پارادکس فرمی

The Fermi Paradox By Tim Urban
http://waitbutwhy.com/2014/05/fermi-paradox.html
هر کسی وقتی در جایی با آسمان پرستاره در شب واقعا خوبی برای دیدن ستاره ها باشد و به آسمان نگاه کند و تصویر زیر را ببیند، چیزی حس می کند:
Stars-fixed
برخی افراد به سنت می چسبند و زیبایی حماسی را حس می کنند یا اندازه ی دیوانه کننده جهان آنها را مبهوت می سازد. شخصا، من پیرو روش قدیمی «احساس بحران وجودی و بدنبال آن تا نیم ساعت انجام کارهای عجیب و غریب» هستم ولی هر کسی چیزی را حس می کند.
فیزیکدان انریکو فرمی هم چیزی حس می کرد- « بقیه کجا هستند؟»
________________

یک آسمان واقعا پرستاره ، بنظر بیکران می رسد-اما همگی ما فقط به محدوده همسایه ی خودمان نگاه می کنیم. در بهترین شب ها، می توانیم تا حدود 2500 ستاره را ببینیم(تقریبا یکصد میلیونیوم ستاره ها در کهکشان مان)، و تقریبا همگی آنها کمتر از یک هزار سال نوری دور از ما هستند(یا یک درصدِ قُطرِ راهِ شیری). پس در واقع ما به تصویر زیر نگاه می کنیم.
Milky-Way-1023x1024{شرح تصویر:آسمان ما در شب شامل گزینه کوچکی از درخشان ترین و نزدیک ترین ستاره ها درون دایره ی سرخ رنگ است.}

