«هزار پاره گی مردم و یک پارچگی جمهوری اسلامی».

برگرفته از وبلاگ زنانه ها
http://zananeha.com/archives/2013-08/003382.html
جمهوری اسلامی در این سالها چنان خوب کار کرده است که به سادگی یک آدم بسیار بد سابقه ، میتواند بشود «منتخب مردم «و یک سری دزد و قاتل را هم می کند وزیر و وکیلش و همه همچنان به او امید دارند و به هم امید می دهند و می گویند ببینیم چه می کند…
ولی در میان مردم اگر صحبت به آلترناتیو به میان بیاید همه انگشت به دهان می مانند که چه کسی را لایق ریاست جمهوری می دانند و یکی یکی خودشان زیر آب همه را می زنند (( حزبی ها، دفتری ها ،جبهه ای ها و دسته ای ها ، دانشجویان ـ فعلی و سابق ـ فعال و نیمه فعال ، که هم الان هم یکی را در میان خودشان رئیس و رئیس جمهور صدا می کنند منظورم نیست. و احتمال میدهم که همانها هم اگر پاش بیفتد و » رئیس » کاندید بشود زیر آبش را می زنند )) یعنی همین مردم یک آدم مثل روحانی را می توانند با صلح و صفا و بزن و برقص انتخاب کنند ولی یکی از میان خودشان را هرگز .
مثلن وقتی در فیس بوک نوشتم که به نظر من نسرین ستوده یک آلترناتیو خوب برای ریاست جمهوری است ـ در جواب به دوستانی که می گفتند اگه به تو بود چه کسی رو انتخاب می کردی ـ چقدر دوستان کامنت نوشتند وازش ایراد گرفتند که کاندید مناسبی نیست و چه هست و چگونه هست و …
و همین دوستان به روحانی رای دادند و از او دفاع هم میکردند که بهترین گزینه است.
قصدم انتقاد از این برخورد نیست . میدانم که اگر ستوده در مقابل روحانی کاندید بود موضوع فرق می کرد ـ یعنی امیدوارم که فرق می کرد ـ ولی حرفم سر دقیقن همان چیزی است که جمهوری اسلامی را محکمتر نگاه می دارد. همین «هزار پارگی مردم و یک پارچگی جمهوری اسلامی».
سالهاست که مخالفان در ایران و در خارج با داشتن تحلیل ها و تئوری هایی مثل شکاف میان حاکمیت ،تاریخ مرگ جمهوری اسلامی را تخمین می زنند . هشت سال در مورد اختلاف احمدی و رهبری نالیدند و آخرش رهبری احمدی را به عنوان عضو شورای مصلحت نظام انتخاب می کند.
و سالهاست که همه گان از تکه پاره بودن اپوزیسیون حرف می زنند ، حال آنکه اپوزیسیون ما آینه ی تمام قد مردم ماست ، مردم ما هزار پاره هستند . در خارج و داخل ایران هیچ دو گروهی را نمی بینی که با هم همراهی و همیاری کنند . این همراهی ها از جنبش های اجتماعی تا جنبش های سیاسی در همه ی موارد دیده می شود. از جنبش دانشجویی تا جنبش زنان . هر جایی که جمعی تشکیل شد دو و یا چند پاره شدند و این چند پاره گی و انشعاب ها که عمدتن به دلیل قدرت طلبی های فردی و گروهی و عدم توانایی در حل اختلاف هاست به ورزش ملی ما بدل شده . و نتیجه اش این شده که زور و دیکتاتوری یک دولت زورمدار را پذیرفتن و به آن سرخم کردن را راحت تر قبول می کنیم تا نیرو گذاشتن بر حل اختلاف.
مشکل دیگر نداشتن تعریف مشخص و معین از کار خودمان و کار گروهی ماست . مدتی پیش با دوستی بر سر مسئله ی حجاب اجباری صحبت می کردیم و از این مسئله که خانمهای فعال جنبش زنان با تغییر جغرافیایی از ایران به خارج از کشور ، درخواست لغو حجاب اجباری را هم در خواسته های خود می گذارند . این درحالی است که این چند تایی که می شناسم حداقل در ایران اصلن این مسئله را مسئله ی جنبش زنان نمی دانستند. این دوست اشاره کرد به گفته ی یکی از خانمها که در کمپین یک میلیون امضا فعال بود و از او سیتات آورد که لغو حجاب اجباری جزو خواسته های کمپین بوده ولی به دلیل ترس از سرکوب کمپین ، علنی مطرح نشد.
خوب این مسئله ، نشان بارزی است از این که حتی فعالان اجتماعی ما تعریفی از کمپین و خواسته های کمپین ندارند. وقتی چیزی در خواسته های یک کمپین علنی اجتماعی مطرح نمی شود جزو خواسته های آن نیست ، یک کمپین نمیتواند خواسته های مخفی داشته باشد و کمپینی که توان و تحمل پرداخت هزینه های خواسته های خود را نداشته باشد نمیتواند ادعایی بر این خواسته ها داشته باشد.
حالا این از گفته های فعالان با سابقه ی اجتماعی ما و عملکرد های جنبش های اجتماعی ما است ، از مردم چه انتظاری داشته باشیم ؟

برای خیلی از ما ، 25 خرداد یک حماسه است ، نشانی از همبستگی مردمی ـ چیزی که واقعا وجود ندارد ـ و امیدی به تغییر . اما اتفاقی که 25 خرداد 88 افتاد آن نبود که در رویاهایمان آن را می پرورانیم و بال و پر میدهیم و از آن حماسه می سازیم. مسئله این بود که سه میلیون آمدند خیابان و اعتراض کردند و گوشمالی گرفتند و برگشتند خانه هایشان . روی برگشتن به خانه هایشان تاکید کنیم چون یک اعتراض مدنی پی گیری تا رسیدن به خواسته ها به برگشتن به خانه ها ختم نمی شود. مردم برگشتند خانه هایشان چون به یک اتفاق ساده ـ یعنی تقلب در انتخابات که اتفاق بسیار ساده ای در جمهوری اسلامی است ـ اعتراض داشتند و بعد از اعتراض هم برگشتند خانه هایشان. بله مسلم است که سرکوب نقش خود را داشت ولی اگر اعتراض به خود حکومت بود ، اعتراضی جدی تر و پی گیر تر می بود. موسوی و کروبی در آن زمان صرفن دو کاندید ریاست جمهوری بودند که مردم فکر میکردند باید انتخاب می شدند و نشدند. در جریان سرکوب و بازگشت به خانه مردم فهمیدند که اگر اعتراض کنند گوششان کشیده می شود و حکومت هم فهمید که با پیچاندن گوش مردم اعتراض خاموش می شود. هر دو درس خوبی گرفتند. و برخوردهای سالیان بعد هم این را نشان داد ـ و خواهد داد ـ که این درس ها نهادینه شده است .
وقتی روز 25 خرداد را همانطور که بوده نگاه کنیم و از آن یک حماسه نسازیم می فهمیم که این روز خاطره ی خوبی است ، ولی فقط یک خاطره است .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s