شرکت زنان در خرید اوراق قرضه ملی به حمایت از دکتر مصدق

تهران مصور 20 دی 1330-شرکت زنان در رستاخیز ملی ایران-خرید اوراق قرضه ملی به حمایت از دکتر مصدق

—————————————————-

یک پیر زن هشتاد ساله گفت: با آنکه یک پای من لب گور است، با وجود این حاضرم همه چیز خود را فدای مملکت کنم!

دو تن از زنان با مشتهای گره کرده بطرف ولگردهای توده ای حمله کردند….

چند روز بود که اتومبیلی خاکستری که در خیابانهای تهران حرکت می کرد که صدای مهیج و لطیف زنی از بلندگوی آن خارج می شد و زنان ایران را بخرید قرضه ملی دعوت می کرد.

این صدا را لابد اغلب اهالی پایتخت شنیده اند. انعکاس این صدا در آسمان تهران، آدمی را نیم قرن به عقب می برد و حوادث پنجاه سال گذشته را در زوایای مغز انسان بیدار می کرد.

این صدا می گفت : این نخستین بار نیست که زنان ایران در نهضت های ملی و اجتماعی شرکت می کنند و بیداری و هوشیاری خویش را به مردم جهان نشان می دهند. این صدا می گفت: پنجاه سال پیش، قبل از آنکه فرمان مشروطیت ایران به امضا برسد، مادران همین زنان امروزی با چادر و روبند جلو کالسکه مظفرالدین شاه را گرفته و از او می خواستند که فرمان گشایش عدالتخانه و مجلس شورای ملی را صادر کند و علمای دین را که متحصن شده بودند از تحصن خارج نماید. این صدا می گفت که در آغاز مشروطیت، هنگامیکه کابینه اتابک روی کار بود و دولت ایران از اجانب تقاضای قرضه کرد، علاوه بر ثروتمندانی که حاضر شدند پولهای خود را رویهم بگذارند و دولت را از مضیقه مالی نجات دهند، زنان روبسته و نقابدار ایرانی هم در این نهضت بزرگ شرکت جسته و با فروش گوشواره ها و النگوهای خود به دولت کمک کردند.

این صدا می گفت: در زمان اولتیماتوم روسها بمناسبت آمدن شوستر به ایران، باز همین زنها در خیابانهای تهران راه افتادند و فریاد یا مرگ یا استقلال، کشیدند و آمادگی خود را برای جانفشانی اعلام داشتند، و حتی بقول شوستر، همین زنها بودند که با اسلحه به مجلس شورای ملی رفتند و به وکلا گفتند که به هیچ قیمت نباید در برابر تهدید بیگانگان تسلیم شوند. این صدا پس از نیم قرن، بار دیگر در این چند روزه، در خیابانهای تهران منعکس گردید و زنان پایتخت را دعوت کرد که روز سه شنبه 17 دی، یعنی روز آزادی بانوان جلو بانک ملی اجتماع کنند و در خرید اوراق قرضه ملی شرکت نمایند. بعد از ظهر سه شنبه مردم تهران در برابر کاخ زیبای بانک ملی ایران، شاهد شورانگیزترین و هیجان انگیزترین احساسات جمعی از زنان شرافتمند ایرانی بودند.

حتی از کرج و شمیران نیز، عده زیادی از زنان برای خرید اوراق قرضه ملی به تهران آمده بودند، اعضاء جمعیت زنان ملت ایران که بانی این اقدام ملی بودند، در محوطه جلوی بانک اجتماع کرده و با ایراد نطق های پر شور، مردم را به خرید اوراق قرضه ملی تشویق مینمود.

جمعیت زنان ملت ایران، با آنکه پیش از سه ماه نیست تشکیل شده، معهذا قدمهای بلندی در راه منویات میهن پرستانه و آزادی خواهانه خود برداشته است. همین اقدام جمعیت در باره تشویق مردم بخرید اوراق قرضه ملی سبب شد که گروه انبوهی از زنان در این چند روزه به جمعیت مزبور پیوستند. بعد از ظهر سه شنبه، علاوه بر آنکه کلیه اعضاء جمعیت زنان ملت ایران بخرید اوراق قرضه ملی مبادرت ورزیدند، تصمیم گرفته شد که با فروش اشیاء گرانبهای خود در این نهضت ملی بیش از پیش شرکت کنند، حتی دختران دانش آموزی که عضو این جمعیت هستند داوطلب شده اند جواهرات و اشیاء گران قیمت خود را بفروش رسانند و بجای آن از اوراق قرضه ملی خریداری نمایند.

هنگامیکه نطق های پر هیجان زنان میهن پرست در برابر عمارت بانک تمام شد، و جمعیت تصمیم گرفت که برای خرید اوراق قرضه وارد عمارت بانک شود، شور و ولوله ئی بی نظیر در مردم ایجاد گردید که نظیر آن تا کنون کمتر سابقه داشته است.

محوطه جلو بانک و سالن بزرگ بانک یکپارچه احساسات شده بود، حتی عده ای از زنان و دختران اشک می ریختند و محتویات کیف خود را جلو گیشه های بانک خالی کرده و جای آن اوراق قرضه ملی می خریدند. در میان خریداران اوراق قرضه، زن پیر و فروتنی بود که قریب شصت سال داشت، نام او «بی بی زهرا مسیحی »، خدمتگزار منزل مهندس اقلیدی بود. این زن دردمند و زحمتکش که تمام عمر خود را در سختی و مشقت گذرانده بود، با خانم خود برای خرید دو برگ از اوراق قرضه در بانک حاضر شد.

بی بی زهرا با لهجه تفرشی می گفت:« آقا جان، با آنکه من ماهی ده تومن بیشتر حقوق نمی گیرم و از مال دنیا جز سه فرزند جیزی ندارم، آمده ام تا به آقای دکتر مصدق کمک کنم، من بیست تومن بیشتر ذخیره نداشتم که آنرا هم از این ورقه ها خریده ام. اگر آقای دکتر مصدق امر کند، حاضرم سه فرزندم را «در راه ایشان قربانی کنم». از گوشهء چشمان ریز و مریض بی بی زهرا اشک جاری بود، چادر وصله دار و صورت پر چین این زن زحمتکش از فراز و نشیبها و نامرادیهای وی در زندگی حکایت می کرد. مردمی که این زن با غیرت را دیده و یک چنان احساسات از وی مشاهده کرده بودند، سخت متاثر شده و مدتی به فکر فرو رفتند.

بی بی زهرا گفت: اگر آقای دکتر مصدق امر کند، حاضرم سه فرزندم را در راه او قربانی کنم

زنان و دختران محتویات کیف خود را جلو گیشه های بانک خالی کرده و اوراق قرضه ملی می خریدند

http://www.enghelabe-eslami.com/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE/19457—20–1330—————-.html<a

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s