هنگامی که به موضوع ستاره ها و کهکشان ها برمی خوریم، پرسشی که بیش از همه بشر را امیدوار و در عین حال ناامید می سازد این است که « آیا زندگی هوشمند دیگری در آنجا هست؟» اجازه دهید آماری بدهیم.
تقریبا به همان تعداد ستاره ای که در کهکشان ما هست(100-400 میلیارد)، تعداد یکسانی نیز از کهکشان در جهان قابل مشاهده هست-تا الان به ازای هر ستاره در راه شیری بسیار بزرگ، یک کهکشان کامل آنجا هست. همه با هم، بطور عادی چیزی حدود 1022 و 1024 ستاره در کل می شود که به معنای آن است که به ازای هر دانه شن در هر ساحل کره زمین، ده هزار ستاره در آنجا هست.
در دنیای علمی درباره اینکه چه درصدی از این ستاره ها «خورشید مانند» باشند(مشابه در اندازه، دما و درخشندگی) توافقی نیست-معمولا دیدگاه ها در حدود پنج تا بیست درصد است. اگر محافظه کارترین دیدگاه یعنی پنج درصدو حد پایینی تعداد کل ستاره ها یعنی 1022 را بپذیریم، 500 کوین تیلون(یک با 18صفر)، یا 500 میلیارد میلیارد ستاره خورشید مانند.
همچنین بحثی هست که چه درصدی این ستاره های خورشید مانند ممکن است سیاره هایی زمین مانند (سیاره ای با شرایط دمایی مشابه که بتواند آب مایع داشته باشد و بطور بالقوه از زندگی مشابه آنچه که روی زمین هست حمایت کند) در مدارِ خود داشته باشند. برخی می گویند پنجاه درصد اما بگذارید عدد محافظه کارتری که در پژوهش اخیر PNAS بدست آمده 22درصد را در نظر بگیریم که نشان می دهد بطور بالقوه یک درصد کل ستاره ها در جهان سیاره ای زمین مانند در مدار خود دارند- در کل، یکصد میلیارد میلیارد سیاره ی زمین مانند.
پس برای هر دانه شن روی زمین، یکصد سیاره زمین مانند در جهان هست. بار دیگر که به ساحل می روید در این باره فکر کنید.
برای جلو رفتن، ما گزینه ای نداریم جز اینکه کاملا نظری عمل کنیم. بیایید تصور کنیم که بعد از میلیاردها سال موجودیت، در یک درصد سیاره های زمین مانند زندگی گسترش یافته باشد( اگر این واقعیت داشته باشد هر دانه شن بیانگر یک سیاره با زندگی روی آن است). و تصور کنیم که روی یک درصد از این سیاره ها، زندگی تا سطح هوشمندانه ای نظیر آنچه که روی زمین هست پیش رفته باشد. این یعنی آینکه ده کوادریلیون(یک با 15 صفر) یا ده میلیون میلیارد تمدن هوشمند در جهان قابل مشاهده هست.
اگر به کهکشان خودمان برگردیم و همین محاسبه را بر پایین ترین براوردها برای ستاره ها در کهکشان شیری (یکصد میلیارد) انجام دهیم، تخمین می زنیم که یک میلیارد سیاره ی زمین مانند و یکصد هزار تمدن هوشمند در کهکشان ما هست. [1]
SETI یا جستجو برای هوش غیر زمینی، سازمانی مختص گوش دادن به پیام های مخابراتی سایر زندگی های هوشمند است. اگر درست گفته باشیم که یکصد هزار یا بیشتر تمدن هوشمند در کهکشان ما وجود دارد و حتی بخش کوچکی از آنها امواج رادیویی یا پرتوهای لیزری یا با سایر روش ها، پیام هایی را برای تماس یا سایرین ارسال می کنند آیا نبایدآرایه ی ماهواره های SETI همه نوع پیامی را گرفته باشند؟
اما این اتفاق نیفتاده است. حتی یک پیام. هیچ/
بقیه کجا هستند؟
این موضوع عجیب تر هم می شود. خورشیدِ ما در مقایسه با طول عمر در جهان، نسبتا جوان است. ستاره های بسیار مسن تر با سیاره های زمین مانند بسیار مسن تری وجود دارد که از لحاظ نظری بایستی تمدن های بسیار پیشرفته تری نسبت به تمدن ما داشته باشند. به عنوان مثال، می توانیم سیاره زمین 4.54 میلیارد ساله را با یک سیاره ایکس 8 میلیارد ساله ی فرضی مقایسه کنیم.
timeline-1024x416
(اگر سیاره ایکس داستانی مشابه زمین داشته باشد، ببینیم تمدن آنها امروز کجا باید باشد(با استفاده از مقیاس زمانی نارنجی بعنوان مرجعی برای نشان دادن اینکه مقیاس زمانی سبز چقدر بزرگ است)
timeline-22-1024x537
فناوری و دانش یک تمدن با فقط یک هزارسال عمر جلوتر از ما می تواند همان قدر برای ما تمان دهنده باشد که دنیای کنونی ما برای یک نفر در قرون وسطی شوکه کننده است. تمدنی با یک میلیون سال جلوتر از ماممکن است… همان قدر برای ما غیرقابل درک باشد که فرهنگ انسانی ما برای شامپانزه هاست. و سیاره ایکس 3.4 میلیارد سال متقدم بر ما است.
چیزی بنام مقیاس کاردِشف(Kardashev Scale)هست که به ما کمک می کند تمدن های هوشمند را بر مبنای انرژی که استفاده می کنند در سه دسته گسترده تقسیم گروه بندی کنیم:
تمدن نوع یک که توانمندی بکارگیری تمامی انرژی روی سیاره شان را دارند. ما کاملا تمدن نوع یک نیستم اما نزدیک به آن هستیم (کارل ساگان فرمولی برای این مقیاس ابداع کرده که ما را در نوع تمدن 0.7 قرار می دهد).
تمدن نوع دو که می تواند کل انرژی ستاره ی میزبان خود را تحت کنترل خود داشته باشد. مغزهای ناتوان نوع یکی ما بسختی می تواند تصور کند چگونه کسی می تواند چنین کاری انجام دهد اما تمام تلاش مان را می کنیم تا همانند دایسون سفیر(Dyson Sphere) فکر کنیم.
Dyson-Sphere-1024x1024
تمدن نوع سه، با دسترسی به نیرویی که قابل مقایسه با نیروی کل کهکشان راه شیری است این هر دو را از میدان بدر می برد.
اگر این سطح پیشرفت بنظر باورنکردنی می رسد، به یاد داشته باشید که سیاره ایکس بیشتر از 3.4 میلیارد سال پیشرفت داشته است. اگر تمدنی روی سیاره ایکس مشابه ما باشد و قادر به بقا در تمام راه به تمدن نوع سه باشد، تصور طبیعی این است که آنها احتمالا تا بحال مسلط به سفرهای بین ستاره ای و حتی احتمالا مستعمره سازی در کل کهکشان باشند.
یک فرضیه در مورد اینکه چگونه مستعمره سازی کهکشانی می تواند روی دهد، با ایجاد ماشین آلاتی است که بتوانند به سایر سیاره ها سفر کنند، پانصد سال یا بیشتر را در همانند سازی خود با استفاده از مواد خام روی سیاره جدیدشان صرف کنند و سپس دو همانندِ خود را برای همان کار به سیاره دورتری بفرستند. حتی بدون سفر با سرعتی نزدیک به سرعت نور، این فرایند در 3.75 میلیون سال می تواند در کل کهکشان مستعمره سازی کند که در مقیاس میلیاردها سال می تواند بطور نسبی به اندازه ی یک پلک زدن چشم باشد:
Colonize-Galaxy
با ادامه این فرضیات، اگر یک درصد زندگی هوشمند آن قدر زنده بماند که یک تمدن نوع سه با پتانسیل مستعمره سازی در کهکشان باشد، محاسبات ما در بالا نشان می دهد که حداقل باید یک هزار تمدن نوع سه تنها در کهکشان ما باشد، و با قدرت فرضی چنین تمدنی، به احتمال زیاد حضور آنها باید قابل توجه باشد. و با وجود این، ما هیچ چیز نمی بینیم، هیچ نمی شنویم و هیچکس به دیدار ما نیامده است.

