چرا ایرانیان شکست خوردند؟

برگه کورش مهر آیین فیسبوک
ghadesiyeh
آیا می دانید چرا ایرانیان در جنگ قادسیه (حمله اعراب به ایران) شکست خوردند؟
پیش از آغاز جنگ، چهار هزار نفر از ایرانیان به سپاه عرب‌ها پیوستند و شرط کردند که پس از جنگ به هرکجا که خواستند بروند، با هر قبیله که خواستند هم‌پیمان شوند و سهمی از غنایم ببرند. با شروط آنان موافقت شد و آنها در جنگ بر علیه هموطنان خود شرکت کردند!
با وجود خیانت چهار هزار ایرانی، پیروزی برای ارتش قهرمان ایران که مشغول دفاع در برابر حمله مسلمانان عرب بود بسیار نزدیک بود. با حرکت فیل های ارتش ایران در خط اول (شاید معادل تانکهای امروزی!)، شترهای تازیان دچار وحشت می شدند و رم می کردند. سربازان شجاع ساسانی، با رم کردن شترها، بلافاصله از پشت فیلها خارج شده، و به سوی تازیان حمله ور شده و تک تکشان را به درک واصل می کردند.
در حالی که ارتش ایران آماده میشد که پیروزی بر مسلمانان تازی را جشن بگیرد، در روز سوم گروهی از فرماندهان ارتش ایران خیانت کرده و به وسوسه به دست آوردن پول و قدرت، به ارتش تازیان می پیوندند. این فرماندهان خائن، به فرماندهان ارتش تازیان رازی را می گویند!! آنها به تازیان یاد می دهند که چشم ها و خرطوم فیل های ارتش ایرانزمین را هدف قرار دهند!!
در روز چهارم جنگ، بار دیگر فیل‌ها در خط اول میدان نبرد ظاهر می شوند. اعراب به همان طریق فیل ها را زخمی کرده، فیل‌ها رم کرده و به سوی ارتش ایران برگشته و ده ها هزار سرباز را زیر دست و پای خود له کرده و نظم ارتش ایران را به هم می ریزند و موجب شکست ارتش ایران می شوند…
وقتی که تاریخ را می خوانم، در هر دور ه ای که ایرانیان شکست خورده و ایران نابود شده است، ردپای چند ایرانی خائن و وطن فروش دیده می شود! حتی در بزرگترین حادثه تاریخی ایران و نابودی ریشه ای امپراطوری فرهنگی-اجتماعی-نظامی ایران، شکست قادسیه اول!
و این داستان در هر دوره ای ادامه داشته، خیانت ایرانیان وطنفروش = شکست ایران…

**************************
نبرد قادسیه نخستین جنگ بزرگ ایران و عرب
ShirazColor1 (114)
جنگ قادسیه
نبرد قادسیه نخستین جنگ بزرگ ایران و عرب است که در سال چهاردهم هجری بوقوع پیوست قادسیه نام قریه ای بود که در پانزده فرسنگی شهر کوفه در عراق قرار داشت. فتحی که بدینوسیله نصیب اعراب شد، یک پیروزی قطعی بود و موجب گردید تا ایرانیان بکلی روحیه ی نظامی گری خود را از دست بدهند. در این نبرد درفش کاویانی پرچم مشهور ایران بدست دشمن افتاد.

بموجب روایتی، ضرار بن الخطاب که پرچم مزبور را بدست آورده بود آنرا به سی هزار دینار فروخت، در صورتیکه بهای واقعی گوهرهای آن به یکصد و بیست هزار دینار سر می زد.
سقوط نهاوند در سال 21 هجری، چهارده قرن تاریخ پرحادثه و باشکوه ایران باستان را که از هفت قرن پیش از میلاد و تا هفت قرن پس از آن کشیده بود و هزاران سال تاریخ استوره ای باشکوه و اسرار آمیز، پایان بخشید. این حادثه فقط سقوط دولتی باعظمت نبود، سقوط دستگاهی فاسد وتباه بود. زیرا در پایان کار از پریشانی و بی سرانجامی درهمه کارها فساد و تباهی راه داشت. جور و استبداد خسروان، آسایش و امنیت مردم را عرضه خطر می کرد و کژخویی و سست رایی موبدان اختلاف دینی را می افزود.
در حادثه ی عظیم سقوط و اضمحلال ساسانیان در واقع وضع اخلاق و دین به چنان پایه ای تنزل کرده بود که جز سقوط و شکست انتظاری نمی رفت. در گیرودار عجیبی که پس از دوران شیرویه در ایران پدید آمد ، دیگر ساسانیان چیزی نداشتند که عامه را بخود دلبسته کند و یا کسی را بخاطر خود به فداکاری وا دارد. با سقوط پی در پی شاهان، فره ایزدی به سستی گراییده و هیبت و ارج خود را از دست داده بود. آزمندی های حکام و فرمانروایان با فساد و اختلاف موبدان و روحانیان دست به دست هم داده، علایق و عقاید کهن را به سستی کشانده بود. شاهان همواره از استیلای دشمنان پریشان خاطر بودند و از اندیشه ی سقوط و بیم جان آرام و قرار نداشتند. فرمانروایان شهرهای مرزی که امید به بقای دولت مرکزی را از دست داده بودند، از ابراز نافرمانی نسبت به آن دستگاه بیمی بخاطر راه نمی دادند. تفرقه و تشتت اخلاقی، بیشتر خردمندان و دوراندیشان را نگران حادثه ای شگرف ساخته بود که دیر یا زود می بایستی رخ نماید و از پرده بدر آید.
