مهندسی خبر، مهندسی انتخابات، جنگ نرم، جنگ زرگری

مهندسی خبر
نوشته: چند نفر

مهندس تدوین خبر
برخلاف دیگران تا می نشینداز عروسش تعریف می کند. حاج خانوم می گوید تازه اولش است. بگذار چند روز بگذرد … و با سر به من علامت می دهد. یعنی چه؟ سعی می کنم تحویلش بگیرم و به او خوشامد می گویم. بر سر همه مان منت می گذارد: «من اصلا» از این دوره های زنونه خوشم نمی آد ولی تعریف جلسه شما را خیلی شنیدم گفتم یک بار بیایم ببینم چه خبر است؟!» تازه متوجه می شوم. فورا» کتاب «بهجت» را هم می آورم. دارد با لبخند از عروسش می گوید که همکار پسرش است.عروسش مسوول «تدوین خبر»است و پسرش «مهندس تدوین خبر(!)» است. بعد رو می کند به من و می گوید شنیدم شما هم مهندس هستید؟ آب دهنم را قورت می دهم و می گویم والا نه، چند دوره رفتم کلاس زبان و حالا ترجمه می کنم. مهندس زبان انگلیسی(!) هستم و می خندم. مات نگاهم می کند. می گویم یک چیزی تو مایه مهندس تدوین خبر! از عصبانیت سرخ می شود و …حاج خانوم نگاه دستپاچه ای به من می اندازد. تازه متوجه می شوم که متوجه نشده ام(!) و «مهندس تدوین خبر» شوخی نیست. حاج خانوم به دادم می رسد و می گوید ای بابا، ما یک عده زن خونه نشین هستیم و این چیزها را نمی فهمیم. حالا این مهندس خبر یعنی چه؟ توضیح می دهد یعنی خبر را طبق اصول، مهندسی می کند! باز هم همه متحیریم. بیشتر توضیح می دهد: ببینید روزانه صدها خبر از خبرگزاری ها می آید چند نفر مسوول انتخاب خبرها هستند؛ بعد یک شورا خبرهای انتخاب شده را برای ترجمه انتخاب می کند؛ بعد چند نفر خبرها را ترجمه می کنند؛ بعد خبرهای ترجمه شده تایپ می شود و بعد از کنترل مترجم امضا می شود؛ بعد چند نفر دیگر این ترجمه ها را ویرایش می کنند و دوباره این ترجمه های ویرایش شده، کنترل شده و امضا می شوند؛ بعد اینها می رود شورا و خبرهای مهم دوباره «گزینش» می شوند و بعد یکی دو نفر (ازجمله عروس گل این خانوم) خبرها را تدوین می کند(؟) و بعد دست آخر فقط یک نفر (شاپسر همین خانوم) خبرها را مهندسی می کند که بعد از تایید شورا در برنامه های خبری شبکه پخش بشود! هدف از مهندسی خبر این است که مردم با شنیدن خبرها احساس آرامش کنند و بدانند اگر گرانی هست همه جا هست؛ اگر فساد و رشوه گیری،…دزدی و قتل هست همه جا هست؛ همه جا در انتخابات تقلب می شود….البته هر شبکه ای تیم خبری خودش را دارد…
سرم سوت می کشد، باز هم سوتی می دهم: ای بابا،این همه آدم برای مهندسی خبر؟ پس برای مهندسی انتخابات، باید چند هزار نفر را بکار گرفته باشند؟! خوشبختانه(!) فشار حاج خانوم بالا می رود و همه دستپاچه دنبال دارویش می گردند!

جنگ نرم
نقاشی کج معوجی از آدم آهنی کشیده می پرسم این چیست؟ ترنسفوماتور-مگا. بهتر بود نمی پرسیدم! حالا او می پرسد: جنگ نرم چیه؟ می گویم دعوا با بالش سر یک نون خامه ای. لجش می گیرد. «من دیگه بزرگ شدم و همه چیز رو می فهمم.» بیشتر توضیح می دهم مثلا» بجای اینکه بشما بگویند این فیلم را تماشا نکن، بگویند بیا یه دست مار و پله بزنیم. یا بجای اینکه بگویند این اسباب بازی را برای تو نمی خریم، برایت تعریف کنند این اسباب بازی خوب نیست بچه همسایه موقع بازی با آن دچار برق گرفتگی شده و الان بیمارستان است! و دکتر هر روز بهش آمپول می زند.»
خاله ش چشم غره ای به من می رود(باز هم بدآموزی به بچه مردم) و با عصبانیت: «یعنی بگن همه این حرفا، جنگ زرگری است تا زحمت نکشن یک ساعت توصف وایسن و به کسی رای بدن که ما رو از شر این دلقک خلاص کنه و بعد هی پز روشنفکری بدن.» طفلی بچه هاج و واج می ماند حتما» می خواهد بپرسد جنگ زرگری چیست که فرصت پیدا نمی کند.
:» یعنی بگن دوران طلایی خمینی؛انگار اونموقع ما تو بهشت بودیم!» (جانم جان، موشک جواب موشک!)
:» یعنی بگن شاه خودش خوب بود،اطرافیانش بد بودن!»
:» یعنی بگن انقلاب بده؛ خشونت بده؛ انگار الان خشونتی نیست؛ یعنی بگن اگه این رژیم بره، دیگه امنیت نیست؛ جنگ می شه؛ هر روز بمب و آدم دزدی و…انگار الان… فقط هر 4 سال به هر کی ما گفتیم رای بدین وبعد برین خونه هاتون…»
:»…»
:»یعنی بگیم ما تحصیل کرده و دمکراتیم و می تونیم دو کلام مثل آدم؛ بدون داد و بیداد و یقه گیری با هم حرف بزنیم.»

