اثر قدرت بر ساختار مغز: قدرت چه بر سر رهبران می‌آورد؟

هفته‌نامه علمی «نیوساینتیست» مقاله‌ای را به قلم ای‌ین رابرتسون، متخصص اعصاب و روان‌شناسی و استاد دانشگاه دابلین، چاپ کرده است. این مقاله بر اساس کتاب اخیر وی با عنوان «عوامل برنده، چگونه قدرت بر مغز تاثیر می‌گذارد» نوشته شده است.
قدرت به‌واقع فساد می‌آورد. پژوهش‌های علمی نشان می‌دهد که مقام ریاست بر مغز اثر می‌گذارد و آن را دستخوش تغییر می‌کند.
ماده دوپامین مثل سایر موادی که در انتقال پیام‌های عصبی و کارکرد مغز اثر دارند، نقشی متغیر دارد. میزان زیاد از حد یا ناچیز آن می‌تواند فعالیت همه‌جانبه مغز را تحت‌الشعاع قرار دهد. این ماده به نوعی شبیه به اثر ماده مخدر کوکائین است که سیستم ارزیابی و پاداش‌دهی مغز ما را تا اندازه‌ای مختل می‌کند و قدرت بیش از حد عوارضی نظیر قضاوت غلط، مشکل در رفتار احساسی، خودخواهی و حس بیگانگی نسبت به دیگران را پدید می‌آورد.
یکی از سیاستمداران سابق بریتانیا سال‌ها پیش گفته بود که برای بسیاری از سیاستمداران قدرت به ماده مخدری بدل می‌شود که ترک آن بسیار دشوار است. به همین خاطر رفتار جنون‌آمیز دیکتاتورهایی نظیر معمر قذافی را نمی‌توان صرفا با ویژگی‌های فردی وی توضیح داد. بخش زیادی از این نوع رفتار‌ها محصول نامتعادل شدن کارکرد مغز تحت تاثیر قدرت بیش از حد است.
ابزارهای دموکراتیک نظیر انتخابات، محدودیت دوره زمامداری رهبران، تفکیک قوا و آزادی رسانه‌ها همه برای کنترل قدرت‌گیری بیش از حد سیاستمداران است. حتی حکومتی نظیر چین نیز هر ده سال یک بار کادر رهبری خود را عوض می‌کند.
ولی این موضوع فقط به سیاستمداران مربوط نمی‌شود. صد‌ها میلیون نفر از مردم به خاطر مشاغلی که دارند از سایرین قدرتمند‌تر هستند.
تحقیقی در این زمینه نشان می‌دهد که روسایی که قدرت بسیار زیادی در اختیار دارند معمولا رفتارشان با کارمندان بهتر است، ولی سایر روسا از مقام خود برای زورگویی و اعمال فشار به دیگران سوء استفاده می‌کنند. یکی از دلایل چنین وضعیتی این است که هر فردی که در مقام ریاست قرار می‌گیرد تلاش می‌کند به هر وسیله‌ای موقعیت خود را حفظ کند و مجبور است با انتقاد‌ها، رقابت‌ها و مخالف‌خوانی‌هایی که از هر سو به وی وارد می‌شود مقابله کند.برخی از افراد با فشار ناشی از یک چنین شرایطی انطباق پیدا می‌کنند و برخی دیگر استعفا می‌دهند. شماری از سیاستمداران اشتهای سیری‌ناپذیری برای قدرت دارند. برای مثال، ولادیمیر پوتین که سال‌ها در روسیه در راس قدرت بوده هنوز هم می‌خواهد قدرت ریاست جمهوری روسیه را در دست خود نگاه دارد.
به همین خاطر باید به تاثیرات قدرت بر اعصاب و مغز و روحیه رهبران سیاسی توجه فراوانی داشت. نه فقط سیاستمداران، بلکه هر فردی که در مقام قدرت قرار می‌گیرد، از روسای موسسات مالی و بانک‌ها گرفته تا پزشکان یا وکلا همه می‌توانند تحت اثرات مخرب قدرت تصمیمی بگیرند یا رفتاری داشته باشند که به ضرر سایر شهروندان تمام شود.
البته فراموش نکنیم که تمام اثرات قدرت منفی نیستند. برای مثال، قدرت باعث می‌شود که افراد هوشمند‌تر شده یا عوامل طولانی‌مدت و فراگیر را بهتر شناخته و در نظر بگیرند. در عین حال قدرت باعث می‌شود که رهبران در شرایط دشوار بتوانند عطوفت خود را کنار گذاشته و تصمیم‌های درستی بگیرند که ممکن است به نفع همه یا توام با در نظر گرفتن مشکلات تک‌ تک افراد نباشد.
http://www.radiofarda.com/content/f2-new-scientist-report-power-corrupts-obama-dictators-democracy-dopamine/24645734.html

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s