ازیک سو سخنان مانی و مزدک در عقاید عامه رخنه می انداخت و ازدیگر سوی نفوذ دین ترسایان در غرب و پیشرفت آیین بودا در شرق قدرت آیین زرتشت را می کاست. و موبدان حکومتی اجازه هیچگونه اصلاحی در دین را نمی دادند. کیش زرتشت از مسیر اصلی خود منحرف شده بود، دیگر این آیین با آنچه که اشو زرتشت گفته بود زمین تا آسمان فرق کرده است، بیشتر از آنکه سخنان پیامبر آریایی، زرتشت در آن دیده شود ، بنظر می رسد که سخنان پیامبران سامی نژاد تاثیر بیشتری پیدا کرده . وحدت دینی دراین روزگار تزلزلی تمام یافته بود. ضعف و سستی نمی توانست در برابر هیچ حمله ای تاب بیاورد.
دستگاهی پریشان و کاری تباه بود که نیروی همت و ایمان ناچیزترین وکم مایه ترین قومی می توانست آن را از هم بپاشد و یکسره نابود و تباه کند. بوزنطیه ـ چنان که امروز می گویند: بیزانس ـ که دشمن چندین ساله ی ایران بود نیز از بس خود درآن روزها گرفتاری داشت نتوانست این فرصت را به غنیمت گیرد و عرب که تا آن روزها هرگز خیال حمله به ایران را نیز درسر نمی پرورد جرات این اقدام را یافت. خبرهای راجع به ضعف و نابسامانی داخلی و نبودن شاهان و فرمانروایان کار آزموده و کاردان پیوسته بگوش خلیفه ی اول می رسید و او با جرات یافتن از این مژده های امید بخش ، بیش از پیش برای حمله بر متصرفات ایران اشتیاق پیدا می کرد و در اجرای این مهم مصمم می شد. بدین ترتیب، کاری که دولت بزرگ روم با آیین قدیم ترسایی نتوانست درایران از پیش ببرد ، دولت خلیفه ی عرب با آیین نورسیده ی اسلام از پیش برد.

مسلمانان در این نبرد (عین التمر) نیز چون جنگ های پیشین پیروز شدند و هماورد انشان پای به فرار نهاده در قلعه ی عین التمر موضع گرفتند و مدت چهار روز ایستادگی کردند. مهران (سردار ایرانی ) پس از چهار روز مقاومت ، از خالد زنهار خواست. خالد قبول این پیشنهاد را مشروط بدان دانست که همه ی مردم قلعه بدون قید و شرط تسلیم مسلمانان شوند. مهران که چاره ای جز پذیرفتن این شرط نداشت، با کسان خویش از قلعه بیرون رفت. خالد آن مردم را به بردگی گرفت و اعراب اموال و دارایی های آنانرا تصاحب کردند.
خیانت نیز چنان بود که درکنار فرات، یک جا گروهی ازدهقانان جسر ساختند تا سپاه ابوعبیده به خاک ایران بتازد و شهر شوشتر را یکی از بزرگان شهر به خیانت تسلیم عرب کرد و هرمزان حاکم آن، بر سر این خیانت به اسارت رفت. در ولایاتی مانند: ری، قومس، اصفهان، جرجان و طبرستان، مردم جزیه را می پذیرفتند اما به جنگ آهنگ نداشتند و سببش آن بود که از بس دولت ساسانی دچار بیدادی و پریشانی بود کس به دفاع از آن علاقه ای و رغبتی نداشت. ترس و وحشت از دژخیمی و وحشی گری عرب بی رحمی و شقاوت در کشتار خود وحشتی سخت در دل مردم ایجاد کرده بود .

از جمله آورده اند که مرزبان اصفهان فاذوسبان نام مردی بود باغیرت، چون دید که مردم را به جنگ رغبت نیست و او را تنها می گذارند، اصفهان را بگذاشت و با سی تن از تیراندازان خویش راه کرمان پیش گرفت تا به یزدگرد شهریار بپیوندد اما تازیان در پی او رفتند و بازش آوردند و سرانجام صلح افتاد، برآن که جزیه بپردازند و چون فاذوسبان به اصفهان باز آمد، مردم را سرزنش کرد که مرا تنها گذاشتید و به یاری برنخاستید سزای شما همین است که جزیه به عربان بدهید. حتا از سوارن بعضی به طیب خاطر مسلمانی را پذیرفتند و به بنی تمیم پیوستند. چنان که سیاه اسواری، با عده ای از یارانش که همه از بزرگان سپاه یزدگرد بودند چون کر و فر تازیان بدیدند و از یزدگرد نومید شدند به آیین مسلمانی گرویدند و حتا در بسط و نشر اسلام نیز اهتمام کردند.
همین نومیدی ها و ناخرسندی ها بود که عربان را درجنگ ساسانیان پیروزی داد. در واقع این فتح نهاوند در آن روزگاران پیروزی بزرگ برای اعراب بود و سقوط شکست برای ایرانیان .
باید دانست که یکی از علل سقوط سریع حکومت ساسانیان ، نزدیک بودن پایتخت آن دولت به جزیره العرب و سهولت دستیابی اعراب بر آن شهر با شکوه بود. یکی دیگر از اسباب این سقوط خیانت بعضی از سرداران و بزرگان ایران به شاه مملکت بود. بنا بر نوشته ی بلاذری، در جنگ قادسیه چهار هزار تن از ایرانیان تحت فرماندهی دیلم راه خیانت در پیش گرفته بی آنکه وارد جنگ گردند، تسلیم تازیان شدند. از جمله بزرگانی که تا پای جان در برابر تازیان ایستاد و دلاورانه جنگید رستم فرخزاد سپهسالار ارتش ایران بود که بدست سعد بن ابی وقاص کشته شد و پس از کشته شدن وی ایرانیان راه گریز در پیش گرفتند.

**************************
تاربرگ کانون اروپایی برای آموزش جهان بینی زرتشت؛
http://gatha.org/index.php?option=com_content&view=article&id=65%3A2010-12-22-18-37-18&catid=25&Itemid=68
دیدگاهی تازه درباره بزرگترین فاجعه تاریخ ایران
سخنرانی دکتر خسرو خزاعی ( پرديس) در « مرکز زرتشتيان کاليفرنيا» در آمريکا 6 ژانويه 2008
iranvatan
دوستان ارجمند، سروران گرامی،
اگر شخصی در زندگی اشتباهی کند و کوشش نکند دليل و سر چشمه اين اشتباه را پيدا کند، شانس بسيار زيادی است که باز دوباره اين اشتباه را تکرار کند.
