چادری

چادری
وقتی وارد بخش شدیم پرستاران با شنیدن نامش گفتند همون چادریه؟ به اتاقش که رفتیم دو بیمار دیگر و بستگانشان با نفرت به ما نگاه می کردند و بعد پچ پچ.
معلوم شد راننده ای با ناسزا به خودش و چادرش، به عمد سعی کرده او را زیر کند ولی فقط توانسته بود لگن خاصره اش را بشکند و البته بعد این راننده شجاع به سرعت فرار کرده بود. از زمان پذیرش در بیمارستان هم مدام از سوی سایر بیماران یا پرستاران با بدرفتاری و پرخاشگری روبرو شده، حتی پزشک درمانگر هم به نوعی متلک گویی کرده و با التماس از ما می خواست او را به بیمارستانی دیگر منتقل کنیم. چرا؟ چون چادری است. ما هم که به بازدیدش رفته بودیم از نظراین مبارزان سختکوش راه آزادی و دمکراسی محکوم بودیم.
یکی از آنها رو به من کرد شما که می گی مسلمونی، چرا اینطوری می گردی؟
متعجب شدم. کی گفتم مسلمونم؟ تازه به خودم مربوطه چطوری بگردم. شما گشت ارشادی یا خواهر زینب؟
یکباره همه شروع کردند به حرف زدن و ناسزا گفتن و…
اولین بار نبود که از سوی یک جمع بدون دلیل مورد هجوم بودم ولی واقعا» این دفعه متحیر مانده بودم این همه نفرت از یک ناشناس بابت چیست.
مرد ریشویی با لحنی تحقیر آمیز از من سوال کرد چرا موهایم از زیر شال پیداست و با این مانتوی نامناسب خودم را به نمایش گذاشته ام! از او پرسیدم چرا ریش خودش را نپوشانده و شلوارش این قدر تنگ است!
سایرین هم نفهمیده، نسنجیده و بی ادبانه یکی یکی به دفاع از این پیرمرد وارد بحث شدند. حمله لفظی به کسانی که نمی شناختند فقط چون به عیادت یک چادری آمده بودند.
اسلام گفته زن نباید …اسلام گفته زن باید… که گفتم هر کس هر طور صلاح دید رفتار می کند، بعد اگر حساب کشی و بهشت و جهنمی بود مسوول و مقام مربوطه اقدام می کند. شما چرا برای ما تعیین تکلیف می کنید تازه مگر پوشش خودتان… که گفتند ما که مثل شما بسیجی نیستیم. پس چرا شما عقده ای ها … پرسیدیم کی ؟ کجا؟چی می گین؟
دیدیم گوش کسی بدهکار نیست و حدس زدیم همه آنها واقعیت را می دانند ولی وقتی عقده گشایی خرجی نداشته باشد در چشم و همچشمی، هر کس سعی می کرد تند و تیز تر حرف بزند یا بدو بیراه بگوید. با دوربین گوشی همراه از آنها عکس گرفتیم. ناگهان اتاق ساکت شد. دو سه نفری گفتند حق نداریم از آنها عکس بگیریم. توضیح دادیم داریم از بیمار و اتاقش عکس می گیریم و بعد همراهم با دوستی تماس گرفت و ادای گزارش دادن به او که اینجا با ما چه رفتاری می شود. ناگهان همه با هم دیرشان شد و بسرعت برق و باد اتاق خالی شد!
وقتی با خیال راحت در اتاق خلوت نشستیم مادرش گریه کنان گفت پیش از این هم یک بار دیگر بخاطر چادرش دو جوان در خیابان به او حمله کرده بودند. چند بار از دخترم خواهش کردم که بعد از کارش حتما» چادرش را بردارد ولی می ترسد یکی از همکارانش او را بی چادر ببیند. اگر این کار را هم از دست بدهد چه کسی نان ما و دو بچه اش را می دهد؟این خانما و آقایون شجاع؟ تا آنجا که می توانستیم او را تسلی دادیم که باز یکی از بیماران با همان لحن وسط صحبت ما پرید. پرده را کشیدیم و تا آخر ملاقات دیگر مشکلی نداشتیم. در پایان وقت ملاقات، علیرغم تذکرات پیاپی بیشتر نشستیم تا اینکه خود سر پرستار بخش آمد پیش از اینکه زیادی داغ کند به او گفتیم می داند ما که هستیم. سعی کرد خشن بی اعتنا بازی کند ولی معلوم بود ترسیده، کمی اولدورم بلدورم کرد و به سرعت رفت.
به بیمار و مادرش گفتیم تنها روش برخورد با گروهی بی منطق(mob) تهاجم است نه دافع. هر چه بیشتر دفاع کنید بیشتر مورد حمله هستید اگر انکار کنید کافی است یک نفر اتهام دیگری بزند و بعد دیگر خودبخود ادامه می یابد. این گروه بی منطق مدام بزرگ تر و بزرگ تر می شود، هر کسی می خواهد بدبختی هایش را به گونه ای تلافی کند و… ممکن است روز اول که صحبت شما دو نفر را شنیدند،اشتباه فهمیده باشند ولی اتفاق امروز نشان داد که مساله اصلی این نیست. الان، تنها راه حل، فقط ترس آنها از شماست. اگر دوست دارند ما بسیجی باشیم تا بما ناسزا بگویند،خوب ما هم بسیجی می شویم.
بعد هم سلانه سلانه از اتاق بیرون آمدیم و به سرپرستار و یکی از پرستاران تذکر دادیم ایشان صیبه حاج آقا هستند و اگر شکایتی داشته باشند معلوم نیست عاقبت کار چه شود. به ظاهر، با بی اعتنایی برخورد کردند: ما به همه بیماران می رسیم فرقی نمی گذاریم ما…. با این همه نپرسیدند کدام حاج آقا؟
در ملاقات بعدی، بیمار و خانواده اش بسیار خوشحال و راضی بودند رفتار همه با ایشان عوض شده بود، از رسیدگی مدام پرستاران، مراقبت و دلسوزی و خوش رفتاری بستگان دو بیمار دیگر. چرا؟ چون فکر می کردند او چادری بی پناه و ناشناس نیست بلکه ز بستگان یکی از مسوولان حکومت است!
امان از دست این مبارزان آزادی و دمکراسی که نسخه نگاتیو همان بسیج هستند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s