پس بقیه کجا هستند؟
_____________________

به پارادکس فرمی خوش آمدید.

ما هیچ پاسخی برای پارادکس فرمی نداریم-بهترین کاری که می توانیم بکنیم «تفسیرهای ممکن» است و اگر از ده دانشمند مختلف بپرسید که ظنِ آنها درباره ی توضیح درست چیست، ده پاسخ متفاوت می گیرید. می دانید وقتی درباره مردم در دوره های پیشین می شنوید که بحث می کردند آیا زمین گرد است یا آیا خورشید به دور زمین می گردد یا تصور می کردند رعد و برق بدلیل زئوس روی می دهد و آنها بنظر بدوی و در تاریکی جهل می رسند؟ این همان وضعی است که ما در این موضوع داریم.
با نگاهی به برخی تفسیرهای ممکن از پارادکس فرمی که بیشتر مورد بحث قرار گرفته اند، آنها را به دو دسته تقسیم می کنیم- تفسیرهایی که فرض می کنند هیچ نشانی از تمدن های نوع دوم و سوم نیست زیرا آنها وجود خارجی ندارند و تفسیرهایی که فرض می کنند آنها وجود خارجی دارند ولی ما نمی توانیم بدلایل دیگری چیزی ببینیم یا بشنویم.
تفسیر گروه یک : هیچ نشانه ای از تمدن های پیشرفته تر (نوع دوم و سوم) نیست زیرا تمدن های پیشرفته تر وجود ندارند.
آنهایی که تفسیرهای گروه یک را در اشاره به چیزی قبول دارند که مساله غیر اتحصاری نامیده می شود که هر نظریه ای را مردود می داند که بگوید« تمدن های پیشرفته تری وجود دارد اما هیچ یک از آنها هیچ نوع تماسی با ما نداشته اند زیرا آنها _____ . افراد گروه یک به نقشه نگاه می کنند که می گوید باید چند هزار (یا میلیون) تمدن پیشرفته تر باشد که حداقل یکی از آنها استثنایی از این قاعده باشد. حتی اگر یک نظریه 99.99 درصد تمدن پیشرفته را حفظ کند، آن 0.01 درصد باقیمانده متفاوت رفتار می کرد و ما از وجودشان آگاه می شدیم.
بنابراین، تفسیرهای گروه یک می گوید،هیچ تمدن اَبَر پیشرفته ای نباید وجود داشته باشد و چون محاسبابت امکان می دهد که هزاران تمدن پیشرفته باید در کهکشان ما باشند، چیز دیگری باید باشد.
این چیز دیگر فیلتر بزرگ نامیده می شود.
Great-Filter1-1024x727
آیا این نظریه حقیقت دارد، پرسش بزرگ این است فیلتر بزرگ در طول زمان کجا قرار دارد؟
معلوم است که وقتی به سرنوشت نوع بشر می رسیم، این پرسش اهمیت زیادی دارد. بسته به جایی که فیلتر بزرگ روی می دهد، سه گزینه از واقعیت برای ما می ماند: ما نوعی کمیاب هستیم، ما نخستین نوع هستم یا ما نابود می شویم.
1. ما نوعی کمیاب هستیم(فیلتر بزرگ را پشت سر گذاشته ایم)
امیدی که داریم این است که فیلتر بزرگ را پشت سر گذاشته ایم-موفق شده ایم که از آن عبور کنیم که بدان معناست که بسیار نادر است که زندگی به سطحی از هوشمندیِ ما برسد. نمودار زیر نشان می دهد که فقط دو گونه از آن گذشته اند و ما یکی از آنها هستیم.
Great-Filter-EARLY2-1024x438
این سناریو توضیح می دهد چرا هیچ تمدن نوع سومی وجود ندارد … اما همچنین بانی معناست که می توانیم یکی از چند استثنایی باشیم که خودمان را تا اینجا رسانده ایم. این یعنی ما امید داریم. بطور سطحی این بنظر کمی مثل مردم پانصد سال پیش می رسد که می گفتند زمین مرکز عالم است-بطور ضمنی یعنی ما خاص هستیم. با این همه، چیزی که برخی دانشمندان آن را « اثر گزینشی مشاهده ای» می نامند می گوید که کسانی که درباره کمیاب بودن خودشان فکر می کنند بطور ذاتی بخشی از «داستان موفقیت» زندگی هوشمند هستند— و اینکه ایا آنها واقعا کمیاب هستند یا کاملا عادی، تفکراتی که دارند و نتایجی که بدست می آورند یکسان خواهد بود. این ما را وادار می کند بپذیریم که خاص بودن حداقل یک امکان است.

