بررسی نابینایی ادراکی- هیچ کشتی نمی بینم

کاوشگران اروپایی دریافتند مردمان بومی قادر نیستند کشتی های بالابلند آنان را ببینند- یا می دیدند؟
دیوید همبلینگ فوریه 2007
http://www.forteantimes.com/strangedays/science/20/questioning_perceptual_blindness.html

آیا مردم در برابر پدیده هایی که توضیحی برایش نمی یابند نابینا هستند زیرا مغزشان بسادگی نمی تواند با چیزی که نمی داند کنار بیاید. این داستان، که در محافل اجتماعی علمی نقل می شود و در میان عصرجدیدیها محبوبیت دارد، در فیلم » آخر ما چه چیزی را می دانیم؟» تکرار شده است. » وقتی کشتی های اروپایی برای نخستین بار به بومیان امریکایی نزدیک می شدند، آنچنان چشم انداز غیرممکنی در واقعیت آنها بود که آگاهی بسیارفیلتر شده آنها نمی توانست آنچه را که روی می داد ثبت کندو آنها واقعا» از» دیدن کشتی ها» بازماندند.
یک توضیح مفصل تر » که ادعا می شود در یادداشتهای روزانه با دستخط خود ماژلان پیدا شده» تشریح می کند که چگونه بومیان آمریکای جنوبی می توانستند قایقهایی راببینند که کاوشگران با آن به خشکی آمدند اما نه کشتی هایی را که دور از ساحل لنگر انداخته بودند. شمن آنها به دریا خیره شد و با تصور اینکه بدنبال چه می گردد، سرانجام توانست کشتی را تشخیص دهد. توصیفات متعددی از این داستان وجود دارد برخی به ماژلان، برخی به کریستف کلمب، برخی به کاپیتان کوک ارجاع می دهند-اما جزییات نادرستند. برای مثال، ماژلان یادداشتهای روزانه ای نداشت و تنها توصیف از سفرهای دریایی او از سوی آنتونیو پیجافتا (Antonio Pigafetta) بود.
در واقع داستان به کاپیتان کوک و پیاده شدن او در سواحل استرالیا در آوریل 1770باز می گردد. در موارد دیگر نخستین مواجهه، بومیان با قایق بادبانی یا قایقهای پارویی به استقبال ازکشتی کوک رفتند. درساندویچ ساند((sandwich Sound در آلاسکا، بومیان در کانو (canoe :قایقهای باریک سبک) امدند درحالی که دستهای بازخود را به نشانه دوستی نشان می دادند. در نیوزیلند، کانوهای پرازمائوری ها پرخاشجویانه تر بود :» آنها نیزه هایشان را تکان می دادند، با پتوپتوهایشان(patoo patoo) هوا را می شکافتند و پیکان هایشان را تکان می دادند گویی منظورشان این بود که هر حرکتی می تواند حمله را آغاز کند.» اما وقتی کوک به استرالیا رسید، کشتی او هیچ واکنشی ایجاد نکرد. بنا به گفته تاریخدان رابرت هاجز(Robert Hughes) :» این بزرگترین دست ساخته ای بود که تا بحال در سواحل شرقی استرالیا دیده شده بود، شیئی چنان بزرگ، پیچیده و نا آشنا که ادراک بومیان را به چالش می طلبید.» به روشنی این منشاء افسانه کشتی های نامرئی است. فقط زمانی که اروپایی ها در کانوها به ساحل قدم گذاشتند که بومیان دست به اقدام زدند.» دیدن مردانی در قایقهای کوچک برای آنها قابل درک بود». این به معنای تهاجم بود.
