بزرگ سازی و کوچک سازی واژه ها در زبان فارسی؛ احسان طیری

برگه کتابسرای انجمن ایران و سوئدفیسبوک
12038105_200833610248543_7192588174941911185_n
الف ) بزرگ سازی
روندِ بزرگ سازی واژه در فارسی اَشکال سخت متنوعی به خود می گیرد که در بادی امر به نظر نمیرسد که چون این باشد و این خود از گوشه های نهان این زبان است که تعدادش بسیار است و تنها با دقت و جست و جو به دست می آید.
اینک برخی موارد بزرگ سازی که نگارنده یافته است و نمونه های مربوط بدان :
١- با افزودن واژه ی « نره » مانند: نره شیر, نره غول, نره گدا ، نره دیو, نره گور.
فردوسی گوید:
« یکی نره گوری بزد بر درخت . که در چنگ او پر مر غی نسخت »
دراین نمونه ها « نره » حتماً و ضرورتاً به معنای « نر» (در مقابل « ماده » ) نیست , بلکه کلانی و هنگفتی نیز درنظر است.
۲- با افزودن واژه اکِ « خر » به معنای بزرگ :
مانند خربوف ( جغد بزرگ ) , خر گردن , خرپول , خرسنگ, خرچنگ, خر آس ( آسیای دستی بزرگ ), خروار
٣ – با افزودن واژهاک « مه » و « مس » که شکل دیگر ِ مه است.
مانند: مهبانو, مسمغان (رئیس و پیشوای مغان) مامس و بامس به معنی مادر بزرگ و پدر بزرگ در لهجة زرتشتیان کرمان.
۴ – با افزودن « ابر» مانند: ابر مرد, ابر کوه (ابرقو)، ابرمنش ( برمنش)، ابر قدرت.
۵ – با افزودن « بزرگ » مانند: بزرگ مرد, بزرگ ارتشتاران, بزرگ راه.
۶ – با افزودن « والا» مانند: والاگهر, والانژاد, والامقام, والانسب , والاجاه.
۷- با تکرار ِ همان کلمه . مانند: میرمیران , گیل گیلان, بهبهان , مردان مرد, کس کسان (به کس کسانش نمیدم, به همه کسانش نمیدم) ، شاهنشاه.
تکرار برای تشدید و تاکید، به اشکال دیگری نیز به کار رفته است مانند: خوابِ خواب, مستِ مست , خوبِ خوب, جانِ جان, مردِ مرد ,
فردوسی می گوید: به پیش آیدم زود نیزه به دست . که در پیشتان مردِ مرد آمده است.
۸ – با افزودن پیشوند « شاه» مانند: شاه لوله , شاه سیم , شاهراه .

ب ) کوچک سازی
اما علائم مربوط به تصغیر در فارسی بسیار وسیع است که هم به کمک پساوندها و هم به کمک واژه ها انجام می گیرد.
●) پساوند های تصغیر
پساوندهای تصغیر را می توان در فارسی به چهار گروه تقسیم کرد :
الف. پساوند « کاف »
ب. پساوندهای « چه » و « زه »
ج. پساوند « ل »
د. پساوندهای « و » و « ی »

اینک نمونه هایی درهر باره ذکر می کنیم.

الف) پساوند کاف
گروه اول مانند: مردک ، دنبک ، (دنب= دم) ، فندک (فند) ، خرک , سگک (سگ) ، نمک (نم) , سوزنک (به معنای سوزاک) ، سنجاقک (حشره ایست) ، چارک (وزن) ، پشمک ، طفلک , چنبرک (چنبر) ، غمبرک (غم و بر- غمبرک زدن) , جفتک, حسنک, زردک, پشتک , خرک, کلک , تشتک , کندک (خندق) ، دستک , چشمک , پرک, دوشک, سنگلک, برفک, سرخک, موشک, گزک و غیره.
بررسی انفرادی هر واژه که با کافِ تصغیر همراه است نشان می دهد که ک همیشه نقش تصغیر ندارد, بلکه مانند پسوند «هاء» ، عمل کرد آن سخت گوناگون است و موضوع فقط به تصغیر یا ساختن اسم آلت (مانند سگک, خرک, کلک ) یا بیماری (برفک, سرخک, سوزنک) ختم نمی شود.
در شعر زیرین مولوی استفاده شیرین و متنوعی از پسوند « ک » شده است :
مستک خویش گشتهای, گه ترشک گهی خوشک
نازک دلبرک چه؟ در هنرک نه غولکی
گروه دوم مانند: مرتیکه , زنیکه , بچه ایکه (در اصطلاح مردم اصفهان)
گروه سوم مانند: خروک ، ترسوک , لندوک , رموک , خندوک , مردوک , پرستوک, جادوک, هندوک . (که گاه علامت صیغه ی مبالغه است مانند رموک و ترسوک و غیره).
گروه چهارم مانند : بچه کک.
گروه پنجم مانند : حیوونکی , طفلکی
در پایان ِ یادآوری ازاین پساوند، این بیت فردوسی را نیز بیاوریم :
ز تو لختکی روشنی یافتند . بدین سان سر از داد برتافتند

