در ستایش خنده گزنده: از خنده تسلی بخش تا مقاومت

{ چرا مردم ایران چندین سال است بجای چاره درد بی درمان خود، با طنز و شوخی واکنش نشان می دهند. برای آمادگی جنگ علیه هر چیزی باید ابتدا با تسمخرش، آن را کوچک و بی ارزش کرد و قدرت نهادینه اش را بر ضمر درونی مشترک از بین برد. یکنفر}

خنده در چه شرایطی می تواند به ابزار مقاومت در دست مظلومان تبدیل شود؟

– اگراز جایگاه مردمی برخوردار باشد؛ اگرعمل خندیدن موجب به وجود آمدن یک بینش کلی از جهان باشد و بالاخره اگر رابطه خنده با نظم اجتماعی رابطه ای برانداز باشد. این سه موضوع را «میخائیل باختین» مورخ ادبیات در تحقیق معروفش در باره آثار «فرانسوا رابله» که در اواسط سال ١٩٦٠ منتشر شد، بررسی میکند. فرهیخته روس در این اثر، فرهنگ شوخی های مردمی را در قرون وسطی و دوره رنسانس تحلیل می کند.
در همه اروپای قرون وسطی فرهنگ شوخی و استهزا توسعه فوق العاده ای پیدا کرد ؛ نه کنترل قدرت فئودالی بر جسم و نه کنترل کلیسا برارواح افراد نمی توانست مانع از جشن و شادی جمعی شود؛ کارناوال ها، گردهمایی های پرسر و صدا با شوخی و خنده، مهمانی های مفرح، آئین های مضحکی که از دوره جشن های ساتورن در روم قدیم به جا مانده بود و راه انداختن دسته های دلقک بازی که ادای دسته های مذهبی آیین مسیحیت را در می آورد، جمعیت زیادی را جلب می کرد. ظهور غول، کوتوله، هیولا و دلقک ها در میادین عمومی ، روند زندگی روستایی (انگور چینی، برداشت خرمن) را تعیین می کرد و آغاز دوباره فصل ها و قبل و یا بعد از ماه روزه داری را موزون می کرد.
مراسم مضحک دیگری نیز که کم و بیش با کلیسا مرتبط بود مثل جشن دیوانگان، جشن الاغ ها، آیین خنده عید پاک (که مراسمش در روزپاک برگزار می شد) با شرکت اعضای کلیسا انجام می شد. در این مراسم «پاپ دیوانه ها» را انتخاب می کردند وهمزمان کشیش ها با لباس های زنانه آوازهای مستهجن سر می دادند و مسئولین جمع آوری پخش صدقه در حالی که روی محراب نماز نشسته بودند، سوسیس گاز می زدند. کشیشی « مراسم دعا در رثای الاغ» را در حضور خود چهارپا ادا می کرد. و بعد دعایش را با سه بار گفتن « عرعر» به پایان می رساند و مومنان به جای «آمین» که بر طبق سنت گفته می شد، به تقلید از صدای خر با عرعر جواب می دادند. کمی دورتر، اسقف اعظم، به بذله گویی و روایت داستان های مستهجن و وقیح ادامه می داد تا به پیروان روزه دار گرسنه اش روحیه بدهد.

اگر مجموعه این مراسم غیر رسمی ولی مجاز که چندین هفته در سال طول می کشید را کنار هم بگذاریم، تقریبا تا سه ماه در شهر های بزرگ به درازا میکشید. پرسش این است که آیا نقش این مراسم سوپاپ اطمینان (جلوگیری از انفجار) بود؟
«باختین» جواب می دهد البته ، ولی نباید آن را به این نقش تقلیل داد؛ زیرا « به نظر می رسد که این جشن ها، در کنار دنیای رسمی، دنیا و زندگی دومی را به وجود آورده بود که همه انسان های قرون وسطی کم و بیش در آن شرکت و در تاریخ های مشخصی در آن زندگی می کردند. این امر نوعی دوگانگی در دنیا به وجود می آورد» که به معنای سرنگونی داخلی قدرت نبود بلکه به حرکت در آوردن گذرا و کوتاه مدت یک آرمان خیالی در مرحله ای از تاریخ بود که توسعه نیروهای اقتصادی و اجتماعی، روزنه امیدی برای سرنگونی سیستم باقی نمی گذاشت.

