من که سر در نیاوردم!

مرتضی پاشایی 1363_1393 -اثر: هادی کاظمی
1424447_734945783263831_5761385456988280710_n
توی تاکسی در ترافیک سنگین ناشی از حضور گسترده مردم بویژه جوانان و بانوان در هر سن و سالی و از هر قشری، صدای خشمگین جوانی که در صندلی جلوست می پیچد: وایبر زده که چرا برای عزای یک پیرمرد نودساله نکبتی منفور، چهارماه بعد از مرگش دو روز عزای ملی اعلام کردن ولی حالا نمی ذارن برا این جوانمرگ شده که از کثافتکاری های خودشون سرطان گرفته به میل خودمون عزاداری کنیم. بهش می گم مگه تو این مملکت زندگی نمی کنی دیگه برام از اینا نفرست. هم بیکار می شم و هم از دانشگاه اخراجم می کنن.
نزدیک آزمایشگاه پیاده می شم و یک مقدار پیاده روی. وقتی می رسم می بینم برخلاف همیشه خلوت است و من که نیم ساعت زودتر رسیدم(مثل همیشه) فورا نوبتم می شود. تکنسین همیشگی نیست، هر دو دختر خانم پذیرش نیستند،…دستیار دکتر بجای بچه های پذیرش نشسته و خودش هم خون می گیرد. می پرسم بقیه کجا هستند؟ می گوید ترافیک سنگین است، دیر می رسند.
چون وقت دکتر دارم باید نتیجه را ببرم. پس حداقل یک ساعتی باید منتظر شوم. بعداز نیم ساعت کم کم بیماران، دختران پذیرش، تکنسین و سایر کارکنان آزمایشگاه می رسند. همگی سیاه پوشیده اند و چشم با چشمان گریان یا سرخ شده از گریه. بیماران دیر آمده مدعی هستند که در ترافیک مانده اند و فقط تکنسین از حضورش در مراسم تشییع می گوید. در برگشت دوباره خیابانها پر است از مردم. مردمی افسده و غم زده که از تالار وحدت باز می گردند. یکی به من تنه می زند. همان جوان معترض در تاکسی است. عذر می خواهد و با چشمان اشکبار می گوید امروز حال خودم را نمی فهمم، خانم. می دانی که؟!
**************
در مطب دکتر، بیماران سرطانی از اینکه چرا یک جوان گلی مثل او باید از سرطان جوانمرگ شود می گویند و گریه می کنند. یکی آهنگ معروفش را از موبایلش برایمان پخش می کند و بقیه گریه می کنند البته بغیر از من. یکی می پرسد شما چرا گریه نمی کنی؟ می گویم مرحوم را نمی شناختم، بعلاوه ما که همه خودمان سرطان داریم! سر همه عزاداران بالا می آید. با خشم و نفرت به من نگاه می کنند.
دکتر می رسد و خشمگین از ترافیک، می گوید مگر خانواده اش چند بار نگفته اند جوانان بی جهت اجتماع غیرقانونی نکنند. مگر نگفتند پسرشان راضی به زحمت و ناراحتی مردم نیست… یک عده جوان با موی سیخ سیخ چینی/ژاپنی(!) و دختران صد قلم آرایش کرده بالاشهری راه افتاده اند … همه عزاداران پیشین با لبخند های معنادار حرفهای دکتر را تایید می کنند و سر تکان می دهند. چند نفر هم از ترافیک و زحمت رسیدن به مطب و اتلاف وقت خودشان حرف می زنند!
**************
در راه برگشت، رادیوی BRT روشن است و آهنگی از او پخش می شود. همه از دختر جوان و بانوان مسن زیر گریه می زنند. راننده دستپاچه رادیو را خاموش می کند. بعد به تقاضای گروهی دوباره روشن می کند و بعد دوباره صدای گریه که اوج می گیرد خاموش می کند. سر راه ، یک پلیس جوان راهنمایی و رانندگی دست تکان می دهد و در بخش ویژه راننده سوار می شود. از هجوم پیش بینی نشده مردم می گوید و از اینکه چطور باعث نرسیدن مسافران به پرواز، بیماران، شاغلان به سرکار،… شده اند. راننده در تایید حرفش می گوید و در این بین با حواس پرتی، دوباره رادیو را روشن می کند باز یکی دیگر از آهنگ های او پخش می شود وصدای گریه بخش خانم ها اوج می گیرد. پلیس دستپاچه شده و از خوبی های مرحوم، حیف شدنش،… می گوید و زیر لب یکی از آهنگ هایش را زمزمه می کند. دست آخر هم یم گوید خوب مردم حق دارند برای هنرمند محبوبشان عزاداری کنند. چرا پلیس (!) نباید برای مراسم او برنامه ریزی کند و… !
**************
خانمی که از واکنش های مات و متحیر من، خوب به اندیشه های درون ذهنم پی برده با لحنی بسیار آرام و زمزمه وار می پرسد این همه نویسنده و هنرمند از دست دادیم چرا مردم برای آنها چنین نکردند؟ گفتم چون آنها در رسانه میلی معرفی نشدند، فرصت ابراز وجود در میان مردم نداشتند و همیشه برای پیشگیری از محبوبیت و خوانده شدن آثار روشنگرشان، به جاسوسی و… متهم بودند. بعلاوه، حکومت با سرکوب شدید و تبلیغات خلاف واقعیت، هم از وضعیت مردم خبر ندارد و هم خود مردم از وضعیت خودشان بی خبرند. واقعا میزان محبوبیت این هنرمند، پیش از مرگش چقدر بود؟ ولی بعد از مرگ نماد همه جوانانی شد که در نتیجه بی لیاقتی و فساد حکومت قربانی بیماری ناشی از پارازیت، بنزین آلوده، غذا و میوه و سبزی آلوده،… شد. مردم در مرگ او بر همه قربانیان این حکومت می گریند بدون آنکه با سگان هاری درگیر شوند که همیشه برای سرکوب و تحقیر و یادآوری بندگی مردم ار هر موقعیتی سوء استفاده می کنند. حرف هایم را تایید می کند.
می پرسم فقط این وسط هاج و واج مانده ام چرا همه افکار واقعی خود را پنهان می کنند و بسته به محل و موقع رنگ عوض می کنند؟(حتی وقتی مساله ای پیش نمی آید و در اکثریت هستند.) می خندد و می گوید دلیلش ژن جماعت ایرانی است!!!

