مغالطات ذهنیت گرایانه(1)

این چکیده بر گرفته از هنر استدلال(همراه با منطق نمادین؛ نوشته: دیوید کلی؛ ترجمه: امیر غلامی؛ gholami46@yahoo.com؛ فصل ششم است.
هنر استدلال1

فضیلت اصلی استدلال، عینیت است. عینیت یعنی تعهد به اندیشیدن برطبق واقعیت ها و تعبیر منطقی آنها، بدون تعصب یا پیش داوری. مغاطلات زیر برپایه ی گونه ای نقض عینیت هستند.

 سوبژکتیویسمذهنیت گرایی (سوبژکتیویسم)
وقتی برآن باشیم که چیزی درست است، زیرا باور داریم یا می خواهیم درست باشد.
من باور دارم /می خواهم p درست باشد —–>pدرست است.
در برهانی از این قسم، یک حالت ذهنی-صرف این واقعیت که ما باور داریم یا میل داریم-به عنوان شاهدی بر درستی یک گزاره گرفته می شود. یعنی ذهنیت گرایی بطور ضمنی فرض می کند که ما خطاناپذیر هستیم. البته بعید است تا کنون با کسی مواجه شده باشید که به شکل سرراستی نظیر گزاره بالا، مرتکب مغالطه ی ذهنیت گرایی شود. در زندگی واقعی، مغاطلات شکل های ظریف تر و پوشیده تری می یابندنظیر چند مثال زیر:

***«فردا درباره اش فکر می کنم»، نقل قولی از»اسکارلت اوهارا» در رمان «بر باد رفته«، این روشی برای برخورد با وقایع ناخوشایند است. نکته این جاست که این فردا هرگز نمی رسد. این شیوه در قالب کلمات یعنی » نمی خواهم p را بپذیرم پس P درست نیست.» یعنی ذهنیت گرایی.
***«من با این عقیده بار آمده ام که X.» این زمانی است که عقاید بنیادی شخص به چالش گرفته شده باشد. این واقعیت که کسی با عقیده ای بار آمده است می تواند تبیین کند چگونه به آن عقیده رسیده است اما تبیین نمی کند که چرا شخص باید آن عقیده را بپذیردو هیچ دلیلی بدست نمی دهد که آن عقیده درست است.
*** » ممکن است این دیدگاه برای شما درست باشد، اما برای من درست نیست.» معمولا» پیش کشیدن مفهوم درستی به منظور دادن وجهه ای عینی به یک باور است بدون ارائه ی هیچ شاهدی به نفع آن، یا منظور لاپوشانی یک اختلاف نظر با گفتن این که هر دو طرف حق دارند، گر چه مدعاهایشان نقیض هم است و نمی شود هر دو درست باشند. مفهوم اینکه «چیزی برای من درست است» حاوی یک مولفه ی ذهنیت گرا ست: به صرف اینکه شخصی به گزاره ای باور دارد، به آن گزاره موقعیت عینی اعطا می کند.

توسل به اکثریتتوسل به اکثریت
اکثریت (مردم، ملت،..) باور دارند که p درست است—–>pدرست است.
در این مورد، حالت ذهنی عده زیادی از مردم، و نه تنها یک نفر به عنوان شاهدی بر درستی یک گزاره گرفته شده است. اما این برهان هم ذهنیت گرا و لذا مغالطه است. زیرا بطور ضمنی فرض شده که نظر اکثریت خطاناپذیر است. در زمان های مختلف اکثریت باور داشتند زمین مسطح است، حمام کردن غیربهداشتی است… عینیت مستلزم لحاظ کردن نظرات دیگران است ولی باید برای آن به دنبال شواهد عینی باشیم، صرف مقبولیت کفایت نمی کند. اکثریت مصون از خطا نیست.

