آزادی بیان حق همه است- اسماعیل هوشیار

برگرفته از ایران لیبرال ؛http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=%221394%22

دو نامه به یک عمه -بی نام از داخل ایران
1378570_239234512901192_546990777_n
در دوم فوریه یک نامه به بی بی سی فارسی نوشتم. علت نگارشش اشاره به فیلمی بود که قسمت دومش هم فردا پخش خواهد شد. در ششم همین ماه نامه ی دیگری برای برنامه ی پرگار ارسال کردم. حال این دو نامه را با کمی ویرایش در پایین می آورم.

مقدمه. از فرصت استفاده میکنم و با عمه درد دل میکنم. البته انصاف نیست فقط از دغل کاریهای عمه بگویم. انصافا وقتی آزادیخواهان واقعی حرکتی به راه بیاندازند و لرزه ای بر اندام استبداد بیاندازند و خواب ارباب عمو را بربایند، این عمه واقعا در پوشش خبری انقلاب های آزادیخواهان واقعی سنگ تمام می گذارد. به هر حال عمه جان با اینکه آزادیخواهان واقعی ایران را زیاد تحویل نمی گیری، اما ما باز هم دوستت داریم چون می دانیم وقتی که ما آزادیخواهان واقعی نیز انقلابی در داخل ایران برای براندازی نظام جمهوری اسلامی راه بیاندازیم با رعایت موازین خبرنگاری، اخبار انقلاب ما را نیز پوشش خواهی داد. عمه ی عزیز به کسی نگویی ولی راستش از این عمو (صدای آمریکا) خوشم نمی آید. موازین خبرنگاری که بلد نیست و فکر می کند که چون اربابش ثروتمند است و در داخل کشور ارباب دموکراسی برقرار است، می تواند به ما محل نگذارد و بینی اش را بالا بگیرد ( و با این همه افاده فقط یک خبرنگار ارشد بین المللی تلفنی دارد). دیدی که مجری خوبی داشت (آقای بیژن فرهودی) و او را هم از جلوی دوربین برد پشت دوربین.(البته حالا او دیگر از رادیو آمریکا رفته است.ح.ب)

برگردیم به خودمان . پشت سر عمو دیگر حرف نمی زنم، به عمو هیچ امیدی نیست، شر نرساند بهتر است. عمه جان همه چیزت خوب است به غیر از تحلیل های سیاسی مشمئز کننده یک طرفانه ات به نفع اصلاح طلبان ایرانی و بی توجهی ات به آزادیخواهان واقعی خواستار براندازی نظام جمهوری اسلامی .

عمه جان، اصلاح پذیر نشان دادن نظام سیاسی توتالیتر به نظام سیاسی دموکراسی ، دغلبازی و حیله گری حساب شده ای برای حفظ نظام دیکتاتوری جمهوری اسلامی است که اندیشه های آزادیخواهانه ی اصلاحگری اجتماعی را به روش دیالکتیکی به دغلبازی اصلاح نظام سیاسی دیکتاتوری می چرخاند. و عدم مشروعیت انقلاب اجتماعی را دلیلی برای پرهیز از تغییر نظام سیاسی دیکتاتوری جلوه می دهد. و مشروعیت اصلاحگری اجتماعی را به اصلاح نظام سیاسی کثیف جمهوری اسلامی تقلیل می دهد. آنچه که باید از آن احتراز کرد انقلاب اجتماعی است نه انقلاب سیاسی به مفهوم تغییر نظام سیاسی به نظام سیاسی دموکراسی . به عبارتی دیگر تغییری بنیادین و کلی در همه ی زمینه های حیات اجتماعی و مهندسی اجتماعی ناکجا آبادی ، فاجعه بار است و آنچه در این زمینه مفید است اصلاح تدریجی و گام به گام و بازسازی اجتماعی بر طبق موازین دموکراتیک ( مهندسی اجتماعی تدریجی یا جزء به جزء) است و براندازی نظام جمهوری اسلامی و برقراری دموکراسی لیبرال و لائیک در ایران مهم ترین گام مردم ایران برای آغاز اصلاحگری اجتماعی برای رسیدن به عدالت و آزادی است.