و اگر ما خاص باشیم، دقیقا از چه زمانی خاص شده ایم— یعنی با کدام گام ار مرحله ای گذشته ایم که هر گونه دیگری در آن فرو مانده است؟
یک احتمال: فیلتر بزرگ می تواند در همان ابتدا باشد— آغاز زندگی اصلا می تواند خیلی غیر عادی باشد. این یک انتخاب استزیرا یک میلیارد سال طول کشیده تا سرانجام موجودیت در کره زمین اتفاق بیفتد. و از آنجا که ما بطور گسترده تلاش کرده ایم در ازمایشگا این رویداد را همانند سازی کنیم و هرگز در انجام آن موفق نشدیم. اگر این واقعا فیلتر بزرگ باشد، بدان معناست که نه تنها هیچ زندگی هوشمندی در خارج نیست بلکه ممکن است اصلا هیچ زندگی دیگری هم نباشد.
امکان دیگر: فیلتر بزرگ می تواند مرحله جهش از موجود تک سلولی ساده به موجودچند سلولی پیچیده باشد. بعد از آنکه موجود تک سلولی بوجود آمد، آنها پیش از آنکه جهشی تکاملی تبدیل به موجود چند سلولی پیچیده و داشتن هسته داشته باشند برای تقریبا دو میلیارد سال به همان صورت ماندند. اگر این فیلترِ بزرگ باشد بدان معناست که جهان پر از تک سلولی های ساده است و تقریبا هیچ چیزی فراتر از آن نیست.
تعداد دیگری از احتمالات هم هست_ حتی برخی فکر می کنند که آخرین جهش هایی که ما در هوشمندی معاصرمان داشته ایم می تواند گزینه ای برای فیلتر بزرگ باشد. در حالی که ممکن است جهش از زندگی نیمه هوشمند(شامپانزه ها) به زندگی هوشمند(انسان) در ابتدای امر بنظر یک گام معجزه آسا نرسد، استیون پینکر(Steven Pinker) این ایده ی یک «پله بالاتر» را مردود می شمارد:« از آنجا که تکامل، کوشش برای حصول به هدفی نییست بلکه فقط بسادگی اتفاق می افتد، از تطابق با مفیدترین وضعیت برای یک عملکرد یک ارگانیزم در اکوسیستم(سامانه ی بومی) استفده می کند و واقعیت این است که روی زمین، این که فقط یک بار تکامل به هوشمندی از لحاظ فناوری منتهی شده می تواند نشان دهد که این نتیجه ی گزینش طبیعی، نادر است و بنابراین به هیچ وجه یک پیشرفت معین تکاملی در یک درخت زندگی نیست. »
بسیاری از جهش ها، بعنوان انتخاب هایی برای فیلتر بزرگ واجد شرایط نیستند. هر فیلتر بزرگ ممکن باید یکی در میلیارد نوع از چیزی باشد که یک یا چند رویداد غریب لازم است روی دهد تا یک استثنای غریب حاصل شود— به همین دلیل، برخی نظیر جهش از موجود تک سلولی به موجود چندسلولی حذف می شود، زیرا این تا 46 بار، در رویدادهای مجزا، فقط روی این سیاره روی داده است. به همین دلیل، اگر ما یک موجود تک سلولی روی مریخ پیدا کنیم، این قاعده بیش از جهش «تک سلولی ساده به چند سلولی پیچیده» بعنوان یک گزینه برای فیلتر بزرگ خواهد بود( بهمان ترتیب هر چیزی پیش از این مقطع در زنجیره تکامل)— زیرا این اتفاق هم در زمین و هم در مریخ روی داده است تقریبا بطور قطع بعنوان اتفاق غریب یک در میلیارد نیست.
اگر واقعا کمیاب باشیم، می تواندبدلیل یک رویداد زیست شناسانه ی تصادفی باشد اما آن را می توان به آنچه که فرضیه زمین کمیاب نامیده می شود هم نسبت داد که مطرح می کند که گرچه سیاره های بسیاری ممکن است زمین مانند باشند اما شرایط خاص زمین- حالا یا به مشخصت سامانه ی خورشیدی آن، ارتباطش با ماه(یک ماه آنقدر بزرگ که برای چنین سیاره کوچکی غیرعادی است و آب و هوا و شرایط اقیانوس نتیجه آن است) یا چیزی درباره خود سیاره — بطور استثنایی دوستدار زندگی هستند.

