طعم حقیقت-رامین کامران

برگرفته از ایران لیبرال
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=%221062%22
طعم حقیقت
به محض انتشار موافقتنامهُ ژنو بازار تفسیر گرم شده است، همه در این باره حرفی دارند. در میانهُ معرکه، آنهایی که اصولاً به جمهوری اسلامی نظر خوشی ندارند، یا هرچه را از هر منبع تبلیغاتی مخالف رژیم شنیده اند تکرار می کنند، یا به استقلال فریاد برآورده اند که این شکست جمهوری اسلامی و ایران بوده است. باید به آنهایی که واقعاً دغدغهُ مبارزه دارند، یادآوری کرد که ارزیابی واقع بینانه پایهُ اصلی کار است و اگر نباشد حرفها در حد شعار می ماند و حاصل تکیه به آنها جز شکست نخواهد بود. دوست داشتن یا نداشتن پایهُ درستی برای ارزیابی نیست.
این موافقتنامه نه در حکم ختم غنی سازی است، نه برچیدن قبل منقل اتمی . اینها هدف هایی بود که کشورهای غربی مدتها بود به تشویق اسراییل، تعقیب می کردند. بهانه شان که دروغ بود ولی هنوز هم گاه به گوش می خورد، این بود که جمهوری اسلامی می خواهد بمب اتمی درست کند و بعد هم دیگران و خودش را قتل عام کند! وسیله شان، در نبود امکان جنگ به صورت نظامی، جنگ اقتصادی بود که با شدت تمام در قبال ایران به کار گرفتند ـ فقط اسمش را گذاشتند تحریم. ادای مذاکره درمی اوردند و حرفشان این بود که هر چه می خواهیم از قبل بدهید تا بعد گفتگو کنیم! انگار حوصلهُ طرف مقابل شان از تنهایی سر آمده و دنبال همصحبت می گردد!
خلاصه که اینها نتیجه نداد و در نهایت ناچار به مذاکره (به معنای واقعی) با جمهوری اسلامی شدند که حداقلش این خواهد بود که آنچه تا به حال درست کرده اید، قبول، جلوتر نروید. نساختن بمب که همه بر سرش توافق دارند، مسالهُ اصلی اینکه آیا در نهایت جمهوری اسلامی را رسماً به عنوان کشور قادر به ساختن بمب (در آستانهُ توان اتمی) قبول می کنند یا نه. احتمال اینکه در دراز مدت بتوانند از این کار طفره بروند کم است. تکنولوژی بومی شده است و وارداتی نیست، توقفش در دستور کار نیست، تا بمبی هم ساخته نشود، جایی برای گله نخواهد بود. جمهوری اسلامی اسلامی اعتبار اتمی شدن را خواهد گرفت، به رسمیت شناخته شدن و امضأ دادن پایش اهمیتی ندارد ـ واقعیت حاجت به گواهی محضری ندارد.
دستاورد نقد و بسیار مهم مذاکرات این است که یاوهُ «اینها دارند بمب می سازند»، جمع شد. فقط اسراییل هنوز در این باب اصرار می ورزد که تنها ماندنش مضحک بودن حرف را بیشتر رو آورده است. برد اصلی جمهوری اسلامی این بود که بهانهُ مزاحمت از کار افتاد، بخصوص که قرار است آژانس که البته مدیرش (به شهادت اسناد ویکی لیکس و مقالهُ گاردین در ۲۰۱۱) در خدمت آمریکاست و لابد اربابش به او اعتماد دارد، به همه چیز دسترسی داشته باشد و رسیدگی کند. مشکل اصلی تبلیغات دروغ بود و تکیه به آنها، باقی مشکلات رفع شدنی است. اتحادیهُ اروپا، چنانکه انتظار می رفت، در برداشتن تحریم ها پیشگام خواهد شد تا بتواند هر چه زودتر به بازار ایران باز گردد و تا دست آمریکایی ها که توسط سنای خودشان بسته شده، باز نشده است، موقعیت خویش را در بازار کشور تثبیت کند. بعد هم داستان به صورت رقابت و چانه زنی طرفهای مذاکره، ادامه پیدا خواهد کرد.
اگر جمهوری اسلامی این اندازه در ضعف بود که برخی هوچی ها یا افراد بی دقت و خوشخیال مایلند تصور کنند، اصلاً دور میز نشستن لازم نبود و مذاکره ای واقع نمی شد. به سبک قذافی، خودشان دکان اتم را تعطیل می کردند تا بعد نوبت حملهُ نظامی بشود یا چیزی در همین حد. از آن خبرها نشد، از این خبرها هم نیست.