ب) پساوندهای « چه» و « زه یا ژه »
چه:
گروه اول مانند: دولابچه ، کتابچه, دریاچه ، باغچه , بقچه, قالیچه , خوانچه, بازارچه, بامبچه (توسری) , طاقچه , میدان چه, کوچه , لو (لب) چه , کلوچه, آلوچه و غیره (و نیز به صورت « جه » در «خواجه» ( از خوا و چه یا جه)
پساوند « چه » را با پساوند تصغیر « chen » در آلمانی و «چیک وچکا» در روسی می توان خویشاوند دانست. مثلاًَ واژه Madchen آلمانی, به معنای دختر و دوشیزه، درست با واژه «ماده چه» در فارسی ( که البته مورد استعمال ندارد) هم ریشه است. همچنین ( ماده = Maid, Magda ) و «مالچیک» و «دوچکا» در روسی.
گروه دوم مانند: کلیچه (کل= کوتاه) دنبلیچه (دنبال + دم کوچک) .
پساوند « چه » به طور عمده نقش تصغیر بازی می کند.
زه یا ژه :
گروه اول مانند: نیزه (نی), کنیز (کن= زن. از همین ریشه:کنیزک)، پاکیزه (پاک )، مشکیزه (مطهره)، چشمیزه (عدس)، رنگیزه (ماده رنگین) ، خوشیزه.
گروه دوم مانند : مژه (موی + ژه) , نایژه (نای + ژه). با توجه به امکان تبادل ژ= چ = ز باید گفت که این پساوندها که ما آنها را همراه کرده ایم, در واقع اشکال دگرگون شده ی صوتی یکدیگرند.
پساونده « زه و ژه » هم وسیله ی بزرگ و کوچک سازی است و هم وسیله ی افزار سازی.

ج- پساوند « ل »
پساوند « ل » به اشکال مختلف در می آید :
گروه اول: آله، مانند: مچاله, چماله , گلاله, گوساله .
گروه دوم: له، مانند : گندله : سندله, دنبله, چمبله .
گروه سوم: اول و اوله، مانند: چوچوله, فندول , جمبول (در مازندرانی یعنی متراکم )
گروه چهارم: آلو، مانند: پشمالو، چاقالو, توغولو.
گروه پنجم: مطلق ل، مانند : دنبل (دنب) , تنبل (تن=تنب؟)
گروه ششم: آل، مانند : چنگال, زنگال (زنگار؟)
گروه هفتم: غاله، مانند: بزغاله , داسغاله , چغاله , جزغاله , غاغاله (دستاش مثل غاغاله خشکه- هدایت). پزغاله ( در مازندرانی یعنی تاول)
این پساوند مهم با پساوند تصغیری « Lein » در آلمانی برابر است . چنان که بررسی واژهها به آسانی نشان می دهد, این پساوند همیشه نقش تصغیر ندارد و عمل کرد آن در زبان و واژه سازی متنوع است، ولی در مواردی به طور اخص نقش تصغیر بازی می کند مانند: گوساله, گندله: داسغاله و غیره.

د- پساوندهای « و » و « ی »

گروه اول: « و » مانند : یارو, گردو, زائو, خالو, عمو , شکمو, لب لبو, لبو, قهرو, ترازو, بازو ؟
نقش این پساوند سخت متنوع است . گاه علامت صیغه ی مبالغه است مانند « قهرو » و « شکمو » و گاه نوعی ادات نسبت است مانند « عمو » (عم) و « خالو » (خال) و گاه ادات سازنده اسم فاعل است مانند « زائو » که بسیار زا نیست بلکه صرفاَ زاینده است و گاه تصغیر، مانند « گردو » و گاه تحقیر، مانند « یارو » و به همین پساوند است که ( چنان که در پساوند « ک » نمونه هایش ذکر شد) « ک » نیز افزوده می شود. مانند « خزوک » و« رموک » و غیره.
گروه دوم: « ی » مانند : دخی (دختر کوچک) , پیشی, حسنی, حسینی, نصولی (نصراله ) و غیره.
این پساوند در تداول خانوادگی برای تصغیرِ تحبیب آمیز اسامی به کار می رود. شاید پساوند کهنه « اویه » (در شیرویه, برزویه, حسنویه, بابویه, سیبویه وغیره ) وسیله تصغیر و تحبیب بوده است.

