پنج مشاهده

4 نفر
1. بهشت زهرا-روبروی غسالخانه
صدای آزار دهنده ی بانویی میانسال که بدون وقفه جیغ می کشد برای لحظه ای توجه همه را به خود جلب می کند ولی اینجا این مساله ای عادی است. با این حال چند دقیقه بعد با وجود ممانعت بانوان همراهش آنقدر سرش را به دیوار می کوبد که مردان همراه بازویش را می گیرند و سعی می کنند دورش کنند. آنچنان واکنش خشماگینی به یکی از همین مردان نشان می دهد و بریده بریده از جوانمرگ کردن پسرش برای به صیغه بردن خودش می گوید. حالا توجه بسیاری جلب شده، بعد از چند دقیقه با پرس و جوی یکی از دوستان مشخص می شود که این خانم با انجام دو شیفت کارگری(نظافت خانه، پذیرایی مجالس)، زندگی خود و پسرش را تامین می کرده، و با کوششی بسیار خرج تحصیل پسرش را تا سال دوم دانشگاه پرداخته ولی در این چند سال اخیر، با گرانی و تورم و کم شدن فرصت کار، به توصیه یکی از صاحب کارهایش (و ایضا» صاحب خانه اش، زیرزمین یک خانه ی کلنگی در یکی از مناطق جنوبی شهر)، همان حاج آقایی که چند لحظه پیش سعی کرده بود او را تسلی دهد، به پسرش برای پیدا کردن کار فشار آورده بود و پسر نحیف و نزار او که نتوانسته بود در کارهایی چون بنایی و اثاث کشی موفق باشد و مدام کارش را بدلیل ضعف جسمانی از دست داده تا اینکه باز هم بنا به توصیه همان حاج آقا پسر را از خانه می راندو پسر که در سرمای زمستانی حتی در مسجد در بسته پناهی نیافته با خودسوزی به زندگی سراسر محرومیت خود پایان می دهد تا دیگر باری بر دوش مادرش نباشد. با فوت پسر، خویشاوندان با وضع مالی بهتر و بی خبر از درد این مادر می رسند و زبان به سرزنش گشوده و از ندانم کاری او می گویند … در همین حال، حاج آقا هم تا پایان مراسم صبر نمی کند بلکه با دادن خبر خوش اینکه این مادر دلسوخته می تواند با صیغه شدن (که در زمان وجود پسرش صلاح نبود) خیالش از گذران زندگی در سالهای بعد راحت باشد آتش خشم او را شعله ور می کند…

2. بهشت زهرا-قطعه ی …
عزاداران به دو گروه تقسیم شده اند. مردمسن ریشویی در یک سو با خشم تسبیحش را می چرخاند و به تسلیت مردانی مشابه خودش با سر پاسخ می دهد. با اخم به جمعیتی چشم دوخته که به دورهمسر چادری و دو پسرش گرد آمده اند اما آنها به او هیچ توجهی نشان نمی دهند. در پایان مراسم، دو رستوران برای ناهار عزاداران و دو مسجد برای سوم اعلام می شود! رفتارها آن قدر غریب است که عزیز خود را فراموش می کنیم و جریان را از یکی می پرسیم.
می گوید این حاج آقا که چندین مغازه و سوپر دارد دختری 22 ساله داشته که بلافاصله بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی، به اجبار به عقد یکی از خویشان خود در می آورد جوانی سی و پنج ساله در می آورد. دختر چند بار به مادرش در مورد سوء رفتار شوهر (مصرف الکل، آوردن خودفروشان زن و مرد به خانه و…) شکایت می کند و از قصد خود برای طلاق می گوید که با مخالفت قاطع و تهدیدهای حاج آقا روبرو می شود و البته برادران هم به او برای صبر و تحمل بیشتر برای حفظ زندگی و آبروی خود و خانواده اش هشدار می دهند تا اینکه داماد تحصیلکرده و بزعم خود مدعی روشنفکری، با شکنجه ده ساعته دختر بی پناه، او را به قتل می رساند و بعد از آگاهی از مرگ همسرش، خودزنی کرده و با ضرباتی سطحی به دست و شکم خود با پلیس تماس می گیرد و مدعی قتل برای دفاع از خود می شود. در پزشکی قانونی آثار کبودی ها، شکستگی های متعدد و زخم های کهنه نشان از سوء رفتار پیشین می دهد ولی باز هم پدر آبرومند و صاحب خون دختر، برای حفظ آبروحاضر به شکایت از خویشاوند خود نمی شود. برادران که از شنیدن جزییاتی از یکی از شکنجه های خاص خواهر خود، بشدت جا خورده اند همراه با مادر شکایت می کنند و زندگی خود رااز پدر جدا کرده اند. حالا هم دو مراسم عزاداری…

