مسیح: یک ناجی دیگر که می میرد و از میان مردگان بر می خیزد

Jesus: Just One More Dying and Rising Savior
April 15, 2012 by Bob Seidensticker
http://www.patheos.com/blogs/crossexamined/2012/04/jesus-just-one-more-dying-and-rising-savior/
odin-dying-and-rising-saviors
یک هفته بعد از ایستر است و این آخرین نوشته در مورد موضوع رستاخیز یا قیام مسیح از میان مردگان است.
در تاریخ ناجیان بسیاری را می بینیم که می میرند و دوباره برمی خیزند. مثال هایی از خاورمیانه کهن که پیش از مسیح بود شامل تموز، اوزیریس، دیویسوس، ادونیس، اتیس و بعل است .
یک مقدمه کوتاه
تموز ایزدِ خوراک و درخت خرمای سومریان بود و به دوهزار سال پیش از میلا مسیح باز می گردد. مرگ او هر بهار جشن گرفته می شد.ویراشی از اداستان می گوید که او شش ماه در سال را در دنیای زیرین زندگی می کند و بعد با خواهرش جا عوض می کند.
اوزیریس توسط برادرش ست کشته و در قطعات متعدددی بریده و پخش شد. همسرش ایزیس قطعات را گرد هم آورد و او در بدنش حلول و زندگی تازه ای بعنوان ایزد مصری دنیای زیرین و داورِ مردگان آغاز کرد. او بیش از دوهزار سال پیش از میلاد مسیح پرستش می شد.
دیونیسوس (که در استوره شناسی رومی بعنوان باکوس معروف است) ایزد یونانیِ شراب و خرما در 1200 سال پیش از دوره ی مسیح بود. پسر زئوس و یک زن فانی، دیونیسوس کشته شد و باز به زندگی برگشت.
ادونیس(از 600 سال پیش از دوره ی مسیح) یک ایزد یونانی بود که کشته شد و سپس توسط زئوس به زندگی بازگردانده شد.
اتیس(1200 سال پیش از دوره ی مسیح) یک ایزدِ گیاهی از آسیای میانه بود و بوسیله عاشقش، سبیل( Cybele) به زندگی بازگردانده شد.
در منطقه کنه نایت(Canaanite)، بعل(Baal -Baʿal) بخشی از یک چرخه زندگی و مرگ بود. بعل و موت پسران ایزدبزرگ ال (El، بله یکی از نام های خدای یهودیان) هستند. هنگامی که ال، ایزدِ مرگ، موت را به بعل ترجیح داد، گرمای تابستان حاکم شد و بعل مرد. سپس وقتی خواهر-همسرش موت را کشت، از میان مردگان به زندگی بازگشت.
همه این ایزدان: از منطقه ای می آیند که به حد کافی به چهار راه اسراییل(بین النهرین، مصر، یونان، و آسیای میانه) نزدیک است تا ایده هایی که در آنجا باورکردنی ساخته شده، خیلی پیش از دوره ی مسیح مورد پرستش باشند و همگی از نوع مردم و بعد از مرگ برخاستن بود.
این شاهدی قطعی است که نویسندگان انجیل از داستان های خدای برخاسته از مرگ در سایر فرهنگ ها مطلع بوده (و می توانسته تحت تاثیر قرار گرفته باشند).
آیا ممکن است که یهودیه در این زمان دورافتاده بوده و مردم از ایده های دنیای وسیع تر بی اطلاع بوده باشند؟ بنظر نامحتمل می رسد. کتابی از دو {یهود} مکابی که رد 124 سال پیش از دوره ی مسیح نوشته بر شده،براینکه چگونه کشور یونانی شده سوگواری می کند و می گوید که کشیش عالی مقام جدیدی که توسط شاه سلوکی(از سلسله های مقدونی) آنتیوخوس کبیر نصب شده بود « یک باره هموطنان خودش را به زندگی به سبک یونانی سوق داد. او رسوم جدیدی برخلاف قانون باب کرد.» و « نجیب ترین مردان جوان را ترغیب کرد که کلاه یونانی بر سر بگذارند.» این کتاب از « افراط گری در یونانی شدن وافزایش در اقتباس روش های خارجی» و اینکه جوانان « ارزش زیادی به شکل های یونانی حیثیت و اعتبار» می گذارند شکایت دارد.
در واقع، این انجیل ها خودشان از اینکه ایده های مرگ و سپس برخاستن دوباره از میان مردگان یک مفهوم آشنا شده، گزارش می دهند.در روزهای ابتدایی دعوت مسیح تصور می شد که او یک پیامبر برخاسته زا مرگ است.
شاه هرود از { دعوت مسیح} شنید، زیرا نامش معروف شده بود؛ و مردم می گفتند:« جانِ تعمید دهنده از مرگ برخاسته است و به همین دلیل است که این نیروهای معجزه آسا در او کار می کنند.» اما دیگران یم گفتند:« او الیاس است، نظیر یکی از پیامران عهد کهن.» اما وقتی هرود اینها را شنید او می گفت:« جان، کسی که سرش را قطع کرده ام از مرگ برخاسته است!»(مارک 6:14-16)
یک وب نوشت مسیحی، به شواهدی که بین مسیح و این ایزدان پیش از او تشابه سازی می کنند حمله کاملی کرده. برای مثال، آیا دیونیسوس واقعا در 25 دسامبر از یک باکره متولد شده است؟ آیا میترا واقعا دوازده حواری داشته؟ آیا نوید تولد کریشنا با طلوع ستاره ای در شرق داده شده؟ این مولف هزار دلار به کسی پیشنهاد می کند که بتواند ثابت کند یکی از این ایزدان فهرست شده واقعا مشابه هستند.