وجود این دنیای دوم درهیج زمان دیگری به این اندازه ملموس نبود جز در دوره کارناوال ها که به عنوان ابزارفرهنگی خنده آور قرون وسطی بکار می رفت.
مکان منتخب آنها، میادین عمومی بود و برعکس خیابان های امروز، درآنجا،درهرلحظه، مخاطب بالقوه ای پیدا می شد، «آدمهایی که در آنجا از قبل حاضر بودند»(٢). عالم، جاهل، دهقان، مشتری خریدار،اعضای اصناف، جوان، پیر، زن و مرد، همه و همه در کارناوال شرکت می کردند. در مراسم کارناوالی «هیچ تفاوتی بین هنرپیشه و تماشاچی نبود» آنها درآن شرکت نمی کردند بلکه آن را زندگی می کردند. « در تمام دوره جشن، می بایستی بر اساس قوانین مربوط به کارناوال یعنی قانون آزادی، زندگی کرد ».
طنز کارناوالی در حالی که نهادها را مسخره وصاحب منصبان را دست می انداخت، روابط اجتماعی جدیدی نیز خلق می کرد. در مدت جشن، موانع اجتماعی – طبقاتی بین شرکت کننده ها، از هر طبقه و ازهر شرایط اجتماعی ای که بودند، به نفع ارتباطی برابر و آزادانه کنار می کشیدند. این روابط جدید بی سابقه، زبانی خودمانی خلق می کرد که از درشت گویی و فحش وناسزا تنیده شده بود. و همه این ها در یک نظام بازنمایی نمایشی اغراق شده از بدن ، از خوردن، نوشیدن و ازامر جنسی قرارمی گرفت. در حالی که جشن های رسمی، گذشته را گرامی می داشتند تا نظم زمان حال را تقدیس کنند، کارناوال اما، زمان حال را به مسخره می گرفت وآینده ای پر برکت و حاصلخیز را پیش بینی می کرد.

بینشی که از این جشن های مردمی ناشی می شد، از منطق سرنگونی پیروی می کرد. در رثای قهرمان های مضحک وخنده دار که مشخصات فیزیکی و اخلاقی شان به کلی با مختصات رسمی متفاوت بود شعر می سراییدند؛ آدمهایی با ظاهری مبدل و لباس های وارونه در مراسم حضور می یافتند. هر آنچه که در نظم مسلط به عنوان «بالا»تلقی میشد ( فهم، آسمان، جدیت، اجبارونظم) به معنای دقیق «کله پا» می شد و به سمت آنچه که «باختین» به آن « چیزهای پست و جسمی» می گفت تنزل می یافت. «پست و پایین» دل و روده، آلت جنسی و خاک و زمین هستند: عمل تخلیه، تولید مثل و رشد. تنزل دادن «بالا»ی فکری به سمت شکم و زمین به معنای به خاک سپردن اقشار مسلط بود و با همان حرکت، کاشتن تخمی برای تولدی نوین.

در واقع طنز کارناوالی، « متناقض است: هم شاد و لبریز از شعف است و هم تمسخر آمیز و منتقد. هم تایید می کند و هم انکار، مدفون می کند و دوباره زنده می کند».

