آفرینش جهان و انسان در استوره های هندی

برگرفته از کتاب اساطیر هند نوشته ورونیکا ایونس؛ ترجمه باجلان فرخی؛ ص 39-43؛ ص52-53
brahma
آفرینش جهان
به اعتقاد مردمان دوره ی برهمنی، گردش دورانی آفرینش و زمان ویرانگری جهان هر یک دوره ای کامل و به اندازه ی صد سال از زندگانی برهما است. در پایان این دوره همه ی جهان برهما، خدایان، فرزانگان، اهریمنان، انسان ها، حیوانات و اشیا در انحلال بزرگ جهان(مهاپرالایه Mahapralaya) حل می شوند. هر انحلال بزرگ صدسال درهمی (Chaos) به دنبال دارد و با پایان گرفتن آن برهمایی دیگر زاده می شود و با زاده شدن برهمای نو، گردش دورانی جدید آغاز میشود. این نظام به بخش ها و دوره های فرعی بسیاری تقسیم می شود که مهم ترین آن کالپه(Kalpa) است. هر کالپه برابر یک روز تمام از زندگی برهما وبرابر با 4/320 میلیون سال زمینی است.
با بیدار شدن برهما سه جهان(آسمان، فضای میانه و بخش زیرین) دیگر بار آفریده می شوند و به هنگام خواب برهما به درهمی باز می گردند. در پایان هرروز برهما، همه موجودات رهایی نیافته {از چرخ زایش} موردقضاوت قرار می گیرند و به تناسب استحقاق برای تولدی دیگر در روز دیگر و به هنگام بیدار شدن برهما آماده می شوند. هر کالپه به هزار دوران بزرگ، مهایوگا(Mahayuga) و هر مهایوگا به چهار دوره یا یوگا(Yuga) یعنی کریتا(Krita)، ترتا(Treta)، دواپارا(Dwapara) و کالی(Kali) تقسیم می گردد.
کریتایوگا دوره ی زرینی است که 1,728,000 سال به طول می انجامد و طی آن درمه(Dharama) خدای عدالت و وظیفه بر چهارپای خود راه می سپرد؛ مردمان خشنود، تندرست و دارای فضیلت هستند و تنها خدایی سپیدفام را نیایش می کنند.
ترتایوگا دوره ای است که 1,296,000 سال به طول می انجامد. در این دوره درمه بر سه پا ره می سپرد و فضیلت ها و شادمانی ها نسبت به دوران گذشته به یک چهارم کاهش می یابد. در این دوران مردمان با آن که وظیفه خود را انجام می دهند برای آنان این وظایف در مرتبه ی دوم اهمیت قرار دارد و بیشتر ستیزه جویند. در این دوره شمار برهمنان بر خطاکاران پیش دارد و خدای مورد نیایش رنگی سرخ فام دارد.
دوره ی دواپاریوگا 864,000 سال به طول می انجامد. در این دوره درمه بر دو پا راه می سپرد و فضیلت و تقوا نسبت به دوران اول نصف می شود. در این دوران خدای مورد نیایش زردرنگ است و ناخشنودی، ستیز و دروغ رواج دارد. اب این همه بسیاری از مردمان پیرو راه راست اند و برهمنان(Brahmins)، کشتریه ها(Kshtriyas) و ویشیه ها (vaisyas) وظایف خود را انجام می دهند.
کالی یوگا یا دوره ی انحطاط زمانی است که ما در آن زندگی می کنیم. در این دوره درمه بر یک پا راه می سپارد و بی یاور است و همه ی هنرها و فضیلت ها مگر یک چهارم آن ها از میان رفته است. در این دوران که 432,000 سال به طول می انجامد خدای مورد نیایش رنگی سیاه دارد و اکثر مردمان سودره(Sudra)یا برده اند. مردمانایندوره گناهکار، ستیزه جو و چون گدایان بداقبال و سزاوار اقبالی نیستند. چیزهای بی ارزش را ارج می نهند، آزمندانه می خورند و در شهرهایی زندگی می کنند که پر از دزدان است. زنانشان کوته بین، پرگو و هرزه اند و بر آنان تسلط دارند و بسیار بچه می زایند. از شاهان خود ستم می بینند و خرابی های ناشی از قهر طبیعت، قحطی و جنگ غلبه دارد. درماندگی این مردمان تنها با ظهور کالکی ها(Kalki) ویرانگر پایان می یابد.
تباهی با علایمی دهشتبار که پیش از آن پدیدار می شود آغاز می گردد: پس از صد سال خشکسالی و قحطی هفت خورشید بر آسمان پدیدار می گردد و همه ی آب ها را می خشکاند. آتش و در پی آن باد سراسر زمین را جارو می کشد و زمین و جهان زیرین را ویران می سازد. بر آسمان ابرهایی چون پیل نمایان و تندر غریدن می گیرد، دوازده سال پی در پی باران می بارد و همه ی جهان را در خود غرق می کند. برهما در درون نیلوفری آبی شناور بر امواج با باد می رود و می خسبد، تا زمانی که هنگام بیدار شدن او فرا رسد و دوباهر همه چیز از نو آفریده شود. در این دوره خدایان و انسان ها موقتا در برهمن و روح جهان جذب می شوند.