عمه ی عزیز، رهبر و مبارزان باید بدانند که مذاکره با دیکتاتور بی معنی است. باید سطح مطالبات معقول و متوسط به بالا باشد نه کف آقای موسوی. از دیکتاتور برای تظاهرات مجوز نمی گیرند، مجوز حکومت دیکتاتور را ازش می گیرند. مذاکره با دیکتاتور و جنایتکار یعنی مسخره کردن جنبش آزادیخواهان. اگر بخواهیم به دیکتاتور لطف کنیم می توانیم او را به جای زندان با هواپیما بفرستیم عربستان سعودی برای مبارک و سوریه برای خامنه ای. مذاکره با دیکتاتور فقط در این حد معنی دارد که دیکتاتور درخواست مسیر امنی برای رفتن به نزدیکترین فرودگاه بین المللی بکند و ما اگر خواستیم این لطف بزرگ را در حقش بکنیم. همین و بس. البته من خودم این لطف را برای دیکتاتور زیاد از حد می دانم . بالاخره عدالت و مجازات آزادی کشان و جنایتکاران که فقط به حرف نیست .

نقش موسوی را در ترمز کردن جنبش کم ندانید . رهبری موسوی به درد جنبش دموکراسی خواهی ایران نمیخورد، فقط برای حفظ نظام دیکتاتوری جمهوری اسلامی خمینی و متوقف کردن جنبش دموکراسی خواهی به درد اسلامگرایان می خورد. اما این دلیل نمی شود که ما نیز از آن سر بام بیافتیم. رهبر هدف نیست، رهبر وسیله است . وسیله ای لازم و کارساز در مبارزات مردم دموکراسی خواه. همانطور که کشور بدون دولت و رییس دولت امورش نمی گذرد، می توان گفت که جنبش هم بدون رهبری به نتیجه ای نمی رسد. در این میان رهبری اگر در دست اسلامگرایان بماند آنها به هدف خود که حفظ نظام اسلامی است خواهند رسید.
نباید به هیچ قیمت هدف اصلی مبارزاتی مان را كه دستیابی به دمكراسی لیبرال و لائیک است از نظر دور بداریم، مماشات بر سر هدف غایی یعنی از دست دادنش به رضای خود. رهبر، هر كه باشد، در این میان وسیله است و در صورتی و تا موقعی به درد می خورد كه ما را به هدف نزدیک كند.

عمه ی عزیز، در مورد بی توجهی ات به آزادیخواهان واقعی هم می گویی که کار بی بی سی خبر رسانی و فرهنگ سازی است. خبر رسانی و فرهنگ سازی ات که خوب است اما من تحلیل های سیاسی با طرفانه ات را گفتم نه این یکی ها را. از بی توجهی هایت به آزادیخواهان واقعی خواستار برقراری دموکراسی پایدار در ایران و سعی در ندیدن آنها، از دستت ناراحت هستم. اما چه کنم که تنها عمه ی صاحب امکانات به درد بخور هستی و بهترین تفریحم نگاه کردن به برنامه های مستند پخش شده از بی بی سی است. از گزارش های بسیار خوب آقای فرزاد کاظم زاده لذت می برم و پوشش های خبری آقای محمد منظرپور و آقای کسری ناجی و آقای مهرداد فرهمند بسیار عالی و کم نظیر هستند. صحبت های پایانی آقای صلح جو در برنامه ی آپارات هم، بهتر از خود فیلم های پخش شده در این قسمت هستند. تخت گازت که حرف ندارد، برنامه ی کوک، بسیار عالی و بی طرفانه ی حرفه ای است. برنامه ی نوبت شما نیز خوب است هرچند که هیچ وقت نوبت خواندن ایمیل های من نمی شود. جمعه بازار و کلیک برایم جالب هستند. برنامه ی پرگارت هم که بیش از همه از من نامه گرفته! و جواب نداده. سلام من را به همه ی پسر عمه ها و دختر عمه های خوبم برسان.
(1) دوم فوریه 2011
*******************
با سلام .خسته نباشید.