همچنين ايرانيانی که نخواستند دليل درست بزرگترین فاجعه تاریخ خودشان ، يعنی شکست از عرب ها در سده هفتم ميلادی را منصفانه ارزيابی کرده و آنرا بفهمند، ناگزير شدند تا اين شکست را برای دومين بار در سال 1979 ميلادی به نوعی ديگر باز تکرار کنند و فاجعه ديگری را برای خود و کشورشان بوجود آورند .
در اين زمينه است که اجازه ميخواهم امروز کمی در اين باره با يک ارزيابی نوين گفتگو کنم. چون من به اين باورم اگر ایرانیان روزی بخواهند خود را از زنجیرهای يک فرهنگ بيگانه يعنی فرهنگ شبه جزيره عربستان که 1400 سال است بزور به آنها تحميل شده و از نسلی به نسل ديگری منتقل شده رها کنند باید حتما دلیل درست این شکست را بدانند.
دوستان ارجمند،
1400 سال پیش در چند جنگ سهمگین از جمله قادسیه ( 636 تا 637 میلادی ) و نهاوند ( 642 میلادی) پس از دادن ده ها هزار کشته، ایران به تسخیر تازیان درآمد .
این شکست وحشتناک که نسلهای پی در پی ایرانیان تا به امروز بار سنگین آنرا به دوش میکشند مورد بررسی و پژوهشهای گوناگون واقع شده و بسیاری از پژوهشگران درباره آن نظر داده اند . این نظریه ها از «معجزه » گرفته تا کشمکش های سیاسی در دربار ساسانیان يا جنگ با رومیان یا ناخشنودی مردم یا دخالت موبدان ساسانی در کارهای دولتی و یا طبقه بندی اجتماعی دور می زند .
بدبختانه تاکنون هیچ کس نتوانسته پاسخی قانع کننده برای آن پیدا کند. تا آنجا که من مي دانم هيچکس تا کنون نتوانسته با دليلهای خرد پزير بگويد که چگونه سپاهيان کوچک عرب که تا آن زمان جز جنگ های قبيله ای تجربه ديگری در دانش نظامی گری نداشتند توانستند با آن سرعت نيرمندترين ارتش جهان آن زمان را يعنی ارتش امپراتوری ساسانی را که نه بار ارتش امپراتوری رم را به زانو در آورده بود و از مرز های چين تا مصر را زير قلمرو خود داشت شکست بدهند.
برای نمونه نوشتار جامعی که در 40 رویه سالها پیش بوسیله شادروان استاد ابراهیم پورداوود در زیر همین فرنام نوشته شده، قانع کننده نیست و از کنار بسیاری از واقعیت ها گذشته و خواننده را به کژراهی مي اندازد. ایشان شکست ایرانیان را از تازیان به علت رقابتها و کشمکش های سیاسی در درون دستگاه حکومتی ساسانیان و جنگ با رومی ها می دانند که می توان آنرا به صورت زیر خلاصه کرد :
1ـ جنگ های خسرو پرویز با بهرام چوبینه
2ـ جنگ های پایان ناپزیر با رم
3ـ کشته شدن عده ای از سران به دست شیرویه .
4ـ طغیان دجله و فرات
5ـ طاعون
6ـ به پادشاهی رسیدن چند زن و کودک در زمانی کوتاه
7ـ شکست خوردن رومیان از تازیان و باز شدن راه به تیسفون
8ـ برخاستن تند بادی در چهارمین روز نبرد در قادسیه و کشته شدن
رستم فرخزاد سردار یزدگرد و افتادن درفش کاویانی .

استاد پورداود در اینجا برای توجیه شکست ایرانیان از تازیان یک تابلوی سیاهی از جزئیات پايان دوران ساسانیان ترسیم می کند که بکلی با نیرومندی افسانه ای دولت ساسانی در تضاد است . برای توجیه تئوری خود استاد پورداود در نوشتار خود چند نکته اساسی را فراموش می کند از جمله:
1ـ ايشان فراموش مي کند که در سال 610 ميلادی در زمان خسرو پرويز يعنی درست زمانی که محمد در کوير های عربستان اعلام پيغمبری مي کند ایران نیرومند ترین کشور جهان است . ایران نه تنها تمام خاورمیانه و روم شرقی ( بیزانس ) را زیر تسلط خود دارد بلکه با شکست دادن امپراتوری رم برای نهمین بار صلیب عیسی را هم از اورشلیم ( قدس ) به ایران می آورد و در سال 616 مصر را فتح می کند.
2 ـ ايشان فراموش می کند که اگر کشمکش های سيا سی در در بار ساسانيان دليل شکست بود پس چه بگوئيم در باره قبایل عرب که در همان زمان چنان به جان هم افتاده بودند و چنان يکديگر را کشتار مي کردند که کشمکش های سيا سی در بار ساسانيان در برابر آنها هيچ بود.
3ـ ايشان فراموش مي کند که عربها نه تنها ايران را گرفتند بلکه امپراتوری روم شرقی را سرنگون کرده، اسپانيا را گرفته و تا قلب اروپا در شهر «پواتيه» در جنوب فرانسه پيش رفتند و اگر کمبود لژيستيک نداشتند شانس زيادی داشتند تا تمام اروپا را بگيرند.
پس چه شد که سپاهيان کوچک و ژنده پوش عرب توانستند بر دو ابر نيروی آن زمان ايران و رم پيروز شوند ؟
همانطور که پیش از این گفتم ، زمانی که در سال 610 میلادی محمد پیغمبری خود را اعلام کرد، ایران در اوج قدرت خود بود .و در سطح جهان نه یکی از نیرومندترین بلکه نیرومندترین کشور جهان به شمار می آمد . در همان زمان عربستان کشور کم جمعیت و بسیار عقب مانده ای بود که دریک کشور بی آب و علف از 360 قبیله گوناگون درست شده بود که دائماً برای به دست آوردن منابع آبی و زمین های کشتی در حال جنگ و جدال با یکدیگر بودند . اگر چه تمام مردم این شبیه جزیره همه عرب بودند ولی هیچ یک از آنها نه ملیت می شناختند و نه کشور . آنها فقط خود را وابسته به قبیله خود می نامیدند.
