پیرامون واژه «پفیوز»

جاوید ایران

این کلمۀ عامیانه امروز به صورت توهین آمیز در معنای «بی‌عرضه» و «نالایق» و «کسی که کاری از دست او ساخته نیست» به کار می‌‌رود. در فرهنگ ها آن را ضبط نکرده اند، ولی لااقل سابقه‌ای چهارصدساله دارد. ملافوقی یزدی (متوفی در حدود 1050 هجری) در مثنوی شيرين و فرهاد خود سه بار این کلمه را با معنایی ظاهراً متفاوت به کار برده است:
گه ورزش ز …ون جستی گرش …وز / فتادی غلغل اندر چرخ پفْیوز
(فوق الدین احمد یزدي 1342 ، ص 23)
که دیدي پهلوان پفْیوز فرهاد / چگونه داد مهمان دوستی داد
(همان، ص 25)
ولی صد حیف کان بی درد / پفْیوز که بادا بر بروت او دوصد …وز
(همان، ص 26)

در عالم آرای صفوی (تألیف 1086 هجری) نیز این کلمه به کار رفته است:
هرگاه من این کوده به حرامِ بلاو[= پلاو]خورِ سبیل تاوِ [= تاب] پف‌یوز را سیاست نکنم پس کار پادشاهی…

دیدن نوشتهٔ اصلی 206 واژهٔ دیگر

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s