لمپن و لمپینزم

لمپن در فرهنگ دهخدا:لومپن، بیکاره، ژنده‌پوش
دانش واژه‌ی لومپن، اصطلاحی آلمانی است که در معنا، بیکاره و ژنده‌پوش را تداعی می‌کند، اما در مفهوم به قشرهایی از اعضای جامعه گفته می‌شود که بنا به دلایلی از حقوق سیاسی و اجتماعی و غیره محروم شده‌اند. در این دیدگاه، لومپن به معنای رنجبران ژنده‌پوشی به کار می‌رود که قشرهای وازده اجتماع و جامعه را تشکیل می‌دهند. طبقه خود را از دست داده‌اند. به فساد کشیده شده‌اند و فاقد هرگونه ارتباط و همبستگی طبقاتی می‌باشند. این عده در جوامع سرمایه‌داری، اغلب در شهرهای بزرگ، از طریق مشاغل انگلی، غیر تولیدی و غیر اخلاقی-و به طور غالب در شرایط بد و سخت-زندگی می‌کنند. کاربر دانشواژه Lump به معنای ((تندلش)) یا Lumpish به همین معنا و معانی دیگری چون ((لخت)) و ((کودن)) در همین راستا قابل توجه است. این گروه احتمالاً به خاطر پول به هر کار ناپسند و ضد انسانی تن در می‌دهند. دزدان، چاقوکشان حرفه‌ای، اراذل و اوباش، ولگردان، … و جنایتکاران باجگیر از آن جمله‌اند. لومینیسم از ادبیات سخیفی بهره می‌برد؛ دانشواژگان استخدامی این گروه دربرگیرنده‌ی مفاهیم زشت و غیر اخلاقی است؛ و در تعامل با اعمال آنها قرار دارد.
لومینیسم تا حدود زیادی محصول شرایط در حال گذار است. جامعه قبل از سرمایه‌داری که به سوی صنعتی شدن می‌رود، به ویژه دوران سرمایه‌داری با بیکاری مزمن خود و باور شکست کردن دائمی اقشار مختلف خرده بورژوازی و گرایش دائمی‌اش به تشدید بدبختی و سرگردانی کارگران، سرچشمه پیدایش لومپن‌ها را نمایان می‌سازد. از منظر ادبیات چپ، لومپن پرولتاریا Lumpen Proletariat به دلیل وضع خاص اقتصادی و فرهنگی‌اش، بازیچه‌ی نیروهای راست جامعه و سیاهی لشگر جریان‌های فاشیستی

لمپن در ویکی پدیا
لومپِن‌پرولتاریا (از آلمانی Lumpenproletariat به معنی پرولتاریای ژنده) اصطلاحی است که نخستین بار کارل مارکس و فردریش انگلس در دومین کتاب مشترک خود بنام ایدئولوژی آلمانی (۱۸۴۵) بکار بردند. آنان در این اثر و آثار بعدی خود لومپن‌پرولتاریا را «خرده‌طبقه‌ای» از جامعه دانستند که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راه‌های مشکوک مانند گدایی و واسطه‌گری و کلاهبرداری امرار معاش می‌کند. مارکس این گروه اجتماعی را وابسته و ریزه‌خوار بورژوازی و اشرافیت می‌بیند و به‌همین خاطر آنان را ضد انقلابی ارزیابی می‌کند.
در چند دهه اخیر این اصطلاح به صورت کوتاه شده «لومپن» در روسی و ترکی و برخی زبان‌های دیگر و نیز به صورت «لمُپن» در فارسی به عنوان توهین با فحش به کار می‌رود.