خدا رفتگان مخترعان اینترنت را بیامرزد. رفتگان مدیران سایت گوگل را نیز بیامرزد. تصور آزادی بیان بدون وجود اینترنت غیرممکن به نظر میرسد. اگر اینترنت نبود حداقل در داخل ایران این لفظ «آزادی بیان» معنایی جز آزادی بیان دغلکاران و آزادی کشان و شکنجه گران نمی داشت.

بگذریم . آزادی بیان آزادی کشان آریامهری این بار قرار است این هفته در برنامه ی آپارات عمه گل کند. حرفی نیست. آزادی بیان حق همه است. اما حرف اینجاست که آزادی بیان برای آزادیخواهان جدی به سختی پیش می آید و انگار عمه هم با آن همه امکانات آزادی بیانش نمیخواهد آزادیخواهان واقعی را نیز ببیند. باز هم حرفی نیست. آزادی بیان حق همه است. حق عمه هم است که از آزادی بیانش آنطور که دلش میخواهد استفاده کند. آزادی بیان حق همه است. خدا رفتگان اینترنتی ها را بیامرزد و در ضمن خدا همه ی رفتگان را بیامرزد. با تسلیت به همه ی خانواده های داغداری که عزیزانشان را از دست داده اند.

برگردیم به فیلمی که قرار است در برنامه ی آپارات این هفته پخش شود. « ملکه و من» . البته من که نه، اگر فیلم همان فیلم «ملکه و من» باشد، منظور از من خانم ناهید سروستانی خواهد بود. من در این میان فقط خواستم شما قبل از اینکه این برنامه را از بی بی سی ببینید مقاله ی بسیار خوب آقای حسن بهگر را در مورد فیلم «ملکه و من» بخوانید . من هم این مقاله را برایتان ایمیل می کنم. در ضمن این را نیز به برنامه ی آپارات بین های این هفته بگویم که درست هست که خمینی و خامنه ای وحشی تر از شاه هستند ولی این چیزی از رذالت و بی تمدنی آریامهر « به سوی تمدن بزرگ؟!» کم نمی کند. ظلم و جنایت عاقبتی ندارد چه ظالم جنایتکار ، دولت مهر ورز جمهوری اسلامی باشد، چه آریامهر باشد و چه هر کس دیگر.

و اما مقاله ی بسیار خوب آقای حسن بهگر در باره ی فیلم «ملکه و من» که سال قبل آن را در سایت ایران لیبرال خوانده ام و به مناسبت شیرین کاری اخیر عمه، بخش هایی از آن را در زیر می آورم :

( http://iranliberal.com/Maghaleh-ha/Hassan_Behgar/MalkeVaman2.htm
*******************************
ملکه و او

نقدی بر فیلم «ملکه و من»ساخته ی ناهید سروستانی (پرشون)حسن بهگر 2010-02-21

فیلم مستند قاعدتا با هدف مشخصی و با ساختاری منطقی برای نشان دان یک واقعه یا طرحی از زندگی کسی و … ساخته می شود و گام به گام بیننده را با وقایع و جریانات مورد نظر آشنا می کند و قضاوت نهایی را به بیننده واگذار می نماید ولی اگر کسی با این توقع فیلم «ملکه و من» را نگاه کند در نهایت سرخورده خواهد شد.

… ولی وی از کنار این فرصت و نظایر آن می گذرد و در نهایت فقط زنجموره می کند که ما فقیر بودیم و نانی برای خوردن نداشتیم و وقتی که فیلم شما را در تلویزیون می دیدم می خواستم مادرم هم مثل شما خندان باشد! این ظاهراً پایه ی آگاهی طبقاتی خانم بوده ولی از این شنیدنی تر پاسخ فرح پهلوی است. شهبانو می فرمایند می خواستی به من نامه بنویسی تا کمکت کنم !!؟ و مستند ساز هیچ نمی گوید!