Advertisements

2 پاسخ به “من که سر در نیاوردم!

  1. در پاسخ به سوال شما که پرسیده بودید «واقعا میزان محبوبیت این هنرمند، پیش از مرگش چقدر بود؟» باید بگم یا شما جوان نیستید یا اهل گوش دادن به موزیکهای امروزی نیستید. لطفا اگر می خواهید از میزان محبوبیت مرتضا پاشایی پیش از مرگش آگاه شوید فیلمهای کنسرتهای این هنرمند عزیز را در youtube ببینید.

    • با سپاس از شما برای ابراز دیدگاه خود. باید بگویم حق با شماست.
      من جوان نیستم.
      از ذوق هنری در زمینه موسیقی جوانان بی بهره ام.
      بدلیل بیماری و صرف وقت بسیار برای درمان که حضوری دائمی در بیمارستان، عکسبرداری، رادیوتراپی و آزمایشگاه و رفت و امد بین این ها را می طلبد، وقت پیگیری سلایق مردم را هم ندارم.
      البته این دلنوشته، بیشتر به رفتار دوگانه مردم می پرداخت( که امیدوارم مقصود اصلی از چشم شما دور نمانده باشد) تا به محبوبیت یا هنر شادروان پاشایی. و البته بی خبری حکومت و بخشی از مردم از این محبوبیت.
      شاد و موفق باشید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s