بیشتر مردم عربستان بت پرست بودند و هر قبیله ای برای خود بتی داشت که آنرا می پرستیدند . با اینکه در جوار آنها قبایل مسیحی و یهودی هم زندگی میکردند ولی هر قبیله ای خود را یک بخش مستقل می نامید و دیالکت و باورهای مربوط به خود داشت و هیچ احساس میهنی یا مردمی در آنها نبود. هر یک از قبیله ها که افراد آن در چادر زندگی میکردند سازمان مربوط به خود را داشت . افراد هر قبیله ای برای خودش شخصی را بنام « شیخ » تعیین میکرد که رییس قبیله می شد . نام هر قبیله ای با واژه «بنی» آغاز می شد و افراد هر قبیله ای به اضافه نام خود ، نام قبیله خود را هم پس از نام کوچک می آورد . همانطور که گفتم هر یک از این قبیله ها برای خود بتی یا خدایی داشتند . این قبایل برعکس کشورهای مجاور، معبد و نیایشگاهی برای خدایان خود نداشتند . مکان های مقدس برای عربها از چاه و غار و درخت یا سنگ های متئوریت درست شده بود . در میان خدایان قبایل عرب، الله خدای قبیله قریش یکی از مهمترین بود . الله سه دختر داشت به نامهای ال لات، ال اوزا و ال مناح که خدایان مکه بودند . در این دوران هیچ فرهنگی که بشود نام فرهنگ روی آن گزاشت در عربستان وجود نداشت. یعنی نه دولت مرکزی بود، نه سیستم اداری وجود داشت نه خطی وجود داشت که بوسیله آن چیزی بنویسند، نه هنری مانند نقاشی یا مجسمه سازی يا معماری و يا موسيقی وجود داشت و نه داستان های استوره ای. با اینکه در کشور مجاور آنها در جنوب عراق، یک مردم غیر عرب به نام سومری ها نخستین خط را در 3200 سال پیش از میلاد به وجود آورده بودند و زندگی شهر نشینی را پی ریزی کرده بودند. تنها چیزی که در عربستان رونق داشت شعر و شاعری بود .
محمد که از قبیله قریش بود و در سال 570 میلادی در مکه به دنیا آمده بود، خیلی زود فهمید که قبیله های عربستان نیاز به یک باور و یک «ایده الوژی» مشترکی دارند . ولی او نه می توانست بخواند و نه بنویسد . بنابراین کوشش کرد که ابزارهای این ایده الوژی را از آداب و رسوم اطراف خود بوسيله گفتگو و شنيدن بگیرد. اگر ما کتاب قرآن را که بوسیله محمد آورده شده بخوانیم و آنرا با شیوه زندگی عرب های پیش از اسلام مقایسه کنیم می بینیم که مهمترین عامل نوئی که محمد در مقایسه با آن شیوه زندگی آورد ، واژه « الله اکبر» بود . یعنی الله خدای قبیله قریش بزرگتر از دیگر خدایان قبیله های عربستان است . بقیه مطالب قرآن تقریباً همان شیوه زندگی، کردار و رفتار اعراب پیش از اسلام است که با داستان هایی که از قبایل یهودی و مسیحی گرفته شده آمیخته گردیده.
جمله «الله اکبر» بنیاد ایده الوژی سیاسی محمد شد. در آغاز «الله» خدایی نبود که برای همه مردمان دنیا باشد ، بلکه خدایی بود که محمد می گفت از دیگر خدایان قبیله های عربستان بزرگتر است.
همین جمله باعث شد که بزرگترین جنگهای میان قبیله ای در عربستان به وجود بیاید که کشمکش های درباری دوره ساسانیان در برابر آنها هیچ بود. در این زمان محمد هنوز خود را «پیام آور الله» نمی خواند. او زمانی خود را «پیام آور الله» خواند که پس از 14 سال ازدواج با خدیجه که زنی یکتاپرست بود، و با ثروت خود کمک های مادی زیادی به محمد می کرد و بر محمد نفوذ داشت سرانجام به ماموریت جدید خود پی برد و خود را فرستاده الله نامید. از این پس ایده الوژی محمد به سرعت در حال شکل گرفتن شد. او در مدت 13 سالی که در مکه بود موضوع دیگری را کشف کرد و آن این بود که با گفتگو و استدلال و دلیل آوردن نمی شود مردم را به ایده الوژی خود در آورد . بلکه مهمترین ابزار برای این کار «زور» است . او می دید که در 13 سالی که او می خواست با استدلال مردم را به سوی خود بکشد فقط دور و بر 80 نفر به او پیوستند.
بنابراین ایده الوژی او در اینجا بر دو ستون استوار شد: یکی الله بزرگ تر از دیگر خدایان است و دیگری کشتار و ترور و ایجاد ترس برای پذیراندن الله لازم است. او این کشف جدید خود را به خوبی در مکه و در سوره های مکی به نمایش گذاشت و آنرا در پارامترهای سیاسی خود وارد کرد.
کم کم الله که برای محمد فقط بزرگ تر از سایر خدایان قبیله ای بود، زیر تاثیر ادیان یهودی و مسیحی به خدای جهان و آفریدگار کل هستی تبدیل شد، و مطالبی مانند بهشت و جهنم و روز قصاص که از ادیان یهودی و مسیحی گرفته شده بود، به پیش آورده شد که در این ایده الوژی جای خود را باز کردند .