نگاه برانداز کارناوالی به ویژه طبع جدی را هدف می گرفت؛ زیرا در قرون وسطی روحیه جدی جزیی از فرهنگ رسمی بود. ایدئولوژی ای که زهد، رستگاری، رنج، وحشت از مجازات وکیفر آسمانی را( برای مردم) تبلیغ می کرد. این ایدئولوژی به شکل بسیار جدی بیان می شد. « لحن جدی به عنوان تنها شکل بیان حقیقت، نیکی وبه طور کلی همه چیزهای مهم وقابل توجه، نشان داده می شد.» اگر امروز هم هنوز این چنین است یعنی دانشگاهی، رئیس و سیاستمدارمشروعیت خود را از این لحن جدی می گیرند- این پدیده خیلی طبیعی نیست. در یونان قدیم، فیلسوفان و شاعران، اهل خنده و شوخی بودند . «سقراط» خنده و طنز را به مثابه ابزاری برای آموزش استفاده می کرد و «اریستوفان» آن را به عنوان سلاحی سیاسی به کار می برد. در قرون وسطی، زمامداران، خنده و شوخی را از همه مراسم و تظاهرات « متعالی و والای روح» حذف می کردند . این حرکت در رمان «بنام رز» اثر «امبرتو اکو» نیز دیده می شود که قصه اش درباره این پرسش علم الهیات کهن است که «آیا عیسی مسیح خندیده است؟» (٣).

بینش کارناوالی از جهان، با ترجمه « بالا»ی جدی در زبانی « پست »، ترس از کائنات و وحشت از مصائب طبیعی را مهار می کرد. «امر جدی سرکوب و ارعاب می کرد و در زنجیر می کشید؛ دروغ می گفت و کلک می زد، خسیس و بی برکت بود. دردوران کارناوال، شهروندان در خیابان ها و میادین عمومی به دور میزی پر از اغذیه جمع می شدند و لحن جدی را همچون ماسکی از روی صورت برداشته به زمین می انداختند؛ آن وقت حقیقتی دیگر به گوش می رسید». حقیقت شوخ طبع وآزاد، از«دنیایی واژگونه و برعکس».

این پیروزی بر ترس با آزاد سازی روح و فکر همراه بود. با شل کردن گره امر جدی، اشکال شوخ طبعی مردمی « وجدان، فکروتخیل انسانی را آزاد می کرد تا برای امکانات دیگرآمادگی پیدا کند.» برای برهم زدن تعادل های جدید که هدفش نه فقط برعکس کردن نمادهای قدرت بلکه واژگون ساختن واقعی نظم اجتماعی باشد، اعتصاب به عنوان کارگاهی آرمانی که قادر است به چشم انداز« دنیایی کاملا متفاوت، نظم جهانی وساختار زندگی دیگری مادیت بخشد، جانشین کارناوال می شود.»

در اواسط قرن هفدهم، فرهنگ مزاح و شوخ طبعی مردمی در اروپا که به علت محدود کردن اجتماعات در محل های عمومی به حوزه خصوصی رانده شده بود، کم کم از نفس افتاد و نقش مثبت اش را از دست داد. کارناوال با از دست دادن جنبه دوگانه و متناقضش به یک سرگرمی و اغراق بیش از حد و تنزل به دیدگاهی صرفا منفی تقلیل یافت. اما واقع گرایی مضحک و خنده دار، قبل ازاینکه به انحطاط کامل برسد، تخم اشکال مختلف ادبیات کلاسیک را کاشت. رابله، شکسپیر، سروانتس تحت تاثیر کارناوال بوده اند.

باختین می نویسد: تمامی حوزه های ادبیات واقع گرایانه در سه قرن اخیر، دقیقا، پوشیده از عناصر و تکه های رئالیسم شوخ طبع است: ویکتور هوگو در نخستین صفحات کتاب «گوژپشت نتردام» جشن دیوانگان را توصیف می کند، همانطور که در «اپرای دو پولی» از «برتولت برشت» و «طبل» نوشته «گونتر گراس».

آیا خنده، اعتراضی علیه وضعیت اجتماعی است؟ تظاهرات خیابانی که در طی آن توده های مردم میدان های عمومی را اشغال می کنند و حکومت را دست می اندازند و مورد انتقاد قرار می دهند – با ماسک، کاریکاتور، شعارهای تمسخر آمیز- حامل همین وجه کارناوالی هستند. چه کسی می گوید که خنده نیشدار، ویران گر و سازنده، دیگر شیپور جلوس دوران های جدید را در میدان های عمومی به صدا در نمی آورد؟

پير رمبارت ترجمه آزيتا نيکنام
انسان شناسی و فرهنگ http://www.anthropology.ir/node/14517

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s