چرا؟ چرا؟ چرا؟

چرا؟*** چرا یک ایرانی که می خواهد در وبلاگش تحلیلی، تفسیری، نوشته ای، …از خودش را، آن هم با نام مستعار، منتشر سازد که ممکن است با اندیشه رایج در همه موارد همخوانی نداشته باشد از پیش نام خود را «دلقک ایرانی»،» مجمع دیوانگان «،»پزشک نیمه دیوانه«، «اعترافات یک دیوانه«، «پیامبر دیوانه«،»خواب های یک دیوانه در جهان مسطح»،»دلقک نویس»،…می گذارد؟

996847_465565166868562_2120467304_n
*** خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است/ کارم از گریه گذشته، به آن می خندم.
گر چه در تقویم ایرانیان کهن جشن های بسیاری بوده ولی به گمانم (دقت کنید ایرانی ها، نه ایرونی های خارج از کشور)هیچگاه این قدر الکی خوش نبوده اند. اراذل و اوباش سابق،مسوولان و مقامات مقدس و محترم با سرخوشی فراوان به کار اختلاس، رانت خواری، زمین خواری،مصادره اموال دگراندیشان و دگر دینان، …مشغولند، ملت هم پا به پای آنها، با ساختن لطیفه و طنز در مورد جنتی، ملاحسنی، نقی و مموتی، خنده سیری از سر ناچاری، گرسنگی وبیچارگی می کند. چرا همزمان با بالاترین نرخ تورم، بیکاری، گرانی، طلاق و از هم گسیختگی خانواده ها و پیوندهای اجتماعی،… در لطیفه گویی و خندیدن به خود هم در جهان اولیم؟

دکتر مصدق پس از موفقیت جهانی در مقابل بریتانیا پیرامون ملی شدن صنعت نفت
*** چرا؟
کرمیت روزولت، در مصاحبه ای با نشریه ی لس آنجلس تایمز گفت: مبلغ یک میلیون دلار برای ترتیب دادن تظاهرات خیابانی به منظور سقوط دولت ناسیونالیست مصدق در اختیار ما بود که حدود 75000 دلار آن خرج شد و بقیه را در گاوصندوق مطمئنی گذاشتیم و پس از پایان عملیات، مبلغ مزبور را به شاه تحویل دادیم. اگر رقم فوق درست باشد، جای تاسف است که در کشوری با فرهنگ کهنسال و متمدن مثل ایران، مشتی خارجی به کمک گروهی اوباش، بتوانند با مبلغی ناچیز، دولت مقتدری را که ریشه در مردم دارد سرنگون کنند و سپس کسی چون فاطمی را به جوخه ی آتش بسپارند….
رژیم پس از کودتا آن قدر سوء استفاده و چپاول کرده و راه را برای غارت استعمارگران باز گذارده بود که خود شاه هم به تورم اعتراف داشت. شاخص هزینه زندگی ، مرتب قوس صعودی خود را طی می کردبطوری که در فروردین ماه 1333، شاخص هزینه زندگی 1190 و در اردیبهشت ماه 1201 شد در صورتی که این شاخص در سال گذشته یعنی دوران مصدق، رقمی معادل 1151 بود. تورم این قدر گسترش یافت که دولت مجبور شد دروغ بگوید و عنوان کند که دولت نسبت به طبقه ی زحمتکش توجه دارد و کوشش می کند که رفاه و آیندهی خود و اطفال آنان را زا هر جهت تامین کند … پس از این وعده های دولت، شاخص هریه زندگی و مسکن در عرض دو ماه، ابدا» با سال گذشته قابل مقایسه نبود و از رقم 2340 به رقم 2531 رسید.(از کتاب چهره دکتر فاطمی نوشته ابوالفضل حاج قربانعلی-1370-صص 81-81، 121-120)
جه قیام مردمی ارزانی! پاکدستی عوامل خارجی کودتا ( که می توانستند با سند سازی، تتمه یک میلیون دلار را به جیب بزنند و نزدند) را با عوامل داخلی کودتا مقایسه کنید. چرا؟ آیا شباهت بین افزایش شدید تورم بعد از کودتای 1332 و 1388 اتفاقی است؟ البته که رشد نرخ تورم در یک استبداد تمامیت خواه دینی قابل مقایسه با یک استبداد سکولار نیست. کسی که به نام خدا می کشد و می دزدد کجا و کسی که بنام شاه چنین می کند کجا.
چرا؟1