در این زمان جنگ و جدال های میان قبیله ای عربستان بسیار شدت پیدا کرد. برای نمونه در جنگ بدر در سال دوم هجرت، سپاهیان محمد بسیاری از بزرگان و افراد قبیله قریش را که قبیله خود محمد بود کشتند و لشکر محمد با پیروزی وارد مدینه شد. با این پیروزی بسیاری از عرب ها و سران آنها که از پزیرفتن اسلام سرباز زده بودند کشته شدند. طایفه یهودی بنی قنینا و بنی النفیر به تبعید فرستاده شدند و کل اموال و دارایی های آنها به غنیمت گرفته شد.
در پیامد این کشتارها و غنیمت گرفتن ها، انتقام جویی در میان قبائل عرب گسترده شد و در این گیر و مگیر ها، سپاهیان محمد 800 نفر از مردان قبیله بنی قریظه را قتل عام کردند، زنان آنها را به اسارت گرقتند و تمام دارایی آنها را تصاحب نمودند. پس از آن باز سپاهیان محمد، قبیله مصطلق را به اسارت برده و دارایی های آنها را به غنیمت گرفتند. بنابراین ، غنیمت و چپاول بزرگترین ابزار اقتصادی محمد در راه ساختن ایدئولوژی خود بود. بوسیله ثروت های به دست آورده شده از غنیمت محمد توانست سپاهیان بیشتری دور خود جمع کند و به ایده الوژی نو پرداخته خود ساختمان بندی محکم تری بدهد.
ایده ئولوژی محمد، که نام اسلام به خود گرفت بزرگ ترین ابزار نبرد و عامل تعیین کننده در پیروزی اعراب در جنگ های آینده از جمله با ایران شد.
حال ببینیم در این زمان که محمد در عربستان مشغول فراهم کردن یک جنگ صرفاً ایده الوژیکی بود در امپراتوری ساسانی، چه میگذشت.
گفتم که ارتش ساسانیان در زمانی که محمد با قبایل عرب درآویخته بود نیرومندترین ارتش جهان بود .
در این دوران ارتش ایران به چهار بخش بزرگ تقسیم شده بود که هر کدام از بخش ها بوسیله یک سپهبد رهبری می شدند. این چهار بخش طوری ترسیم شده بودند که در یک زمان می توانستند با چهار ارتش نیرومند آن دوران جنگ کنند و پیروز شوند. این ارتش ها می بايست از مرزهای خاوری ایران که مرتباً مورد هجوم هونس ها و ترکان آسیای شرقی بودند دفاع کند و در غرب با ارتش رم بجنگد و در شمال از ارمنستان و آسیای مرکزی دفاع کند و در جنوب عربها را زیر پوشش خود داشته باشد . جنگ های طولانی ارتش ساسانیان باعث شده بود که سربازان ایران جنگ دیده و کار آزموده بشوند و تاکتیک های جنگی جدید بیافرینند.
ارتش های ساسانیان از دو نیروی اصلی سواره و پیاده نظام درست شده بود . نقش ها و کتیبه های ساسانی نشان می دهد که تمام سربازان ساسانی از سر تا پا زره پوش بودند به طوری که فقط بخش کوچکی از صورت آنها پیدا بود. که به وسیله کلاه خود پوشش شده بود. حتی تمام بدن اسب های آنها زره پوش بود. اسلحه آنها از نیزه های بلند، تیرو کمان، شمشیر های راست، گرز و کمند درست شده بود. بنا به پژوهش های دانشمندان غربی، بسیاری از ارتشیان کشورهای دیگر برای آشنایی با تکنیکها و تاکتیک های جدید جنگی به ایران برای آموزش می آمدند. به طور کلی ارتش این ابر قدرت جهانی، برای کشور گشایی و دفاع از مرزهای بسیار وسیع امپراتوری ساسانی درست شده بود.
اگر ارتش ساسانیان از دیدگاه صرفاً نظامی نیرومندترین ارتش جهان بود ولی کشور ایران از نیمه دوم حکومت ساسانیان به بعد در یک خلا و آشفتگی آرمانی و ایدئولوژیکی وحشتناکی روبرو بود. آیین زرتشت تقریباً از میان رفته بود و مغان زوروانی ( دين پيش از زرتشت)، خزنده وار در حکومت نفوذ کرده بودند، گات های زرتشت که در برگيرنده چکيده ايده اولوژی جهانی زرتشت بود به کلی فراموش شده بود و جای آنرا نوشتارهای ضد و نقیض و بیشتر زمان ها عاری از خرد گرفته بود. برای نمونه ما با خواندن نوشته های پهلوی زمان ساسانیان نمی دانیم آیا آیین زرتشت براستی یکتا گراست یا دو گانه گرا. همه چیز در آشفتگی بود.
ما می دانیم که بزرگترین عامل شکست چه در زندگی فردی و چه زندگی کشورها آشفتگی اندیشه ای است اگر شما یک نفر را سردرگم کنید به طوری که او نتواند میان سیاه و سپید، راست و دروغ، خرد و خرافات و غیره یکی را گزینش کند شما می توانید هر کاری بخواهید با او بکنید حتی اگر او به بهترین سلاح ها مجهز شده باشد و این زمینه اشفتگی انديشه ای در نیمه دوم دوران ساسانیان فراهم شده بود. نه تنها زوروانی ها، یعنی آیین پیش از زرتشت ، جای آیین زرتشت را گرفته بود، و مردم را به سردرگمی کشانده بود، بلکه جریان های فلسفی دیگری، مانند مانوی، مزدکی، مسیحی و حتی بودایی به این آشفتگی
اندیشه ای روزانه کمک می کردند.