3. بهشت زهرا-قطعه ی …
با اعصابی خرد بهانه ای می آوریم و از حضور در ادامه مراسم (حضور در رستوران و بعد خانه ی مرحوم) عذر می خواهیم و پیاده به سوی متروی حرم می رویم در گذر از یکی از قطعات می بینیم انبوهی از مردم به دور مزاری حلقه زده اند، همراهم برای گرفتن زهر ناراحتی های پیشین شوخی می کند:حتما» خیرات خوبی پخش می کند! سعی می کنیم جمعیت را دور بزنیم ولی بعد حرف های دو نفری که جلوتر ما هستند توجه مان را جلب می کند… خدای من، قتل جوانان برای کلیه دزدی، همین مان کم بود… این بار این منم که می پرسم موضوع چیست. یکی زا آنها تعریف می کند که صاحب عزا، خانواده یا بودند با درامدی متوسط، زن و شهر هر دو کار می کردند به امید اینده ی پسرشان که بسیار باهوش، درسخوان و ورزشکار بوده، با معدلی خوب در یک مدرسه غیرانتفاعی در شمال غرب تهران که بعد از ظهرها مستقیم از دبیرستان به کلاس کنکور می رفته و ناکهان ناپدید می شود. مراجعه خانواده به مدرسه، دوستان و موسسه به هیچ جا نمی رسد و پلیس هم با بی اعتنایی نه تنها به درخواست این پدر و مادر وقعی نگذاشته بلکه براساس حدس و گمان و توجیه بی عملی خودشان، اتهاماتی بی دلیل به پسر بسته. بعد از سه روز برای شناسایی جسد بی جان پسر به پزشکی قانونی می روند و باخبر می شوند که هر دو کلیه ی پسر برداشته شده و از همه بدتر اینکه برای رفع اتهام معتاد بودن پسرشان، هزینه ی آزمایشی را می دهند که مشخص می کند برای برداشتن کلیه از هیچ داروی بیهوشی و… استفاده نشده و زمانی که تنها فرزندشان به هوش بوده، کلیه ها برداشته شده و بعد گذاشته اند تا او از درد و خونریزی بمیرد و جسد را در یک زباله دانی انداخته اند. دیگری می گوید این که نمی تواند کار یک خلاف کار معمولی باشد بلکه یک پزشک قسم خورده می تواند کلیه ها را به گونه ای بردارد که برای پیوند مناسب باشد. پلیس با پیگیری این مورد و احتمالا» موارد مشابهی که هست و هیچ جا علنی نمی شود جلوی تکرار آن را بگیردولی ….

4. تالار
برای مراسم روز سوم بجای مسجد یا حسینیه به یک تالار دعوت شده ایم! شگفت زده ایم. ابتدا یکی از دوستان عزیز از دست رفته، شعری می خواند بعد دوست دیگری خاطره ای را بازگو می کند، بعد دخترش چندکلمه ای می گوید و از ما برای حضورمان تشکر می کند. بعد نوبت یکی دیگر از خویشاوندان اس که خاطره ای دیگر بگوید… این شیوه ی برگزاری مراسم به مذاق یکی ازحاج خانم ها خوش نمی آید. با اصرار از یک معمم (که خود یکی از خویشاوندان نزدیک مرحوم است) می خواهد زیارت عاشورایی بخواند یا … بهر حال چند کلمه ای بگوید. حاج آقا که جو را متفاوت می بیند حاضر به این کار نیست یا منتظر اصرار بیشتری از سوی صاحبان عزاست که بی تفاوت به این صحبت ها گوش می دهند… سرانجام موضوع با امتناع قاطع حاج آقا پایان می یابد.
مراسم سومی که در آن از مصیبت های اهل بیت ذکری نمی شود، مداح و ملایی سخن نگفته و همه سخنان حول شخصیت و کرده های عزیز از دست رفته است. پس از صرف شام، زمان خداحافظی، بسیاری بین خوداز طمع ملایی می گویندکه بدون پول حاضر نیست سخنی برای خویشاوند مرحومش بگوید و بعد با چهره ای دیگر با او خداحافظی گرمی می کنند و او را برای فیض بردن از سخنانش به خانه ی خود دعوت می کنند. چند حاج خانم مکه رفته و مومن که از این مجلس عزای ماهواره ای ناراضی هستند در مورد حق مرحوم برای داشتن یک مجلس آبرومند و پذیرایی مرسوم از مهمانان او (نه مهمانان فرزندان در فرنگ تحصیلکرده اش) طعنه می زنند که با بی تفاوتی صاحبان عزا روبرو می شوند، تازه کوچکترین فرزندش به آنها یادآوری می کند: مگر وقتی ما خودمان را با آن سختی به مراسم شما در قم رساندیم تا وصیت ابوی شما برای دفن در قم عملی شود شکایتی کردیم، هر کسی به انتخاب خودش….

5.
صدای زنگ تلفن و نگرانی که درست در می آید.این ماه، این چهارمی است و البته سومین نفر در این ده روز، خبر را که می شنویم با رگه ای از بی تفاوتی می گوییم خوش بحالش! کی نوبت ما می شود؟
این یکی دیگر جوان هم نبوده، چهل و هشت سال داشته. واقعا» بیش از حد هم عمر کرده.
علت: باز هم سکته قلبی. چطور ناراحتی قلبی داشته؟ نه ولی به قول دوستی که در پزشکی قانونی کار می کند دستور است که سرطان ها، مرگ در اثر تنگی نفس ناشی از آلودگی، تجویز نادرست دارو و یا داروی تقلبی،… را با سکته مغزی، قلبی و… گزارش شود. باز باید برویم بهشت زهرا؟ چطوراست همانجا نزدیکی ها منزل کنیم؟…

همیشه بعد از شنیدن اخبار فکر می کردم مردم فلسطین، عراق ، افغانستان شرایطی که دارند چگونه می توانند نسل بعد از نسل در دوزخ زندگی کنند، درس بخوانند، کار کنند، ازدواج کنند، فرزند بیاورند و … حالا فکر می کنم مردم این سرزمین ها در مورد ما چه فکری می کنند ما را مقاوم می بینند یا بی خیال. با این همه از یک چیز مطمئن هستم هیچ کدام از این وقایع، هر قدر هم فاجعه آمیز و دردناک، در تغییر تدریجی شخصیت، شیوه ی زندگی، سنن و فرهنگ جامعه بی تاثیر نیست و به قولی این تغییرات جزیی، وقتی به درجه ی مشخصی برسد سبب تغییری کلی و برگشت ناپذیر خواهد شد. فقط امیدوارم آن تغییر موعود رو به بهتر شدن باشد نه بدتر شدن.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s