مغالطات ذهنیت گرایانه(2)-مغالطات در ساختار منطقی

این چکیده بر گرفته از هنر استدلال(همراه با منطق نمادین؛ نوشته: دیوید کلی؛ ترجمه: امیر غلامی؛ gholami46@yahoo.com؛ فصل ششم است.

مغاطلات در ساختار منطقی
مغالطه2-1

مصادره به مطلوب (برهان دوری)
مغالطه2-2
فیلسوفان مدرسی قرون وسطا یک سبک صوری بحث را مطرح کردند. هدف از آن اثبات درستی پاسخ یک پرسش بود: یک طرف بحث می کوشید گزاره ی P را ثابت کند و دیگری می خواست خلاف آن را اثبات نماید. حال اگر در صدد اثبات P هستید تنها می توانید از مقدماتی استفاده کنید که حریف تان با آنها موافق است. باید از او بپرسیدq را قبول داری؟ r را چطور؟ حال اگر از حریف بخواهید خود P را بپذیرد در این صورت گزاره ی محل مناقشه را مصادره به مطلوب کرده اید.
در استدلال نیز مصادره به مطلوب نباید مجاز شمرده شود. هدف از استدلال، پرتو افکندن بر درستی یا نادرستی یک گزاره (نتیجه) یا مربوط کردن آن با دیگر گزاره هایی(مقدمات) است که مبنایی برای باور به درستی شان داریم. اگر استدلال مان کاری جز مربوط کردنp به خودش انجام ندهد، هیچ حاصلی برای ما نخواهدد داشت. همیشه، استفاده از یک گزاره به عنوان مقدمه در برهانی برای حمایت از همان گزاره، مغالطه است.
P—–>P البته این مغالطه معمولا» زمانی روی می دهد که گزاره ای به دو شکل مختلف صورت بندی شود، چنان که بلافاصله معلوم نشودکه شخص صرفا» نتیجه اش را به بیانی دیگر تکرار می کند. برای مثال:[1] جامعه وظیفه دارد از نیازمندان حمایت کند،[2] کسانی که نمی توانند نیازهای خود را براورده کنند حق دارند از منابع اجتماع برخوردار شوند.
جمله ی [2]همان گزاره [1] را بیان می کند: جامعه همان اجتماع است، و نیازمندان همان کسانی هستند که نمی توانند نیازهای خود را برآورد سازند. وظیفه در [1] بیان دیگری از حقی است که در [2] ذکر شده است.
یک صورت ظریف تر از این مغالطه زمانی است که دور طولانی تر شود تا بیش از یک مرحله را شامل شود: یعنی نتیجه p با مقدمه ی q حمایت شود ، کهq به نوبه ی خود با مقدمه ی P حمایت می شود(تعداد این مراحل میانی می تواند هر چند تا باشد). فرض کنید با یک بی خدا بر سر وجود یک هستی متعاله محاجه می کنم. او از من می پرسد چرا معتقدم خدا وجود دارد، و من می گویم زیرا قران چنین می گوید.اگر او باز هم بپرسد که چرا باید سخن قران را درست بدانیم، و من پاسخ بدهم که قران به این خاطر قابل اعتماد است که کلام خداست، استدلالم دوری است: مقدمه من وجود خدا را فرض می گیرد، موضوعی که دقیقا» محل مناقشه است.
یک قسم دیگر از مصادره ی به مطلوب هست که آن را پرسش مرکب می نامند. مثال کلاسیک آن بازپرسی است که از شاهد می پرسد آیا از کتک زدن همسرتان دست کشیدید؟اگر شاهد بگوید بله، پذیرفته است که همسرش را می زده است، و اگر بگوید نه، به نظر می رسد که همان مطلب را پذیرفته است. در حقیقت دو پرسش مطرح است: آیا مرد اصلا» همسرش را کتک زده است؟ و اگر چنین است: آیااز زدن دست برداشته است؟نمی توانیم پیش از طرح پرسش اول، پرسش دوم را مطرح کنیم، چه برسد به اینکه آن را پاسخ بگوییم. بازپرس با نپرسیدن پرسش اول، به سادگی فرض می کند که پاسخ آن بله است.-یعنی مصادره به مطلوب می کند. در این مثال، شاهد می تواند بگویدپرسش شما بی محتواست زیرا من اصلا» شروع به زدن همسرم نکرده ام.

