چند داستانک

برگه داستان های پند آموز فیسبوک

مرد عابدي مقداري گندم به آسياب برد تا آرد کند، آسيابان گفت: امروز وقت ندارم، برو فردا بيا. عابد گفت: من مردي با خدا و زاهدم، اگر گندم مرا آرد نکنی و دلم بشکند، دعا خواهم کرد تا خدا آسيابت را خراب کند.آسيابان گفت: اگر راست مي گويی دعا کن تا خدا گندمت را آرد کند که محتاج من نباشی.
داستان
روزی چهار مرد و یک زن کاتولیک در باری، مشغول نوشیدن قهوه بودند. یکی از مردها گفت: من پسری دارم که کشیش است. هرجا که می رود مردم او را پدرخطاب می کنند. مرد دوم گفت : من هم پسری دارم که اسقف است و وقتی جایی می رود مردم به او می گویند سرورم! مرد سوم گفت: پسر من کاردینال است و وقتی وارد جایی می شود مردم او راعالیجناب صدا می کنند. مرد چهارم گفت : پسر من پاپ است و وقتی جایی میرود او را قدیس بزرگ خطاب می کنند! زن حاضر در جمع نگاهی به مردان کرد و گفت: من یک دختر دارم. 178 سانت قدش است.بسیار خوش هیکل، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت، با موهای بلوند و چشم های روشن.وقتی وارد جایی می شود همه می گویند: خدای من!
داستان
من
به نظر من آدم ها دو دسته هستن:
یا از من پولدارترن که بهشون می گم مال مردم خور و …/یا بی پول ترن که بهشون می گم گشنه گدا و …
یا بهتر از من کار می کنن که بهشون میگم خرحمال و …/یا کمتر کار می کنن که بهشون میگم تنبل و …
یا از من سرسخت ترن که بهشون می گم کله خر و …/یا بی خیال ترن که بهشون می گم ببو و …
یا از من هوشیارترن که بهشون می گم پرافاده و …/یا ساده ترن که بهشون می گم هالــو و …
یا از من شجاع ترن که بهشون می گم بی کله و …/یا از من محتاط ترن که بهشون می گم بی عرضه و …
یا از من دست و دل باز ترن که بهشون می گم ولخرج و …/یا اهل حساب و کتابن که بهشون می گم خسیس و …
یا از من بزرگترن که بهشون می گم گنده بگ و …/یا کوچیکترن که بهشون می گم فسقلی و …
یا از من مردم دار ترن که بهشون می گم بوقلمون صفت و …/یا رو راست ترن که بهشون می گم احمق …
کلا معیار همه چیز من هستم و نه حقیقت
نیمی از عمر را به تمسخر آنچه دیگران به آن اعتقاد دارند می گذرانیم و نیمی دیگر را در اعتقاد به آنچه دیگران به تمسخر می گیرند…!

عقاب وقتی می خواهد به ارتفاع بالاتری صعود کند، در لبه یک صخره، به انتظار یک اتفاق می‌نشیند!
می‌دانید اتفاق چیست؟ گردبادی که از رو به رو بیاید!عقاب به محض اینکه آمدن گردباد را حس کرد، بال‌های خود را می‌گشاید و اجازه می‌دهد باد او را با خود بلند کند.
به محض اینکه طوفان قصد سرنگونی عقاب را کرد، این پرنده بلند پرواز، سر خود را به سوی آسمان بلند می‌کند و عمود بر طوفان می‌ایستد و مانند گلوله توپی، به سمت بالا پرتاب می‌شود.او آنقدر با کمک باد مخالف، اوج می‌گیرد تا به ارتفاع مورد نظر برسد و آنگاه با چرخش خود به سوی قله مورد نظر، در بالاترین نقطه کوهستان مأوا می‌گزیند.
خوب به شیوه عقاب برای بالا رفتن دقت کنید. او منتظر حادثه می‌ماند، حادثه ای که برای مرغ‌های زمینی، یک مصیبت و بلاست. او منتظر طوفان می‌نشیند تا از انرژی پنهان در گردباد به نفع خود استفاده کند. وقتی طوفان از راه می‌رسد، عقاب به جای زانوی غم بغل گرفتن و در کنج سنگ‌ها پناه گرفتن، جشن می‌گیرد و خود را به بالاترین نقطه وزش باد می رساندو از آنجا، سنگین‌ترین ضربه های گردباد را به نفع خود بکار می‌گیرد؛ عقاب از نیروی مهاجم به نفع خویش استفاده می‌کند.
او نه تنها از نیروی مخالف نمی‌هراسد، بلکه منتظر آن نیز می‌نشیند چرا که می‌داند این انرژی پنهان در نیروی مخالف است که می‌تواند او را به فضای بالا پرتاب کند.
برای روزهایی که راه نجاتت یاد گرفتن بلند پروازی از عقاب است.