مشکل اصلی
ولی با این همه، مشکل اصلی تحلیل داستان ژنو در این نیست که هرکس آنرا به تناسب انزجارش از نظام اسلامی تفسیر می کند، اینجاست که همه محو و مات سانتریفوژ و پولونیوم و پلوتونیوم و این حرفها هستند و با این اصطلاحات تکنیکی که کسی هم درست از آنها سر در نمی آورد ولی وارد گفتار روزمره شده، اظهار نظر می کنند. نمی دانم، لابد در قهوه خانه های جاده چالوس هم از مقایسه مزایا و معایب رآکتورهای آب سنگین و سبک سخن در میان است! اصلاً پسرمینهُ داستان به کلی از ضمیر همه پاک شده است. مذاکره و ملحقاتش بخشی است از موقعیت کلی جمهوری اسلامی در صحنهُ منطقه ای و جهانی و تغییرات این را باید در نظر داشت که اصل است.
خطرخیزی اتم در همه جا تبلیغ می شد تا وسیله ای باشد برای مبارزه با ارتقای موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه. مشکل اصلی استقلال و قدرتمند شدن ایران بود که اصولاً، نه برای اسرائیل قابل تحمل بود که با این تعداد جمعیت و این اندازه محبوبیت، توهم سیادت بر خاورمیانه را دارد و نه برای آمریکا که سال هاست پرورش اندام کار می کند و به همین دلیل تصور دارد مالک دنیاست و بقیه اجاره نشین ـ نقداً هردو ناچار شده اند قبولش کنند. تمام سعی شان را برای کشیدن دندان های جمهوری اسلامی کردند. در لبنان از حزب الله شکست خوردند، در غزه بی آبروتر از همیشه شدند، در سوریه هم کارشان لنگ ماند و هنوز مانده است و در هر صورت به جایی که می خواستند نرسید و به احتمال بسیار قوی نخواهد هم رسید. مذاکره با جمهوری اسلامی به نوعی دنبالهُ منطقی پیش گرفتن راه دیپلماسی در سوریه بود که حملهُ نظامی را منتفی کرد. برنامهُ جنگ علیه ایران که لقمهُ بزرگ بود و قرار بود آخر از همه صرف شود، به این ترتیب ختم شد. این است ترازنامهُ موقت کوشش ناموفق برای مهار قدرت جمهوری اسلامی و احیاناً از هم پاشاندن ایران.
داستان اصلی این است، نه حکایت عطاری اتمی که بس که شنیدیم خسته شدیم. ادامهُ بازی هم در اصل بین جمهوری اسلامی خواهد بود و آمریکا، اینها دو طرف اصلی هستند. مراوده، حال که شروع شده، به احتمال بسیار قوی سرعت بیشتری خواهد گرفت. فایدهُ اصلی توافقنامهُ ژنو این است که راه تماس مستقیم را بازتر و رسمی تر کرده است و تغییرات اصلی و مهم به این ترتیب است که ایجاد خواهد شد نه با سر و صداهای رسانه ای.
سیاست آمریکا از انقلاب اسلامی به این سو در خاورمیانه سردرگم بود. برندگان اصلی سقوط حکومت شاه، عربستان سعودی و بخصوص اسرائیل بودند که آمریکا ناچار از تکیهُ بیشتر به آنها شده بود. شروع مراوده با جمهوری اسلامی یعنی به رسمیت شناختن این بازیگر مستقل، کوشش در ایجاد تعادلی در خاورمیانه که کمتر به ضرر آمریکا باشد و طبعاً پیدا کردن آزادی عمل بیشتر نسبت به متحد صیغه اش که سعودی ها باشند و عقدیش که اسراییل است. میشنویم که اینها چه فریادها می زنند، انگار سرشان هوو آمده.
این مساله که آمریکا و جمهوری اسلامی قبل از روی کار آمدن روحانی باب مذاکره را باز کرده بوده اند، خود راهنماست به وسعت مطلب و روشن کنندهُ پس زمینهُ کار و منطقی که تعقیب می کند. این حرکت دور بیشتر خواهد گرفت چون دو طرف حرف ای زیادی برای زدن به یکدیگر دارند، نه الزاماً با صمیمیت ولی به ناچار. ترکیب قدرتی که عملاً در خاورمیانه به نفع جمهوری اسلامی شکل گرفته، هر چه زودتر، ولو با مقداری تغییرشکل، رسمیت پیدا کند، تکلیف دو طرف روشن تر خواهد شد. البته هر دو خواهند کوشید موقعیت خویش را تقویت و طرف را تضعیف کنند ولی این خود جزیی است از بازی، نه تغییر ترکیب آن.