لمپن و لمپنیزم(برگرفته از فایل صوتی اکبرترشیزاد-رادیو کوچه-شهریور89)
در چند دهه اخیر این اصطلاح به صورت کوتاه شده «لومپن» در روسی و ترکی و برخی زبان‌های دیگر و نیز به‌صورت «لمپن» در فارسی به کار می‌رود. در واقع شکل‌گیری این گروه به یک قشر قابل توجه، زمانی صورت گرفت، که گذار جامعه کشاورزی و یا غیر‌صنعتی، به صنعتی و سرمایه‌دار‌بودن ضروری شد، و این گروه نتوانست خود را با این گذار تطبیق دهد و این‌گونه شد که این قشر بازمانده به‌جای آن‌که از آرایش طبقاتی برخوردار شود دچار بی‌نظمی طبقاتی شد و زمینه به وجود آمدن لمپنیسم را پایه‌ریزی کرد.

طبق گفته مارکس لمپن‌ها انسان‌هایی فاقد ابزار تولید هستند و اشتغالی هم به‌کار تولیدی ندارند. این گروه بیش‌تر به شبه کار اشتغال دارند و طبقه‌ای بی‌هویت و شناور در جامعه‌اند که به‌دلیل همین ویژگی امکان استخدام آن‌ها توسط گروه و طبقه‌ای دیگر به سادگی فراهم می‌شود. مارکس می‌گوید که لمپن پرولتاریا محصول جامعه صنعتی است و در چنین جامعه‌ای نیروهای اجتماعی در شدیدترین شکل خود، شکل‌گیری طبقات اجتماعی را تجربه کرده‌اند. در این جامعه سرمایه‌دار، کارگر، کشاورز، مالکین به‌طور کامل مشخص هستند و کسانی که در هیچ یک از این طبقات نمی‌گنجند، لمپن پرولتاریا نامیده می‌شوند. این تعریف از لمپن پرولتاریا را می‌توان در ادبیات مارکسیستی یافت. ما در ایران هم در معنای کلاسیک و هم در معنای مدرن خود پرولتاریا داشته‌ایم. «پرولتر» واژه‌ای لاتین به معنای کسی است که کار زیاد انجام می‌دهد و سفره‌اش همیشه خالی است. بدین معنا در گذشته تاریخی خود با افرادی مواجه بودیم که کارهای صنعتی سختی انجام می‌دادند اما فقیر بودند.

اما چرا نمود بی‌نظمی طبقاتی یا آشفتگی طبقاتی در لمپنیسم بیش‌تر در زمینه اقتصاد مورد بحث قرار می‌گیرد، زیرا این طبقه دچار عدم فهم درست و تمایز بین سود و سرمایه هستند. در بازار کار و تجارت به صورت معمول هیچ سرمایه‌ای بدون کار، فهم و مدیریت درست تبدیل به سود نمی‌شود، اما راه‌های میان‌بری است که می‌توان نوعی از درآمد را یک شبه و به‌صورت رانتی یا دلالی به دست آورد و این نوع سود باعث می‌شود که پایه‌های علم اقتصاد سست و اساس آن بی‌اهمیت جلوه کند. به‌این شکل نوعی از شبه طبقه به‌وجود می‌آید که توده مردم آن‌ها را پذیرا نیست، بنابراین یا له خواهند شد یا برای بقای خود دست به مبارزه با هنجارهای جامعه می‌زنند، می‌توان «نجس‌ها» در هند، ظهور «شعبان بی‌مخ» و جماعت «کلاه‌مخملی‌ها» در قبل از انقلاب و ظهور باندهای خودسر در بعد از انقلاب، و در آمریکا، ظهور «کوکلوس‌کلان‌ها» را از نمونه‌های بارز لمپنیسم معاصر دانست.

در جوامع پیش‌رفته که قوانین شهروندی حاکم است، لمپن قدرت گسترده‌ای ندارد، برعکس، در جوامع عقب‌مانده و سنتی، لمپن صاحب قدرتی فوق‌العاده است. این قدرت، آن‌گاه که آلت دست قرار گیرد، خطرناک‌تر می‌شود. به‌طور کلی، لمپنیسم ریشه در طبقات پایین جامعه دارد، اگرچه اخلاق لمپنی می‌تواند افراد طبقات دیگر را نیز در‌بر‌ گیرد. لمپن‌ها مردمانی هستند نا‌آگاه، عقب‌مانده و ماجراجو که در مواقع ضروری، تن به هر رذالتی خواهند داد و می‌توانند سریع به سرکوب‌گر، آلت‌دست، جاسوس و خیانت‌کار بدل شوند.

