مرنج از وحشت و تنهایی زندان خود هالو

از برگه محمد رضا عالی پیام – هالو در فیسبوک
11193404_843024749125695_1922804948435636518_n

الا یا ایها الساقی ادرکاسن و ناولها
که طنز آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

به زندان رجایی شهر، بند دو، بفرما چای
میان دسته ی اشرار و معتادان و قاتل ها

حشیش و شیشه و چرس و کرک ما بین معتادان
از آن سوی دگر تیزی و چاقو و قمه مابین جاهل ها

به زیر پله، پشت در، به خودکامی و بدنامی
ملاقات و بده بستان مایل ها و فاعل ها

دمادم جنگ و دعوا بین قوم خال کوبیده
سر بیست و یک و بیست و دو ساله بچه خوشگل ها

من و امثال ماها را چه امن و عیش چون هر دم
خطر می بارد از دیوار و در از این اراذل ها

شب تاریک و تنهایی و دیواری چنین حایل
کجا دانند آن آسوده خوابیده به منزل ها

لب خود را ببند از شعر اگر قاضی چنین فرمود
که قاضی بی خبر باشد ز راه و رسم عاقل ها

من و یک دفتر و خودکار بین این همه لوطی
منم چون قطعه ای ناجور بین تکه پازل ها

خودم این جا اسیر عده ای اوباش و لایعقل
دلم در انجمن ها و شب شعر است و محفل ها

مرنج از وحشت و تنهایی زندان خود هالو
که بدخواه تو وا مانده است از شعر تو در گل ها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s