مثلث قدرت : عضله، پول، مغز

جابجایی در قدرت (دانایی ،ثروت و خشونت در استانه قرن بیست و یکم)نوشته الوین تافلر ترجمه شهیندخت خوارزمی
ص ص 24-32؛ 36-37
مثلث قدرت
هر کسی که در سالن تاریک سینما غرق تماشای فیلم های کابویی نشسته باشد، درست همانطور که بچه هم می داند، می فهمد که قدرت از لوله ی ششلول بیرون می آید، در فیلم های هالیوودی، کابوی تنها سوار بر اسبش از جایی سر در می آورد، با ضدقهرمان و شخصیت تبهکار داستان دوئل می کند، سپس هفت تیر خود را به آرامی در جلد چرمیش قرار می دهد و بار دیگر به سرزمین نامعلومی در دوردستها می رود. ما در دوران کودکی آموختیم که قدرت از خشونت نشات می گیرد.
در بسیاری از این فیلم ها، در زمینه ی داستان، پرسوناژ دیگری هم وجود داشت: مرد خوش پوش شکم گنده ای که پشت میز بزرگ چوبی می نشست هر چند بطور غیرمعمول این مرد، تجسم فردی از کار افتاده و آزمند بود، ولی او نیز اعمال قدرت می کرد. او بود که پول مورد نیاز راه آهن یا گاوچران غاصب یا دیگر نیروهای شریر فیلم را تامین می کرد. اگر کابوی فهرمان نمایانگر قدرت خشونت بود، این شخصیت-نمونه ی یک بانکدار-نماد قدرت پول بود.
در بسیاری از فیلم های وسترن معمولا شخصیت مهم دیگری هم وجود دارد: سردبیر روزنامه، معلم، کشیش جهادگر یا زنی تحصیل کرده از «شرق»(امریکا). در دنیای مردان خشنی که اول تیراندازی و بعد سوال می کنند، این شخصیت، نه تنها نمایانگر خیر در جنگ با شر است، بلکه نماد قدرت فرهنگ و دانش پیشرفته درباره ی جهان بیرونی هم هست. این شخص سرانجام پیروز می شود ولی معمولا این پیروزی یا در اثر ائتلاف با قهرمان ششلول بند بدست می آید یا در اثر شانس ناگهانی – مثلا یافتن طلا در رودخانه یا یک میراث غیرمنتظره.
دانایی همانطور که فرانسیس بیکن به ما توصیه کرده است، منشاء قدرت است که برای آن که در فیلم وسترن دانایی برنده شود، باید یا با پول یا با زور هم پیمان گردد….
البته پول و فرهنگ و خشونت در زندگی روزمره تنها منابع قدرت نیستند و قدرت فی نفسه نه خوب است و نه بد. قدرت در اصل بعدی از همه ی روابط انسانی است. در واقع آن روی سکه ی خواسته و آرزوست. چون خواسته های انسانی بی اندازه متنوعند، هر چیزی که بتواند خواسته ی فرد دیگری را برآورده کند منبع بالقوه ی قدرت می شود. قاچاقچی مواد مخدری که می تواند از دادن «یک بست» به معتاد خودداری ورزد، روی او نفوذ دارد. اگر سیاستمداری خواهان رای باشد، آنان که می توانند به او رای دهند صاحب قدرت هستند…. در عرصه ی سیاست، دولت می تواند ناراضی سیاسی را به زندان بیندازد یا شکنجه کند(استفاده از زور)، با قطع پول مخالفین خود را تنبیه کند و به حامیان خود پول بدهد (استفاده از ثروت)و البته می تواند برای ایجاد رضایت مردم، واقعیت ها را تحریف کند(استفاده از دانایی)….
قدرت در عریان ترین شکل خود عبارتست از استفاده از خشونت، ثروت و دانایی(درمعنای وسیع آن) برای واداشتن مردم به انجام کاری خاص.
—–
زور بخاطرهمه نگرانی های عملی، فناپذیر و محدود است. میزان زوری که می توانیم قبل از ویران کردن آنچه می خواهیم به چنگ آوریم یا از آن دفاع کنیم، بکار بندیم بسیار محدود است. ثروت نیز چنین است. هر چیزی را نمی توان با پول خرید و حتی پرترین کیف ها نیز سرانجام خالی می شوند. به عکس دانایی چنین نیست. ما همیشه می توانیم دانایی بیشتری تولید کنیم….
دانایی مردمی ترین منبع قدرت است دانایی حتی وقتی قدرتمندان از آن برای افزایش قدرت خود استفاده می کنند برایشان تهدید دائمی می شود. این واقعیت تبیین می کند که چرا صاحب قدرتی-از پدرسالار خانواده یا رییس کمپانی یا نخست وزیر کشور- می خواهد بر کمیت و کیفیت و توزیع دانای در قلمرو تحت سلطه خود نظارت داشته باشد.

