پیشرفت دمکراسی

چرا باید مدام از مسایل منفی نوشت و پیشرفت ها را ندید. بله پیشرفت ها. یک نمونه اش، پیشرفت نهادینه شدن اصول دمکراسی در نسل هاست.
*****
10636062_748165115278326_604916996129990528_n
نسل جوان: چهار گزینه ای
تازه کنکور داده و هنوز هم گیج و ویج می زند. هر چه از او می پرسیم با چشم های گشوده(از حیرت، ترس، اشفتگی یا…) نگاه مان می کند. «رامین جان صبحانه می خوری؟ رامین حالت خوبه؟ رامین منو یادت می آد؟!…»
ولی مادرش که همراه پسرش ماه ها بلکه سالها در تنش کنکور بوده راه حل را خوب می داند.
«رامین جان می خوایم بریم خانه خاله. می خوای با ما بیایی؟ یا می خوای بروی خانه دوستت؟ یا می خوای دوباره بخوابی؟ یا می خوای بروی استخر؟»
رامین در عرض یک ثانیه، مربع سوم را تیک می زند. « می خوام بیشتر بخوابم.»
می گویم «خوب برای ناهارش یکچیزی آماده کن، زودتر برویم»
«رامین جان برا ناهارت، غذا درست کنم؟ یا باقی غذای دیروز را خودت از فریزر در میاری و گرم می کنی؟ یا بگم پروین خانم(خانم همسایه) برایت بیاورد؟ یا پیتزایی ساندویچی سفارش می دی بیارند؟»
رامین دوباره از بین چهارتا، یکی را تیک می زند. «پیتزا می گیرم.»

از دوستم می پرسم اگر گزینه ها کمتر یا بیشتر از چهارتا باشد چی؟ اولش خودش را به ندانستن می زند، بعد توضیح می دهد تست ها همه جا استاندارد شده است!
*****
10943842_793413374086833_8718445012212499594_n
نسل میان سال: سه گزینه ای و دو گزینه ای
دوستم سه گزینه ای است. اولِ جوانی، خدا، شاه، میهن بود بعد عوض شد، حالا هم شده پدر، پسر، روح القدس. بجای رفتن روضه و سفره بی بی سه شنبه حالا یکشنبه های می رود خانه دوستش برای نیایش.
ولی شوهرش دو گزینه ای بوده، هست و خواهد بود. یک چیری تو مایه های جرج بوش، قهرمانِ محبوبش. «یا با منی یا بر علیه من» در هر مورد و موضوعی فرق نمی کند و برای هیچکس هم استثنا قائل نمی شود. اوایل ازدواجشان کمی منعطف بود ولی حالا دیگر خیلی سخت شده. اگر بین دو گزینه ای که بصورتی دمکراتیک بهت پیشنهاد می کند بی خبر یا عمدی گزینه غیردلخواهش را تیک بزنی یا محلت نمی گذارد یا دشمنی یا مسخره ات می کند. مهم نیست موضوع یک بحث سیاسی یا تیم ورزشی باشد یا فقط انتخاب محل گردش یا مقصد سفر گروهی. حرف، باید حرفِ خودش باشد البته خودش را روشنفکر و دمکرات هم می خواند و این آخری کمی آزار دهنده است! در پیشبرد تصمیمش هم از همان روش های دمکراتیکِ اصیل استفاده می کند. هوار زدن، ناسزا گفتن،…
*****
10366091_770660859695418_4098245941748378915_n
نسل تک گزینه ای
اما پدر دوستم، فقط یک گزینه پیش پایت می گذارد جایی برای مخالفت یا مطرح کردن حرف دیگری هم نمی گذارد. یک گزینه اجباری و بدون حرفِ اضافی. اینکه یک گزینه، دیگر گزینه نیست بخرجش نمی رود. او همه عمرش فردی روشنفکر، شورشی و مخالف استبداد بوده و زیر حرف زور نمی رود! کسی هم البته جرات مطرح کردن گزینه دیگری را ندارد و اصلا به شدنی نبودن یا بصرفه نبودن این گزینه هم نباید اشاره ای حتی غیرمستقیم کرد. تنها چاره ی کار این است بگویی چشم و بعد بروی کارِ خودت را بکنی و مراقب باشی با خبر نشود تا اصل موضوع یادش برود که خوشبختانه در این سن و سالش زیاد پیش می آید یا جالب تر اینکه بعدا وقتی فهمید و خواست عصبانی شود به اوبطور غیرضمنی می فهمانی که اگر خودت تصمیم گیرنده بودی می خواستی کار دیگری بکنی ولی بدستورِ خود او چنین کرده ای! (نه، دستور نه، او همیشه پیشنهاد می کند یک پیشنهاد که نباید ردش کنی و گر نه…)
جالب اینکه وقتی پایِ حرفهایش می نشینی برایت از دوران قدیم و پدرش می گوید که بویی از دمکراسی نبرده بوده و در برابر تمام خواسته ها و تقاضاها، اجازه هیچ کاری نمی داده! یعنی نسل هیچ گزینه ای!
*****
10614239_752285508199620_2440457374136726543_n
هراس از گزینه های بسیار
البته هیچ کس هم از این وضعیت ناراضی نیست. الان که رامین برای انتخاب رشته گزینه های محدودی دارد که بنظرش خیلی خیلی زیاد می آید خانواده اش ناچار هستند مشاور بگیرند تا او چهار گزینه بهتر را به آنها پیشنهاد کند تا حداقل هم شانس قبولی افزایش یابد هم یک طرح اولیه برای تیک زدن باشد. بعد چهارتا بعدی … همینطور چهارتا چهارتا پیش می روند و انتخاب رشته هم انجام می شود. بهر حال انتخاب بین بیش از چهار گزینه خیلی برایشان مشکل است.
چقدر هم دوستم دلش بحال برادر زاده اش می سوزد که هم سن رامین است ولی چون در اروپا زندگی می کند نه تنها در کشور محل زندگیش دانشگاه های متعدد با رشته های متنوع دارد بلکه پدرش(برادرِ دوستم) به او گفته می تواند برای تحصیل به هر کشور اروپایی دیگری هم برود. « بیچاره بچه معصوم، بجای کمک بیشتر گیجش کرده، مردها همینند اصلا فکر بچه نیستند. مادرش هم که خارجی است زبان این بچه معصوم را نمی فهمد.»
البته این بچه معصوم به زبان مادریش بیشتر از فارسی آشنایی دارد، پیش از این از میان چندین رشته درسی، انجمن های مدرسه ای و رشته های ورزشی توانسته به میل خودش انتخاب کند و اگرهم گاهی اشتباهی کرده، مثلا مطابق توان و استعدادش انتخاب نکرده باشد بعدا تصحیح کرده، از میان چندین دخترهمکلاسی، دوست دختر و از میان همکلاسی ها از چندین ملیت، دوست انتخاب کرده و همیشه زندگیش بنوعی بوده که می تواند و خوب، باید از میان چندین گزینه، یکی یا دو تا را انتخاب کند. آنها نه تنها در مسایل خصوصی خود(شیوه پوشش، طرز فکر، دین و ایمان،…) آزادی انتخاب دارند بلکه حتی در مسایل عمومی مدرسه (پیش از رسیدن به سن قانونی برای مشارکت در مسایل جامعه) آزادی بلکه اجبار در مشارکت دارند…
*****