اگر نگاهی دقیق تر به توصیف باقیمانده از کاپیتان کوک و جوزف بنکس(Joseph Banks) گیاه شناسی که با او سفر می کرد بیاندازیم، می توانیم ببینیم چگونه این اتفاق افتاد. آنها مشخص کردند که ابوریجین ها (بومیان استرالیا) می توانستند کشتی ها را ببینند:» بزودی حدود 10 نفر را دیدیم که هنگام نزدیک شدن ما، آتش را ترک کردندو به برجستگی کوچکی رفتند، جایی که می توانستند براحتی کشتی را ببینند. اما ماهیگیرانشان آن را نادیده گرفتند:»کشتی درحدود یکچهارم مایلی آنها بود و با وجود این آنها بزحمت چشمانشان را از کارشان برمی داشتند، من تقریبا» تمایل داشتم تصور کنم که آنها چنان سرگرم کارشان بودند که نسبت به صدای موج شکنی که نه دیده و نه شنیده بودند و از کنارشان می گذشت کر بودند.»
روستاییان نیز دیدند، اما نادیده گرفتند:» بزودی پیرزنی با سه کودک از بیشه بیرون آمد… او اغلب به کشتی نگاه می کرداما هیچ شگفتی یا توجهی نشان نداد.» ابوریجین ها شروع به تهیه شام کردند» در ظاهر کاملا» خونسرد در برابر ما، درحالی که ما کمی بیش از یک مایل با آنها فاصله داشتیم.» اروپایی ها مصمم بودند تماسی برقرار کنند.» ما از کشتی حرکت کردیم و قصد داشتیم درجایی که این مردم را می دیدیم در ساحل پیاده شویم… بمحض آنکه به صخره ها نزدیک شدیم دو مرد بسوی این صخره ها آمدند، هر کدامشان به نیزه ای مسلح بود… ظاهر شان نشان می داد که مصمم هستند بر سر به خشکی آمدن ما به نزاع بپردازند گرچه آنها فقط دونفر و ما حداقل سی یا چهل نفر بودیم.»
این یک الگوی تکرارشونده است، با ابوریجین هایی که اروپایی ها را در نزدیک ساحل نادیده می گیرندولی وقتی آنها تلاش می کنند به ساحل بیایند تهدید بالقوه می شوند. هر بار آنها یا می گریزند یا با نیزه ها و تهدیدهایشان به رویارویی با اروپاییان برمی خیزند و در عوض غالبا» با شلیک تفنگهای فتیله ای روبرو می شوند. چند روز بعد، بنکس هنوز در برابر این بی تفاوتی سردرگم است:» حتی یکبار کسی مشاهده نشد که بایستد و بسوی کشتی نگاهی بیاندازد، آنها کارهایشان را دنبال می کردند، همسایگی با چنین شیئی قابل توجهی یعنی کشتی که این مردم تا بحال نظیرش را ندیده بودند در ظاهر کاملا» بی تاثیربر آنها بود.»
این نشان می دهد واقعا»چه گذشته بود. اروپایی ها هرجا می رفتند عادت داشتند کاملا»جلب توجه کنند ، بنابراین نتوانستند بفهمند بعضی از مردم اولویتهای دیگری دارند. وقتی بر لبه باریکی برای بقا زندگی می کنید، به هیچ چیز بغیراز تهدید فوری یا یک منبع غذا علاقه زیادی ندارید. اقدامات آنها نشان می دهد که ابوریجین ها همواره فرض می کردند که بازدیدکنندگان دشمن هستند ، بنابراین قابل فهم است چرا به خوشامدگویی آنها نرفتند. روشن است که ابوریجین ها فکر نمی کردند که این کانوی با اندازه غیرمعمولی آنقدرها که بنکس فکر می کرد عالی و جالب توجه باشد، درحالی که هربار که با پیاده شدن یه خشکی تهدید می شدند آماده واکنش بودند. اما همانطور که کسانی که از صندلی چرخدار استفاده می کنند یا اشخاصی که در آخر فهرست افراد مشهورهستند می توانند به او بگویند، چون مردم شما را نادیده می گیرند بمعنای آن نیست که واقعا» غیب شده اید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s