************************
************************
اوبامای بی عرضه، جرج بوش قوی؛ مردم شجاع سوریه، مردم ترسوی ایران،…
هنوز هم کسانی که قدرت را فقط در اعمال خشونت می دانند کسانی را که از خشونت عریان پرهیز می کنند بی عرضه یا ترسو می نامند. بی توجه به آنچه که جرج بوش با جنگ های درازمدت خود در افغانستان و عراق بر سر اقتصاد امریکا آورد(گر چه تولید کنندگان سلاح را از ورشستگی نجات داد که البته ماموریت اصلی حزب جمهوریخواه بود!)و همان منجر به تضعیف نسبی این ابرقدرت و علاوه بر آن بی اعتباری آن شد به بی عرضگی اوباما در برابر سیاست های روسیه و چین می پردازند. از شجاعت و پایداری مردم سوریه می گفتند ولی حالا در برابر ویرانی سوریه، از هم پاشیدگی اجتماعی و اقتصادی آن هیچ نمی گویند. کشوری که بدلیل ضعف مفرط ناشی از استبداد دیرینه و ناآزمودگی مخالفان تبدیل به عرضه جنگ بین قدرت های منطقه ای و بین المللی شده است. از نظر اینان (که دانسته یا نادانسته قدرت را فقط در خشونت عریان می دانند) «حکومت قبلی رئوف و دل نازک بوده به همین دلیل قدرت را از دست داد(چون شاه دلش نمی آمد مردم را بکشد!) ولی استقامت حکومت فعلی بدلیل اعدام های فله ای مستمر در طول حیاتش است.» در حالی که هر حکومتی استبدادی برای حفظ قدرت متمایل به بهره گیری نامحدود از تمامی ابزارهای قدرت است. سران حکومتی وابسته به قدرت های بین المللی،- که به فراخور وضعیت از همه اجزای مثلث قدرت برای حفظ منطقه نفوذ خود استفاده می کنند- ناچار به ترک زودهنگام تخت سلطنت می شوند (نظیر شاه سابق، بن علی سابق رد تونس، مبارک سابق در مصر،…) و برخی دیگر تا زمان لازم برای ویرانی کشورشان و نیز نابودی منابع قدرت حامی (منطقه ای یا بین المللی)، از میان برداشتن رهبران سیاسی مردمی و مستقل و سایر اهداف مورد نظر برادران بزرگتر آن قدر در قدرت می مانند تا با دست خودشان زیرساختارها و منابع کشورشان را از بین ببرند (نظیر ملاعمر، معمر قذافی، بشار اسد،…)
خیانت مردم به شاه میهن دوست، رهبران مقاوم و از جان گذشته جنبش سبز
این روزها وابستگان و دلبستگان حکومت پیشین، مدام از خیانت شورشیان 57 می گویند و اینکه نسل پیشین بایداز خودش شرمسار باشد که یک حکومت متمدن و نوین و دوستدار پیشرفت را به یک حکومت بسیار خشن تر و مستبد تر و واپسگرا تغییر داد بی آنکه به دگرگونی های مشابه در سی سال بعدتر در کشورهای منطقه نگاهی بیاندازند. آنجا که حکومت های مستبد وابسته و مدرن با اشاره برادر بزرگتر، جای خود را به رهبران شورشی مذهبی می دهند که بلافاصله با بازتولید محتوای مستبدانه در شکلی عقب مانده تر تحت لوای بازگشت به ارزش های ملی، قومی و دینی حکومت خود را با خشونت هر چه تمام تر پابرجا می سازند. مبارک به اجبار (وزیرخارجه)امریکا می رود تا مرسی اخوان المسلمین (با حمایت غیرمستقیم امریکا) بیاید و آنچنان کند که ظرف یک سال مردم به فرمانده ارتش که بسیار نزدیک به امریکاست پناه برند…
وابستگان و دلبستگان حکومت فعلی نیز که در جنگ قدرت، دسترسی پیشین خود را به مناصب و ثروت نفتی را از دست داده اند هنگامی که نتوانستند با موج سواری بر جنبش خودجوش مردمی دوباره به قدرت برگردند از سکوت ، تنها گذاشتن و خیانت مردم به شیخ و مهندسی می گویند که با دعوت مداوم جوانان و معترضان به سکوت و اعتراض مسالمت آمیز برای اجرای بی تنازل قانون اساسی، بر خشونت سازمان یافته نامحدود علیه آنان چشم بستند و علی رغم تمام رویدادها فقط و فقط خواستار حضور سیاهی لشکری برای فشار از پایین و چانه زنی در بالا شدند تا مبادا ناگاه کار از دستشان در برود… و این رهبری نادرست منجر به پراکنده شدن هواداران آنها و سرانجام به دستگیری خودشان شد.
با این حال سکه رایج در میان این همه پوزیسیون رنگارنگ سبز و بنفش و اپوزیسیون هفت رنگ جان برکف ( تبعه و مقیم خارج از کشور) نواختن تنها کسانی است که از سه ابزار خشونت، ثروت و دانایی محروم شده اند و زیر فشار مستمر باتوم، زندان و شکنجه و اعدام در تمام این سالها مدام خون داده اند و باز برای سکوتشان، ترسو بودنشان، خواب بودنشان… سرزنش می شوند یعنی مردم ایران.
آیا این نظرات که شبانه روز به ما تلقین می شود نوعی مهندسی فکر برای بقای استبداد، ولو در شکلی دیگر و تحت نامی دیگر نیست. وقتی آحاد مردم خود را برای اشتباهات مکرر تاریخی سرزنش کنند و خوار بشمارند هر کسی ولو بیگانه می تواند بر آنها مسلط شود.

چه باید کرد؟
دانایی کلید اصلی است (با کلید حسن آقا اشتباه نگیرید!) کسانی که می گویند از پشت صفحه کلید نمی توان مبارزه کرد و باید به خیابان رفت، نمی گویند در خیابان باید چه کرد تحت کدام برنامه و رهبری به کجا باید رسید. حداقل می توان با صفحه کلید فساد، اختلاس، رانت خواری، عقب ماندگی قوانین، احکام ظالمانه، آدمکشی ، دزدی و … را افشا کرد. کاری که ستار بهشتی می کرد، کاری که ارژنگ داودی می کرد و حالا که در زندان است دختر برومندش می کند،…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s