مغالطه 2-6
تعاقب(Post Hoc)
نام لاتین این مغالطه مختصر شده ی post hoc ero propter hoc است یعنی : پس از این، لذا در اثر این.
A پیش از B رخ داده است——> A علت B است.
این استدلال بدان خاطر مغالطه است که بسیاری از اتفاقاتی که پیش از دیگری رخ می دهند، هیچ ربطی به آن ندارند. مانند این لطیفه ی قدیمی که
: چرا سوت می زنی؟
: تا فیل ها را فراری دهم.
: اما این اطراف فیلی نیست.
: می بینی سوت زدنم اثر کرده.
مسلما» درست است که اگر بخواهیم بدانیم علت رخداد B چه بوده است، باید با تشخیص عواملی شروع کنیم که مقدم بر آن است. برای نشان دادن اینکه عامل A علت B بوده است باید نشان دهیم که میان A و B رابطه ای حقیقی وجود دارد.

مغالطه 2-5
شق کاذب
هنگامی که فرضیه ای برای تبیین یک رخداد طرح می کنیم، آن را در برابر دیگر فرضیه ها می آزماییم. هنگامی که در یک بحث موضعی را اتخاذ می کنیم از موضع مخالف نیز آگاهیم. تفکر اغلب مستلزم گزینش از میان شقوق مختلف است. مغالطه ی شق کاذب هنگامی روی می دهد که کلیه ی احتمالات ممکن را در نظر نگیریم. اگر به من بگویید که کسی ثروتمند نیست و من استنباط کنم که پس آن شخص فقیر است، مرتکب مغالطه شده ام. ثروتمند و فقیر دو نقطه ی حدی در یک گستره پیوسته هستند که شامل داشتن درجات مختلفی از ثروت است. معمولا»این مغالطه در بافت پرسش های مرکب نیز روی می دهد. در پرسش نظرسنجی 1979 : آیا فکر می کنید که شرکت های نفتی قیمت های بالاتری تعیین کنند؟ (سی بی اس/ نیویورک تایمز) این پرسش فرض می گرفت که تنها احتمالات دو شق است: (1) کمبود واقعی است، و (2) توطئه ی شرکت های نفتی است. اما احتمالات دیگری هم هست: (3) کمبود مورد بحث می تواند عذر دولت برای لاپوشانی شکست سیاست هایش باشد.، (4) می تواند یک اشتباه محض باشد و ناشی از هیچ توطئه ای از سوی هیچکس نباشد. این پرسش نظرسنجی یک پرسش مرکب است زیرا بدون برهانی فرض می گیرد که (3) و (4) نادرست هستند.
بهترین محافظ در برابر این مغالطه، داشتن ذهنی باز و تخیلی پویاست.هر قدر هم که از نتیجه مان و برهان آن مطمئن باشیم، همیشه ارزش دارد که درنگی کنیم و از خود بپرسیم: آیا هی پیز را از نظر دور نداشته ام؟ آیا ممکن است برای این وقایع، تبیین دیگری هم باشد؟

مغالطه2-3
توسل به تجاهل(Argumentum as Ignorantium)
فرض کنیم شما را متهم به تقلب در امتحان کنم. شما می گویید :ثابت کن.، من می گویم تو می توانی ثبات کنی که تقلب نکرده ای؟ و به این ترتیب مرتکب مغالطه ی تجاهل می شوم. این برهان که چون نادرستی چیزی ثابت نشده است پس درست است، توسل به تجاهل است. یعنی در چنین برهانی یک گزاره به این دلیل درست انگاشته می شود که درستی گزاره های معارض آن اثبات نشده است. اگر نماد p- را به عنوان نقض یا نفی p بکار بریم، درستی p- ثابت نشده است—–>P درست است.
این برهان، مغالطه است زیرا فقدان شواهدی به نفع p-، شاهدی بر درستی P بدست نمی دهد. از آن تنها می توان استنباط کرد که نمی دانیم p- درست است. غیاب شواهد معمولا» فقط بدین معناست که ما به قدر کافی نمی دانیم که دست به قضاوت بزنیم. در عمل کسانی دست به این مغالطه می زنند که ادعایی ایجابی دارند و علی القاعده ادعای ایجابی است که مکلف به ارایه ی شواهد است. بنابراین اگر کسی بی پشتوانه اظهاری می کند، پاسخ مناسب به او، نه باید انکار بی پشتوانه ی همانندی باشد و نه پذیرفتن زحمت اثبات خلاف ادعای او. یک کاربرد این قاعده این اصل حقوقی است که شخص بی تقصیر است مگر اینکه خلافش ثابت شود. اظهار اینکه کسی مقصر است ارایه ی ادعایی ایجابی است یعنی او مرتکب عمل معینی شده است. بی تقصیری فارغ از اینکه چقدر مطلوب باشد یک خصیصه ی سلبی است: به معنای فقدان تقصیر. در این باره ابتدا کسانی که به او اتهام زده اند مکلفند شواهدی له ادعایشان ارایه دهند. اگر پیگرد قانونی به بن بست رسید متهم تبرئه می شود و از نظر حقوقی بی تقصیر شناخته می شود. اما ایا بن بست پیگرد قانونی ثابت می کند که متهم واقعا» بی تقصیر است؟ نه، اگر چنین بیاندیشیم. مرتکب توسل به تجاهل شده ایم. این قاعده بازتاب این اصل اخلاقی است که صد گناهکار را رها کردن به از مجازات یک بی گناه است. /strong>