10982439_606592466137928_5761494476001974504_n
دو گزینه ، بهترین سیستم
با همه اینها وقتی این مساله را با دوستان دیگر مطرح می کنم. همه به آنها حق می دهند و معتقدند که «نه تنها در جامعه ما بلکه در سایر جوامع، چه پیشرفته با تجربه دمکراسی دیرین و چه عقب مانده، مردم ترجیح می دهند فقط بین دو گزینه سرگردان باشند: خوب و بد، بهشت و جهنم، زشت و زیبا، درست و نادرست، مومن و کافر! برای همین در هر موضوعی فورا یک اکثریت و یک اقلیت بوجود می اید اهمیتی ندارد که طیف های گوناگون اکثریت یا اقلیت بر چه اساسی تصمیم خود را درباره دو گزینه مطرح گرفته اند. مهم اکثریت یا اقلیت بودن آنهاست. فقط در جوامع بیکار و عقب مانده ای مثل فرانسه یا ایتالیاست که بسیاری افراد بیکار و مفتخور، از صبح تا شب بی جهت وراجی می کنند و بنظر خودشان مووضع را می شکافند که البته آنها هم عددی نیستند و با این حرافی ها خودشان را خسته می کنند. علت وجودی آنها هم پول های زیادی است که از ذخایر نسل های پیشین و مستعمراتِ آن کشورها در اختیار این مفتخوری هاست.
باید از خودت بپرسی چرا همیشه در کشورهای بزرگ و قوی دو حزب اصلی هستند و در هر حزب اصلی دو جریان موثر هستند و چرا کشورهایی که بیش از دو حزب اصلی دارند، مردم در انتخابات گیج می زنند و آرا تقسیم می شود، دولتِ ضعیف ائتلافی شکل می گیرد و یک باره آن کشور دچار هرج و مرج می شود….
بهر حال حتی آزادی انتخاب بین درست و نادرست هم هنوز برای ملت ما زود است و ما نیاز به یک رضا شاه داریم که نانوای متخلف را در تنور بیاندازد!»
*****
آزادی اندیشه
بهر حال من خوشحالم بعد از همه این سالها روندِ حرکت ما بسوی دمکراسی است و در طی زمانی بیش از یک سد سال مبارزه، برای پاسخ به چالش هایمان از هیچ گزینه به چهار گزینه رسیده ایم. به امید روزی که مدام برای انتخاب بین گزینه های بسیار، بترسیم،رنج ببریم، عرق بریزیم و زجر بکشیم! به امید روزی که به انتخاب های دیگری، ولو بسیار نادرست بنظر خودمان، احترام بگذاریم و آن را تحمل کنیم. و مهمتر از همه، به امید اینکه زمانی از چهار گزینه به دو گزینه برنگردیم!
یکنفر که آرزوی زندگی در جامعه ای با آزادی انتخاب بین گزینه های نامحدود برای هر نفر را دارد و رویای هرج و مرجی کامل که در آن هر کس با انتخاب خود و البته پذیرش تمامی پیامدهای این آزادیِ انتخاب برای خود، زندگی کند!
زنده باد هرج و مرج!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s