عوامفریبیتوسل به عواطف
زمانی که برای واداشتن کسی به قبول یک نتیجه، بجای شواهد به عواطف او متوسل شود. احساساتی مانند خشم، عدالت، ترس، معصیت،… توسل به عواطف می تواند صریح باشد یا غیر آن. نظیر تبلیغات یا سخنرانی های پر شور وشرر سیاسی، بیانی بلاغی آکنده از مضامین عاطفی که منطقیون قرون وسطا آن را «توسل به توده» یا «عوامفریبی«(argumentum ad populum)می نامیدند. بلاغت و یا سایر ابزارهای تحریک عاطفی فی نفسه مغالطه آمیز نیستند. اگر برهانی منطقی برای پشتیبانی از یک نتیجه داشته باشید هیچ اشکالی ندارد که آن را به گونه ای بیان کنید که مخاطب تان علاوه بر خرد، با احساس شان نیز آن را بپذیرند.مغالطه ی عواطف فقط زمانی روی می دهد که بلاغت جانشین منطق شودیعنی هنگامی که قصد بر این باشدکه مخاطب جای خرد، بر پایه ی عواطفش داوری کند.

توسل به زورتوسل به زور (Argumentum as Baculum)
جوزف ادیسون، مقاله نویس قرن هژدهمی نوشته:» یک طریق اثبات براهین… این است که دولت ها یا گروه ها هر یک صدهزار مباحثه گر را در سوی خود گرد می آورند، و آنها طرف دیگر را با ضربات شمشیر متقاعد می کنند. روزگاری پادشاهی چنان به قوت این شیوه ی استدلال خود می نازید که فرمان داد تا آن را بر سلاح هایش بنویسند(Ratio Ultima Regum:منطق پادشاهان).
تعبیر ادیسون طعنه آمیز است. استفاده از زور یا گسیل یک دسته چماقدار نوعی استدلال نیست(baculum در لاتین یعنی چماق زدن). توسل به زور می تواند با اجبار مستقیم باشد نظیر سانسور، تهدید،زندان،… یا با شیوه های غیرمستقیم نظیر ریشخند کردن یک دگر اندیش یا مذمت وتقبیح اخلاقی او،نمره بد در کلاس یا اخراج از کار… ارعاب از هر قسمی که باشد جایگزین منطق می شودتا وادار سازد.

توسل به مرجعیتتوسل به مرجعیت(Argumentum as verecuniam)
مرجع کسی است که کلامش نافذ است و به خاطر تخصص د حیطه ای از معرفت، مانند حقوق، علم یا پزشکی مرجعیت دارد. اگر مراجع شرایط اعتبار را برآورده کنند، اتکا به گواهی شان مناسب است و در غیر اینصورت توسل به مرجعیت مغالطه آمیز است.
{اعتبار: X می گوید P —–> pدرست است. برای استحکام منطقی این گزاره: X باید آنچه را که در موردش سخن گفته بداند یعنی صلاحیت سخن گفتن در این موضوع را داشته باشد. اگر P گزاره ای از یک حیطه تخصصی باشدX باید در موقعیتی باشد که بداند چه اتفاقی افتاده است و دوم اینکه X باید کسی باشد که حقیقت را صادقانه و عینی، بدون تعصب، تحریف، یا جرح و تعدیل بیان کند. به بیان دیگر X باید کسی باشد که حقیقت را می داند و آن را می گوید یعنی صالح و عینی است.}
شرط اول، صالح بودن مرجع است یعنی در موضوع مورد نظر متخصص باشد. اگر متخصص در حیطه ای ورای تخصصش سخن بگوید نظرشان هیچ وزنی بیش از نظر یک آدم عادی ندارد. زمانی که متخصصان اختلاف نظر دارند باید ابتدا اطمینان حاصل کنیم که طرف هیا بحث، مراجعی ذیصلاح هستند نه «متخصصان خودخوانده» و سپس با در نظر گرفتن نظرات دو طرف مجادله، خودمان به نتیجه برسیم. شرط دوم اعتبار آن است که مرجع مفروض، عینی باشد یعنی درباره موضوع معینی تعلق خاطر یا نفع معینی نداشته باشد. سنجش عینیت اما بسیار دشوار است. شرط سوم این است که استفاده از مراجع تنها هنگامی مناسب است که موض1وع مورد نظر مستلزم دانش یا مهارتی تخصصی باشد که آدم عادی فاقد آن است. اگر موضوع فنی نباشد و در حیطه ی فهم متعارف، ارزش داروی ، دیدگاه سیاسی یا دقیقی در سرتوشت بشر باشد باید شواهد به ما عرضه شوند نه اینکه از ما خواسته شود به داوری دیگری اتکا کنیم.