اگر در عربستان محمد و جانشینان او خود را برای یک جنگ ایدئولوژیکی آماده می کردند، ایرانیان در همان زمان به دست خود، خود را از ابزار ایدئولوژیکی خلع سلاح می کردند. اهورامزدا خدای زرتشت که سیمان نیرومند ایرانیان را برای همبستگی و پیروزی درست می کرد، در این دوران، رقیبی به نام انگرامینو یا اهریمن پیدا کرده بود که او را تقریباً خنثی می کرد. تمام اساس پایه های فلسفه نیرومند زرتشت از هم پاشیده شده بود. ولی برعکس در عربستان همه چیز به سوی ساختمان بندی یک سیستم نیرومند که مردمان آن دیار با تمام وجود خود به آن باور داشتند پیش می رفت. برای اینکه این مساله و نیروی شگفت آور یک «سیستم» برای شما روشن بشود، اجازه میخواهم یکی دو مثال در این زمینه بیاورم چون برای دریافتن درست سخنانی را که امروز می گویم مهم است: اگر از مردمان، از هر فرهنگ و نژادی که باشند بپرسید آیا کشتن مردم بی گناه خوب است؟ آیا بی داد گری خوب است؟ آیا چپاول کردن و به غنیمت کردن اموال مردم خوب است؟ ایا خرافات و دروغ خوب است؟ بی گمان هیچ کس نیست که به شما بگوید این اعمال خوب است. ولی اگر کشتن و چپاول کردن و دروغ گفتن و خرافات تحویل مردم دادن و بی دادگری کردن را در قالب یک فلسفه بگذارید و آنها را به هم پیوند دهید و به آنها یک حالت مثبت و حتی تقدس بدهید و به مردم بپذيرانيد که همه این کارها را شما باید بکنید چون در راه خداست و پاداش این اعمال را در دنیای دیگر خواهید گرفت و اگر نکنید در آن دنیا مجازات خواهید شد و در آتش جهنم تا ابد خواهید سوخت، می توانید مردم را وادار کنید تا با وجدان راحت بکشند، چپاول کنند، دروغ بگویند و هر کس دروغ های آنها را باور نکند او را بکشند، بی دادگری بکنند و مردمان دیگر را به بردگی بکشند. در این حالت شما موفق شده اید از چند مفهوم پراکنده مانند کشتن و چپاول و غیره یک سیستم بسازید که نه تنها این مفهوم ها ارزش های منفی خود را از دست بدهند بلکه همگی آنها در بالاترین مرتبه از ارزش های مثبت قرار بگیرند که می توانند انسان هایی را که در این سیستم قرار گرفته اند به تحرک و جنبش درآورند. بطوریکه به نسبت درجه باور آنها به این سيستم، هر نیرویی را شکست دهند. مثلاً در زمان پیدایش سیستم اسلامی در عربستان، اگر پسری به یکی از ارزش های این سیستم باور نداشت، پدر می توانست با وجدان راحت، بی درنگ او را بکشد .
برای اینکه نیروی یک سیستم بیشتر روشن شود نمونه دیگری که بیشتر یک تشبیه است می آورم:
همه می دانیم که یک ماشین یا اتومبیل از یک موتور، از چهار چرخ ، از رل و دنده و صندلی و شیشه و چراغ و غیره درست شده، حال اگر ما از یک مغازه لوازم تومبیل، یک موتور بخریم، یک رل بخریم، چهار تا چرخ بخریم و چراغ و غیره بخریم و آنها را به خانه بیاوریم می بینیم که این ابزار به تنهایی قادر نخواهند بود که حرکت کنند و ما را از جایی به جای دیگر ببرند. چرا؟ چون یک سیستم نیستند. حال اگر یک کارشناسی این ابزار پراکنده را به هم وصل کند و آنها را به صورت یک سیستم در بیاورد، در آن زمان ما می توانیم از این سیستم استفاده کنیم و رانندگی کنیم. به همین گونه ، اگر ارزش های فلسفی و اجتماعی یک فرهنگ بطور پراکنده دردسترس ما باشند یعنی به صورت سیستم نباشند، ما هیچ استفاده ای از آنها نخواهیم کرد.
برای نمونه فرهنگ ایرانی پر از گفته هایی است مانند: «میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است» یا « زگهواره تا گور دانش بجوی»، یا «راست گو باش» یا «خرد را برتر از هر چیز بشناس»، یا از «داد و عدل دفاع کن» …… ولی چون تمام این مفهوم ها ، به صورت پراکنده هستند و بصورت سیستم در نیامده اند. کاربردی ندارند و در نتیجه جامعه ای را که ایرانیان امروز برای خود درست کرده اند پر از نادانی و خرافات و سنگ دلی و بی خردی است و امروز همگی می توانند آنرا ببینند.
ولی در عوض نیروهایی که باعث بوجود آوردن نادانی و خرافات و سنگ دلی و بی خردی هستند بصورت «سیستم» درآمده اند و جای خود را در یک ساختمان بندی دینی و فلسفی پیدا کرده اند و در نتیجه توانسته اند به آسانی بر ارزش های فرهنگ ایرانی که بصورت پراکنده مانده اند پیروز شوند.
به همین گونه، در نیمه دوم دوران ساسانیان جامعه ایرانی بصورت جامعه ای بی سیستم درآمده بود. جریان های اندیشه ای متضاد یکدیگر را خنثی می کردند. در صورتی که در عربستان تمام نیروهای متضاد خنثی شده بودند و یک سیستم با مفهوم های پیوسته به هم و به هم جوش خورده درست شده بود.
ارتش نیرومند ساسانیان برای کشورگشایی و دفاع از مرزهای بسیار گسترده امپراتوری درست شده بود نه برای یک جنگ ایدئولوژیکی. اصلاً ایرانیان نمی دانستند جنگ ایدئولوژیکی چی است . ایرانیان در درازای امپراتوری های خود، چه هخامنشی چه اشکانی و چه ساسانی هیچ گاه کوشش نکرده بودند که باورهای خود را به دیگر ملت ها تحمیل بکنند بقول Paul de Brail، یکی از بزرگ ترین زرتشت شناسان فرانسوی، اگر ایرانیان می خواستند اندیشه و فرهنگ و آیین خود را به دیگر ملت ها به زور تحمیل کنند اکنون از هند تا یونان و مصر همگی زرتشتی شده بودند. امپراتوری هخامنشی که امپراتوری جهانی درست کرده بود هیچگاه کوشش نکرد که یک نفر را به زور به آئین زرتشت بیاورد و همچنین اشکانیان و ساسانیان چنین کوششی نکردند.
