باراک حسین اوباما، یک نفر مسلمانِ خنگِ ضعیف نیست!

پیش از این در نوشته ای «رنج پیدا کردن سوزن در انبار کاه» به مساله ای بنظریکنفر «مهم» پرداخته شد:بخش بزرگی از منابع در دسترس (روزنامه ها، نشریات ادواری، کتابخانه ها، تاربرگ ها در اینترنت،…) به مطالب سخیف و بی ارزش و بسیاری از موارد دروغین درباره مسایل روز در 1400 سال پیش صحرای حجاز تخصیص داده شده و اگر بخش کوچکی از جامعه سعی می کند در وبگاه های فردی اطلاعات ارزشمند و مفیدی را به شراکت بگذارد با برخورد خشن و سرکوبگر نهاد قدرت و البته بی اعتنایی بخش بزرگی از جامعه مواجه می شود پس چه باید کرد؟
چاره کار بنظر یکنفر، بازنویسی بخشی از مطالب آمد که از آن پس شیوه ی این وب گاه بوده… همزمان تجربیات تلخ در سه شبکه اجتماعی (آزادگی، بیرنگی و بالاترین) که دوتای اول بسته شده و سومی بی رونق… با سرزدن گاهگاهی به سایر وب نوشت ها، یکنفر متوجه شد این کافی نیست.
بیشتر وب نوشت ها با زبانی فاخر، بیانی پیچیده و جملات طویل بجای تفسیر ساده از رویدادهای مهم روز برای ایرانیان، یا به کار آموزش فلسفه، علوم اجتماعی و تاریخ معاصر پرداخته اند یا تفسیرهایی مبهم ، عجیب یا دور از ذهن درباره رویدادهای مهم جهان ارائه می دهند.
پس یکنفر که نوشته هایش روزانه یک و سه دهم نفر خواننده دارد( بر اساس رتبه بندی اینترنتی وب نوشت ها) به تشویق دوستان همفکر و همسن و سالش (همان ها که قرار بود در این وب نوشت فعال باشند و پس از مدتی کوتاه نبودند!)، از این پس در نظر دارد گهگاه تراوش های ذهنی خود را درباره هر آنچه که بنظر خودش جالب است (از آنجا که بازخوردی از نوشته هایش نگرفته!) به زبانی ساده بنویسد که نوشته کوتاه زیر، نخستین کوشش و آزمونِ او در این زمینه است.
*****
11889669_891506777610825_6332163811035121446_n
باراک حسین اوباما، یک نفر مسلمانِ خنگِ ضعیف نیست!
او شاه یا ولی فقیه امریکایی ها نیست!
تصمیم ها و سیاست های او، تصمیم های فردی نیست!

آنچه که این روزها در شبکه های اجتماعی مورد توجه بوده، صرف نظر از تمجید شکنجه و ساواک (که بقولی برای جا انداختن ساوامای جمهوری اسلامی است که همزمان با تصفیه های فیزیکی بازجوهای پیش از توافق، اکنون سلطنت طلبان تبعیدی (بی مزد و منت) را برای بزک چهره ی جدید خود بکار گرفته است) توافق پنج بعلاوه یک با ایران بوده است. اینکه چرا پنج بعلاوه یک؟ به همان دلیل که برای تکه پاره کردن عراقِ دوره صدام نیاز به ائتلاف بود تا بعد ها مبارزان راه آزادی و دمکراسیِ بی علاقه به نفت، سر چپاول منابع زیر زمینی و بازار رو زمینی عراق به جان هم نیفتند. پس آماده کردن زمینه حمله به عراق از سوی رسانه های بین المللی بود، حمله با نیروها و تجهیزات همه قدرت های علاقمند بود و چپاول بعدی هم قرار بود بر اساس میزان مشارکت باشد که امریکا، برادر بزرگتر کمی جِر زد که البته حق داشت چون با تقسیم پست های سیاسی عراق آینده بین شیعه، سنی و کرد، رقابت و اختلاف بین قومیت ها و مذاهب ایجاد کرد و زمینه حضور درازمدت نیروهای نظامی (اعم از رسمی و پیمانی) خودش و به چنگ آوردن قراردادهای درازمدت اکتشاف و استخراج نفت، تک محصولِ عراق را فراهم آورد.