2. ما نخستین هستیم.
Great-Filter-FUCKED1-1024x528
برای متفکران گروه یک، اگر فیلتر بزرگ پشت سر ما نباشد، امیدی که داریم این است که شرایط در جهان درست همین حالا برای نخستین بار از زمان مهبانگ به جایی برسد که اجازه دهد یک زندگی هوشمند توسعه یابد. در این مورد ما و بسیاری از گونه های دیگر ممکن است بر سرِ راهِمان به اَبَر هوشمندی باشیم و بسادگی هنوز به آنجا نرسیده ایم. ما اتفقی اینجا هستیم در زمان مناسب تا یکی از نخستین تمدن های اَبَر هوشمند شویم.
مثالی از یک پدیده که می تواند این موضوع را واقعی سازد شیوع انفجار های پرتوی گاما است، انفجارهای عظیم دیوانه واری که ما در کهکشان های دور مشاهده می کنیم. بهمان ترتیب که زمین اولیه را چند میلیون سال پیش در بر گرفته بود پیش از آنکه سیارک ها و آتش فشان ها رو به زوال بروند و زندگی ممکن شود می تواند بخش نخستین موجودیت جهانی پر از رویدادهای عظیم فاجعه بار نظیر انفجارهای پرتوی گاما باشد که هرازگاهی هر چیز نزدیکی را خاکستر می کند و مانع پیشرفت یک زندگی تا گذر از مرحله معینی شود. هم اکنون، شاید ما در میان یک مرحله گذار فضازیستی هستیم و این نخستین بار است که زندگی توانسته تا این مدت طولانی، تتکاملی بی وقفه داشته باشد.

3. ما نابود می شویم(فیلتر بزرگ پیشا روی ما است.)
Great-Filter-FUCKED1-1024x528
اگر ما نه کمیاب و نه نخستین باشیم، متفکران گروه یک نتیجه گیری می کنند که فیلتر بزرگ باید در آینده ی ما باشد. این فرضیه مطرح می کندکه زندگی بطور عادی تا جایی که ما هستیم تکامل پیدا می کند اما چیزی مانع از پیشروی بیشتر زندگی و رسیدن به هوشمندی بالا تقریبا در تمامی موارد می شود_ و احتمال دارد که ما استثنا نباشیم.
یک فیلتر بزرگ ممکن در آینده، رویدادهای بزرگ فاجعه بار طبیعی است که بطور منظم اتفاق می افتد نظیر انفجار پرتوی گاما که بالا مطرح شدبه استثنای اینکه شوربختانه آنها هنوز به پایان نرسیده اند و این فقط مساله زمان است که کل زندگی روی زمین ناگهان با یک انفجار محو شود. یک امکان دیگر اجتناب ناپذیری احتمالی است که تقریبا همه تمدن های هوشمند با رسیدن به سطح معینی از فناوری، خودشان را نابود می کنند.
این دلیل ی است که فیلسوف دانشگاه اکسفورد نیک بوستروم(Nick Bostrom) می گوید که « بی خبری، خوش خبری است.» کشف حتی یک زندگی ساده روی مریخ می تواند ویرانگر باشد زیرا این امر تعدادی از فیلترهای بزرگ احتمالی در پشتِ سرِ ما را از بین می برد. اگر ما فسیل موجود زنده پیچیده ای را روی مریخ پیدا کنیم، بوستروم می گوید که « این بسیار خبر بدتری از آنچه است که تا بحال صفحه اول روزنامه ها چاپ شده است» زیرا بمعنای آن است که «فیلتر بزرگ تقریبا بطور قطعی پیشاروی ماست- نابودی نهایتاسرنوشت محتوم همه گونه هاست.» بوستروم معتقد است که زمانی که به پارادکس فرمی می رسیم،« سکوتِ آسمانِ شب طلایی است.»

تفسیرهای گروه 2: تمدن های نوع دوم و نوع سوم وجود خارجی دارند—و دلایل منطقی هست که چرا ما تا بحال هیچ چیزی از آنها نشنیده ایم.
تفسیرهای گروم دوم، تمام تصوراتی را که ما کمیاب یا خاص یا نخستین یا هر چیز دیگری هستیم دور می ریزد— برعکس آنها به اصل میانگی(Mediocrity Principle) معتقدند که نقطه آغاز آن این است که هیچ چیز غیرعادی یا نادر درباره کهکشان، سامانه خورشیدی یا سطح هوشمندی ما وجود نداردمگر اینکه شواهدی برای اثبات آن باشد. همچنین آنها در فرض اینکه نبودِ شواهدی برای موجوداتی با تمدن هوشمندتر اثبات وجود نداشتنِ آنهاست عجله نمی کنند- با تاکید براین حقیت که جستجوی ما برای پیام های مخابراتی فقط در حدود یکصد میلیون سال نوری دورتر از ما گسترش یافته است(0.1 درصد در طول کهکشان) و تعدادی از تفسیرهای ممکن را مطرح می سازند. در اینجا ده امکان را ارایه می دهیم:
امکان 1) زندگی اَبَر هوشمند می تواندبخوبی پیش از این از زمین دیدار کرده باشد اما پیش از آنکه ما اینجا بوده باشیم. در تاریخچه موجودات، انسان ذیشعور حدود پنجاه هزار سال است که بوجود آمده اس، یک نقطه کوچک در زمان. اگر تماسی پیش از آن روی داده باشد، باید سبب شده باشد چند اردک ها از جا پریده و بسوی آب دویده باشند و تماس همین بوده است. بعلاوه، تاریخچه مدون فقط تا 5500 سال پیش است-گروهی از شکارچیان کهن-قبیله های گردآورنده ی دانه و میوه ممکن است تجربه ای غریب با بیگانگان فضایی داشته اند اما روش خوبی برای گفتنِ آن به کسی در آینده نداشتند.