لمپن‌ها در تمام دوره قرون وسطا، کما‌بیش مورد استفاده طبقه حاکمه قرار می‌گرفتند. چماق‌داری، هم‌چون کشتارهای دسته‌جمعی، همیشه از بالا سازمان‌دهی و بسیج شده است. با این یادآوری که، هیچ سازمان‌دهی نمی‌تواند، گستردگی قتل و غارت و آزار چماق‌داران را در موارد گوناگون، از پیش تعیین کند. این نیز گفتنی است، به هر میزان که ثبات جامعه پایدارتر باشد، از قدرت لمپن‌ها کاسته می‌شود. به طور کلی، جامعه بی‌ثبات، جولان‌گاه لمپن‌های چماق‌دار است .

نیروی عمده احزاب فاشیستی لمپن‌ها هستند. خطرناک‌ترین و وحشیانه‌ترین کارها به دست این نیرو که حساب‌شده سازمان‌دهی شده است، صورت می‌گیرد. آدم‌کشی، آتش‌سوزی، آدم‌ربایی، جنجال و بلوا، به دست همین عمال انجام می‌گیرد. احزاب فاشیستی با سپردن مسوولیت به لمپن، در او ایجاد غرور می‌کنند. قدرت و شخصیتی که لمپن از طریق شرکت در اعمال احزاب و سازمان‌های فاشیستی کسب می‌کند، عامل روانی دارد، او تسلیم قدرت حاکم، که ممکن است، حزب، سازمان و یا دولت باشد، می‌شود، تا از این راه، پروانه قدرت‌نمایی در وحشی‌گری‌های روزانه را کسب کند.

در فرهنگ فارسی مشکل بتوان واژه‌ای مترادف با لمپن یافت. لات، ول‌گرد، طفیلی، جاهل، لوطی، اوباش، اراذل، انگل و مفت‌خور هر کدام گوشه‌ای از خصوصیات لمپن را در خود دارند، ولی معادل کاملی نیستند. از حرکات آن‌ها آثار لاابالی‌گری، بی‌فکری و بی‌اعتنایی به بزرگ و کوچک نمایان است. چماق‌دار و چماق‌داری نیز نوعی از لمپنیسم است که در تاریخ ایران نقش و جای‌گاهی ویژه‌ دارد. پدیده‌ی لمپنیسم در ایران ویژگی‌های خاص خود را داراست که آن‌را کمی از دیگر جوامع متمایز می‌کند. از نظر تاریخی ریشه‌های آن باز می‌گردد به دوره قاجاریه و جماعت باباشمل و لوطی و داش. دوران 120 ساله حکومت قاجاریه سرشار از وجود داش‌مشدی‌ها، جاهل‌‌ها، لوطی‌ها و قمه‌کش‌ها بوده است. از «ناصر‌الدین‌‌شاه» گرفته تا دوره استبداد‌صغیر، که در دوره استبداد صغیر جاهل‌ها و لوطی‌های محله «دوحی» تبریز کم نبوده‌اند، که آن همه قمه‌کشی می‌کردند. در جنگ میان ستارخان و باقرخان با سپاه استبداد، اجامر و اوباش تبریز بودند که قشقرق‌ها به پا کردند. در همان دوران پس از «ناصر‌الدین‌شاه» تا دوران زمام‌داری دوره دوم «وثوق‌الدوله» که داش‌مشدی‌‌های کاشان: «نایب‌‌حسن» و برادرانش و سپس پسرانش چه فتنه‌ها که نیافریدند و چه آدم‌ها که نکشتند و چه جنایاتی که نکردند و حتا چندین سال حکومت کاشان را به راه انداختند. و نکته مهم در خودنمایی و قدرت‌نمایی این گونه عوامل، حمایت نهایی و پنهانی حکومت از آن‌ها بوده است. در واقع دوره قاجار عصری است که این‌گونه عناصر در آن رشد و نموی غیرعادی داشته‌اند. زیرا حکومت از زور و بازو و قلدری آن‌ها برای مطیع کردن مردم و بستن زبان گوش و چشم مردم استفاده می‌کرده است. «مقتدر‌نظام»، «صنیع‌حضرت» و آن اوباش که غوغای میدان توپ‌خانه را راه انداختند و حتا مرتکب قتل هم می‌شدند، از این جماعت بودند. جماعت اشرار «دوره‌چی» که «محمد‌علی‌شاه» درجات سرتیپی و امیر‌تومانی به آنان داد، از این گروه بودند.