Kalki
آفرینش آینده در بردارنده ی همان عناصر پیشین و تبدل آنهاست و چنین می نماید که از نظر جغرافیایی این جهان اسطوره ای اندکی دیگرگون می شود. زمین چون چرخی می شود در میانه ی هفت قاره ی تو در تو. کوه مرو(Meru) در وسط جهان قرار دارد. قله ی این کوه 84,000 فرسنگ ارتفاع دارد و قله ی آن جایگاه آسمان برهما است. کوه مرو را رود گنگ(Gang) در میان گرفته است و جایگاه ایندرا و دیگر خدایان است. بر دامنه ی کوه مرو، خانه ی ارواح نیکخواه چون گندهروه ها(Gandharva) {مطربان بهشتی} ساکن هستند و دره های این کوه ماوای اهریمنان است.جهان بر تاج اژدرماری بزرگ به نام ششا (Shesha)که خود بر لاک پشتی شناور چنبره زده است استوار است و در روایات دیگر بر روی چهار فیل یا چهار غول استوار گشته است؛ و خسته شدن تکیه گاه های زمین و جابجایی آن موجب پیدایی زلزله است.
در آغاز هر گردش دورانی آفرینش اب های سیلابی بزرگ جهان را در خود می گیرد. اسطوره های شرح توالی آفرینش نو در این زمینه متفاوت است. مشهورترین این اسطوره ها از روایات ودایی است که طی آن تخم زرین جهان(نماد آتش) هزار سال بر آب ها شناور بود. پس از هزار سال تخم زرین جهان منفجر و سرور جهان از آن پدیدار شد، سروری که روح او همان روح جهان بود و بدان سبب که نخستین کسی بود که گناهان را با آتش نابود کرد پوروشه (Purusha) نام گرفت. پوروشه درون تخم کیهان تنها بود و با خود سخن می گفت و هم آن گاه که از تخم برآمد به پیرامون خود نگریست و احساس تنهایی کرد- و بدین دلیل است که انسان تنها می ترسد-. پوروشه با این اندیشه که تنها موجود جهان است خود را تسلی داد و ترس از میان برخاست. پوروشه شادمان نبود- و بدین دلیل است که انسان تنها شادمان نیست-؛ پس آرزو کرد جز او دیگری باشد و چنین بود که خود را به دو نیمه کرد، نیمه ای نر و نیمه ای ماده، و بدان دلیل که یک نبود با نیمه ی دیگر خود جفت شد و چنین بود که آم ویکا(Amvika) یا ویراج(Vuraj) پیش از زادن آدمیان زن او شد. پس پوروشه وویراج به هیات کاوان، اسبان، خران، بزها، گوسفندان و همه موجودات حتی مورچگان نر و ماده در آمدند و موجودات بسیاری در بطن ویراج هستی یافت.
Gods
آفرینش انسان
می گویند یمه(Yama) و خواهر همزاد او یمی(Yami) نخستین زن و مرد جهان بودند. آنان فرزندان ویوسوت، خورشید برخاسته در آسمان و سارانیو دختر توشتری بودند. یمه و یمی به تمنای یمی و در حالی که یمه از ناخشنودی واورنا و میترا بیمناک بود زن و شوهر شدند و نسل انسان از آنان تولد یافت.
با پیدایی انسان ها یمه پی گرد آنان گردید. یمه نخستین کاشفی بود که قلمروهای نهان را شناخت و راهی را که به راه نیاکان مشهور شد کشف کرد. راه نیاکان راهی بود که مردگان را به بهشت هدایت می کرد؛ و یمه بعد از کشف راه نیاکان نخستین انسانی بود که مرد و بعد از مرگ به شهریاری مردگان دست یافت. در آغاز همه ی مردگان، همانند یمه، راه نیاکان را پیاده طی می کردند و وقتی با گذشت زمان راه نیاکان… در قلمرو آگنی قرار گرفت گفته شد که مردگان پس از برگزاری مراسم مرده سوزی نیک و بدشان ازیکدیگر مجزا می شود و آنچه بر خاکستر و بر خاک می ماند همه بد و ناکامل و آنچه در آتش می سوزد و با آتش بالا می رود چون پوست و بقیه اعضا همه پاک و بی عیب است. آنچه از مرده پالوده می شد رخشان چون تن خدایان به تن مرده بازمی گشت و بدین سان مرده شادمان و بال زنان یا که با گردونه ای به دیار یمه راه می یافت و مورد خوشامد نیاکان قرار می گرفت. پس زندگی بعد از مرگ در قلمرو ی دل پسند سپری می شد و ازهر نظر بی عیب بود: در این روایات گاه راه برگاه خدایان از جایگاه نیاکان و قلمرو یمه متمایز و راه هر دو بهشت یا آسمان از قلمرو آگنی می گذرد؛ و مدخل زمینی هر دو راه برای مردگان ار آتش قربانی و توده هیزم مرده سوزی می گذرد.
با این همه تمام مردگان را اجازه ی ماندگار شدن در بهشت یمه نیست. در روایات بعدی یمه داور مردگان و درمه راجه(ِDharama raja)، حقیقت یا درستکاری، نام می گیرد و مردگانی را که به قلمرو او راه می یابند با معیاری چون قانون مرموز وارونا یعنی ریتا(قانون یا نظم اخلاقی) مورد داوری قرار می دهد و بدان سان که وارونا پیش از این تخطی کنندگان از ریتا را کیفر می داد یمه نیز گناهکاران وبدکاران را به قلمرو نیستی و تاریکی می راند. در این روایت وارونا یاور یمه است و هر دو زیر درختی در سرزمین نیاکان نشسته اند و داوری می کنند. یمه چون چوپانی فلوت می نوازد و با خدایان دیگر به سومه نوشی می نشیند و نیکوکارانی که به او نزدیک می شوند با نوشانیدن جرعه ای سومه جاودان می سازد. یاور یمه در این کار کبوتر و جغد پیامبر یمه و نیر دو سگ گندم گون نگاهبان اوست.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s