آفرینش جهان و انسان در اساطیر افریقا

کتاب اساطیر افریقا؛ نوشته جئوفری پاریندر ؛ترجمه باجلان فرخی؛ ص14-15؛ ص24
Nanabuluko
مردم افریقا چون انسان های دیگر در اعصار مختلف به باورهای دینی توجه داشته اند. برخی از این اعتقادات بر پرسش های فلسفی چون دریافتن معنی زندگانی، خاستگاه نمودها، مقصود و فرجام زندگی، مرگ و چگونگی غلبه بر آن متکی است. این نمودها غالبا موضوع اسطوره ها و تمثیل های فلسفی است و زندگانی دینی به شکل دقیق تر در مراسم آیینی، رقصها ، قربانی دادن ها و ترانه ها مطرح می شود.
تمثیل ها و اسطوره های افریقایی بیانگر شادی های زندگانی و فعالیت های انسانی است. در این اندیشه های فلسفی زندگانی با وجود رنج های آن تایید می شود و باید از زندگی زمینی و حنسی لذت برد. در افریقا کودکان هدایای خدایند و خانواده نه فقط زن و مرد و کودکان آنان که جمع گسترده ی خانواده یعنی پدربزرگ، مادر بزرگ و برادران و خواهران و فرزندان آنان را در بر می گیردو از پیران و بزرگان قوم باید مواظبت کرد. اینجا زندگی و تندرستی موضوع نیایش هایی است که از طریق جادوی نیک(سفید) و داروهای سنتی فراهم می شود و از جانب افسونگران و جادوی بد(سیاه) مورد مخاطره قرار دارد. اندیشه ی اصلی افریقایی بر ارزش نهادن به قدرت، نیروی زندگانی و پویایی آن قرار داردو جهان قلمرو قدرت ها است و پرثمرترین زندگانی دارای برترین قدرت و هماهنگی است…..

شکی نیست که اغلب مردمان افریقا به موجودی برتر و آفریننده ی همه چیز اعتقاد دارند…نام خدای برتر به سبب تنوع زبان های افریقایی در این زبان ها کاملا متفاوت است…
خدا آفریننده است و اسطوره ها از خدا به عنوان خاستگاه انسان و جهان سخن می گویند. او موجودی است برتر که در آسمان زندگی می کند و بدین دلیل است که مردم بدو نظر دارند و بزرگی او را ستایش می کنند. گاه چنین تصورمی شود که خدا نخست در زمین به سر می برد و به سبب برخی خطاهای انسان به اسمان صعودکرد. اگر چه خدا برتر از همه موجودات است اما در افریقا ارواح کوچک تری وجود دارند که در نیایش های دینی از مقام والایی برخوردارند. خدایان توفان، زمین، جنگل، دریاها و آب و جز آن در افریقا نزد عامه شهرت دارند… روح مردگان در سراسر افریقا تکریم می شوند و اعتقاد به زندگانی بعد از مرگ شاید کهن ترین و استوراترین اعتقاد دینی است که در سراسر افریقا رواج دارد. شگفت انگیز این که معابد خاص نیایش خدایان برتر بسیار اندک است اما خدایان کهتر و نیاکان را در افریقا{معابد خانوادگی} و معابد عمومی بسیاری است…وقتی علت کمبود معابد خدای برتر از پیران پرسش می شود پاسخ آنها این است که خدای برتر بزرگ تر از آن است که در خانه ای بگنجد.
با آنکه خدای برتر در اساطیر افریقا دارای ویژگی های انسانی است و مثلا زن و خانواده دارد و به هیات انسان است اما در بسیاری از روایت ها و امثال افریقایی، خدا اندیشه ای مجرد و علت همه ی چیزهاست. خدا برتر خدایی یگانه و غالا مهریان است که مواظب مردمان است و آنان را به وحشت نمی افکند.نیز قادری است که پاسدار و جانبخش همه چیز است. خدا همه چیز را می داند، همه را می بیند و آنچه که بخواهد انجام می دهد. عادل است نیکی را پاداش و بدی را کیفر می دهد. داور نهایی است که فقیرترین و ناشناس ترین مردمان وقتی از خدایان دیگر نتیجه ای نمی بینند به او روی می آورند. OLORUNئول-ئورن، Olorun