لمپن‌های وطنی خصوصیات مخصوص به خودی دارند که به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم.

لمپن با کار میانه‌ای ندارد، اگر به کاری روی آورد، در انجام آن پایدار نیست. او موجودی است لحظه‌ای که برایش، دم غنیمت است. امید به فردا در او وجود ندارد. زندگیش موقت است و تکه‌تکه. در لحظه زندگی می‌کند، امروز گوشه خیابان و فردا کنج زندان. با این آرزو که، این نیز بگذرد. و این شعار اساسی، خال‌کوب بر بدن هر لمپنی است. در ایران البته لمپن‌ها گه‌گاهی به برخی از کسب و کارهای کوچک پرداخته‌اند و برخی پس از خوش‌خدمتی‌هایشان به ارباب قدرت به نان و نوایی رسیده‌اند و برای خود کسب و کاری نیز به‌راه انداخته‌اند.

عدم گرایش به سیاستی خاص و ثابت، از خصوصیات لمپن‌ها است. لمپن‌ها اعتقاد سیاسی معلومی ندارند، فاقد ثبات فکرند، در امور سیاسی سردرگم هستند و به طور کلی بی‌علاقه به آن. لمپن با آگاهی سیاسی وارد جریانات سیاسی نمی‌شود، تحت تاثیر و تحریک یک نیروی سیاسی، به جریانات سیاسی کشیده می‌شود و به طور عمده به ارتجاع تمایل دارد. راه‌اندازی آشوب، ایجاد رعب و وحشت و تخریب، از کارهای اوست که به پول و وعده انجام می‌دهد. از غارت، چپاول، آشوب و بلوا خوشش می‌آید، از کشتار کیف می‌کند. در این مواقع است که، قدرت خویش را می‌بیند و از آن مغرور می‌شود. خشم و نفرتی ناشناخته را در شعله‌های آتش کشف می‌کند، پس به آتش می‌کشد، آن‌چه را که پیش می آید.

نیروهای ارتجاعی و دولت‌های فاسد، از این موجودات در سطح جهانی نیز بهره فراوان ‌برنده‌اند. اتحاد آنان در شمار قوانین نانوشته است که، بسیار تجربه شده است و تکرار.

لمپن‌ها آدم‌هایی متزلزل هستند و به قول خودشان باد به پرچم، به سرعت کارفرما و رهبر عوض می‌کنند. هرجا احساس خطر کنند، سریع تغییر جهت می‌دهند. لمپن‌ها، گرچه قدرت‌پرستند و ستایش‌گر و مداح قدرت، اما چه بسیار مواقع که از رهبر خویش نیز اطاعت نمی‌کنند. قبله و سجده‌گاه لمپن می تواند بسیار سریع تغییر کند. لمپن‌ها همیشه بر سر دوراهی انتخاب، بین نیروهای مترقی و زحمت‌کش جامعه و ارتجاع و استعمار، جانب دومی را می‌گیرند که، صاحب زورند و زر. آن سوی لمپنیسم، حکومت، دولت، قدرت و زد‌و‌بندهای رنگارنگ قرار دارند. در فقر قانون و عدم حقوق شهروندی است که لمپنیسم رشد می‌کند و به لشگری پنهان در اجرای قانون بدل می‌شود. در کشور لمپن‌زده، تقکر لمپنیسم نیز رواج دارد. سیاست‌مداران لمپن چرخه‌های حرکت جامعه را به دست می‌گیرند، فرهنگ لمپنیسم رواج می‌یابد، تا آن اندازه که، یک عرصه از فعالیت‌های سیاسی، بی زد‌‌و‌بند با لمپن‌ها، ناممکن می‌شود.

