«روح ایثار و فداکاری در داستانهای صمد بهرنگی»:علی اشرف درویشیان

برگه داستان کوتاه فیسبوک
10468073_855476937843816_8932915495164709497_n
از خود گذشتگی و فداکاری و منافع شخصی را زیر پا گذاشتن برای پیشرفت مردم،در تمام قصه های صمد بهرنگی دیده می شود. کرم شب تاب، گل لاله، حلزون پیچ پیچی، ماهی سیاه کوچولو، نهال هلو، ننه کلاغه، آقا کلاغه، همه از خود گذشته و جانبازند.

گل لاله که دختری است و به شکل گل درآمده،به پسر عمویش که آمده او را بچیند و با او عروسی کند،چون بقای لاله های سرخ سالهای آینده کوهستان بستگی به تخمهای او دارد، به سعادت خود پشت پا می زند و به او می گوید:«می خواهم مرا نچینی تا تخمم را همه جا بپاشم و تپه ها را باز پر لاله کنم.»

کرم شب تاب،قهرمان قصه دیگری می گوید:«داشتم توی تاریکی جنگل می گشتم که صدای شما را شنیدم و پیش خودم گفتم:من که یک کم روشنایی دارم، چرا پیش آنها نروم.»

در داستان دیگر هلو می گوید:«دلم می خواست مرا خنک کنند و بخورند که زیر دندانشان بیشتر مزه کنم. دستهای پرچروک و پینه بسته شان پوستم را می خراشید.اما من خوشحال بودم.» و باز در جای دیگر:«دلم می خواست تمام قوت و گرمایی را که از خورشید و از مادرم گرفته بودم،به تن این دو بچه روستایی برسانم.»
«اکنون گوشت تن من از بین رفت،اما هسته ام در فکر زندگی تازه ای بود.یک دقیقه بعد، از هلویی به نام من اثری نمی ماند در حالی که هسته ام نقشه می کشید که کی و چه جوری شروع به روئیدن کند. من در یک زمان معین،هم می مردم و هم زنده می شدم».
«بدین ترتیب من موقتا از جنب و جوش افتادم و در زیر خاک به خواب خوش و شیرینی فرو رفتم.خوابیدم که در بهار آماده و با نیروی بیشتری بیدار شوم، برویم، از خاک درآیم و برای پولاد و صاحبعلی درخت پرمیوه ای شوم. درختی با هلوهای درشت و آبدار و با گونه های گلگون مثل دخترهای خوشگل خجالتی».

اینک صمد در میان ما نیست….

اما فریادش تا جاویدان در گوش ها و سینه ها خواهد ماند.

«آه ای عروسک سخنگو!
تو با عمر کوتاه خود چنان در دل بچه ها اثر کردی که آنها تا عمر دارند فراموشت نخواهند کرد(1).»

صمد با آن قیافه تکیده ساده و آن افکار بزرگ و آن چشمهای زیرک با محبت، دیگر در میان ما نیست. زندگی، سخن، حرکات و همه چیز او انسانی بود.

در پایان کتاب«ماهی سیاه کوچولو» پس از قصه ماهی پیر، همه ماهی ها به خواب می روند.جز یک ماهی سرخ کوچولو که می خواهد او هم به سوی دریاهای آزاد پیش برود. اما ماهی سیاه کوچولوی عزیز! بعد از تو تنها یک ماهی سرخ کوچولو نیست که هرچه می کند خوابش نمی برد. هزارها ماهی کوچولویی هستند که به خاطر نجات حیثیت موجودات دیگر، خود را فدا کردند. ما همه به فکر دریا هستیم، دریای آزاد.

صمد عزیز!«چطور می شود فراموشت کنیم؟تو ما را از خواب خرگوشی بیدار کردی و به ما چیزهایی یاد دادی که پیش از این حتی فکرش را هم نکرده بودیم. به امید دیدار دوست دانا و بی باک.(2).»
بعد از تو دیگر نوشته ها و شعرهای آن دسته از دروغ بافان خوشگذران برای ما ارزشی ندارد. مطوئن باش حنای آنان بی رنگ خواهد بود. مگر اینکه چون تو،زندگیشان شعر و افسانه باشد…(3)

شهریور ماه 1348- علی اشرف درویشیان.

1)اولدوز و عروسک سخنگو،ص 54
2)ماهی سیاه کوچولو،ص 12
3)برگرفته از «صمد جاودانه شد»چاپ بیست و دوم نشر شباهنگ،1359

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s