● ) علاوه بر پساوندهای نامبرده, که هنوز حق سخن و تحقیق درباره ی آنها ادا نشده است , یک سلسله واژهها نیز وسیله ی تصغیر قرار می گیرند که به قرار زیرین هستند :
بچه:
١ . مانند: بچه شیر, بچه سگ, بچه جن , بچه کفتر, بچه خرس.
۲ . یا مانند: شیر بچه ، سگ بچه .
جره : مانند: جره باز, جره اردک.
توله : مانند: توله خرس, توله سگ, توله روباه.
ریزه: مانند: « زمین ریزه » که نظامی به کار می برد :
گر تو زمین ریزه, چو خورشید و ماه . پای نهی بر فلک قدر و جاه
و یا مانند « خسیس ریزه » که خاقانی به کار می برد:
مشتی خسیس ریزه که اهل سخن نیند
◙ ◙ ◙

بررسی اجمالی فوق که در آن به ذکر نمونه هایی قناعت شده است ، نمونه ایست از این که چه تنوعی در زبان فارسی در زمینه صرف و نحو وجود دارد که هنوز مورد تحقیق قرار نگرفته و اگر جست و جو شود دفینه های پنهانی ِ بسیار، در آن عیان می گردد.

Advertisements

2 پاسخ به “بزرگ سازی و کوچک سازی واژه ها در زبان فارسی؛ احسان طیری

  1. )) خدای ایران کیست و چیست ((
    بدون شک و تردید (( الله )) خدای تازیان، خدای ایران نیست. درفرهنگ ایران برعکس ادیان سامی ، خدا مرد نیست بلکه زن می باشد. زن خدایی همان فرهنگ سیمرغی است که در گذشته پیش از اسلام و پیش از درست شدن الله ، در ایران شناخته می شده است.
    در فرهنگ ایرانی خدا کسی را خلق نمی کند ، یعنی امر به خلق نمی کند ، بلکه خدا انسان را می آفریند یعنی میزاید.رفتار خدای ایران همان رفتار و کردار یک مادر با فرزند خویش است ، او را بسیار دوست می دارد و در آتش جهنم خویش نمی سوزاند. در تمام امور راهنما و آموزگار اوست ، کار او ، وارون ِ کار الله است که مرتباً تهدید می کند و می ترساند. خدای ایران از انسان جدا نبوده و جایش در آسمان نیست.
    دین از واژه ی آشوری (( دَینا )) می آید به معنای (( وجدان )) ، لذا دین یعنی وجدان.
    فرهنگ ایران از چنان ویژگی و ظرفیتی بهره ور است که می تواند بجای هر دینی کار بکند. فرهنگ ایران فرهنگ غم و توسری زدن و گریه کردن نیست ، بلکه فرهنگ شادزیوی ، شادخواری و شادنوشی است ، حتی در مراسم مرگ ، نیاکان ما لباس سیاه نمی پوشیدند و گریه و زاری راه نمی انداختند ، بلکه آنها با روی خوش و شادمانی و پوشیدن لباس های سفید یا رنگارنگ در گذشته ی خود را بدرود می گفتند. رنگ سیاهی که امروز در مراسم درگذشت مردمان بکار می رود اصولاً رنگ ایرانی نیست ، چونکه روشنایی ، نور ، آفتاب و شادمانی پایه ی فرهنگ ایران را تشکیل می دهد.
    در فرهنگ ایرانی (( جان انسان )) بسیار گرامی است و هیچ کس نمی تواند جان دیگری را بگیرد حتی نمی شود کسی را اعدام نمود ، چون ما به او جان نداده ایم که بتوانیم از او بازپس بگیریم. جان انسان به جانان تعلق دارد ، یعنی جان به هستی متعلق است. در چنین فرهنگی جنایتکاران و کشندگان را تنها از مردم جدا می کنند و در جای ویژه ای او را به کار می کشند تا هزینه های بهداشتی و غذایی خود را پرداخت کند.
    نام خدای ایران اهورا مزداست (( اورا مزدا )) (( اورا )) یعنی ابر سیاهِ باران زا و (( مزدا )) یعنی زاینده.
    اهورا مزدا یعنی ابر سیاه زاینده ، ابر سیاه زاینده هیچ تشابهی با الله اسلام و تازیان ندارد و در پی آزمایش و آزار کسی نیست. اورا مزدا ، پیامبران گوناگون با سخنان متفاوت (ضدونقیض) نمی فرستد ، امر به نیایش مردمان نمی کند ، در برابر او نه از آتش جهنم و نه ازحوری و غلمان ، خبری نیست. اهورا مزدا تنها پیام آور شاد زیستن و خردمندی است.
    ملت ایران شایسته داشتن یک زندگی شاد و خردمندانه است. آینده ایران تنها با آیین خرد و فرهنگ شوق انگیزش ادامه خواهد یافت.
    هومر آبرامیان
    رسانه از (ا.و.گ.ا)