Advertisements

6 پاسخ به “چرا؟ چرا؟ چرا؟

  1. رستاخیزفرهنگ ایران ، در رسـتـاخـیـز ِ تصویر انسان جمشیدی ، ممکن میگردد . هرکسی که به میزان بودن و معیار بودن خود پی برد ، ازاین پس ، ازخدایان والاهان نوری ، رانده ( لعن) و نفرین میشود، و دروغگو نامیده میشود . شناخت میزان بودن خود ، قرین با لعنت خدایان است . ولی ابلیس ( سیمرغ درون انسان ) ارزش این شناخت را آنقدر عالی میشمارد ، که هیچ لعنی و نفرینی و اخراج از بهشتی ، اورا ازاین شناخت باز نمیدارد . بگذارید دراجتماع ، ابلیس نامیده بشوید، ولی خودتان، یقین به اندازه بودن خود در بینش، داشته باشید ! هرمعرفت بنیادی ، با چنین گستاخی، و عذاب بردن از این راندگی و تبعید و مطرودیت ، خریداری میشود . رستاخیز فرهنگ ایران، و اصالت انسان دراندازه وکلید همه چیزبودنش ، با بازگشت جمشید، ممکن میگردد، که خردش ، جام گیتی نما هست . جمشیدی که بنام « منیدن » ، تکفیر و مطرودشد ، برای این تکفیرشد که ، « منیدن » ، به معنای ِ اندیشیدن برپایه پژوهیدن خود مورد غضب خدای نوری تازه واردگردید . هرجا که منیدن انسان ،« من » انسان شد ، او، اندازه و سنجه همه چیزمیگردد، و طبعا ازهمه قدرتها ، رانده ونفرین و طرد میگردد . بقول سنائی :
    تا مخرقه ( دریده وپاره شده ) و رانده هر درنشوی
    نزد همه کس ، چو کفرو کافر نشوی
    حقا که بدین حدیث ، همسر نشوی
    تا هرچه کمست ، ازو، تو کمتر نشوی
    تاریخ حقیقی ایران ، تاریخ نانوشته ِ این دیوانگان ورندان و مستانست ، که هزاره ها ، در دیوانگی و مستـی و رنـدی ، این راندگی و نفرین شدگی و خوارشمردگی را با عذاب دوزخیش، تاب آورده انـد ، و هیچ قلمی در هیچ تاریخی، از این گستاخان بزرگ فرهنگ ایران ، نامی نبرده است ، و به آن هم افتخارهم نکرده است . کودکان ، درکوی و برزن ، این بزرگترین دلیران فرهنگ ایران را ، سنگبارکرده اند و عقلای قدرتدوست و سود پرست ، آنهارا مسخره کرده اند ودست انداخته اند . آری همین دیوانگان ، که ازدید شرع اسلام ، بی عقل بوده اند ، در جام گیتی نمای خرد ی که جمشید برای ایران به هدیه آورد، نگریسته اند . عطار میگوید :
    خوش بود گستاخی او ، خوش بود
    زانکه آن دیوانه ، چون آتش بود
    درره آتش ، سلامت کی بود مرد مجنون را ملامت کی بود
    چون ترا دیوانگی آید پدید هرچه تو گوئی، زتو بتوان شنید
    بینش حقیقی و«خرد راستمنش » ، نزد همین رانده شدگان، و دیوانه خوانده شدگان ، و به خرابه های زندگی افتادگانست . عطار، درمنطق الطیر، سخنانی به « جغد= کوف » ، که مرغ بهمن ، یعنی همان « خرد جام جمی » است، و نامش « دوستدارحقیقت = اشو زوشت»است ، و با آمدن اسلام ، به خرابه ها رانده شده است، نسبت میدهد، که درست بیان همین « طرد ولعن بینش حقیقی » است .
    کوف(= جغد) آمد پیش ، چون دیوانه ای
    گفت من، بگزیده ام ویرانه ای
    عاجزم ، اندر خرابه مانده ای
    درخرابی ، جان ، روان افشانده ای
    گرچه صد معموره ای ِ خوش ، یافتم
    هم مخالف ، هم مشوّش یافتم
    هرکه در جمعیتی خواهد نشست
    درخرابی بایدش رفتن ، چو مست
    درخرابه ، جای میسازم به رنج
    زانکه باشد درخرابه ، جای گنج
    عشق گنجم ، درخرابی ، ره نمود
    سوی گنجم ، جز خرابی ره نبود
    دور بردم ازهمه کس ، رنج خویش
    بوکه یابم ، بی طلسمی ، گنج خویش
    گنج ، در«آبادی ِعقل قدرتمدار، که غلام حلقه به گوش ِ قدرتست » نیست . حقیقت ، نزد عاقلان وهوشیاران ومصلحت اندیشان، که یا خودشان، براریکه قدرت سوارند ، و یا عقل را به غایت قدرت یابی، بکارمی بندند ودرظاهر، همه قدرتمندان را،غاصب میشمرند، نیست .این منطق ِ جستجوی « خرد، دردیوانگی » ، « راستی ، درمستی » ، « گنج ، درخرابه » ، « شنیدن ِ حقیقت ، از رانده ومطرود » ، با همان داستان « راندن ابلیس ازبهشت » و « رانده شدن جمشید ، ازجمکرد ، ودروغزن کردن او » ، پیدایش یافته است. این ابلیس ( = شاه پریان = سیمرغ ) است که در دل وخرد و جگرانسان، گنج مخفی شده است ، و برای این دروغزن و ملعون شده است، که هیچ انسانی ، به فکرجستجوی گنج حقیقت درخودش نیفتد ، وخودش را معیارشناخت حقیقت نکند، وگرنه ، هیچ دستگاه قدرتی ، حقانیت به موجودیت خود ، نمی یابد، ونمیتواند پایداربماند .

