مفهوم زن

در ایران، مانند هر جامعه دیگر، زنان بخش عمده ای از جمعیت را تشكیل می دهند. با وظایف و کارکردهای مختلف، با بیش و كم تفاوتی این وضعیت همیشه در جوامع گوناگون بشری حاكم بوده است. ناگفته روشن است كه شیوة برخورد به زن در زبان و فرهنگ و قوانین هر جامعه می تواند معیار و وسیلة سنجش مناسبی باشد برای اندازه گیری درجة اعتقاد یا عدم اعتقاد آن جامعه به آزادی و دموكراسی.
آیا در ایران برابر بودن زن ومرد در عمل پذیرفته شده است یا فقط به شعارهای تو خالی بسنده شده؟
كم نیستند كسانی كه از متفاوت بودن زن و مرد شروع می كنند ولی این تفاوت را ارجحیت داشتن مرد بر زن تعریف می كنند…
مادام كه پندار برابری طلبانه با كرداری برابری طلبانه توام نشود، سخنان زیبا گفتن و كردار زشت داشتن مشكل نیست. تردیدی نیست كه ما در ایران مشكلات و مصائب اقتصادی و اجتماعی زیادی داریم . تردیدی نیست كه در مسائل بین المللی در شرایط مطلوبی نیستیم . این كه گناه ماست و یا ناشی ازتوطئه های كشورهای سلطه طلب ، حلال مشكلات ما نیست . این مشكلات فعلا حضور دارند و باید به جای خویش مورد توجه قرار بگیرند. ولی بخش عمده مشكلات ما ریشه های عمیق فرهنگی دارند و این مشكلات نیز مستقل از توطئه این یا آن قدرت خارجی به خود ما مربوط می شود
فرهنگ ایرانی ما متاسفانه نه تنها به برابری زن ومرد بی باور است بلكه این فرهنگ به شدت از زن ستیزی مستتر در آن لطمه می خورد. در فرهنگ ایرانی مرد زورگویی می کند چون مرد است. زن مظلوم واقع می شود چون زن است. غالب بودن مرد بر زن در هر سطح طبقاتی دیده می شود.
به تعریف زن و مرد در فرهنگ لغت فارسی توجه بفرمایید:

آقا: سرور، بزرگ، رئیس، مودب، محترم…
مردانگی: مرد بودن، دلیری، شجاعت
مردانه: شجاعانه ، دلاورانه
مردی: آراستگی به صفات نیك انسان بودن، جوانمردی، شجاعت، دلاوری

خانم: زن، بانو، جنس مونث، روسپی، فاحشه ، خانم بلند كردن…

نمونه ای از اشعار شاعران ایرانی درباره زن:

زن چو بیرون رود بزن سختش خود نمائی كند، بكن رختش
وركند سركشی هلاكش كن آب رخ می بردبه خاكش كن
اوحدی

زن چیست نشانه گاه نیرنگ در ظاهر صلح و در نهان جنگ
در دشمنی آفت جهان است چون دوست شود بلای جان است
چون غم خوری، او نشاط گیرد چون شاد شوی، ز غم بمیرد
این كار زنان راست باز است افسون زنان بد دراز است
نظامی گنجوی

بگفتار زنان هرگز مكن كار زنان را تا توانی مرده انگار
ناصر خسرو

چو در روی بیگانه خندید زن دگر مرد گو لاف مردی مزن
ز بیگانان چشم زن كور باد چو بیرون شد از خانه، در گور باد
زن خوب خوش طبع رنجست و بار رها كن زن زشت ناسازگار
یكی گفت كس را زن بد مباد دگر گفت زن در جهان خود مباد
تو زن نو كن این دوست هر نو بهار كه تقویم پاری نیاید به كار
سعدی

هر بلا كاندر جهان بینی عیان باشد از شومی زن در هر مكان.
مولوی»

با تمام این اوصاف آنچه كه جالب است اینكه در تمام طول تاریخ جامعه ی ایرانی ما مدعی بوده است كه به اخلاق و اخلاقیات توجهی ویژه مبذول می داشته است، تحمیل حجاب و پوشش به طور كلی و چه بسیار محدودیت های دیگر همه و همه در راستای حفظ همین اخلاق معنی و مفهوم پیدا می كرده است. با این همه در همین جامعه در برخورد با مرد، یعنی نیمی از جمعیت مملكت ، ظاهرا هیچ محدودیت اخلاقی وجود ندارد.
هر آن كسی كه به اصولی پای بند نباشد و معیارهای عقیدتی و ارزشی اش قابل فروش باشد، می شود عروس هزار داماد ولی جالب است در همین فرهنگ داماد هزار عروس نه فقط سرشكستگی ندارد، بلكه احتمالا موجب مباهات هم هست كه لابد یارو خوش تیپ است و یا پولدار و یا هردو و یا صفات برجسته ی دیگری دارد. و یا می رسیم به زنی كه جهاز نداره ، این همه ناز نداره و یا عروس ما شكل نداره ، ماشااله به نازش !. حالا اگر این عروس بد شكل، هزار هنر هم داشته باشد، آنچه كه به دیده ی جامعه و فرهنگ زن ستیز می آید، بد شكلی اوست نه هنرهایش. حالا مجسم كنید آقای دامادی را كه شكل ندارد. كوچكترین هنرش آن چنان بزرگ می شود كه به راستی چشم ها را خیره می كند. چه بسیارند كسانی كه در برخورد به این وضعیت خواهند گفت : به شكلش چه كار داری ؟ نون در آر هست یا نه ؟ و همین برای بستن دهانهای خرده گیر كفایت می كند. آنچه در این میان روشن نمی شود این كه چرا همین معیارها در پیوند با زن به كار گرفته نمی شود؟