در جامعه استبدادی از نظم و قانون خبری نیست. چون دولت قانون نمی‌شناسد و به آن پای‌بند نیست، مردم نیز نظم نمی‌آموزند و با آن بیگانه‌اند. دولت خودکامه هرچه اراده کند، انجام می‌دهد و مردم هم جز هرج و مرج ریسمانی ندارند تا به آن بیاویزند. دولت زور می‌گوید و ملت، در پاسخ، جز عصیان و شورش و نافرمانی، راهی نمی‌شناسد. استبداد چماق حکومت خودکامه است. زیر سایه چماق می‌توان ترسید و لرزید، اما این ترس و لرز نمی‌تواند جاودان بماند. فرصت که پیش آید، نافرمانی و شورش رخ می‌دهد.

در چنین شرایطی است که از لمپن، تا حد قهرمان ملی، آگاهانه و ناآگاهانه، ستایش هم می‌شود.

لمپن بی‌آن‌که فردی با اعتقادات مذهبی باشد، همیشه به مذهب پناه می‌برد. به سرنوشت، روز قیامت، شانس و اقبال باور دارد و از اعتقادات مذهبی به همین‌ها دل‌خوش است، کم‌تر به نماز و روزه گرایش دارد، با روحانیون میانه‌ای نیکو دارد. به علت اخلاق متزلزل، اعتقادات مذهبی‌اش از ایمان تا به کفر در نوسان است. چاکر درگاه خداست و در عین حال به کفر نیز روی می‌آورد. در راز و نیازها، به وقت احتیاج، خاک‌سار درگاه باری‌تعالی‌ است و در موقع خشم با خدا نیز، هم‌چون مادر و خواهر طرف دعوا، هم‌خوابه می‌شود.

نیاز لمپن به مذهب، از یک سوی در نادانی او ریشه دارد و از سوی دیگر جنبه روانی. مذهب تسلی‌بخش اوست و پناهگاه دایمی‌اش. تمایل لمپن ایرانی به «علی‌ابن ابی‌طالب» بیش از همه است. علت شاید در پهلوان بودن علی، قدرت‌مند بودن او و جنگ‌جو و قوی‌بنیه بودنش نهفته باشد. مذهب یک لمپن، تصوف دراویش (خاک، خاکی و خاک پا) را در خود آمیخته دارد. تحقیر زندگی، مخرج مشترک درویش و لمپن است. هر دو مذهب را در آسمان خوش دارند، پناه‌گاهی و بس. مست حال‌اند. به بنگ و مشروب پناه می‌برند و دم را خوش دارند. از آیین‌های مذهبی، لمپن ایرانی به ماه محرم بیش‌تر گرایش دارد و به اجرای مراسم آن دل‌خوش می‌دارد. میدان حاضر است و تن عریان می‌شود، قدرت بدنی عیان می‌شود، قمه و سینه‌زنی و زنجیر، خون و جنون و هر آن‌چه نظرها را جلب کند، در این دهه به کمک گرفته می‌شود. لمپن‌ها در صف مقدم قرار دارند.

علت عشق لمپن‌ها به «علی‌ابن ابی‌طالب» نیز از این زاویه قابل بررسی است، او پهلوانی بود قوی‌هیکل، شمشیرزنی قهار، دارای کرامت و بخشش و گود «زورخانه» همیشه مکتب علی بود. اولین خال‌کوبی بر بدن لمپن نیز «یا علی» است بر بازو. «مولا علی» ترجیع‌بند حرف‌های هر لوطی است.

