ماکت های مقوایی و فلزی

* هر سال یکی از دور و بری های امام در زمان ورود به تهران در بهمن 57 حذف می شد(شاید از شرم و حیا، شاید هم از خرابی عکس بمرور زمان که در همه ی نظام های استبدادی فراوان روی داده و می دهد!)، ما نگاه کردیم و هیچ نگفتیم.
* بعد اصلا خود عکس حذف شد و یک امام مقوایی در اندازه ی واقعی از هواپیما پیاده شد و در اتاقی با دور و بری های جدید صمیمانه روی زمین نشست و به گفتگو پرداخت. باز هیچ نگفتیم. خوب عرب ها ما را مسخره کردند و بحساب شیعه بودن و بت پرستی گذاشتند که زیاد هم بیراه نیست.
(مرقد امامان و امامزاده ها در ایران و عراق و سوریه به هزینه ی ملت کم از کاخ شاهان ندارد. حتی وقتی صدام حسین طلاهای مرقد امامان شیعه در عراق را آب کرد و اسلحه خرید و به جان ایرانی ها افتاد باز تا اب از آسیاب افتاد نخستین کارمان بجای بازسازی شهرهای ویران شده، صنایع نابود شده و زیرساختارها، بازسازی مرقد امامان در عراق بود تا اگر رهبر دیگری در عراق خواست دوباره به ما حمله کند ذخیره جدیدی داشته باشد!)
10710723_720718088023029_2192699629582391108_n

* بعد نوبت اعراب عربستان شد که با ماکت پادشاه جدیدشان بیعت کردند و این بار ما خندیدیم.
* حالا ماکت فلزی ناو هواپیمابرامریکا را با هزینه ای سنگین ساختند از فاصله ی نزدیک در کمال شجاعت نابودش کردند و ماکت هم غافلگیر شد، شکست خورد و در کمال ذلت غرق شد! باز نگاه کردیم و هیچ نگفتیم. حالا دوباره عرب ها به ما می خندند… ولی نه این صدای قهقهه از دورترها هم به گوش می رسد… چه حقی دارند بخندند؟ مگر نه اینکه در تمرین تیراندازی پلیس نژاد پرست امریکای جهانخوار به ماکت سیاهپوستان شلیک می کند؟ …
چه می شد اگر این ماکت ها بودند که کارشان را از دست می دادند؟ گرسنگی می کشیدند… از پارازیت و خوراکی های آلوده و فشارهای روزمره بیمار می شدند مثلا سرطان می گرفتند؟
چه می شد ماکت زندانیان سیاسی در زندان زیر شلاق و شکنجه می رفتند؟
چه می شد اگر ماکت ها اعدام می شدند؟
چه می شد اگر … ولی نه، شاید ماکت ها به اندازه ی ما صبور نباشند، زیر بار این همه فشار و ستم نروند،… اصلا شاید بهتر باشد جای ما با ماکت ها عوض شود…
شاید اگر ما، ماکت مقوایی بودیم و ماکت های مقوایی بجای ما، وضع بهتری داشتیم هم ما و هم ماکت ها!
بیایید ماکت مردم معترضی که به استبداد، دروغ ، شکنجه و اعدام نه می گویند بسازیم. بیایید ماکت آدم های سالمی را بسازیم که بین زن و مرد، شیعه وسنی و مسیحی و زرتشتی، آبادانی و تهرانی و آذری و لر و کرد بلوچ و… تفاوتی نگذارند.
ماکت هایی که می خواهند شهروند باشند نه رعیت یا امت یا هوادار بی قید و شرط این و آن سیاست باز. ماکت هایی که با وعده ی یارانه ماهیانه، مسکن مهر و چند کیلو سیب زمینی فریب نخورند.
ماکت هایی که زندگی نقد فعلی را به هوای زندگی نسیه ی بعدی با حوری بهشتی در کنار جوی عسل و شیرقهوه درگریه و ماتم و زنجیر زنی و.. سپری نکنند.
ماکت هایی که مدام برای هم قلدری یا زرنگی نکنند و به قانون(حتی بد) احترام بگذارند و برای بهبود و بروز سازی قوانین و اجرای بی استثنای آن کوشش کنند.
ماکت هایی که در کوچه و خیابان زباله ، رود و دریاچه و صحرا و دشت و کوه زباله نریزند، مزاحم زنان و کودکان نشوند…..
….
ایکاش من هم یک ماکت بودم!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s