تضاد داد و مهر در فرهنگ ایران

ما خردی می خواهیم که داد را با مهر داشته باشد.
داد [ عدل و قانون و تقسیم ] یعنی اینکه ما در اجتماع چیزی را بین مردم پخش می کنیم. داد یعنی اینکه ما با مردم چیزی را قسمت می کنیم و به آنها می دهیم. این چیز هر چه می تواند باشد : پول ؛ زمین ؛ خانه ؛ ارث ؛ حقوق ؛ پاداش ؛ عشق ؛ علاقه ؛ دیدار ؛ صحبت کردن؛ مجازات ؛ تشویق و ….

هنگامی که چیزی را پخش می کنیم باید آن را جدا جدا به مردم بدهیم. یعنی مردم را باید از هم سوا و جدا کنیم تا با توجه به میزان شایستگی و کار و ارزش آنها چیزی به آنها بدهیم. در نتیجه با هر دادی [ با هر عدلی و هر قانونی حتی قانون نانوشته ] مردم را که به هم پیوسته اند ؛ شقه شقه می کنیم و آنها را از هم جدا می کنیم. این جدایی صفت بارز هر دادی ست.

هنگامی که مردم را از هم جدا می کنیم تا به آنها داد بدهیم باید این قسمت کردن [ داد] جوری باشد که مهر میان مردم را ناگهان پاره نکند و در جامعه ایجاد کینه و قهر و خشم و حسادت و جنگ نشود.

متاسفانه هر دادی چون به فرد فرد باز می گردد باعث پاره شدن مهر نیز می شود. شما برای نمونه 5 فرزند دارید و می خواهید 5 آپارتمان را بین آنها تقسیم کنید ولی دوست دارید به فرزند بزرگتر که علاقه شدید به او دارید آپارتمان بزرگتر را بدهید و به فرزند وسطی که اصلا سال به سال حال شما را نمی پرسد آپارتمان کوچکتر را بدهید یا اصلا هیچ چیزی به او ندهید. همین نابرابری در تقسیم باعث دلخوری میان فرزندان میشود چون آن فرزندی که خانه کوچکتر را به او داده اید فکر می کند که داد [ عدل ] شما از روی مهر نیست و شما او را مثل سایرین دوست ندارید .
داد و مهر دو صفت های خوبی هستند. اینجاست که این دو صفت خوب باعث تضاد و قهر در جامعه میشود. پس باید چه کار کرد؟

اجازه بدهید یک مثال دیگر بزنم. فرض کنید که مثلا عموی شما از ایران به سفر خارج آمده است و در این دیدار چند روزه برادر زاده های خود را می بیند. این عمو فرزند کوچک برادر خود را بسیار زیاد دوست دارد و به او توجه و احترام زیاد دارد. مثلا فرض کنید که این فرزند کامبیز نام دارد. عمو کیف می کند که کامبیز را روزی ده بار ببیند و نوازشش کند و با او مشروب بنوشد. ولی همین عمو؛ از دیگر برادرزاده خودش مثلا فرشید؛ نفرت دارد و اصلا برای او احترامی قائل نیست و حتی وقتی با او تماس دارد دوست دارد به او بی احترامی کند و به او توهین غیر مستقیم کند. این عمو؛ در پخش کردن علاقه خود باعث کینه ورزی و خشم و نفرت برادرزاده های خود می شود. اما از خود عمو سوال کنید می گوید که میزان نشان دادن ِ علاقه من از روی شایستگی آنان بوده است ولی از نگاه آن برادرزاده ؛ این کار عمو نه تنها داد نیست بلکه بیداد است. حال باید چه کار کرد که داد ؛ بیداد نگردد؟

اجازه بدهید یک مثال دیگر بزنم. پدر من ؛ خدابیامرز؛ بعد از سالها تصمیم گرفت خانه کلنگی خود را در خیابان ستارخان بکوبد و آن را بسازد. بعد از اینکه ساختمان تمام شد ؛ نام ساختمان را فرشته گذاشت که فرزند بزرگ یعنی خواهر بزرگ من بود. خب! ما چند خواهر و برادریم و شاید هر کدام دوست داشتیم که نام ساختمان نام یکی از ما باشد. ولی پدر خدابیامرز من ؛ به خاطر علاقه به فرزند بزرگ خود نام ساختمان را از روی شایستگی مد نظر خودش فرشته نام نهاد. داد [ عدل ] او از نظر او درست بود ولی هرگز هم فکر نمی کرد که شاید همین نامگزاری باعث تنش در میان فرزندان دیگر شود. یعنی داد او همراه با مهر نبود.