بدن هر لمپن باغ‌وحش آرزوهایش است. می‌توان روان یک لمپن را بر بدنش کاوید. خال‌کوبی‌ها، گذشته و حال و به طور کلی، دنیای بود و یا خیالی او را می‌سازند. این نیز بگذرد را لمپن‌ها با اولین گذارشان به زندان، بر بازو می‌کوبند. شیر و اژدها محبوب‌ترین حیواناتشان هستند که، یک‌سر و یا دو سر آن، با شمشیر و یا بدون آن، نشسته و یا در حال خیز، بر بدن هر لمپنی حضور دارد. شیر سلطان جنگل است، قوی‌ترین حیوان، آرزوی هر لمپن.

زبان لمپنیسم نیز ویژه است. کلمات جویده شده، کوتاه، هم‌راه با تملق و یا چاشنی فحش هستند. لمپن اگر دارای صدها نوچه هم باشد، می‌پذیرد، نوکرتم، چاکرتم، فدایتم، غلامتم و خاک پاتم، زیرا او خود قدرتی ندارد و چون نمی‌تواند به قدرت برسد، در اصل مداح قدرت است. لمپن خاک‌سار است.

لمپن نمی‌تواند بی‌فحش، جمله‌ای را به پایان برساند. فحش هر‌قدر رکیک‌تر باشد، دلچسب‌تر است. لمپن عاشق اسلحه است. چاقو در انواع مختلف، پنجه‌بکس، زنجیر، تیغ، قمه، خنجر و کلت و دیگر سلاح‌های گرم از جمله اسلحه‌هایی هستند که لمپن امروزی را راضی‌تر می‌کند. لمپن پای‌بند خانواده نیست، با مناسبات زناشویی میانه‌ای ندارد. اگر متاهل باشد، حتا نمی‌داند، صاحب چند فرزند است. از آن‌جا که لمپن ریشه در حاشیه شهر دارد، ترجیح می‌دهد، در همان حاشیه نیز زندگی کند. به تمدن شهر که پا بگذارد، ادامه زندگی برای او مشکل‌تر می‌شود. لمپن با خیابان‌های تمیز و خانه‌های زیبا میانه‌ای ندارد. به طور کلی، شهرت لمپن و اعتبار او به این محلات تعلق دارد، آن‌جا است که او به سمبل بدل می شود. در مناطق شهری چنین امکانی برایش مهیا نیست.

در دهه چهل، هم‌زمان با سرازیر شدن روستاییان به شهر و ایجاد شهرک‌ها و حلبی‌آبادها، لمپنیسم نیز رشد کرد. هم‌زمان، با گسترش سینما و تلویزیون، فرهنگ لمپنی از این طریق به تمام نقاط کشور صادر شد. در همین دوران است که، تصنیف‌ها تا حدودی و داستان‌های فیلم‌های فارسی به طور کامل به زندگی و فرهنگ لمپن‌ها اختصاص داشت. همه دنبال شانس می‌گشتند تا سرنوشت، آنان را از قسمت موجود نجات دهد. در این دوره حتا لمپنیسم اپوزیسیون سیاسی را هم تحت تاثیر قرار داد. گوشه‌هایی از رفتار اجتماعی جنبش چریکی ایران، به ویژه در پوشش، آرایش، نفی مطالعه، نفی زندگی و غیره، تنها با لمپنیسم قابل تفسیر و تعریف است. جامعه شبه مدرن ایران زمینه‌ساز مناسبی برای رشد لمپنیسم در این کشور بود.

با وجود خصوصیات و طبقه‌بندی‌هایی که برای لمپن‌ها در ایران ذکر شد، لازم است تا گفته شود در ایران به طور گسترده نشانه‌های فرهنگی هم در دیگر طبقات وجود دارد که وام گرفته از لمپنیسم است. این افراد از نظر طبقه اجتماعی، سیاسی و یا اقتصادی کاملن از لمپن‌ها مجزا هستند و بدین سبب این گروه که بخشی از فرهنگ و یا خصوصیات این طبقه را دارا هستند را نباید و نمی‌توان با لمپن‌ها یکی دانست.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s