امکان 2) کهکشان مستعمره سازی شده است اما هنوز در یک منطقه روستایی کهکشان زندگی می کنیم. اروپایی در مناطق امریکایی مستعمره ساختند مدتها پیش از آنکه کسی در یک قبیله کوچک اینویتی که در شمالی ترین نقطه کانادا متوجه وقوع آن شده باشد. این امکان می تواند جزیی از شهرنشین کردن منزلگاه های بین ستاره ای گونه ای پیشرفته تر باشد که در آن در همه سامانه های خورشیدی همسایه در یک منطقه معین، مستعمره ساخته شود و ارتباطات مخابراتی برقرار باشد و غیرعملی و بیهوده باشد که کسی همه این راه را تصادفی به بخشی در این مارپیچ بیاید که ما در آن زندگی می کنیم.

امکان 3) کل مفهوم مستعمره سازی فیزیکی یک فرضیه عقب مانده مضحک برای گونه های پیشرفته تر باشد. تصویر تمدن نوع دوم بالا را باقلمروی پیرامون ستاره شان را بیاد بیاورید. با همه آن انرژی، ممکن است که یک محیط زیست کامل و بی عیب و نقص را برای خودشان ایجاد کرده باشن که هر گونه نیازشان را ارضا کند. ممکن است آنها روش های فوق العاده پیشرفته ای برای کاهش نیازهایشان به منابع داشته باشند و هیچ علاقه ای به ترک ناکجا آباد خودشان برای اکتشاف جهان سرد، خالی و توسعه نیافته نداشته باشند.
یک تمدن پیشرفته تر که مدتها پیش بر محیط زیست خود فایق آمده و مغزش را با بهشت- زندگی ابدی و واقعیت مجازی پر کرده، ممکن است کل دنیای فیزیکی را بصورت یک مکان بدوی ترسناک ببیند. زندگی در دنیای فیزیکی از لحاظ زیست شناسی، مرگ ومیر، کمبودها و نیازمندی ها ممکن است بنظر آنها همان طوری برسد که ما گونه های ابتدایی در اقیانوس را که در دریای تاریک و سرد زندگی می کنند می بینیم. برای اطلاع شما، تفکر درباره شکلی از زندگی دیگر با داشتن بهترین وضعیت میرایی، مرا بنحوی باورنکردنی حسود و ناراحت می کند.

امکان 4) تمدنی شکارگر و ترسناک وجود خارجی دارد و هوشمندترین زندگی آن قدر می دادند که نباید هیچ پیام مخابراتی بیرونی منتشر سازد و مکان خودش را اعلام نماید. این یک فرضیه ناخوشایند است و ممکن است به توضیحاینکه چرا هیچ نوع پیامی توسط ماهواره های SETI دریافت نشده کمک کند. همچنین باین معناست که ممکن است ما تازه کارهای اَبَرساده لوحی باشیم که آنقدر ابله و ریسک پذیر هستیم که پیام های مخابراتی بیرونی ارسال می کنیم. بحثی هم اکنون جاری است درباره اینکه باید به METI یا ارسال پیام به هوش فرازمینی – معکوسSETI بپردازیم یا نه و بیشتر افراد می گویند ما نباید چنین کنیم. استفان هاوکینگ هشدار می دهد که « اگر بیگانگان به دیدار ما بیایند، نتیجه می تواند همانند رسیدن کریستف کلمب به امریکا باشد که برای بومیان امریکایی منجر به نتیجه خوبی نشد.» حتی کارل ساگان( معتقد به اینکه هر تمدنی که آنقدر پیشرفته است که سفر بین ستاره ای داشته باشد نوعدوست خواهد بود و نه دشمن) این عمل METI را «بسیار غیرعاقلانه و نابالغ» می نامد، و توصیه می کند« کودکان تازه در کیهانی عجیب و ناشناخته باید برای مدتی طولانی در سکوت گوش دهند، صبورانه درباره جهان بیاموزند و یادداشت هایشان را مقایسه کنند پیش از اینکه در یک جنگل ناشناخته ای که درکی از آن نداریم فریاد بکشند.» ترسناک [2]