داستان
گفتگوی آمریکایی ها و اسپانیایی ها روی فرکانس اضطراری کشتیرانی
گفتگویی که واقعاً روی فرکانس اضطراری کشتیرانی، روی کانال ۱۰۶ سواحل Finisterra Galicia میان اسپانیایی ها و آمریکایی ها در ۱۶ اکتبر ۱۹۹۷ضبط شده است. اسپانیایی ها (با سر و صدای متن): A-853 با شما صحبت می کند. لطفاً ۱۵درجه به جنوب بچرخید تا از تصادف اجتناب کنید. شما دارید مستقیماً به طرفما می آیید. فاصله ۲۵ گره دریایی.
آمریکایی ها (با سر و صدا): ما به شما پیشنهاد می کنیم ۱۵ درجه به شمال بچرخید تا با ما تصادف نکنید.
اسپانیایی ها: منفی. تکرار میکنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا تصادف نکنید.
آمریکایی ها (یک صدای دیگر): کاپیتان یک کشتی ایالات متحده آمریکا با شما صحبت می کند. به شما اخطار می کنیم ۱۵ درجه بشمال بچرخید تا تصادف نشود.
اسپانیایی ها: این پیشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پیشنهاد می کنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا با ما تصادف نکنید.
آمریکایی ها (با صدای عصبانی): کاپیتان ریچارد جیمس هاوارد، فرمانده ناو هواپیمابر یو اس اس لینکلن با شما صحبت می کند. ۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم کننده، ۴ ناوشکن، ۶ زیردریایی و تعداد زیادی کشتی های پشتیبانی ما را اسکورت می کنند. به شما پیشنهاد نمی کنم، به شما دستور می دهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض کنید. در غیر اینصورت مجبور هستیم اقدامات لازمی برای تضمین امنیت این ناو اتخاذ کنیم. لطفاً بلافاصله اطاعت کنید و از سر راه ما کنار روید !!!
اسپانیایی ها: خوآن مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت می کند. ما دو نفر هستیم و یک سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطی آبجو و یک قناری که فعلاً خوابیده ما را اسکورت می کنند. پشتیبانی ما ایستگاه رادیویی زنجیره دیال ده لاکورونیا و کانال ۱۰۶ اضطراری دریایی است. ما به هیچ طرفی نمی رویم زیرا ما روی زمین قرار داریم و در ساختمان فانوس دریایی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گالیسیا هستیم و هیچ تصوری هم نداریم که این چراغ دریایی در کدام سلسله مراتب از چراغهای دریایی اسپانیا قرار دارد. شما می توانید هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنید و هر غلطی که می خواهید بکنید تا امنیت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخره ها متلاشی می شود تضمین کنید. بنابراین بازهم اصرار می کنیم و به شما پیشنهاد می کنیم عاقلانه ترین کار را بکنید و راه خودتان را ۱۵ درجه جنوبی تغییردهید تا از تصادف اجتناب کنید.
آمریکایی ها: آها. باشه. گرفتیم. ممنون …

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s