آفرینش زمین
اسطوره های مربوط به آفرینش زمین در افریقا دارای اشکال متفاوتی است و نمونه ی زیر یکی از آن نمونه هاست.در داستان های مربوط به آفرینش انسان و سنت های نیاکان نخستین نیز نمونه هایی کوتاه از آفرینش دیده می شود.
یوروباهای(Yoruba) نیجریه می گویند در آغاز سراسر جهان باتلاقی و متروک بود. ئول-ئورن(Olorun) و دیگر خدایان در آسمان فراز باتلاق بزرگ زندگی می کردند. خدایان گه گاه برای بازی به باتلاق متروک می آمدند و وسیله ی نزول آنان تارهای عنکبوتی بود که چون پل های پریان در امتداد شکاف های بزرگ آویزان بود. هنوز اما بر زمین انسانی نبود، چرا که خاکی وجود نداشت. روزی ئول-ئورن -موجود برتر-رییس خدایان، خدای بزرگ- ئوریشلانا(Qrishanla) را به حضور خواند و از او خواست که زمین سخت را بیافریند وظیفه ی خویش را به خوبی انجام دهد و در برخی از روایات خدای پیشگویی بود که این مهم را انجام داد. تفال و پیشگویی-ئول ئورن رییس خدایان را صدفی از حلزون پر از خاک نرم، کبوتری و مرغی پنج پنجه داد و خدای بزرگ به باتلاق بزرگ فرود آمد. خاک را با پنجه پراکندند و دیری نگذشت که خاک بخش بزرگی از باتلاق را پوشاند و زمین شکل گرفت.
پس خدای بزرگ نزدِ ئول-دورن بازگشت و کار خود را گزارش کرد و موجود برتر آفتاب پرست را برای بازرسی به زمین فرستاد. آفتاب پرست در اساطیر افریقا دارای نقش ممتازی است، و این به دلیل راه رفتن آرام و با احتیاط آفتاب پرست، تغییر رنگ او بریا همرنگ شدن با محیط اطراف و چشمان بزرگ و گرد اوست. آفتاب پست پس از نخستین بارسی گزارش کرد که زمین فراخ اما به اندازه ی کافی خشک نیست. پس آفتاب پرست بار دیگر به زمین فرستاده شد و این بار گزارش کرد که زمین فراخ و خشک است. مکانی که آفرینش زمین از آنجا آغاز شد ایفه(Ife) یعنی فراخ نام گرفت. بعد ایله(Ile) یعنی خانه بنا شد جایی که ساکنان زمین از آنجا برخاستند. ایفه-ایله بدین دلیل برای مردمان یوروبا مقدس ترین مکان است. نخستین انسان ها در آسمان آفریده شدند و از آنجا به زمین گسیل شدند. بخشی از کار آفرینش انسان از خدای بزرگ است و او بود که موجودات انسانی را از خاک قالب زد و سیمای آنان را شکل داد. اما آفرینش جان و جان بخشیدن به این تندیس ها کار آفریننده ی یکتا بود. می گویند خدای بزرگ بدین کار جان بخشی حسد برد و بر آن بود که در یابد آفریننده ی یکتا چگونه این کار را انجام داده است. پس روزی وقتی کار قالب زدن انسان ها را تمام کرد شبانگاه خود را در میان آنان مخفی کرد تا ناظر کار آفریننده ی بزرگ باشد. آفریننده که از کار خدای بزرگ آگاه بود او را به خواب سنگینی فرو برد و وقتی خدای بزرگ بیدار شد انسان ها را جاندار یافت. هنوز هم خدای بزرگ تنها انسان ها را قابل می زند و در آنها به سبب ناخشنودی خود علایمی نهاده است که همه یکسان نیستند.
nana baluku نانابولوکو، Nanabuluko

دوقلوهای آسمانی
افسانه های آفرینش فون(Fon) های داهومی که در همسایگی یوروباها قرار دارند به گونه ای دیگر است. فون ها از موجودهای برتری به نام ماوو (Mawu) و موجودهای دیگری که با او پیوند دارند سخن می گویند. ماوو گاه نر و گاه ماده است.در این افسانه مادرِ آغازین نانابولوکو(Nanabuluko) پس از آفرینش جهان به استراحت می پردازد و از او دوقلویی زاده می شود که ماوو و لیسا(Lisa) نام دارند. در این افسانه ها ماوو ماده است و ماه که در غرب منزل دارد و کنترل شب به عهده ی اوست، و لیسا نر است و خورشید و در شرق سکونت دارد. ماوو و لیسا را در آغاز فرزندی نبود، به تصادف به هنگام کسوف و خسوف با هم آمدند و عشق ورزی کردند و هنوز وقتی کسفو یا خسوف روی می دهد می گویند ماوو و لیسا به عشق بازی مشغولند.
خدایان دیگر از ماوو و لیسا یعنی دوقلوهای آسمانی زاده شدند و همه ی این خدایان نیز دوقلو بودند، هفت جفت، هفت دوقلو. روایت ها در این که کدام یک زودتر زاده شد مختلف است. اما احتمالا خدایان زمین، توفان و آهن نخست زاده شدند و از دیگران بزرگ ترند. می گویند روزی لیسا و ماوو همه ی فرزندان خود را فراخواندند و هر یک را قلمروی برای فرمانروایی بخشیدند. تخستین جفت بی شک به فرمانروایی زمین برگزیده شدند و بدانان گفته شد که هر چه می خواهند از آسمان برگیرند. دوقلوهای توفان در آسمان ماندند و فرمانروای رعد و آذرخش شدند. دوقلوهای آهن با قدرتی که از والدین به ارث برده بودند به زمین آمدند و به تبرتراشی جنگل، آناده کردن زمین برای کشت و ابزار و سلاح سازی برای مردمان پرداختند. دوقلویی دیگر شکارچیانی بودند که به جنگل ها و بیشه ها گسیل شدند تا برمرغان و حیوانات وحشی فرمان برانند و درختان را پاسداری کنند. فضای میان آسمان و زمین قلمرو خدایان دیگری شد که فرمان یافتند خاستگاه زندگی انسان ها باشند و گاه نزد ماوو بازگردند و آنچه را در جهان رخ داده است گزارش کنند. خدایان آسمان فرمان یافتند که خدایان دیگر را از دیده شدن به وسیله ی انسان ها بازدارند و بدین دلیل است که انسان ها از خدایان چنان سخن می گویند که گویی از آسمان یا ارواح سخن می گویند.
آفریننده خدایان را هر یک زبانی خاص عنایت کرد و این همان زبان و آیینی است که کاهنان و واسطه های خدایان و انسان در ترانه ها و تفالات خود با آن سخن می گویند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s