امکان 5) فقط یک نوع زندگی هوشمندتر وجود دارد— یک «اَبَر شکارگر» (مثل انسان ها اینجا روی زمین)— که بسیار پیشرفته تر از هر تمدن دیگری است و زمانی که از سطح معینی بگذرند با منقرض ساختن هر نوع تمدن هوشمند دیگری، وضعیت خود را حفظ می کند. این خوب نیست. روش کارش می تواند این باشد که بکارگیری ناکارامد منابع است که موجودات هوشمند در حال ظهور را نابود می کند، شاید به این دلیل که بسیاریبا عملکرد خودشان می میرند. اما پس از گذر ار نقطه معینی، این اَبَرموجود دست به کار می شود -زیرا برای آنها هر گونه هوشمند در حال ظهور نظیر یک ویروس است که شروع به رشد و گسترش می کند. این نظریه مطرح میکند که هر کسی که در کهکشان به هوشمندی دسترسی پیدا کرده برنده است و حالا هیچکس دیگر شانسی ندارد. این نبودِ فعالیت در خارج از زمین را توضیح می دهد زیرا تعداد تمدن های اَبَرهوشمند را به همان یکی محدود می سازد.

امکان 6) فعالیت فراوان و سر وصدای زیادی بیرون هست اما فناوری ما بیش از حد ابتدایی است و ما به چیزهای اشتباه گوش می کنیم. همانند پیاده روی در یک ساختمان اداری نوین و امروزی با یک تاکی واکی روشن و هنگامی که فعالیتی را نمی شنوید(که البته شما نمی توانید بشنوید زیرا همه متن می فرستند و از تاکی واکی استفاده نمی کنند) تصمیم می گیرید که ساختمن باید خالی باشد. یا شاید، همان گونه کا کارل ساگان اشاره کرده است این امر می تواند بدین دلیل باشد که ذهن ما بطور نمایی تندتر یا کندتر از ذهن شکل دیگری از موجودات هوشمند در خارج از زمین باشد— برای مثال دوازده سال طول می کشد تا آنها بگویند «سلام» و هنگامی که ما این پیام مخابراتی را می گیریم بنظر مان مثل فقط مخلوط نامفهومی از امواج صوتی پیوسته (white noise) می رسد.

امکان 7) ما پیام های از موجودات هوشمند دیگر دریافت می کنیم ولی دولت آن را پنهان می کند. هر قدر بیشتر درباره این موضوع فکر می کنم بیشتر بنظرم یک نظریه ابلهانه می رسد اما آن را مطرح کردم زیرا خیلی درباره اش صحبت می شود.

امکان 8) تمدن های پیشرفته تر از وجود ما آگاه هستند و ما را مشاهده می کنند(آنچه که به نام «فرضیه باغ وحش» مشهور است.) تا آنجا که می دانیم، تمدن های اَبَر هوشمند در یک کهکشانی که بسیار منظم وجود دارد و با زمین ما همانند بخشی از یک پارک ملی گسترده و حفاظت شده، رفتار می شود، با قاعده سختگیرانه ی «نگاه کن ولی دست نزن»برای سیاره های نظیر ما. ما متوجه آنها نمی شویم زیرا اکر یک گونه بسیار با هوش تر بخواهد ما را مشاهده کند، می داند که چقدر ساده این کار را انجام دهد بدون اینکه ما از آن آگاه شویم. شاید قاعده مشابهی با قانونِ اصلیِ پیشتازانِ فضا(Star Trek) باشد که موجودات اَبَرهوشمند را از هر گونه تماس آشکار با گونه های کهتر نظیر ما یا آشکار ساختن خودشان به ما را در هر حالتی منع نموده، تا زمانی که گونه های کهتر به سطح معینی از هوشمندی برسند.
امکان9) تمدن های پیشرفته تر همین جا هستند، در پیرامون ما. اما ما بدوی تر از آن هستیم که وجودشان را درک کنیم. میچیو کاکو(Michio Kaku) آن را این گونه جمع بندی می کند:
فرض کنیم که یک تپه مورچه در وسط جنگل داشته باشیم و درست نزدیک به ان تپه مورچه، یک بزرگراه عظیم ده خطی می سازند. و پرسش این است که « آیا مورچه ها می توانند بفهمند بزرگراه عظیم ده خطی یعنی چه؟ آیا مورچه ها می توانند فناوری و مقاصد ساختن از بزرگراه نزدیک خودشان را درک کنند؟»
بنابراین اینکه ما نمی توانیم پیام های مخابراتی از سیاره ایکس را با استفاده از فناوری خودمان بگیریم، یعنی اینکه ما حتی نمی توانیم بفهمیم که موجودات سیاره ایکس چه هستند یا سعی دارند چه بکنند. این فراتر از ماست حتی اگر آنها واقعا بخواهند به ما بیاموزند، این همانند تلاش ما برای آموختن اینترنت به مورچه هاست.
در همین راستا، ممکن است این هم پاسخی به این پرسش باشد که « خوب اگر این همه تمدن نوع سوم خیالی هست، چرا هنوز با ما تماس نگرفته اند؟» برای پاسخ به آن، باید از خودمان بپرسیم— وقتی پیزارو (Pizarro)راهش را در پرو طی می کرد ایا او برای مدتی در تپه مورچه توقف کرد تا تماسی بگیرد؟ آیا او آن قدر بزرگوار بود تا سعی در کمک به مورچه ها درتپه مورچه داشته باشد؟ ایا او دشمن شد و ماموریت اصلی خودش را کند کرد تا تپه مورچه را در هم شکند؟ یا تپه مورچه کاملا و مطلقا و برای همیشه بدون ارتباط با پیزارو بود؟ این ممکن است وضعیت ما در اینجا باشد.