فریدون در داستان شاهنامه , سه فرزند داشت : ایرج و سلم و تور. وقتی از روی داد ؛ کشور بزرگ ایران را بین سه فرزنداش تقسیم می کند , به ایرج ایران و عربستان را می دهد به سلم قسمتهای غربی مثل ترکیه و ارمنستان و .. را می دهد و به تور قسمت های شرقی مثل هند و پاکستان و قزاقستان .. را می دهد. فریدون از روی شایستگی هر کدام از فرزندانش ؛ زمین را تقسیم می کند ولی همین تقسیم باعث می شود که سلم و تور بر علیه ایرج بشورند و او را بکشند و کار سرانجام به جایی می رسد که خود سلم و تور هم کشته می شوند. در آخر پدر [ فریدون ] سر بریده سه فرزند خود را جلویش می بیند و به خود می گوید که آخر من چه بیدادی کردم که نتیجه اش کشته شدن سه فرزند من بود؟ براستی چرا داد فریدون به بیداد کشیده شد؟

در فرهنگ ایران رسم بر این بود که تمام پادشاهان به داد و مهر قسم می خوردند. به عبارت ساده تر پادشاه تضمین می کرد جوری داد کند که مهر به هم نخورد.

در داد باید در وهله نخست این را در نظر گرفت که آیا این داد ؛ باعث از هم پارگی مهر می گردد یا خیر. تنها آن دادی درست است که مهر را از سر به هم گره بزند. داد [ عدل یا قانون ] همان خرد رشن یا خرد رشنو در هر انسانی است.

خرد داوری یا خرد داد دهنده وقتی باعث مهر می شود که هر زمان به خرد بهمنی یعنی خرد ضد خشم بازگردد و از سر تصمیم بگیرد . اینجوری است که دادی یا قانونی یا عدلی آغاز می شود که مهر را نیرومند و محکم می کند.

اگر داد نتواند به خرد بهمنی بازگردد , مهر پاره می شود. این پارگی مهر باعث تنش و نفرت و کینه در جامعه می شود. برای همین هر دادی موظف است که در بازگشت دوباره و تازه به تازه و هر هنگام به خرد بهمنی یا همان آسن خرد ؛ مهر پاره شده را از نو به هم بچسباند.


در تمام دوران ساسانی ؛ با اینکه پادشاه به داد و مهر سوگند یاد می کرد ؛ این بازگشت به خرد بهمنی عمدا فراموش می شد. برای همین سراسر دوران ساسانی ما جنبش های مزدک و خرمدینان و بهرام چوبینه و… را داشتیم که به خاطر همین بازنگشتن حکومت به خرد ضد خشم یعنی خرد بهمنی ؛ در جامعه ایجاد قهر و تنش و کینه و نفرت کرد و راه را برای آمدن عربها باز کرد. ایرانیان از چاله ساسانی بیرون آمدند و در چاه اسلام افتادند که هنوز هم بعد از 1400 سال در حال دست و پا زدن هستند.

دادی که می خواهد مهر را محکم کند با بازگشتن به خرد بهمنی ؛ هر قانونی را که شریعت نوشته است و در جامعه ایجاد عداوت و دشمنی و کینه می کند را برمی دارد و از نو قانونی می نویسد که از روی خرد شاد بهمنی ست. برای همین تمام قوانین برای نمونه مربوط به ارث که حق زنان را پایمال می کند در بازگشت داد [ قانون ] به خرد بهمنی؛ فاقد ارزش شناخته شده و باید دوباره با در نظر گرفتن مهر میان مردم از سر از طرف انسانها نوشته شود تا ایجاد قهر و کینه در جامعه نکند.

فرشید
برگه «اندیشه هایی از فرهنگ ایران» فیسبوک

1 پاسخ به “تضاد داد و مهر در فرهنگ ایران

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s