ناهید سروستانی در سوئد زندگی می کند و می داند در این کشور اداره ای بنام سوسیال وجود دارد و کسی که نیازمند یاری است به پادشاه و ملکه ی این جا نامه نمی نویسد بلکه از آن اداره کمک می طلبد. او جاداشت بپرسد شهبانو در یک کشور مشروطه چکاره بودند که باید به من کمک می کردند؟ مگر ثروت مملکت ثروت شخصی شما بود؟ مگر فقط یک ناهید سروستانی بود که مشکل داشت؟ تکلیف هزاران خانواده ی فقیر دیگر چه می شد؟ اعتیاد به قدرت و استفاده از امکانات کشور و مالیات مردم و پول نفت این تصور را برای صاحبان قدرت پیش می آورد که آنها صاحبان اصلی این امکانات هستند و فقط اگر دلشان خواست و مردم لابه و زاری کردند تکه پاره ای از آن را به عنوان صدقه به آنها می دهند. می بینیم که این طرز فکر هنوز هم بعد از سی سال در ذهن آنها خانه دارد. باید پرسید از این بابت خانوادهٌ پهلوی چه فرقی با احمدی نژاد دارد؟ همهٌ آنها مال مملکت را چون اموال شخصی به حساب می آورند و محض جلب طرفدار حاتم بخشی می کنند. فقط سر و وضعشان با هم فرق می کند که در مورد احمدی نژاد ایجاد حسادت نمی کند.

… طی دیداری از آرامگاه لیلا پهلوی که در هتل معروفی در لندن فوت کرد ( برخی صحبت از خودکشی از غم وطن کردند تا استفاده ی سیاسی به خانواده برسانند) فیلمساز مساله را با قتل برادر خودش بدست خمینی مقایسه میکند! فقط به این دلیل که هر دو جوانمرگ شده اند! قیاسی مع الفارق است و بی جا و بی معنا. قتل سیاسی را به حد مرگ معمولی یا حداکثر خودکشی فروکاستن کار زشت و نادرستی است. اعدام برادر این خانم با اعدام های سیاسی دوره ی شاه قابل مقایسه است نه مرگ دختر او ولی مصاحبه گر اصلاً علاقه ای به طرح این نوع مسایل ندارد. اعدامی های دوره ی شاه به حساب نمی آیند (کاش فیلمساز بنا به سوابق چپی از دستور شاه برای اعدام 11 زندانی در تپه اوین چیزی می گفت) ظاهراً ! آن اعدامی ها و آنهایی که در دادگاه های فرمایشی محکوم شده و سال ها در زندان ماندند انگار نه انگار که جوان بودند ، خانواده داشتند، فرزند داشتند و…

یک قسمت فیلم هم مربوط است به جلسه ی مهمانی با حضور بازماندگان دربار آریامهر. گرچه ناهید سروستانی در این جلسه سخنی نمی گوید ولی فرصت کافی به حضار می دهد تا هر کدام به ترتیبی هنرنمایی کند. از این میان خانمی می گوید کسی که شاه شد خون شاهی همیشه در رگش جریان دارد! ما دیگر نمی دانستیم کودتا کردن گروه خونی مردم را هم عوض می کند! یکی دیگر می پرسد چرا حالا چپ ها خفه خون گرفته اند؟ و خود پاسخ می دهد چون قبلا پول می گرفتند. طبیعی است کسانی که در چاپیدن مملکت از شرکای دربار بوده ، جز پول انگیزه ای نشناسند و همه را به چشم مزدور ببینند. تا مداخل بود مملکت هم بود، وقتی مداخل افتاد دست آخوند مملکت هم فراموش شد. این تصویر مشمئز کنندهٌ مردارخوارانی است که با حمایت از ملایان و سرکوب گروه های مخالف و حتا ملیونی که خواستار اجرای قانون اساسی مشروطیت بودند کشور را به فاجعه هدایت کردند و حالا دوقورت و نیمشان هم باقی است.