در سده هفتم میلادی هنوز جنگ دینی یعنی جنگ برای تحمیل یک دین تا حد زیادی در دنیا ناشناخته بود. حتی مسیحیان در آن زمان در صدد تحمیل دین خود بوسیله جنگ به ملت های دیگر نیامدند. جنگ های دینی، مانند جنگ های صلیبی، همگی پس از پیدایش اسلام صورت گرفت. بنابراین حکومت ساسانی در برابر قومی کوچک و بی فرهنگ قرار گرفت که به بزرگترین نیروی نظامی آن زمان می گفت یا خدای ما الله را بعنوان خدای خود بپذیر و در سیستم قبیله ای ما وارد شو یا مالیات و جزيه بده یا با شما جنگ خواهیم کرد!
تصور کنيد امروز چنین در خواستی بوسیله کشور کوچک کوبا به بزرگترین ابر قدرت جهان یعنی آمریکا بشود و دولت کوبا بگوید یا سیستم کمونیستی و مارکسيست لنینيستی ما را بپذیرید یا باید به ما مالیات و جزبه بدهید یا آماده جنگ باشید، واکنش دولت آمریکا چه خواه بود؟ یا می گویند، اينها یعنی کوبایی ها دیوانه شده اند و هذيان ميگويند، یا دارند شوخی می کنند، یا اصلاً روی خود نخواهند آورد.
همین واکنش از سوی ایرانیان شد . هيچ کس این خطر را در آغاز نه جدی گرفت و نه اعتنائی به آن کرد . درخواست عربها که برای گرفتن بصره و کوفه و خوزستان نبود . درخواست عربها یک درخواست شکفت آوری برای پذیرفتن خدای آنها بود و بس !
رستم فرخزاد، سپهبد ارتش ساسانیان در جبهه غرب اعتنایی به آن نکرد و فکر میکرد که این قوم یعنی اعراب در دنیای خواب و رویا هذیان هایی می گویند و نیازی که حتی به آن توجهی شود نیست.
ولی چیزی که نه یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی و نه سردار او رستم فرخزاد می دانستند این بود که قوم پراکنده ای را که ایرانیان تحقیر می کردند، اکنون صاحب یک ایدئولوژی شده اند که تا رگ و پود خود به آن ایمان دارند و حاضرند به خاطر آن جان بدهند.
برپایه باور به اين سیستم، که در اين دنيا غنيمت و چپاول را به آنها وعده مي داد و در آن دنيا حوری و جوي های آب و عسل را، عرب ها بیش از پیش جرات پيدا کردند و رفته رفته در برابر ارتش ساسانیان جبهه گرفتند و حتی دو سه بار هم به آن تاخت و تازی کردند. تا سرانجام آن روز تعین کننده فرا رسید:
ما در سال 636 میلادی هستیم در ناحیه ای بنام قادسیه که امروز در شرق عراق نزديک دجله واقع شده: در یک سو سپاهیان ایران با سدو بیست هزار لشکر ، مجهز به مدرن ترین اسلحه های آن زمان به رهبری رستم فرخزاد. در سوی دیگر نزدیک به سی هزار نفر سپاهیان عرب با شمشیر های زنگ زده و ابتدایی به فرماندهی سعد بن وقاص. در یک سو سپاهیان ایران، بدون تقریباً هیچ سیستم اندیشه ای یا عقیدتی و باورهای ضد و نقیض و باز دارنده. در سوی دیگر سپاهاین عرب با یک سیستم عقیدتی که به آن تا جان خود باور داشتند. به آنها گفته بودند اگر ایرانیان را بکشید، در راه الله کشته اید و تمام مال و ثروت ایرانیان را می توانید به غنیمت و تاراج ببرید و آنها را به بردگی و زنان آنها را به کنیزی بگیرید . اگر هم بوسیله ایرانیان کشته شدید پس به بهشت الله خواهید رفت و با حوری ها همزیست خواهید شد و از جوی های عسل و آب چشمه بهره خواهید گرفت. چه نیروی ایدئولوژیکی می توانست به عرب ها نیروی بیشتری بدهد که این جمله ها که در قالب یک سیستم بسته پیاده شده بودند.
بیش از چهار ماه در قادسیه دو لشکر در مقابل هم بودند ولی از آغاز جنگ اجتناب می کردند. رستم فکر می کرد که اعراب سرانجام از گرسنگی بی ساز و برگی خسته خواهند شد و خواهند رفت. سپاهیان ایران که سربازان ژنده پوش عرب را می دیدند، آنها را در خور تحقیر می یافتند، نیزه های آنها را به دوک پیر زنان تشبیه می کردند و می خندیدند. شمشیر هایشان را بسبب آنکه غلاف هایشان فرسوده و کهنه است در خور ریشخند می دیدند. در عوض فرستادگان عرب که به مکان رستم فرخزاد می آمدند لشکریان ایران را غرق در اسلحه می دیدند و رستم را بر تخت زرین می یافتند که تاج بر سر نهاده و بر بالش های زرین تکیه کرده . سوارانشان را با جامه های گرانبها می دیدند که بر فرش های هنگفت ایستاده اند . ….
به هر روی در سال 636 میلادی سرانجام جنگ در منطقه قادسیه که آنسوی رودخانه دجله که در عراق امروز واقع شده میان سپاهیان رستم فرخزاد و سپاهیان سعد بن وقاص در گرفت و همانگونه که همه می دانیم در این جنگ تعیین کننده، امپراتوری ایران که از زمان کورش بزرگ شکل گرفته بود و مدت 1100 سال بر جهان فرمانروائیی کرده بود ، به نقطه پایانی خود نزدیک می شد. در این جنگ پس از وارد شدن شکست سختی به سپاه ایرانیان و کشته شدن رستم فرخزدا و فرو افتادن درفش سرخ و زرد و بنفش کاویانی، عرب ها به پیشروی خود به سوی بیستون ادامه دادند. سپاهیان سعد بن وقاص که در آغاز بیست هزار نفر بودند در میان راه با پیوستن بسیاری از عرب ها و حتی ایرانیان به آنها به شست هزار رسیدند.
