معنای چند اصطلاح -1

برگه من یک ایرانیم ولی از تاریخ خود چیزی نمی دانم فیسبوک
10355722_811039085596514_4500051421845523319_n
اصطلاح «حرف مفت نزن»!

در زمان ناصرالدین شاه اولین تلگراف خانه تأسیس شد اما مردم استقبالی نکردند و کسی باور نداشت پیامش با سیم به شهر دیگری برود.
به ناصرالدین شاه گفتند تلگرافخانه بی مشتری مانده و کارمندانش انجا بیکار نشسته اند دستور داد به مدت یک ماه مردم بیایند مجانی هرچه می خواهند تلگراف بزنند و چون مفت شد همه هجوم آوردند و بعد از مدتی دیدند پیام هایشان به مقصد می رسد وهجوم مردم روز به روز زیادتر شد در حدی که دیگر کارمندان قادر به پاسخ گویی نبودند! سرانجام ناصرالدین شاه که مطمئن شده بود دستور داد سر در تلگراف خانه تابلویی بزنند بدین مضمون – بفرموده شاه از امروز حرف مفت زدن ممنوع! واصطلاح حرف مفت زدن از آن زمان به یادگار مانده است.
(محمد بوتیماز)

اصطلاح «قوام اومدن» به معنی سفت شدن و جا افتادن غذاست.

یه روز به قوام السلطنه گزارش می‌دن که ماست گرون شده،
بازاریها ماست‌رو میدن کیلویی 1 ریال!
قوام اعلام می‌کنه: ماست کیلویی 10 شاهی؛ هر کی بیشتر بفروشه جریمه می‌شه!
چند روز بعد به قوام گزارش می‌دن که بازاری‌ها آب می‌ریزن تو ماست، یه ماست آبکی درست کردن، اسمش‌رو هم گذاشتن «ماست قوام»، میفروشن کیلویی 10 شاهی!!
اما یه ماست سفت و خوب دارن، اون رو می‌دن کیلویی 1 ریال!
قوام با لباس مبدل میره تو بازار، به لبنیاتی می‌گه: 10 کیلو ماست بده؟
فروشنده می‌گه: ماست خوب بدم یا ماست قوام؟
قوام السلطنه می‌گه: ماست قوام بده!
اون هم 10 کیلو ماست بهش می‌ده، قوام به 10 تا از مغازه‌های بزرگ دیگه‌ی تهران هم سر می‌زنه و همین کارو تکرار می‌کنه؛
بعد دستور می‌ده در ده تا از میدون‌های بزرگ شهر فلک درست کنن، سره هر میدون یکی از فروشنده‌ها رو فلک می‌کنن؛ بعد دستور می‌ده از ساعت 8 صبح اونارو فلک کنن!
به گزمه‌ها دستور می‌ده پاچه شلوار فروشنده‌هارو محکم با کش ببندند، بعد ماست‌رو از بالا می‌ریزن تو شلواراشون، از بالا هم شلواراشون‌رو با بند محکم می‌بندند، بعد هم به جارچی میگه: به همه‌ی فروشنده‌ها بگید ساعت 6 عصر بیان تا ماست قوام‌رو نشونشون بدم!!
ساعت 6 عصر هم که آب ماست‌ها از شلوار رد شده بود و یه ماست سفت و چکیده، توی شلوارها باقی مونده بود…
قوام میگه: این ماست قوامه!! کیلویی 10 شاهی؛ بعد هم بدنِ نیمه جون فروشنده‌هارو می‌کشه پایین!
از اون روز اصطلاح «قوام اومدن» در آشپزی رایج شده و وقتی میخوان بگن که بذارید تا آب غذا گرفته بشه؛ می‌گن: «بذارید تا قوام بیاد»!
(محمد بوتیماز)

قمپز ( در اصل قپوز)
نام توپی است که عثمانی‌ ها در سلسله جنگ‌ هایی که با ایران داشته اند مورد استفاده قرار می دادند.این توپ اثر تخریبی نداشت چرا که در آن از گلوله استفاده نمی‌شدو فقط از باروت و پارچه‌ های کهنه که با فشار درون لوله توپ جای می‌ دادند تشکیل شده بود، هدف از استفاده آن ایجاد رعب و وحشت در بین سپاهیان و ستوران بوده است.
در جنگ‌های اولیه بین ایران و عثمانی،این توپ نقش اساسی در تضعیف روحیه سربازان ایرانی داشت ولی بعدها که دست آنها رو شد دیگر فاقد اثر اولیه بود
و هرگاه صدای دلخراش این توپ به صدا در می‌ آمد سپاهیان می‌گفتند نترسید قمپز در کردند.
(محمد بوتیماز)
********************
منبع ناشناس