زن كه رسید به بیست ، باید به حالش گریست . اینكه چرا باید این گونه باشد، توضیحی ندارد و انگار بدیهی تر از آن است كه توضیحی لازم داشته باشد ! در همین فضای فرهنگی است كه برای ارزیابی وضعیت زنان یا مردانی كه ازدواج نمی كنند، معیارهای دوگانه به كار می گیریم. در باره ی مردی كه ازدواج نمی كند، لابد گوشهایش هنوز دراز نشده است. ، آقا از بازار آزاد استفاده می كند، ویا دُم به تله نمی دهد. و اما دختری كه ازدواج نمی كند می شود دختر ترشیده كه طبیعتا در این جامعه ی با فرهنگ و با اخلاق ما نه تمایلات جنسی دارد و نه حق آزادی تعین شكل و شیوة زندگی.
و تازه خود همین واژه به صورت فحش در می آید كه برای اشاره به هر آنچه كه خواستنی نباشد و روی دست كسی باد كرده باشد، كاربرد دارد و حتی به وسیله آقای دكتر براهنی كه به خیال خود متخصص تاریخ مذكر هستند در اشاره به مجله ای ظاهرا كم فروش و كم طرفدار به كار گرفته می شود كه به دلیل عدم كفایت گردانندگانش ، مثل دختر ترشیدة زشتی – نه بدنام و نه نیك نام، بلكه گمنام – در پستوی مطبوعات ایران روی از همه پوشیده بود.
مساله اساسی این است كه زن در جامعه ما ارزشی ندارد و اگر قرار است ارزشی بیابد، این ارزش را هم در ارتباط با مرد خواهد یافت یا بعنوان همسر و یا مادر پسری بودن و این نگرش كلی ماست كه به این عادت زشت فرهنگی فراروئیده است كه وقت و بی وقت، با دلیل و بی دلیل، در محاوره های روزمره و حتی غیرروزمره بد و بیراه گفتن به مادر یا خواهر و همسر آن دیگری نقل مجالس و محافل است. یكی نقاش خوبی است خیلی ها مان می گوییم دیدی مادر….. چه نقاشی قشنگی كشید!. جالب است اگر نقاش زن باشد فحش را معمولا به خودش می دهیم! و یا دو تا مرد با هم دعوایشان می شود، برای دست گرمی به مادر و خواهر و همسر یكدیگر بد و بیراه می گویند تا لابد غیرتی شوند و بتوانند حسابی دعوا كنند. آخر مگر نه اینكه كلاه را برای مردی و نامردی می گذارند، نه برای سرما و گرما و مردی هم كه قبلا دیدیم یعنی آراستگی به صفات نیك انسان بودن، شجاعت، دلاوری. در این موارد زن حتی به صورت مال مرد مطرح می شود و به همین دلیل هم هست كه اگر مرد به آن فحش هاواکنش نشان ندهداز دید جامعه یعنی اینكه لیاقت وجٌربٌزه نگهداری از زن را ندارد. واقعیت تلخ اما بر سر جایش می ماند كه زن در این فرهنگ وجود و شخصیت فردی ندارد. بدبختی عظیم ما در این است كه فرهنگی زن ستیزانه تا آنجا در روح و جان مای ایرانی ریشه دوانیده است كه حتی شماری از زن ها هم با همین معیارها می اندیشندو با همان زبان سخن می گویند.
در هر جامعه ای از جمله در ایران زنان 50 در صد جمعیت را تشكیل می دهند. در زبان ما، در شعر ما، در تاریخ ما و در فرهنگ عامیانه ما و بالمال در قوانین ما به نصف جمعیت این همه ستم می شود و آن گاه به این می گوییم مسایل غیر مهم مگر امكان پذیر است كه از دونیمة یك كٌل بتوان گفت كدام نیمه مهمتر است ؟ فریبكاری و خود فریبی تا كی؟ برای سلامت هر كٌلی دو نیمه ی آن یا در همه چیز و در همة موارد با هم برابرند و آن كٌل معنی دار را می سازندو یا نیستند و می شود همینی كه هستیم. نیمی زندانی و نیمی دیگر، به ظاهر زندان بان ولی زندانی. و تا زمانی كه به جد و با صداقت تمام به این مشكل اساسی مای برخورد نكنیم هیچ چیز درست نمی شودو حرف وحدیث های ما در بارة آزادی و دموكراسی را باید گذاشت در كوزه و آبش را خورد.

زن ایرانی!
قانون را انسان ها خلق می کنند. تو می توانی قانون زندگیت را تعریف کنی. این حق هر انسانی است که آزاد باشد و کودک درونش را از شکنجه و ترس رها کند.
از خودت در این دنیا دفاع کن، در زیر پارچه ای که بررویش قند می سایند بدون عشق و حقیقت ننشین…در زیر لباس عروسی هویتت را مخفی نکن، خودت را به زورگویی نفروش، با پای خودت به قربانگاه آرزوهایت نرو…
خودت باش، قدرتمند و قوی، سهم تو از این دنیا بالاتر از قفس طلایی است که تو را می بلعد…

وبلاگ زن آزاد
https://4499321.info/b/http://zaneazad.blogfa.com/post/12

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s