موافقم که این شباهت ها مبهم هستند. یک کار اولیه که با ادعاهای زیاد بیش از حد و شواهد خیلی کم مورد نقد قرار گرفته، شانزده ناجیِ مصلوبِ جهان نوشته کرزی گریوز(( Kersey Graves (1875) است. بع نظرم، کتاب اخیر «منشا مسیحیت و تلاش برای عیسی مسیح تاریخی» نوشته اکریا س( Acharya S) هم در دسترس باشد.
من تخصص آن را ندارم که بسیاری از این موضوع ها را بسنجم بنابراین به نقدها می پردازم و تشابه های مشخص با دلایل اثباتی ناکافی را کنار می گذارم. آنچه که باقی می ماند واقعا همه است: اینکه داستان مسیح در فرهنگی مطرح می شود که پر است از ایده ی ناجیانی که می میرند و از میان مردگان برمی خیزند.
مدافعان ایراد های دیگری را مطرح می کنند.
بسیاری از این ایزدان بعد از مسیح آمدند. این دلیل آن است که این فهرست شامل ایزدانی است که می میرند و از مرگ برمی خیزند که کاملا مشخص است پیش از مسیح بوده اند. تعداد بسیاری از این ایزدان وجود دارد- میترا، حورس، کریشنا، پرسه فونی( Persephone) و سایرین- که بنظر نمی رسد خیلی مناسب باشد. ویکی پدیا فهرست هایی از افراد مقدسی که تولد پس از مرگ دارند از بیتش دین در سرتاسر دنیا دارد اما من فقط سعی کرده شش مثال با بیشترین ارتباط را در فهرست بیاورم.
اما مسیح واقعا وجود داشته است. او شخصیتی تاریخی است نه مانند سایر ایزدان. وقتی ادعاهای فوق طبیعی را از داستان الکساندر کبیر حذف کنیم، هنوز می توانیم به شهرهایی در سرتاسر اسیا برویم که نام الکساندر و سکه هایی با تمثال او دارند. وقتی ادعاهای فوق طبیعی را از داستان سزار اگستوس حذف کنیم سزار اگستوس تاریخی باقی می ماند. اما ادعاهای فوق طبیعی را از داستان مسیح حذف کنید، برای شما فقط یک خاخام نسبتا عادی باقی می ماند. داستان مسیح چیزی جز عناصر فوق طبیعی نیست.
از بیشتر این ایزدان برای توضیح چرخ های فصل ها استفاده می شد. مسیح همانند آنها نیست. مسیحیت از سایر ادیان متفاوت است نظیر هر دینی. اگر مسیحی از ادیان قبل از آن متفاوت نباشد شما باید آن را با نام همان دین بخوانید.
در نوشته دیگری من استوره دیونیسوس را کاملا بررسی کردم تا شباهت های آن را با داستان مسیح نشان دهم. این نوشته همچنین نشان می دهد که شهید جاستین(100–165 CE) نه انها شباهت های زیادی داشته بلکه در آن بحث شده که اهریمن آنها را در تاریخ گذاشته تا ما را فریب دهد.
خیلی خوب، آنها استوره هستند اما داستان مسیح یک استوره حقیقی است.این رویکرد سی اس لویز(C.S. Lewis) است که می گوید « داستان مسیح بسادگی یک استوره حقیقی است؛ استوره ای که همان کار را روی ما می کند که سایر استوره ها، اما این یکی تفاوت بسیار بزرگی دارد که واقعا روی داده است و فرد باید رضایت دهد که آن را بهمان صورت بپذیرد و بیاد آورد که استوره ی خداست در حالی که سایرین استوره های افراد هستند.»
بنابراین شما می پذیرید که داستان مسیح واقعا شخصیت های بسیاری از استوره شناسی دارد که خواستار آن می شود که من باید به شما اعتماد کنم چون واقعیت دارد؟ متاسفم من به شواهدی بیشتر از این نیاز دارم.
و بحثی که به تسلیم وا می دارد:
فقط برای اینکه مسیحیت فرهنگی را توسعه داده که درباره ایزدان از مرگ برخیزنده اگاهی دارد بمعنای آن نیست که مسیح یک چیز واقعی بوده. اما اینکه «شما ثابت نکرده اید که داستان انجیل نادرست بوده» بحث بدرد بخوری نیست. آنها که در جستجوی حقیقت هستند می دانند که اثبات غیرممکن است و کوشش می کنند ببینند شواهد به کجا می رسند.
( و این چیزی است که شواهد به ان نمی رسند: که بشر در سرتاسر دنیا ناجیانی را ابداع کرده که می میرند و از میان مردگان برمی خیزند بحز مورد مسیح چون فقط او واقعی بوده است!)

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s