هفت شعراز پژمان بختیاری

پژمان بختیاری
میرزا حسین خان بختیاری متخلص به «پژمان» از شعرای شیرین زبان معاصر است. بخشی از زندگی نامه ی شاعر به شرح خود ایشان:
«نامم حسین است و تخلّصم «پژمان» ، اصلم از بختیاری است و مولدم تهران به سال 1279 قمری قدم به عرصه وجود ناده و در هجده سالگی زبان به شاعری گشادم. تحصیلات معموله را در تهران انجام داده و معلومات ادبیّه را تا حدی در مدارس قدیمه فرا گرفتم و در شاعری به مثنوی سرایی بیشتر راغبم.»او دارای تعدادی کتاب منتشر شده است:
دیوان اشعار، زن بیچاره، خاشاک، محاکمه شاعر، اندرز یک مادر، کویر اندیشه، تاریخ پست و تلگراف در ایران، سیه روز. همچنین ترجمه کتاب‌هاى «وفاى زن» بنیامین کنستانت، «پیشه» آپوله، «دزد اطفال» مواحل رن، «قمار» هوففمان، «گربه سیاه» ادگار پو و تصحیح کتاب‌های «دیوان حافظ»، «دیوان جامی»، ترانه‌های خیام، خمسه نظامی و دیوان ژاله قائم مقامی
وی در سال 1353 خورشیدی فوت کرد.

Iranian1. مهر ایران زمین

اگر ايران به جز ويران‌سرا نيست؛
من اين ويران‌سرا را دوست دارم.

اگر تاريخِ ما افسانه‌رنگ است؛
من اين افسانه‌ها را دوست دارم.

نوایِ نایِ ما گر جان‌گداز است؛
من اين نای و نوا را دوست دارم.

اگر آب و هوایش دل‌نشين نيست؛
من اين آب و هوا را دوست دارم.

به شوقِ خارِصحراهایِ خشکش،
من اين فرسوده‌پا را دوست دارم.

من اين دل‌کش زمين را خواهم از جان
من اين روشن‌سما را دوست دارم.

اگر بر من ز ايرانی رود زور،
من اين زورآزما را دوست دارم.

اگر آلوده‌ دامانيد، اگر پاک!
من ای مردم، شما را دوست دارم.

Hoseyn_Pejman_Bakhtiyari
2. زبان پارسی از فردوسی نامه

گر آگاهی از دوره ی باستان
شوی خود بر این گفته همداستان

که پیوند هر کشور است از زبان
زبان در تن ملک باشد چو جان

زبان است مایه ی برازندگی
برازندگی میوه ی زندگی

چرا شد زبان نیاکان ز دست
ز آزادگی دیده باید ببست

زبان گر برون شد ز همخانگی
کشد کار خویشان به بیگانگی

زبان است پیوند همکشوران
درود خدا بر زبان پروران

چو تازی زبان گرم بازار شد
زبان نیاکان ما خوار شد
….

Bakhtiyari Lady3.بختیاری

به پیرامن کوهساری بلند
دیاری است پر مایه و ارجمند

ده و بیشه و دشت و آب روان
زمینی چو خورشید روشن روان

گرانبار کوهی بلند اختری
سپهرافسری ایزدی گوهری

زیک سو به ماهی فروهشته یال
وزان سوی بر ماه گسترده بال

همانا که آن مرز مینو سرشت
بود لختی از خاک خرّم بهشت

گریبانش از گوهر آکنده است
عبیرش به دامان پراکنده است

در آن سرزمین کرده جای نشست
نژادی جوانمرد و «ایران پرست»