ناهید سروستانی برای توجیه نگاه به ظاهر غیرسیاسی خود می گوید من به عنوان یک مادر و یک زن شهبانو را ملاقات کردم ولی حتا نام فیلم خلاف این شهادت میدهد. امروز که نه شاهی مانده و نه سلطنتی باز صحبت از ملکه و شهبانوست و…

فیلمساز در برابر این پرسش که اعضای خانواده پهلوی زندگانی پرتجملی دارند به دفاع از آنان برمی خیزد و می گوید به نظر ما که در اروپا زندگی می کنیم لوکس است! بسیار خوب، در آمریکا لوکس نیست؟ به چشم مردم آسیا و آفریقا چطور؟ مردم ایران در این باب چگونه فکر می کنند؟ چه کسی قرار است با این دفاع ها قانع شود؟ به هر حال تا به حال معلوم نشده که مخارج این زندگی پرتجمل از کجا تأمین می شود. هر وقت هم از آقای رضا پهلوی در این زمینه سووالی شده از کوره در رفته و بنای فحاشی به چپ ها و مارکسیست ها را گذاشته است.

در نهایت ناهید خانم می گوید این که آنها (خانوادهٌ پهلوی) چکار کردند برایم مهم نیست باید دید با اتفاقاتی که در ایران می افتد آیا گروه دیگری هست که اینطور خوب سازماندهی شده باشد؟ در فیلم مستند باید تعادلی در حرف ها باشد و ابعاد مختلف واقعیت در برابر چشمان تماشاگر بنشیند وگرنه می شود فیلم تبلیغاتی. خانم پرشون شما بعنوان نه یک مستند ساز بی طرف بلکه بعنوان یک سلطنت طلب وارد معرکه شده اید و سابقه ی چپ و حتا اعدام برادرتان را مایه ی دست کرده اید. کار شما کار یک روزنامه نگار کنجکاو جستجوگر واقعیت و حقیقت نیست، کاری است خاص تبلیغاتچی ها. شما می خواهید با دستیاری خاندان پهلوی نمایشی حساب شده ، به دفعات از جانب درباریان بازبینی شده و سانسور شده را در معرض دید مردم بگذارید و تظاهر به غیرسیاسی بودن بکنید و گذشته ی خانواده ای را که مسبب انقلاب 57 و خود موجب پیش آمدن فاجعه ای بنام جمهوری اسلامی شده است تطهیر کنید. درست است که در این کار موفق نشده اید ولی این از بار مسئولیت تان به عنوان مستندساز کم نمی کند. )

(2) ششم فوریه ی 2011
**************
برای پرگار بی بی سی

پرگار، پرسش‏ هایی برای تمام فصل ‏ها )

مقدسات دینی تا کجا باید آزادی بیان را محدود کند؟ آزادی بیان می تواند خود حقی مقدس شمرده شود؟ در دعوای بین آزادی بیان و مقدسات دینی کدام طرف هستید؟

کاریکاتورهای دانمارکی را به یاد دارید؟ احتمالا نه. خود کاریکاتورها را یا ندیده اید، یا اگر دیده اید آن ها را فراموش کرده اید. اما جنجالی که بر سر آن ها راه افتاد از یادها نرفته است. اینکه این یا آن اثر هنری و ادبی، در این یا آن گوشه دنیا ، اهانت به مقدسات دینی مسلمانان تلقی شود، به یک خبر نه چندان مهم تبدیل شده ست. این حالت در نفس خود، با انگیزه هر یک ازطرفین این دعوا ناسازگار است. مسلمان مومن و معترض، نمی خواهد اعتراضش به توهین به مقدسات اسلامی یک خبر عادی تلقی شود و هنرمند و نویسنده، نمی خواهد اعتراضش به مقدس شمردن و خدشه ناپذیر شمردن بعضی ارزش ها، تبدیل شود به وسیله ای برای پرچم سوزی و شعارهای کینه توزانه.

ایراد در کدام سوست؟ از عدم تحمل انتقاد به اعتقادات دینی و خدشه ناپذیر شمردن این اعتقادات، یا از سهل گرفتن مقدسات دینی دیگران توسط کسانی که اعتقادات دینی ندارند؟ آزادی بیان چیست و تا چه حد می توان به محدود کردن آن تن داد؟

در پنل اول عبدی کلانتری نویسنده و اکبر گنجی پژوهشگر علوم سیاسی به سوالات مخاطبان خود در پنل دوم مینا زند و آریا رسولی پاسخ می دهند.