همه به راه افتادند چون می دانستند شاه ایران یزدگرد هم به زودی خواهد رفت. همان گونه که در سال 1979، زمانی که مردم فهمیدند که محمد رضا شاه در حال رفتن است هزاران هزار نفر به همان ایدئولوژی عرب های 1400 سال پیش پیوستند و تاریخ را به نوع دیگری تکرار کردند.
زمانی که عرب ها به پايتخت ساسانيان، تیسفون رسیدند ، شهری را دیدند که مجلل ترین و زیباترین کاخ های آن زمان را در سینه خود داشت. ثروتی که در آن شهر بود در هیچ تصوری نمی گنجید. مردمان تیسفون برای نجات جان خود، خانه های خود را رها کرده و فرار کرده بودند. یزدگرد هم فرصت نکرده بود که اندوخته های گرانبهای کشور را با خود ببرد . نوشته های تاریخی گوناگون چه از سوی ایرانیان و چه از سوی عربها پر از نگارش صحنه های چپاول و تاراج کاخها و خانه های آن شهر است.
می نویسند بیش از یک هفته هزاران نفر از سپاهیان عرب و تاراج گرانی که با آنها همراه شده بودند، کاخ های مجلل و خانه های مردم را تاراج می کردند و اشیای گران قیمت را به غنیمت می گرفتند. می گویند به هر سرباز عرب دوازده هزار درهم رسید و یک پنجم کل دارایی های تاراج شده را برای عمر خلیفه مسلمانان فرستادند. در این جریان هزاران مرد ایرانی به بردگی و زنان ایرانی به کنیزی گرفته شدند.
و داستان هایی که در این زمینه موجود است بحدی دلخراش و افسوس بار است که در اینجا جز «ذکر مصیبت» چیزی بر پیام این سخنرانی افزوده نخواهد کرد. کسانی که پس از بهمن 1979 در ایران ماندند می توانند تصویر کوچکی را از آنچه در سال 636 میلادی در تیسفون گزشت مجسم کنند. به هر روی، با آخرین جنگ میان ایرانیان و عرب ها در نهاوند و آخرین شکست بزرگ در سال 642 ایران بعنوان یک نیرو در صحنه جهان از میان رفت. یزدگرد هم در سال 651 میلادی در مزرهای شمالی ایران در شهر مرو در ترکمنستان کشته شد.
دوستان ارجمند، اگر این شکست سهمناک در 1400 سال پیش رخ داد ولی اثرات و پیامدهای آن تا به امروز به قوت خود باقی است. نسل های گوناگون ایرانیان، که هیچگاه فرصت پیدا نکردند، فرهنگ درهم شکسته خود را بازسازی کنند، هنوز اثرات و مانده های این شکست را در دل ها و زندگی خود ، حتی زندگی روزانه خود، احساس می کنند. چون این شکست هنوز ادامه دارد. اگر عرب ها ، دویست سال پس از تسخیر ایران که به آن دویست سال سکوت می گویند، دیگر قدرت سیاسی خود را در ایران از دست دادند، ولی ایدئولوژی که آنها بوسیله آن بر ایران پیروز شدند هنوز پس از 1400 سال به همان قدرت باقی است . این ایدئولوژی که بصورت فرهنگ درآمده در بیشتر جنبه های اجتماعی ایرانیان به چشم می خورد، در زبان، در برخورد ها، در غذا خوردن، در لباس پوشیدن، در نیمه پنداشتن زنان، در شیوه نگاه کردن به زندگی و رخدادهای زندگی، در سيستم قضایی و غیره همگی، هنوز در سده بيست و يکم، شديدا زير تاثير ايدئولوژی عرب است . تجربه سده ها نشان داده که این فرهنگ که ايرانيان پس از آن شکست خانمان برانداز وارث آن شدند نه تغییر پذیر است و نه توانائی پذیرش آزادی یا چیزی که در غرب به آن «دمکراسی» می گویند دارد . تنها راهی که برای ایرانیان برای جبران آن شکست تاریخی مانده، بازسازی فرهنگی است که ارزش های آن از ژرفنای تاریخ خودشان بیرون آمده و این بازسازی فرهنگی برای مقابله با سیستم ایدئولوژی عرب نیاز به بازسازی یک سیستم ایده الوژیکی نیرومند ايرانی دارد. یعنی ارزش های فرهنگی ایرانی را که بصورت پراکنده هستند و بنابراین کاربردی ندارند، در یک سیستم نيرومند پیاده کرد. امروز با آگاه شدن بیش از بیش ایرانیان، بویژه جوانان به این موضوع ، مردم به آیین زرتشت روی آورده اند چون در این آیین پتانسیل و نيرو و امکان به وجود آوردن چنین سیستمی را احساس می کنند. آیین زرتشتی را که امروز جوانان ایرانی در پی آن هستند، دیگر آیین زرتشتی که در پایان دوران ساسانی بود نیست. در آن زمان، سخنان زرتشت یعنی گاتها از یادها رفته بود و آداب و رسوم بیگانه به آیین زرتشت جای آنرا گرفته بود.
امروز ما شاهد یک رنسانس یعنی نوزادی و رستاخيز هویتی و فرهنگی آیین زرتشت هستیم. تمام ارزشهای فرهنگی ایرانی که نه تنها با ارزش های سده 21 برابری میکند بلکه بسیار از آن هم پیشی دارد در سیستم گات های زرتشت پیاده شده.
ولی گات های زرتشت به خودی خود قدرتی ندارد. نیرو و قدرت این کتاب بستگی به رابطه ای است که ایرانیان با این کتاب برقرار می کنند. این رابطه باید به اندازه ای نیرومند باشد که بتواند رابطه ای را که ایرانیان در پیامد آن شکست 1400 سال پیش و با زور با کتاب اعراب یعنی «قرآن» برقرار کردند بشکند و دورانی دیگر را از شکوه و سربلندی برای کشورشان درست کنند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s