از سوی جمهوری اسلامی، بر خلاف آنچه که بسیاری و در صدرشان گروه روحانی، مایلند وانمود کنند، تغییر وضعیت چندان به تغییر رئیس جمهور بسته نبود و نیست. بهترین نشانه اش استدلال درست خود ظریف در باب کارآیی تحریم هاست که همه جا عرضه اش کرد: اینها برای مردم مشکل ایجاد کرده است ولی اگر قرار بود جلوی پیشرفت برنامهُ اتمی را بگیرد، تعداد سانتریفوژها ظرف این مدت از چندصد به چندهزار نمی رسید ـ همین و بس. این توسعه در زمان احمدی نژاد انجام گرفت که جمهوری اسلامی سیاست مقاومت را در پیش گرفت، پلمب ها را شکست و کوشش خود را مصروف گسترش هر چه بیشتر تکنولوژی هسته ای کرد. او که خودش رفته و صدایی هم ندارد ولی سرمایه ای که روحانی دستمایهُ مذاکرات کرد در زمان وی گردآوری شده بود و به هر صورت همهُ کار هم زیر نظر خامنه ای بوده و هست. تداوم بر گسست برتری دارد.
البته طرف آمریکایی هم مشکلات خودش را داشت که فقط به توهم در باب امکانات خود ختم نمی گشت. سیاست آمریکا در خاورمیانه از ابتدای دوران بوش توسط نومحافظه کاران رقم می خورد که تنها مقصودشان ساختن خاورمیانه ای به قوارهُ اسراییل است و بس و در این راه از هیچ کاری کوتاهی نمی کنند و از هیچ خرجی هم، البته از کیسهُ دیگران، فروگذار نمی نمایند ـ میبینیم که در اطراف و اکناف دنیا بچه هم کرده اند. ولی بالاخره کمبود منابع و امکانات کار خود را کرد و آمریکایی ها را مختصری به طرف واقع بینی سوق داد.
جمهوری اسلامی توانسته امکانات سیاست خارجی مملکت را بسیار بالا ببرد. اول پایهُ قدرتش استقلال ایران است که به دولت این کشور فرصت می دهد تا از جمیع امکانات چشمگیر آن بیشترین بهره را بگیرد، کاری که هیچ دولت دست نشانده ای نه جرأت انجام آنرا دارد و نه فرصتش را. این حکومت، هم از ناسیونالیسم ایرانی که اصل است، بیشترین بهره را می گیرد و هم از اسلام. اولی را دیدیم که هم در جنگ ایران و عراق و هم در داستان اتم، به حرکت آمدو تجهیز شد. کارآیی دومی هم که در تبلیغات و یارگیری مؤثر، بارز است. محور گفتار ایدئولوژیک کشور در داخل، اجرای قوانین اسلام است و در خارج، ایستادگی در مقابل آمریکا و احتمالاً بیشتر به همین دلیل آخر، بردش در بین مردمان «کشورهای مسلمان» (نه دولت هایشان که بسا اوقات کمربستهُ آمریکا هستند) بسیار نفوذ کرده و پرخواستار است ـ خودشان می گویند قدرت نرم داریم. این سیاست از بابت دو عاملی که به آنها تکیه می کند، تفاوت اصلی با سیاست محمدرضا شاه ندارد. تفاوت در اینجاست که او اول از همه امربر آمریکا بود و از بابت مذهبی هم چیزی بیشتر از ادای دینداری نداشت؛ به عبارت دیگر از هر دو بابت لنگ بود. انگار در این زمینه جمهوری اسلامی هم رؤیاهای محمدرضا شاه را دنبال می کند و در تحقق آنها از خود وی بسیار موفق تر است. سیاست خارجیش سیاست گسترش نفوذ است و افزایش قدرت، فعلاً هم تا اینجا آمده. ارثش هم برای نظام بعدی خواهد ماند، البته به شرط حواس جمعی در هنگام انتقال قدرت و نیز حفظ استقلال، چون با هر تغییر رژیمی لاشخورهای بین المللی دور رژیم مرده جمع می شوند.
کسانی که تصور می کنند تقویت نظام اسلامی در سیاست خارجی الزاماً بر استحکامش در سیاست داخلی خواهد افزود و به همین دلیل نگران و مصرند تا هر پیشرفتش را پسرفت قلمداد کنند، تحلیل نادرست دارند و نگرانی بیجا. شاید موفقیت های این نظام در جاهایی که با ایدئولوژیش می رود، مثل لبنان و سوریه، تحکیمش کند، ولی هر موفقیتی که به رغم ایدئولوژی کسب کند، از پایه تضعیفش خواهد کرد، نه در خارج، بلکه در داخل و در برابر مردم خودش. بانمک اینجاست که حال که آمریکا دارد پس از بیش از سی سال، جمهوری اسلامی را می پذیرد و میخواهد به ترتیبی با آن کنار بیاید، ناخواسته دارد اسباب مرگش رافراهم می آورد! جا برای نیش و کنایه نیست چون به هر صورت سودش دارد به مردم ایران می رسد.
درست است که از قدیم گفته اند حقیقت تلخ است! ولی بهتر است اول درست بچشیمش، گاهی اوقات هم شیرین در میاید!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s