آدرس پست الکترونیک برنامه پرگار: pargar@bbc.co.uk

این عبارات از لینک برنامه ی پرگار عینا نقل شده است :

http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2010/02/000000_ptv_pargar.shtml )

پرگار را می بینید ؟ بله می بینم . سووالی دارید که در این برنامه طرح بشود ؟ بله دارم ولی بعد از نظرم بیان می کنم.

حق آزادی بیان باید بیشتر شامل نقد جزمیات و تعصبات دینی باشد. چون در طول تاریخ بیشترین جنایات علیه بشریت به نام دین و مقدسات دینی انجام شده است. جنایات به نام دین در قرون وسطی اروپا مثالی تمام عیار است. طبعا استفاده از آزادی بیان برای انکار یا توجیه فاجعه ی هولوکاست و دیگر جنایتها غیراخلاقی است. آزادی بیان باید جنایات دولت اسراییل در فلسطین را مورد هدف قرار دهد و برای محکوم کردن سوءاستفاده ی دولت اسراییل از جریانات هولوکاست در توجیه جنایاتش ، باید از آزادی بیان استفاده شود. البته فقط بیان جنایات اسراییل کافی نیست، و علاوه بر بیان، باید عملی تنبیهی از سوی جامعه ی جهانی برای متوقف کردن خودسری ها و قانون شکنی های اسراییل در نظر گرفته شود.

مساله ی مورد بحث برنامه ی پرگار به این صورت ساده قابل حل است : استفاده از آزادی بیان بر علیه آزادی انسانها از نظر اخلاقی غیر مجاز است و تنها محدودیت استفاده از آزادی بیان همین است. استفاده از آزادی بیان برای توجیه جنایات و آزادی کشی های جنایتکاران غیر مجاز است. نکته ی مهم این است که نبرد اندیشه ها باید روی صفحه ی کاغذ یا در پشت صفحه ی تلویزیون و با انواع و اقسام نوشتار و مناظره و کاریکاتور و طنز انجام بگیرد و استفاده از خشونت فیزیکی برای برخورد با اندیشه ها، جنایت است. آزادی همه تا زمانی که آزادی دیگران را سلب نکند، باید محفوظ باشد و این در مورد آزادی بیان نیز صادق است. جواب کاریکاتور را با کاریکاتور می دهند. جواب طنز را با طنز میدهند، نه با ترور و جنایت. و در این میان خندیدن برای سلامتی هر دو طرف مفید است. مسلمانان برای سنجش میزان مدارای مسیحیان و یهودیان متعصب می توانستند کاریکاتوری از پیامبران آنها بکشند و هزار طنز دیگر که البته همه ی اینها را می توانستند با استفاده از آزادی بیان در غرب انجام دهند که انجامشان در داخل کشورهای استبداد زده ی خودشان غیر ممکن به نظر می رسد و گویا دولتهای استبدادی نوکر دولتهای غربی کشورهای مسلمان نشین برای پیامبران غربی، کاسه ی داغ تر از آش هستند و این نیز بر مشکل تخلیه ی هیجانات و تعصبات مسلمانان می افزاید.

درست هست که با دوران دبلیو بوش، استاندارد های دوگانه ی غرب نیز بیش از پیش دبلیوتر شده ولی به یاد داشته باشیم که همه ی سیاستمداران غربی ، دبلیو نیستند و سیاستمداران دبلیوی غربی ، همه ی مردم غرب نیستند و ما خودمان نیز نباید دبلیو باشیم و مراقب باشیم که در در دام دبلیو نیافیم. احتمالا لرزش بدن آقای گنجی پس از شنیدن خبر ترور چند انسان در امریکا توسط یک تروریست، ناشی از شدت وحشتناکی فاجعه و دلسوزی برای خانواده ی قربانیان و بشریت باشد نه بخاطر ترس از مسلمان بودن یا شدن تروریست، تروریست هر که باشد ، یک جنایتکار است و جنایتکاری ، مسلمان و غیر مسلمان و مسیحی و غیر مسیحی ندارد. جنایتکار ، وحشی است و هر که و هر چه باشد باید با مجازات قانونی ، اصلاح شود. و علت اینکه آقای گنجی علت لرزش بدن خود را درست تشخیص نداده اند این می تواند باشد که واقعیت فاجعه باری این جنایت، فشار عصبی و به طبع آن لرزش را در لحظه ی شنیدن خبر در همه ی سکتورهای بدن ایشان تولید کرده است. و شنیدن چنین خبر فاجعه بار تروریستی برای هر انسانی دردناک و لرزش آور است.