دلیر و گرانست و پولاد خای
سرافراز و بانام و جنگ آزمای

گه آشتی آب آتش نورد
چو دریای آتش به گاه نبرد

سواران شیرافکن و پیلتن
پدر بر پدر گرّد و شمشیر زن

همه از در فرّ فرماندهی
پدید آور روزگار بهی

گروهی چو خورشید روشن گرا
تباری چو خورشید روشن تو را

مر آن مرز را «بختیاری» است نام
که بادش جهان رام و گردون به کام

گر «ایران زمین» «بختیاری» نداشت
گمانم که از بخت یاری نداشت

همه مردمش گرد و شیراوژنند
تو گویی مگر کوهی از آهنند

شبان گه زگردان گردون شکوه
فراگرد آتش به دامان کوه

شود انجمن های پرداخته
به آیین یزدانیان ساخته

سراید یکی مرد پاکیزه مغز
به شعر اندرون داستان های نغز

سخن از نیاکان فراز آورد
همان فرّ دیرینه باز آورد

سراینده چون برخروشد همی
دل شیر مردان بجوشد همی

زبانش پر از واژه ی «پهلوی» است
زمینش پر از فرّ ««کی خسروی» است

بزرگانش از دوده یی پهلوان
هشیوار و دانا و روشن روان

من اینک از آن ایزدی گوهرم
که بر چرخ گردنده ساید سرم

نبینی به فرّخ نیکان من
به جز گرد تیرافکن و تیغ زن

مرا دوده از برترین گوهر است
نژادم ز خورشید روشن تر است

همان نامور یازده پشت من
کز آنان گران بار شد مشت من

سرافراز و با نام و کشورستان
ز «ایلام» تا مرز هندوستان

تو ای خاک پاکیزه آزاد زی
ز فرمان بیگانه آزاد زی

تویی مهد فرماندهان بزرگ
چراگاهت آبشخور میش و گرگ

نبردی تو فرمان «یونان و تور»
نماندی ز اورند دیرینه دور

ز کف تیغ رویینه نگذاشتی
همان فرّ دارا نگه داشتی

بسی دیده از آسمان روبهی
نشد بیشه ات از نرّه شیران تهی

اگر سوی آتشفشان خوانی ام
وگر بر دم تیغ بنشانی ام

به نام تو سوگند و «ایران زمین»
که پیش تو بوسم فرمان زمین

زجان و جهان دوست تر دارمت
چسان دامن از دست بگذارمت

سوی ایزدان رهنمای منی
تو ای بختیاری خدای منی

مر آن مرز را بختیاری است نام
که بادش جهان رام و گردون به کام

گر ایران زمین بختیاری نداشت
گمانم که از بخت یاری نداشت

Lor Bakhtiyari5. ایران
شبان گه ز گردان گردون شکوه
فراگیرد آتش به دامان کوه

شود انجمن های پرداخته
به آیین یزدانیان ساخته

سراید یکی مرد پاکیزه مغز
به شعر اندرون داستان های نغز

سخن از نیاکان فراز آورد
همان فرِّ دیرینه باز آورد

سراینده چون برخروشد همی
دل شیرمردان بجوشد همی

زبانش پر از واژه ی «پهلوی» است
زمینش پر از فرّ «کی خسروی» است

بزرگانش از دوده یی پهلوان
هشیوار و دانا و روشن روان

من اینک از آن ایزدی گوهرم
نبرده سواران همایون سران

نبینی به فرّخ نیاکان من
به جز گرد تیرافکن و تیغ زن

مرا دوده از برترین گوهر است
نژادم ز خورشید روشن تر است

همان نامور یازده پشت من
کز آنان گران بار شد مشت من

سرافراز و با نام و کشورستان
ز « ایلام» تا مرز « هندوستان»

تو ای خاک پاکیزه آزاد زی
ز فرمان بیگانه آزاد زی

تویی مهد فرماندهان بزرگ
چراگاهت آبشخور میش و گرگ

نبردی تو فرمان « یونان و تور»
نماندی ز اورند دیرینه دور

ز کف تیغ رویینه نگذاشتی
همان فرّ دارا نگه داشتی

بسی دیده از آسمان روبهی
نشد بیشه ات از نرّه شیران تهی

لرستان-دریاچه گهر-درودلرستان-دریاچه ی گهر -درود
5. دیوانه ای کمتر

اگـر رفتم زدنیـای شما،دیـوانه ای کمتر
ور این کـاشانه ویـــران گشت،حسرت خانه ای کمتر