    منوچهرجمالی
    http://www.jamali.info/molavi/?page=zalezar_1m

  2. سودا ، خلطی از اخلاط چهارگانه است ، به فارسی سودا ، به معنای « دیوانگی » است ( غیاث اللغات ) . البته « سودا » ، به معنای « محبت شدید » است ، و مهرورزی شدید را گونه ای « دیوانگی » میدانسته اند. چون « دیوانه » هم دراصل ، به معنای « خانه زنخدا ی مهر » هست . واژه « دین » نیز درکردی دارای معانی 1- بینش 2- آبستنی و3- دیوانگی است . این دیوانگی ، به معنای « عشق شدید» بوده است . دین ، بینشی است که چون ازانسان زاده شد ، انسان را لبریز ازمهرو شیدائی میکند .

    مردمان فراموش میکنند، که در مسخره کردن دیوانگان و خندیدن به آنها ، اصل مهر را در زندگی ، پایمال میکنند، و از اعتبار و ارزش میاندازند .

    منوچهرجمالی
    http://www.jamali.info/molavi/?page=sanam_movlavi_3

    • با درود به سیمرغ گرامی
      و با سپاس از توجه تان به متن و توضیح روشن و گام به گام چرایی برتری دیوانگی به عقل (منظورم خرد نیست).
      به این ترتیب باید در ره رندی و دیوانگی بکوشم و با دست یافتن با نخستین ویژگی های دیوانگان (کسب صلاحیت و تایید دیوانگی)،نام وبلاگ را به یکنفر دیوانه تغییر دهم!
      در مورد خندیدن بجای گریستن و ارزان از دست دادن دستیافته هایی که به سختی و با بذل جان میهن دوستان و گاه فدا کردن یک نسل کسب شده اند هم توضیحی می دادید.

      • درود بر شما یکنفرِ رند و دیو – آنه،

        امیدوارم که رندِ زیرکی باشید و نه‌ زرنگ !
        http://koormaali.wordpress.com/?s=%D8%B1%D9%86%D8%AF&submit=%D8%AC%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%D8%AC%D9%88
        —-

        درباره تراژدی، سوگ، سوک و جشن و شادی نیز در کورمالی مطالبی‌ از جمالی بازنشر شده اند. خوانندگانِ شما را به آنها ارجاع میدهم.

        http://koormaali.wordpress.com/?s=%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C&submit=%D8%AC%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%D8%AC%D9%88

        کافیست این کلید واژه‌ها را در کورمالی و یا وبگاهِ جمالی (jamali.info) جستجو کنند.

        —-

        شاد و خرّم باشید

      • « زیرکی آن است که کسی‌ بتواند خود را از دامها و مهلکه‌ها و « موارد خطرناکی که پیش می‌‌آیند » ، با تیزفکری و ظرافت هوش نجات بدهد.
        زرنگی آن است که کسی‌ از حماقت و ضعف و زودباوری و خوش قلبی دیگران برای رسیدن به اغراض شخصی‌ خود ، سوء استفاده کند.
        این است که در اشعار حافظ ، رند ، زیرکست (مرغ زیرک) ولی‌ آخوند و شیخ و فقیه و قاضی و محتسب ، زرنگند.

        ولی‌ حافظ ، زیرکی را با زرنگی مشتبه می‌‌سازد. از این رو سفارش می‌‌کند که زیرکی را از شیخ و عسس و مفتی و قاضی بیاموزید.
        شیخ و فقیه و صوفی و آخوند و قاضی ، سرمشق زرنگی هستند ، نه‌ سرمشق زیرکی.
        از این رو نیز هست که ایرانی ها به سفارش حافظ رفتار کرده اند و همه به جای زیرک شدن ، زرنگ شده اند.
        کسی که در جامعه پر از اختناق اسلامی می‌‌خواهد خوش بزید و در درونش آزاد بیندیشد ، باید زیرک باشد.
        در زرنگ شدن ، صداقت که ایده‌آل رندی بود ، از دست میرود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s