امکان 10)ما کاملا درباره واقعیت اشتباه می کنیم. راه های بسیاری وجود دارد که مامی توانیم کاملا از هرچیزی که فکر می کنیم جدا بمانیم.جهان ممکن است به شکلی ظاهر شود ولی کاملا چیز دیگری باشد نظیر یک هولوگرام. یا شاید ما بیگانه هستیم و ما را اینجا برای انجام یک آزمون تجربی مستقر کرده باشند یا بعنوان نوعی بارور کننده مستقر کرده باشند. حتی این شانس هست که ما بخشی از یک شبیه سازی رایانه ای توسط پژوهشگرانی از دنیای دیگر باشیم و شکل های دیگر زندگی بسادگی در این شبیه سازی، برنامه نویسی نشده باشند.
________________
همان گونه که ما جستجوی احتمالا بی فایده ی خودمان را برای هوش فرازمینی ادامه می دهیم، واقعا مطمئن نیستم که از چه پشتیبانی می کنم. صراحتا آموختن اینکه یا رسما در این جهان تنها هستیم یا اینکه رسما با دیگران در آن سهیم هستیم ترسناک است که موضوعی است با همه خطوط داستانی سورئالی که در بالا فهرست شد–واقعیت هر چه باشد بسیار شگفت آور و غریب است.
فراتر از بخش علمی تخلی دیوانه کننده ی آن، پارادکس فرمی مرا در فروتنی عمیق وامی گذارد. نه فقط فروتنیِ عادی «اوه به، من یک موجود ذره بینیهستم و موجودیت من سه ثانیه طول می کشد» که همیشه این احساس در مواجهه با گیتی پیش می آید. پارادکس فرمی فروتنی تیزتر و شخصی تر را برمی انگیزد، فروتنی که فقط وقتی روی می دهد که بعد از ساعت ها صرف پژوهش، می شنویم که مشهوترین دانشمندان گونه ی خودت، نظریه های ابلهانه ای مطرح می کنند، بارها و بارها تغییر عقیده می دهند و وحشیانه با یکدیگر مخالفت می کنند— که به یاد ما یم آورد که نسل های آینده به ما همان طور نگاه می کنند که ما به مردم عهد کهن می نگریم که مطمئن بودند ستاره ها در سمت زیرین گنبد آسمان بودند و فکر می کنند «وای، آنها از اینکه چه روی می دهد هیچ تصوری نداشتند.»
ترکیب همه این هاست که احترام بخود گونه های ما را نابود می کند که با همه این حرفها درباره ی تمدن های نوع دوم و سوم می آید. اینجا روی زمین، ما پادشاهان قلعه کوچک خود هستیم، فرمانروای مغرور گروه بزرگی از سبک مغز هایی که با ما در سیاره شریک هستند. اما بعد از صرف مدت زمان زیادی با تمدن های نوع دوم و سوم طی هفته گذشته، قدرت و غرور ما کمی مثل دیوید بِرنت اِسک(شخصیتی در سریال کمدی آفیس) بنظر می رسد.
بافرض اینکه دیدگاه معمولِ من این است که بشریت یک یتیم تنها روی یک سنگ ریزه دروسط یک جهانِ متروک است این نظریه ها می گویند که حقیقت فروتنانه ای که ما احتمالا آن قدر که فکر می کنیم باهوش نیستیم و احتمال اینکه مقدار زیادی از آنچه که فکر می کنیم درست باشد، نادرست است بنظر عالی می رسد. این نظریه ها دری را تا حد یک شکاف کوچک باز می کند تا ببینیم شاید ، فقط شاید داستان های بیشتری از آنچه ما تا کنون درک کرده ایم باشد. .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s