اگر مستی ببخشد ساغر هستی،برافشانش
و گر هستی دهد،ای سرخوشان! پیمانه ای کمتر

زیان و سود عالم چیست،از بـود و نبود ما؟
به دریا،قطره ای افزون،زخرمن،دانه ای کمتر

تو شمع محفل افـروزیّ و من پــروانه ای مسکین
تو روشن باش،گـر من سوختم،پروانه ای کمتر

اگر پیمانه ام پر شد،زیانی نیست یـاران را
به بزم بـاده نوشان،گریه ی مستـانه ای کمتر

حقیقت در نوای توست و در مینـای می، ساقی!
حدیث واعظـان گـر نشنوی،افسانه ای کمتر

چـو کاری غیر بت سازی ز زاهد بر نمی آید،
عباـدت خانه ای گـر بسته شد،بتخانه ای کمتر

جزای خیر بادت! در علاج من تغافل کن
در این ویرانه،ای عقل آشنـا! دیوانه ای کمتر

lr9v_پژمان_بختیاری_ـ_اصفهان
6. کیستم من؟

قطره ای آبم ز چشمی اشکبار افتاده ام
پاره ای آهم به راهی بیقرار افتاده ام

آتشم در خرمن امال خویش افکنده ام
ناله ام در دامن شبهای تار افتاده ام

بوسه ای نشکفته ام در موی او پیچیده ام
حسرتی بی حاصلم در پای یار افتاده ام

اشک چشمم آیت نومیدیم ای جان ولی
در رهت از دیده ی امّیدوار افتاده ام

گر جوانی میکنم در عشق او عیبم مکن
برگ خشکم در گریبان بهار افتاده ام

روزگاری چون نگه جا داشتم در چشم خلق
من که چون مژگان ز چشم روزگار افتاده ام

سینه ام لبریز گوهر بوده وز دریای عشق
چون صدف با دست خالی برکنار افتاده ام

کیستم من؟ چیستم من؟ خسته ای دیوانه ای
نی غلط گفتم که از دیوانگان افسانه ای

dk93_پژمان_در_اواخر_عمر47. طالع مرغ گرفتار

شب بر سر من جز غم ایام کسی نیست
می سوزم و می میرم و فریاد رسی نیست

فریاد رس همچو منی کیست در این شهر؟
فریادرسی نیست کسی را که کسی نیست

بیمارم و تبدارم و در سینه ی مجروح
چندان که فغان می کشم از دل نفسی نیست

آن میوه ی جان بخش که دل در طلب اوست
زینت گرِ شاخی ست که در دسترسی نیست

بیش است ز ما طالع آن مرغ گرفتار
کو را قفسی باشد و ما را قفسی نیست

Advertisements

2 پاسخ به “هفت شعراز پژمان بختیاری

  1. به تمامی شیرزنان وشیر دختران مبارز ایرانی و به شیرزنان وشیر دختران مبارز کاویانی وبه یک نفر

    سه شنبه (بهرام شید) سپندارمذ پنجمین روز از ماه اسپند ، جشن اسپندگان ، گرامی باد .