مغالطه2-4
بی ربطی (Non Sequitur)
ترجمه تحت اللفظی عبارت لاتین بالا یعنی از آن نتیجه نمی شود است. یک برهان بی ربط، برهانی است که نتیجه ی آن اصلا» متکی بر مقدمات نیست؛ یعنی مقدمات ربطی به نتیجه ندارد. مثال ها:
X … است پس باید قانونی علیه آن وضع شود. جالی خالی را می توان با هر عملی پر کرد. اگر گوینده محافظه کار باشد X می تواند عملی باشد که به نظر او اخلاقا» خطاست… برهان به این خاطر بی ربط است که نامطلوب بودن یک مساله است و سیاستی که دولت باید پیش بگیرد مساله ای است جداگانه. برای پر کردن این شکاف منطقی لازم است فرضی ضمنی داشته باشیم دولت باید هر چیزی را که… است ممنوع کند. این فرضی اساسی است درباره ی نقش مناسب دولت و مستلزم دفاعی قوی است. مثلا» افراد باید بتوانند آزادانه برای خود تصمیم بگیرند که چه کاری است اخلاقی است
نوع دیگری از بی ربطی، برهانی است که چون عملی به پیامدهای معینی انجامیده، آن پیامدها باید مقصود از آن عمل باشند. آشکارترین نمونه ی این مغالطه، دیدن یک توطئه ورای هر رخداد است. مانند زمانی که دولت روزنامه نگاری را که مطلبی علیه سیاست هایش نوشته و نظراتش همسو با موضع برخی دولت های خارجی باشد با این استدلال که آب به اسیاب دشمن ریخته، مواجب بگیر و جاسوس بیگانه تلقی کند. برای پشتیبانی از این ادعا که یک پدیده محصول قصد کسی است نمی توانیم صرفا» محاجه کنیم که آن پدیده رخ داده یا وقوع آن به نفع کسی بوده است بلکه باید شواهدی مبنی بر وجود آن ارایه دهیم.
نوع سوم مغالطه های بی ربط(مغالطه ی انحراف)، این است که موضوع در وسط برهان عوض شود. ممکن است در پرونده ای با اتهام اقدام علیه امنیت ملی، دادستان از تهدیدهای خارجی که زا همه سو کشور را احاطه کرده، از تکوین توطئه های پشت پرده، از تهاجم فرهنگی، از کثرت نفوذی ها و خائنان به مناقع ملی، از حساس بودن برهه ی فعلی و کذا و کذا سخن براند. حال آنکه موضوع اصلی این است که آیا متهم واقعا» اقدامی علیه منافع ملی انجام داده است. یعنی :
1) متهم مرتکب اقدام علیه منافع ملی شده است.
2) تهدیدهای خارجی از همه سو کشور را احاطه کرده اند.
(3) و (4) و…(n)اظهارتی در مورد تکوین توطئه هیا پشت پرده، تهاجم فرهنکی، کثرت مزدوران …. و دیگر شواهد.
راهکار دادستان مشخص است. او توجه را از (1) به (2) منحرف می کند زیرا اثبات (2) ساده تر است. اغلب مغالطه ی انحراف قصد توسل به عواطف را دارد. انحراف هنگامی بهتر اثر می کند که نتیجه ی بی ربط، عواطفی قوی تر را برانگیزد.این موضوع نامربوط را اصطلاحا» پیراهن عثمان می گویند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s