شخص ستیزیشخص ستیزی (Ad Hominem)
یعنی اظهارات شخص درگیر، با حمله به خود آن شخص ونه اظهارت او نفی یا انکار شود.این مغالطه صور گوناگونی دارد ولی هدف همگی آنها گریز از مسوولیت پرداختن منطقی به یک اظهار و روش آنها سعی در بی اعتبار کردن گوینده است به شکل زیر:
(X می گویدp درست است)+ ( X شخص بدی است) —–>p نادرست است.
درستی یا نادرستی یک اظهار ، یا استحکام برهان حامی آن، بستگی به شخصیت، انگیزه ها، یا هر خصیصه ی دیگر شخصی ندارد که آن اظهار یا برهان را بیان می کند. به استثنای زمانی که شخصی در دادگاه له یا علیه موضوعی شهادت می دهد که اطلاعات مربوط به توانایی، شخصیت یا انگیزه یک شاهد می تواند مرتبط باشد)، برهان شخص ستیزی مغالطه است.
این مغالطه در خام ترین شکل خود، توهینی بیش نیست. توصیف شخص معارض به عنوان احمق، کودن، فرومایه، سطحی، فاشیست، کوردل، مرتجع، مزدور، احساساتی، متحجر،… شیوه ی رایجی در تبلیغات و کارافزار سیاستمدارانی است که با دشمن سازی و حمله پردازی در پی جلب حمایت هستند. اما این مغالطه صور ظریف تری هم دارد.
*** اگر گوینده خود دروغگوی رسوایی باشد، چه بسا وسوسه شوید بگویید «ببین کی داره این را می گوید» هیچ کس دوست ندارد از فرومایه تر خود ملامت بشنود اما این خود مغالطه است. نوعی شخص ستیزی با برهان (tu quoque: تو هم یکی دیگری). این حقیقت که دامن دیگری هم آلوده است ثابت نمی کند شما پاکدامن باشید. ممکن است برای پیاز جالب نباشد که از سیر بشنود که بو می دهد اما با این همه خودپیاز هم بو می دهد.
*** نوع دیگر این مغالطه زمانی است که با این استدلال به موضع کسی حمله کنیم که گفته اش یا عملش بادیگر مواضعش ناسازگار است (مثلا» طعنه به پزشک سیگاری که منع سیگار می کند)در حالی که یک آدم ریاکار هم می تواند چیز درستی بگوید یا برهان معتبری عرضه کند.
*** شکل آخر از این مغالطه، تلاش برای نفی عینیت حریف بر پایه ی این ادعاست که او در موضعی که از آن دفاع می کند ذینفع است که گاهی آن را « مسموم کردن سرچشمه» می نامند. حتی اگر کسی انگیزه های غیرعقلانی برای حمایت از موضعی داشته باشد به معنای نادرست بودن آن موضع نیست و باید برهان هایش را بررسی کرد. در مجادلات رو در رو ، مسموم کردن سرچشمه به این شکل است که «تو فقط به این خاطر این را می گویی که…» یا » حتی حاضر نیستم به حرف هایت گوش دهم زیرا از پیش می دانم استدلالت جز زبان بازی برای منافع یا عواطفت نیست…» این شکل موذیانه از مغالطه شخص ستیزی می کوشد که اعتمادتان را به توانایی عینی اندیشیدن تان را زایل سازد و بذر شک به خود و شرم را می پاشد. باید مراقب فروغلتیدن به ذهنیت گرایی بود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s