گر چه نئوکان های امریکا که عموما از سوی صنایع تسلیحاتی و نفتی چندملیتی پشتیبانی می شوند به حامیان خود خدمت بزرگی کردند ولی سهم ملت امریکا از این پیروزی، جز تلفات سربازان امریکایی که بیشتر از خانواده های کم درامد ایالات کم رونق امریکا بودند، هزینه و پس از آن بدهی بسیار بزرگی که به گردن هر شهروند امریکایی افتاد نبود. پس با شعار تغییر، از بوشِ پسرِ جمهوریخواه با تلاش و پشتیبانی دانشگاه ها، مراکز تحقیقاتی و صنایع فناوری نوین حتی هنرمندان هالیوودی هوادار محیط زیست به دوره ی باراک حسین اوبامایِ دمکرات رسیدیم که از همان ابتدا شعارهای جالبی در مورد بستن بازداشتگاه گوانتانامو، پشتیبانی از فناوری های نوین برای قطع وابستگی امریکا به نفت،بازگرداندن سربازان امریکایی از عراق و افغانستان، اصلاح سامانه ی بهداشت و سلامتی امریکاییان … می داد و از همه جالب تر تاکیدِ او برای مبارزه واقعی با تروریسم بر افغانستان متمرکز بود تاعراق.
اوباما از همان ابتدای پیروزی خود، به پشتیبانی از فناوری های نوین همت گماشت و گهگاه حرکاتی نمایشی برای بستن گوانتانامو ، کاهش ظاهری تعداد سربازان در عراق و افغانستان ولی در عمل جایگزینی آنها با پیمانکاران (مزدوران بین المللی) … کرد. گر چه صنایع فناوری مدرن بویژه در زمینه انرژی تجدید پذیر و پاک، با پشتیبانی وی به پیشرفت های بسیاری نایل شدند حتی در مواردی صنعت استخراج انرژی های فسیلی، برای مثال هزینه های استخراج نفت از عمق لایه های صخره ای در اقیانوس ها کاهش چشمگیری یافت ولی هنوز هم هزینه های این دو نسبت به هزینه های ناچیز استخراج نفت و گاز در خاورمیانه بویژه عربستان سعودی بالاست.
پیش از اوباما، با کارگزاری برخی مهره های (هم اکنون افشا شده) نئوکان ها و اسراییل (نمایندگان صنایع تسلیحاتی و نفتی بین المللی در حوزه سیاست) تحریم ایران و حذف سهیمه بندی در اوپک و نیز ناآرامی ها در خاورمیانه را پیش برده بودند که با تغییر سیاست و خط مشی نوینِ گروه اوباما، همه اینها منجر به ارزان شدنِ نفت( در رقابتِ حکومت های رانتیرِ اعراب برای خفه کردن صنایع نوپای انرژی های تجدید پذیرِ پاک) و برعکس آن، گران و پر مشتری شدن سلاح در خاورمیانه شده بود. هم فروشنده نفت ارزان و هم خریدار اصلی این سلاح ها هم، عربستان، قطر و امارات با حکام خودرای و مستبد برای مردم خودشان، ولی حرف گوش کن و مطیع شرکت های بین المللی نفتی بودند که از پیش، با پرورش جوانان فقیر کشورهایی نظیر پاکستان و افغانستان، طالبان و القاعده را پی ریزی کردند تا زمینه دخالت و حضور بلندمدت نیروها و مستشاران نظامی را در خاورمیانه توجیه کنند.
برخلاف نظراتِ حضرات آزادیخواه ، دمکرات و ایران دوست با ملیت دوگانه، باراک حسین اوباما نه یک فرد مسلمان یا ضعیف یا احمق نبوده و نیست(برای هزارمین بار، کلا در امریکا یا سایر کشورهای پیشرفته نظیر کشورهای عقب افتاده که با سیستم استبداد فردی اداره می شوند رای و دیدگاه یک فرد منشا خط مشی و سیاست های یک کشور نیست).
اوباما نماینده صنایع فناوری نوین،دانشگاه ها و مراکز پژوهشی… امریکا بود و هست (و بدنبال اهداف و منافع ملی بلندمدت)، در دوره اول خود سیاست های پشتیبان از جایگزینی انرژی های تجدید پذیر و پاک را بشدت و بسرعت پی گرفت ولی با ترفند افزایش بی سابقه تولید عربستان (به بهانه رقابت با هلال شیعی ایرانی) و در نتیجه نفتِ ارزان مواجه شد که پیامدهای مثبت کوتاه مدت و زیان های گرانباری در درازمدت برای منافع طبقه متوسط امریکا و کشور اسراییل در بر دارد.
گروهِ حامی اوباما تصمیم گرفت با پشتیبانی از عقب مانده ترین مهاجران مسلمان در اروپا و سایر نقاط دنیا، نیروی بس مخوف تر و وحشی تر از طالبان و القاعده بسازد تا با درگیری های درونی و کشت و کشتار در خاورمیانه، اسلام سیاسی را بکلی بی آبرو سازد، دست حکام مستبد را در حکمرانی بی رقیب در کشورهایشان باز بگذارد(بدون مزاحمت مفتی های افسار گسیخته و اخوان المسلمین) و بطور غیرمستقیم با استفاده از داعش هم اختیارِ (در جایی مستقیم و جای دیگر غیرمستقیم) منابع نفتی و هم مناطقِ سوق الجیشی کشورهای ضعیف شده ی منطقه خاورمیانه را در دست داشته باشد. همزمان با بازگرداندن ایران به صحنه بین المللی، فرصت نزدیکی و استفاده بیشتر روسیه چین به ایران را از بین ببرد، رقیبی برای عربستان بتراشد و پتانسیل درونی ملت ایران را که نابهنگام در جنبش سبز خودی نشان داده بود (و البته آن زمان مناسب نبود تغییری در توازن قوا ایجاد شود) دوباره بتدریج فعال سازد.
