چرا فقط برای ماست که تاریخ مدام تکرار می شود؟

بازی  برد برد
پس از کودتای28 مرداد 1332، نتیجه ی مذاکرات ایران با طرف های خارجی، تشکیل کنسرسیومی بود که 40درصد سهام نفت ایران را به پنج شرکت امریکایی، 40دصد دیگر به شرکت نفت ایران و انگلیس، 14 درصد یک شرکت نفتی هلندی و 6 درصد باقیمانده به یک شرکت نفتی فرانسوی تسلیم می کرد. به موجب این قرارداد کنسرسیوم شرکت های نفتی پیش گفته اجازه یافتند در هر نقطه ی ایران عملیات اکتشاف و استخراج را به هزینه دولت ایران انجام دهند. همچنین اختیارات وسیعی در بنادر، راه آهن، تلگراف و بی سیم و هواپیمایی ایران بدست آوردند. طبق این قرارداد، حدود حوزه امتیاز و شعاع عملیات کنسرسیوم شامل قسمتی از خاک بلوچستان، بخش جنوبی استان کرمان، بخش جنوبی استان اصفهان، تمام استان های خوزستان، فارس و لرستان، بروجرد، ملایر، بخش جنوبی استان کرمانشاه، جزایر خارک، کیش، قشم، هرمز ، شعیب، هنگام و چند جزیره ی کوچکتر در خلیج فارس تعیین شده بود.
سپهبد زاهدی نخست وزیر هنگامی که لایحه کنسرسیومرا به مجلس ارائه می داد در توجیه آن بصورت خصوصی به نمایندگان گفت: ما با این قراداد توانستیم کلاه بزرگی بر سر انگلیس و امریکا بگذاریم.البته انتخابات این مجلس ، هژدهم، را خودش برگزار کرده بود و بسیاری از نمایندگان دست چین شده از متن آن که در لندن تهیه و از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه شده بود سر در نمی آوردند. محمدرضاشاه هم از قوه مقننه خواست بدون اتلاف یک دقیقه وقت، آن را تصویب کند. پس از تصویب، دکتر امینی در مجلس گفت بهتر از این قرارداد نمی توانستیم بدست آوریم.
*****************
به کارگران بومی مسجدسلیمان در زمان اکتشاف نفت برای دارسی (که امتیازش را از شاه قاجار گرفته بود) گفته شده بود که حفاری ها برای کشتن غول دره خرسوناست. غول دره خرسون، غولی بی شاخ و دم که از دماغش دود در می آمد و از دهانش آتش همراه با بوی بدی خارج می شد. غولی که قرنها پیش توسط سلیمان که مسجدش چند فرسخ با دره خرسون فاصله داشت به بند کشیده شده بود. اما این غول گر چه زیر زمین خوابیده بود ولی همچنان زنده بود و هر آن بیم بیدار شدن و حمله اش به اهالی می رفت و این انگلیسی های شجاع و فداکار بودند که غول را کم کم از زیر زمین بیرون می کشیدند و همراه با خودشان به کشورشان می بردند.
******************
به اهالی روستایی نزدیک تخت جمشید گفته شده بود که در زیر این ویرانه ها، اژدهایی خفته و به دستور شاه وقت، خارجی ها برای کشتن او، خانه اش را خراب می کنند. روستاییان که می دیدند خارجی ها در زیر آفتاب داغ عرق می ریزند و برای دسترسی به خانه ی اژدها حتی به جوانانشان مزد می دهند و هر بار پس از به نتیجه رسیدن یک حفاری، برای پرهیز از خطر مواجهه جوانان روستا با اژدها، فقط خودشان به لانه ی او پا می گذارند سپاسگزارشان بودند و وقتی چند جوان گستاخ و شرور مدعی شدند ممکن است آن زیر گنجی باشد که متعلق به مردم روستاست و ملای روستا بدلیل دروغگویی، بهتان و جلوگیری از رنجش خارجی ها و از دست رفتن مزد روزانه این جوانان را تکفیر کرد همگی به تبعیت از او، این اراذل راپس از کتک مفصلی از روستا بیرون راندند.
*****************
… و این بازی برد برد همچنان ادامه دارد. چرا فقط برای ماست که تاریخ بیش از دوبار تکرار می شود؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s