    (( khodā ye irān kist va chist ))
    Bedune shak va tardid (( allāh )) khodā ye tāziān , khodā ye irān nist. Dar farhange irān baræks adiyāne sāmy , khodā mard nist balke zan mi bāshad. Zan khodāi hamān farhange simorghi ast ke dar gozashte pish az dorost shodane allāh , dar irān shenākhteh mishode ast.
    Dar farhange irāny khodā kasy rā khalq nemi konad , yaæni amr be khalq nemi konad , balke khodā ensān rā miāfarinad yaæni mizāyad. Raftāre khodāye irān hamān raftār va kerdāre yek mādar bā farzande khish ast , u rā besyār dust mi dārad va dar ātashe jahanam khish nemi suzānad. Dar tamāme omur , rāhnamā va āmuzgār ust , kāre u vārune kāre āllāh ast ke morataban tahdid mi konad va mi tarsānad. Khodāye irān az ensān jodā nabudeh va jāyash dar āsmān nist.
    Din az vāĵe ye āshury (( daynā)) miāyad be maænāye (( vejdān )) , lezā din yaæny vejdān.
    Farhange irān az chonān viĵegy va zarfiaty bahrevar ast ke mi tavānad bejāye har diny kār bekonad. Farhange irān farhange gham va tusary zadan va gerye kardan nist balke farhange shād zivy , shād khory va shād nushy ast , hatā dar marāseme marg , niākāne mā labāse siāh nemi pushidānd va gerye va zāry rāh nemi andākhtand , balke ānhā bā ruye khosh va shād māny va pushidane labās hāye sepid yā rangārang dar gozashte ye khod rā bedrud mi goftand. Range siyāhi ke emruze dar marāseme dargozashte mardomān bekār miravad osulan range irāni nist , chonke roshanāi , nur , āftāb va shād māni pāye ye farhange irān rā tashkil mi dahad.
    Dar farhange irāni (( jāne ensān )) besyār gerāmi ast va hich kas nemi tavānad jāne digari rā be girad hatā nemi shaved kasi rā eædām nemud , chun mā be u jān nadādeh im ke be tavānim az u bāz pas be girim. Jāne ensān be jānān taæaloq dārad , yaæni jān be hasti motaæaleq ast. Dar chonin farhangi jenāyat kārān va koshande gān rā tanhā az mardom jodā mi konand va dar jāye viĵehi u ra be kār mi keshand tā hazine hāye behdāshti va ghazāi khod rā pardākht konad.
    Nāme khodā ye irān ahurā māzdā st , (( āorā mazdā )) (( āorā )) yaæni abre siāhe bārān zā va (( mazdā )) yaæni zāyandeh.
    Ahurā mazdā yaæni abre siāhe zāyandeh , abre siāhe zāyandeh hich tashābohi bā allāhe eslām va tāziyān nadārad va dar peye āzmāyesh va āzāre kasi nist.
    āorā mazdā , payām barāne gunāgun bā sokhanāne motafāvet ( zed o naqiz ) nemi ferestad , amr be niāyeshe mardomān nemi konad , dar barābare u na az ātashe jahanam va na az huri va gholmān , khabari nist. Ahurā mazdā tanhā payām āvare shād zistan va kherad mandi ast.
    Melate irān shāyeste ye dāshtane yek zendegi ye shād va kherad mandāne ast. Āyande ye irān tanhā bā āine kherad va farhange shoq angizash edāme khāhad yāft.
    Humer ābrāmiyān
    Resāne az (āvegā)

    امروز مه شید یازدهم آبان ماه سال 12784 آریایی
    برابر با دوشنبه 11/آبان/1394 تازی ودوم نوامبر سال 2015 میلادی

    (ا.و.گ.ا)

  2. بادرود به خانم و یا آقای ا.و.گ.ا
    این خط به پینگلیش شبیه است اما پینگلیش نیست .خواندن آن روانتر است.این جه خطی است.صدای » آ » لاتین در بالا را جگونه با کیبورد می نویسند؟مبداء تاریخ 12784 آریایی
    اولین باراست برخورد می کنم و برایم جالب است.بدانم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s