چگونه؟ همان طور که اصلاح طلبان چهار سال کنار رفتند تا بی لیاقتی و فساد بیشتر گروه رقیب را به مردم نشان دهند، باراک اوباما با مذاکره و توافق می تواند در مدت کوتاهی نشان دهد فلاکت مردم ایران بدلیل سوء مدیریت، رانت خواری، فساد و استبداد دینی است نه تحریم های امریکا و پس از آنکه ملت ایران، این مهم را درک کند که خیزش علیه استبداد سکولار مدرن فقط به استبداد دینی عقب مانده تر و وحشی تری و نه دمکراسی، استقلال و آزادی می انجامد، دوستدار امریکا خواهد شد(که هم اکنون هم شده!) همانطور که مردم مصربا استفاده از تجربه ایران، به خود پشتیبانی از اخوان المسلمین پایان دادند و برای اینکه خیلی ضایع نشوند به السیسی رضایت دادند. البته مصری ها نظیر لیبیایی ها نفت نداشتند و گر نه هنوز هم درگیر جنگ داخلی نیروهای مختلف مسلح و ناامنی و بی نظمی بودند.
پس اوباما که نماینده گروهی از سرمایه گزاران بین المللی است و رییس جمهور امریکا، و نه یک فردِ مسلمانِ خنگِ ضعیف، موفق شد:
در فناوری انرژی های تجدید پذیر تحول ایجاد کند
و به این ترتیب در رقابت منفی عربستان سعودی و برادران عرب نفتی آن، نفت را ارزان کند،
دلار را تقویت کند،
نیروی ویرانگر داعش را بر خاورمیانه مسلط ساخت که خود سبب شد زمینه همکاری نظامی کردها با اسراییل تقویت شود (یعنی اسراییل تقویت شود و سرانجام هم پیمانی استراژیک در منطقه بیابد)،
برای مداخله و حضور غیرمستقیم شرکت های بین المللی با تعمیق بحران های امنیتی، تهدید تجزیه،…نفوذ امریکا درکشورهای خاورمیانه را بیشتر کرد (آنهم بدون اینکه از دماغ یک سرباز امریکایی خون بیاید در تمام درگیری ها و کشت و کشتارها از نیروهای نظامی رسمی و نیروهای غیررسمی بومی منطقه استفاده کرد)
با تاسیس و تسلیح نیابتی داعش با هزینه عربستان سعودی و ترکیه و قطر،(بدون هیچ هزینه مستقیمی) زمینه درگیری شیعه و سنی در خاورمیانه را عمیق تر ساخت،
کشورهای اروپایی را از عناصر نامطلوب مسلمان رها ساخت و آنها رابسوی داعش سوق داد،
و اخوان المسلمین ترکیه، مفتی های مزاحم حکم مستبد عربستان و قطر را مفتضح ساخت.
و از همه مهم تر در راستای هدف درازمدت قطع وابستگی امریکا به انرژی خاورمیانه، حمایت و رقابتی سخت تر را برای پیشرفت صنایع انرژی های تجدیدپذیر در امریکا ممکن ساخت.
آیا این تصادفی است که پس از چند سال ریاست جمهوری اوباما، هم اکنون آهنگ رشد چین کُند شده، روسیه در بسیاری زمینه ها تحریم شده، ژاپن، کره جنوبی، کانادا و کشورهای اروپایی در برابر امریکا حرف شنوتر شده اند؟!
البته برای اذهانی که جز به حکومت های استبدادی فردی تحت لوای سلطنت یا نیابت امام زمان خو گرفته اند، شکنجه را توجیه و شکنجه گران را ستایش می کنند و برای بازگشت به دوران تمدن بزرگ یا دوران طلای امام ثانیه شماری… اگر امریکا با ایران توافقی می کند که با کاستن از مشروعیت، سرانجام به فروپاشی تئوکراسی رانت خوار و تقویت جنبش مدنی مردم ایران می انجامد فقط و فقط بدلیل مسلمان بودن، ابله بودن یا ضعیف بودن اوباماست و بجز آنها، هیچ شهروند امریکایی و اروپایی به این مهم پی نبرده است!

11218880_891670984261071_5547866689634366901_n

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s