ملای درون
*کلی ناسزا و بد و بیراه به دختران و زنان طالب مهریه و فاحشه نامیدن آنها ولی بدون یک کلام حرف از جهیزیه. خوب اگر زنان فاحشه هستند که خود را به مبلغی مشخص با سررسید نامشخص و بدون ضمانت دریافت می فروشند، مردان و پسرانی که با دریافت نقدی اثاث و لوازم زندگی در ابتدای امر، خودشان را به دختران آفتاب مهتاب ندیده می فروشند شغل شریفشان چیست؟ به علاوه اگر همه زنان فاحشه باشند پس فرزندان آنها از جمله همین آقایان را باید چه نامید؟

**در دادسرای خانواده بودیم، چهره اش آشنا بود. یکی از هم دانشگاهی های سابق، با ادعای روشنفکری، مبارزه برای آزادی …بلافاصله بعد از پایان تحصیل، به سفارش پاپادر پست مدیریت یک کارخانه بزرگ مشغول کار شد و دیگر خبری از او نداشتم، خوب مرد بودن در این دوره نعمتی است اگر پاپایش هم نبود… دنبالش چند قدم می روم سلامی بکنم، دارد به مسوول عریضه نویسی توضیح می دهد همسرش، پزشک متخصص زنان، بدون اجازه او از خانه بیرون می رود! خانم محجبه عریضه نویس با عشوه چند سوال می کند تا عریضه ی محکمه پسندی برایش بنویسد… هر دو ار این باغ … در چند دقیقه ای که در اتاق عریضه نویس هستم سه تا از این آقایان همین شکایت را دارند! همگی تحصیلکرده و شیک و.. عاجز از نوشتن یک شکایت و نیازمند عریضه نویس دادگستری!

*** بعد از سه چهار سال به من تلفن کرده، فورا» تا ته قضیه را می خوانم. بدون پاسخ به احوالپرسی هایش می گویم چی شده؟ سعی می کند حرف هایش راادامه دهد. با تحکم می گویم:» کار دارم. این دفعه چقدر می خواهی؟» من من می کند و بعد درباره شهریه دخترش، وام خودرو و تصادف اخیرش، بیماری خانمش،… می گویم:» دفعه قبلی را پس ندادی. مگر سر گنج نشستم؟» باز سعی می کند آرام صحبت کند. فایده ای ندارد دیگر خسته شده ام. خداحافظی سردی می کنم و تمام.
عمه جان زنگ می زند: برادرت است.
: جدی؟ من خواهرش نیستم؟
: خوب، مرد است! زن و بچه دارد. گرفتاری دارد…
: بله خبرش را دارم. پارسال همین موقع یاد من کرد برای بیماری دخترش… بعد از سفرشان به خارج شنیدم.
: خوب حتما» گرفتاریش رفع شده وبعد رفته سفر.
: بعد از رفع گرفتاری، می توانست بدهیش را بپردازد بعد برود سفر. یا بدهی ماقبل آن را و بدهی های …
: خوب، مردها را که می شناسی!…
: دو برادر دیگرم، مرد نیستند؟
: خوب همیشه تو هر خانواده ای، یکی پیدا می شود که…
می پرم تو حرفاش: مثل من خنگ و ببو باشه هی تیغش بزنن…

:» بهر حال برادرت است و اگر مثل عموی … بدهی بالا بیاورد، برای تو بد می شود!»

یادم می آید موقع فروختن خانه پدری هم، من زن بودم و آنها مرد. علیرغم تمام ژست های روشنفکری و مخالف خوانی، مطابق قوانین ملایان مرا نصفه حساب کردند چون قانون بود! ولی در سایر مواقع… تازه وقتی به همین برادر عزیز گفتم بهر حال من که آدم کم خرجی هستم و وقتی بمیرم هر چه بماند برای بچه های شما دونفر است (برادر بزرگتر سالهاست که خارج است و فقط یک بار موقع دریافت سهم ارثیه پیدایش شد). پاسخ داد(بدون گفتن خدای نکرده، چون با مذهب ودین و قوانین عقب افتاده ی آن مخالف است!): چه فایده! من فقط یک دختر دارم، همه اش می شود سهم آن دو برادرزاده پسر!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s