اصطلاح پدرت را در می آورم، پدرسوخته!
پدر در آوردن و پدرسوخته دشنام هایی هستند که در مورد سابقه و معنای آنها نظرات مختلفی هست!
1. در مصر باستان اگر کسی از کسی پولی وام می‌گرفت و بدهکار می‌شد ضمانت بدهی جسد مومیایی پدرش بود و اگر نمی‌پرداخت طلبکار حق داشت مومیایی پدر را بسوزاند. به این دلیل کسی که از نظر مالی بدهکار و ورشکست بود پدرسوخته نامیده می شد. کم کم این اصطلاخ به سایر ممالک و ایران هم رسید.
2. وقتی که در زمان یزدگرد عربها به ایران حمله کردند و ایران رو فتح کردند ، مردم ایران رو که دارای دین زرتشت بودند آتش پرست و کافر نامیدند و آنها را مجبور کردند که به دین اسلام روی بیاورند. گروهی خودشان به دین اسلام گرویدند و بسیاری هم از ترس مسلمان شدند، چون می دیدند که افرادی که مسلمان نشوند کشته می شوند.اعراب افرادی را که مسلمان نمی شدند ، مردها و سرپرست خانواده را در آتش می سوزاندند تا دیگران یاغی گری نکنند، و زنان آنها را به کنیزی و بچه ها را برای نوکری و کلفتی می بردند . این بچه ها بزرگ شدند و در خانه اعراب کار می کردند و خود اعراب هم بچه هایی هم سن اونها داشته اند ، وقتی ازصاحب خانه می پرسیدند که این بچه تو است (کلفت و نوکرها)، می گفت: ” نه، این پدر سوخته است” یعنی بچه ما نیست، نوکر و کلفتی است که پدرش در جریان فتح ایران سوزانده شده است و به این نوکر و کلفت ها می گفته اند: “پدر سوخته ”.
البته در آن زمان، اعراب و بخش بزرگی از ایرانیان( به ناچار) به زبان عربی صحبت می کردند و حتی بسیاری از دانشمندان ایرانی تا سالها کتاب های خود را به زبان عربی می نوشتند! بنابراین احتمال بکاربردن عبارت فارسی پدرسوخته از سوی اعراب، خیلی کم است!
3. شاه اسماعیل صفوی پدر بعضی دشمنانش را از گور در می آورده و جلویشان می سوزانده است.
«پدر در آوردن» و «پدر سوخته» معمولا با هم استفاده می شوند بنابراین همین ریشه که پدر کسی را از قبر در آورند و بعد بسوزانند ریشه پدر سوخته در اصل به دوره صفویه بر می گردد که از جمله فجایع آن دوران این بود که انسانها را زنده زنده در آتش انداخته می سوزاندند از جمله حسن کیا و مراد بیک را سوزاندند حتی قبر عبدالرحمن جامی را آتش زدند و همچنین قبر ابو نعیم اصفهانی را و در تبریز نیز قبر یعقوب پادشاه را نبش کرده استخوان هایش را سوزاندند …. به همین خاطر این لفظ در گویش فارسی مرسوم شد و معمولا چنین می گویند : پدرت را در میارم پدر سوخته … که صحبت از نبش قبر و سوزاندن انسان هر دو یکجا دارد.
کیا از بدیهای خود مُنفَعِل … فرود آمد از کردۀ خود خجل
سمند غضب بر سرش تاخته … چو مرغش اسیر قفس ساخته
تنش را قفس دامِ ادبار شد … به زندان آتش گرفتار ش
(اسماعیل نامه : ص 73 و ص 286 ، قاسمی گنابادی (متوفی 982ق) ، فرهنگستان زبان و ادب فارسی _تهران
«حسن کیا» به دستور شاه اسماعیل زنده زنده در آتش کباب شد!
پناهی سمنانی نیز می گوید: «زندگان را به گور کرده و مردگان را از گور بیرون کشید.»
دکتر باستانی پاریزی نیز این آدم سوزی های صفویه را با آدم سوزی هیتلر مقایسه می کند و می نویسد: «از کارهای عجیب شاه اسمعیل،سوختن دشمنان است،کاری که ساختن کله منار را در مرو و نبش قبور ملوک دیار شیروان و باکو،و سوختن استخوانهای آنان را در آتش انتقام‏، به عهدۀ فراموشی می‏سپارد….در واقع آدم مشکل است بتواند تصور کند که این کورۀ آدم‏سوزی توسط مردی که خود را سیدی حسیب نسیب نبیل و از صوفیان می دانست راه افتاده نه توسط هیتلر و در بازداشتگاه آشویتز!! جالب این است که مولف لب التواریخ که این وقایع را دقیقاً نوشته گوید:«مولف این مختصر،درین سفر در رکاب ظفر انتساب بود و مشاهدۀ این وقایع می‏ نمود.» (مجلۀ یغما ص 376-377 ؛مهرماه 1345 ؛شمارۀ 219 ، عنوان:« جزر و مد سیاست و اقتصاد در امپراطوری صفویه1»)
************
اصطلاح عجم

چرا اعراب به ایرانیان عجم می گفتند: هنگامی که قتیبه، خوارزم را فتح کرده بود، روز سوم در میدان بزرگی برای مردم صحبت می کرد. از جمله گفت که از بین فاضلان خوارزم 4هزار تن بیاورند. سرهر چهارهزارتن را در یک روز بریدند. از آن پس دستور دادند تا هر کسی به زبان پارسی گویش کند، زبانش را ببرند. مردم خوارزم از ترس بریدن شدن زبانشان، از حرف زدن خودداری می کردند. به همین روی به آنها عجم یا گنگ می گفتند.
پرویز شهریاری

Advertisements

5 پاسخ به “معنای چند اصطلاح -1

  1. البته اکثر چیزهایی که اینجا گفته شده با عرض معذرت حرف مفت است و ساخته پرداخته ذهنی بامزه!

    • شما می توانید با ارائه دلایل نادرستی آنها(با زبانی پاکیزه تر) و از آن مهم تر ریشه های اصلی و معنای درست این اصطلاحات، یکنفر را ارشاد فرمایید.

  2. با سپاس از یکنفر در ادامه دادن روشنگری ها.
    بعضی ها تعریفشون هم با پدر سوخته و فلان فلان شده شروع می شود، شما به دل نگیرید لطفن.

    • با درود به تفکر گرامی!
      سپاس فراوان از شما که به وبلاگ یکنفر سر می زنید. و سپاس از دلگرمی پر مهرتان .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s