    جشن سپندارمزدگان ، جشن پاسداری از زمین و پاسداشت زن ایرانی و روز مهر و عشق بر همه ی ایرانیان ، به ویژه زنان آزاده ی سرزمین دربندمان ایـــــران خجسته باد…
    به همان اندازه که فرهنگ تهاجمی تازی نتوانسته است فرهنگ کهن و ریشه دار ما ایرانیان را در طول این 1400 سال از بین ببرد ، نباید گذاشت که اینبار، دانسته و یا ندانسته از سوی دیگر ، مورد خود باختگی قرار بگیریم .
    14فوریه که امسال برابر شد با25 بهمن 93 ما ایرانیان روز ولنتاین را به عشاق غیرایرانی تبریک گفته و برای آنان همواره زندگی پراز سعادتی را آرزو می کنیم ، اما ما ایرانیان با توجه به ریشۀ فرهنگ نیاکانی همواره سپندارمذگان (پنجمین روز از ماه اسفند هرسال) را گرامی میداریم.
    جشن اسفندگان يا سپندارمذگان برابر است با پنجمين روز از ماه اسفند در همه گاهشماري‌هاي ايراني.
    در باره وجود دو گانگي‌ها(29 بهمن و 5 اسفند ) بايد گفت که جشن‌ها و فاصله‌هاي ميان آنها در متون کهن ايراني داراي تعريف و اندازه‌هاي مشخصي است که به مانند دانه‌هاي يک زنجير در پيوستگي کامل با يکديگر هستند. تغيير جاي يکي از آنها، موجب گسست کل اين رشته خواهد شد.
    چنانکه در منابع ايراني آمده است، جشن سده پس از 40 روز از شب يلدا يا چله، و پس از 100 روز از اول آبان قرار دارد. همچنين جشن سده، پيش از 25 روز از جشن اسفندگان است.
    اين اندازه‌ها و فاصله‌هاي تعريف شده در متون و منابع کهن ايراني، تنها با گاهشماري ايراني با ماه‌هاي سي و يک روزه (مبدأ هجري خورشيدي فعلي) که بزرگترين دستاورد دانش گاهشماري در جهان است، مطابق است؛ ولي با کتابچه‌اي نوساخته که در چند سال اخير در ايران با نام سالنماي ديني زرتشتيان چاپ مي‌شود، مطابقت پيدا نمي‌کند. چرا که در اين کتابچه، فاصله 100 روزه از اول آبان تا جشن سده به 106 روز، فاصله 40 روزه شب يلدا تا جشن سده به 46 روز، و فاصله 25 روزه جشن سده تا اسفندگان به 19 روز رسيده است. اين فاصله‌ها با هيچکدام از اسناد و منابع و تاريخ‌نامه‌هاي ايراني هماهنگي ندارد.

    . ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان باستان روز پنجم اسفند را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانستند. اگرچه منابع کهن از جمله ابوریحان این جشن را در روز پنجم اسفند ذکر کرده اند. ولی با توجه به تغییر ساختار تقویم ایرانی در زمان خیام که پس از ابوریحان میزیست، و سی و یک روزه شدن شش ماه نخست سال در گاهشماری ایرانی، تاریخ ذکر شده در منابع کهن را باید به روز رسانی کرد. امروز زرتشتیان آنرا در روز اسفند (سپندارمذ – پنجمین روز) از ماه اسفند (سپندارمذ) برابر با بیست و نهم بهمن در گاهشماری خورشیدی امروزین برگزار میکنند. عموم پژوهشگران ؛زمان درست این جشن را پنجم اسفند می‌دانند و ابداعات جدید در انتقال آن به 29 بهمن را نادرست می‌انگارند.

    از اين رو، زمان درست شب يلدا برابر با شامگاه 30 آذر، جشن سده در 10 بهمن و جشن اسفندگان در 5 اسفند است.
    هنگامی که فرهنگ خود را شناختيم، خوبيهای آن را در يافتيم و بدان بها داديم، مي توانيم به فرهنگ پروری خود بباليم
    همچنین بجاست اگر یادی بشود از جاوید نام استاد منوچهر فرهنگی

    جاويدان نيايش هاي نياکانمان نگاهبان تمامي فرزندان ايران باد.

    امروزبهرام شيد پنجم اسپند ماه سال 12783 آريايي
    برابر با سه شنبه پنجم اسفند ماه 1393 تازي وبیست وچهارم ماه فوريه 2015ميلادي

    (ا.و.گ.ا)

    • سپاسگزارم. ایکاش می توانستم پاسخی در خور این نوشته ی وزین، بهنگام و آموزنده
      و نیز لطف شما به تمامی بانوان ایرانی از جمله یکنفر دهم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s