و اما سووالی که درخواست می کنم در یکی از برنامه های بعدی پرگار مطرح شود اینست : سوء استفاده از اندیشه های آزادیخواهانه ی لیبرالی یعنی چه؟

و پیشنهادی برای مقدمه ی طرح این سووال دارم که می توانید مورد بررسی قرار دهید.

برنامه ی پرگار بی بی سی می تواند یک برنامه ی خوب در باره ی تفاوت لیبرالیسم جدی و نئولیبرالیسم تهیه کند که در یکی از دو صندلی پنل اول از یکی از لیبرال دموکرات های ایران دعوت کند ( سایت iranliberal.com سایت رسمی گروه لیبرال دموکراتهای ایران است و آدرس ایمیل سایت ایران لیبرال info@iranliberal.com است) تا دغل بازیهایی را که نئولیبرالیسم محافظه کاران آمریکا با حیله گری و سوءاستفاده از اندیشه های آزادیخواهانه ی لیبرالیسم واقعی انجام می دهند را مطرح نماید. دغل بازیهای اسلامگرایان ایرانی از اندیشه های آزادیخواهانه ی اصلاحگری اجتماعی لیبرالیسم، کم بود که محافظه کاران اسلحه فروش آمریکا برای بازاریابی شان از اندیشه های لیبرالی فردگرایانه، سوء استفاده ی بیشرفانه ای می کنند و در این میان آزادی واقعی همه ی مردم برای هر دو طرف در حد کشک معنی دارد و مساله ی مهمشان منافع نامشروع مادی و غیر مادی شان هست. در پایان برنامه نیز اگر خواستید می توانید پیشنهادهایی به نو محافظه کاران نئو لیبرال دغلباز بدهید. و نیز این پیشنهاد مرا به گوش آقای دبلیو بوش برسانید که به خاطر اتهام جنایت علیه بشریتشان در حمله به عراق _ زندان گوانتاناما و ابوغریب شان گل سرسبد جنایت علیه بشریت و دغل بازی دموکراسی خواهی و حقوق بشری شان برای دیگران هست و نیازی به ذکر دغکاریهای دیگرشان در اینجا نیست _ و چون تحت لوای دغلبازی گسترش آزادیخواهی شان در خاور میانه ی نفت خیز انجام می گرفت، اگر خواستند نام بنیاد آزادیخواهی بوش شان را به بنیاد آزادیخواهی چنگیزخان تغییر دهند تا نام بنیادشان با سابقه ی تاریخی آسیا تناسبی داشته باشد و نیز نشان دغلبازی شان زیاد مشهود نباشد. به هر حال این فقط یک پیشنهاد به یکی از دشمنان واقعی آزادی و انسانیت می باشد تا همزمان دو جنایتکار در دو تاریخ متفاوت و از دو قاره ی مختلف ، در یک موسسه پاس داشته شوند.

مورد دغلبازی اسلامگرایان ایرانی از اندیشه های لیبرالی اصلاحگری اجتماعی را در برنامه ی دیگری می توانید بررسی کنید.( در نوشته ی « تیشه بر ریشه ی دغلبازی اسلام سیاسی ایرانی » به سوءاستفاده ی اسلامگرایان ایرانی از اندیشه های لیبرالیسم پرداخته ام:
http://www.iranliberal.com/Naghd-Andisheh2/Binam_ChandYadasht.htm

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s