آیا محمدرضاشاه پهلوی دیکتاتور نبود؟

تاربرگ ملیون ایران؛ http://melliun.org/iran/88636
images

در نقد نظرات و ادعای آقای دکتر فرهنگ قاسمی

یکی از مشکلاتی که نیروهای سیاسی ایران با آن روبرویند ـ صرفنظر از اینکه این نیروهای سیاسی در هیئت حاکمه باشند و یا در صفوف مخالفین و منتقدین رژیم ـ، « مشکل معرفتی » می باشد. در حقیقت این « مشکل معرفتی» تا کنون سبب شده است تا نیروها و فعالین سیاسی طرفدار آزادی و دمکراسی در میهنمان ایران ـ برعکس کشورهائی که نظام دمکراتیک بر آنها حاکم است ــ، نتوانند زبان یکدیگر را بفهمند، آنهم بدین خاطر که بخش بزرگی از این نیروها و فعالین سیاسی، برداشت و تعریف مخصوص بخود را از مقولات و واژه های سیاسی، حتی از واژه هایی که بعنوان واژه های « جهانشمول» شناخته شده اند، دارند. بسیاری از افراد و نیروهای سیاسی مقولات و واژه های سیاسی را بعنوان «اسم شب » و « شعار » مورد استفاده قرار می دهند، بدون اینکه به معانی آنها اصولا توجه ای داشته باشند. برخی از افراد و نیروها نه برپایه معیارهای علمی، بلکه بر پایه منافع گروهی و اطلاعات درگوشی و تفسیرهای سنتی، نظرات و عقاید خود را مطرح می کنند؛ بدون اینکه در مقابل خود این سئوال را مطرح کنند که اگر بنا باشد روزی همسوئی و نزدیکی مابین نیروهای سیاسی ایرانی که خود را مخالف « استبداد و دیکتاتوری » و طرفدار « دمکراسی » می دانند بوجود آید، تحقق چنین خواستی فقط زمانی امکان پذیر خواهد شد که این نیروها و فعالین درنهایت، برداشت هایی یکسان از ماهیت رژیم های استبدادی و دیکتاتوری و چگونگی روابط و ضوابط حاکم بر نظام دمکراسی و چارچوب و حدود حقوق و اختیارات هیات حاکمه و حقوق و وظائف شهروندان جامعه داشته باشند. بنظر من برای رسیدن به چنین وضعیت سیاسی در جامعه ایران، باید همه این نیروها و فعالین سیاسی بخشی از فعالیت های خود را در جهت نقد و اصلاح نظرات و عقاید یکدیگر و روشنگری در آن مورد مشخص بکارگیرند و پیشنهاد های اصلاحی و ترمیمی خود را در رابطه با مسائل مورد اختلاف ارائه دهند و چنین شیوه برخورد و روند کاری را بحساب دشمنی فردی و گروهی با یکدیگر نگذارند. بنظر من اگر جدال های سیاسی بین افراد و نیروهای سیاسی دگراندیش بر محور محتوی نظرات و عقاید و نه مخالفت های شخصی و گروهی دور زند و هدف از آن جدال ها، روشن کردن جوانب مورد اختلاف مسائل باشد، حتمأ چنین روشنگری در تحلیل نهائی بما کمک خواهد کرد تا با کمک یکدیگر، یک فرهنگ سیاسی دمکراتیک را شکل دهیم و رفته رفته آنرا به یک فرهنگ اجتماعی تبدیل نمائیم، یعنی آن نظرات و عقاید توده گیر شوند.

***

اخیرأ آقای دکتر فرهنگ قاسمی (رئیس مدرسه عالی مدیریت و کارشناس دفتر فرانسوی کیفیت در مدیریت آموزشی) در نوشته ای تحت عنوان « سرشتهای دیکتاتوری و داد و ستدهای ثروت و قدرت» ــ که در تعدادی از سایت های اینترنتی انتشار پیدا کرد ــ (۱)، به خصوصیات سیاسی دیکتاتور و نظام دیکتاتوری اشاره نموده و در آن رابطه پنج اصل را بعنوان مشخصات آن مقوله ها بر شمرده است. ایشان بعد از بیان توضیحات مورد نظر خود در باره « دیکتاتور و دیکتاتوری»، این سئوال را مطرح کرده است که: « آیا محمدرضاشاه دیکتاتور بود؟» ؛ و برای پاسخ به سئوال مطرح شده از سوی خود، سعی کرده است بدون توجه به توضیحات و محتوی ۵ اصل برشمرده در آن نوشته، با کمک گرفتن از نام افرادی همچون « صدام و پینوشه »، توضیح دهد که محمد رضاشاه « دیکتاتور نبوده » است. در واقع دکتر قاسمی « دیکتاتور » بودن محمد رضا شاه را نه بر پایه معیار های سیاسی سنجش دیکتاتورها در جهان، آنطور که خود ایشان در نوشته اش توضیح داده است، می سنجد، بلکه بنظر می رسد که ایشان معیار دیکتاتور بودن شاه را بر پایه شباهت داشتن و یا نداشتن عملکرد شاه باعملکرد « دراکولا» قرار داده است!!

در نوشته مورد بحث می خوانیم: « هرگز نمیتوان صدام و پینوشه را با محمدرضاشاه مقایسه کرد. محمدرضاشاه علیرغم همه نوشته‌هائیکه توسط اپوزیسیون از جمله خود بنده [ دکتر فرهنگ قاسمی] در سالهای گذشته تولید شده است، دیکتاتور نبود؛ ». نوشتاری که محتوی آن شباهت زیادی به نظرات و محتوی تبلیغات افراد و نیروهای طرفدار رژیم سرنگون شده پهلوی از جمله آقایان داریوش همایون، شجاع الدین شفا… و حزب مشروطه طرفدار آقای رضاپهلوی دارد، فقط با این تفاوت که این چنین نظراتی اینبار از سوی یکی از فعالین جبهه ملی در خارج از کشور و فرزند مرحوم ابوالفضل قاسمی ( فردی که پس از اخراج دکتر شاپور بختیار از حزب ایران و جبهه ملی ایران بخاطر قبول سمت نخست وزیری شاه در اوج انقلاب مردم ایران در سال ۱۳۵۷، سمت ریاست حزب ایران را بعهده گرفت)، مطرح شده است!!

بنظر من این حق دمکراتیک آقای دکتر فرهنگ قاسمی « رئیس مدرسه عالی مدیریت و کارشناس دفتر فرانسوی کیفیت در مدیریت آموزشی » می باشد که در هر زمان که خود تشخیص دهد و صلاح بداند در نظرات و عقاید خود تجدید نظر نماید. اتفاقأ کوشش همه آزادیخواهان و نیروهای دمکرات که برای بوجود آوردن فضا و روابط و ضوابط سیاسی در میهنمان ایران مبارزه می کنند باید این باشد که تمام ایرانیان بتوانند از حقوق دمکراتیک بهره مند گردند و نظرات و عقاید خود را بدون سانسور مطرح نمایند و هیچگاه از سوی مقا مات دولتی ونیروهای غیر دمکرات اپوزیسیون بخاطر محتوی نظرات و عقایدشان تحت پیگرد، سرکوب، تخطئه و اتهام قرار نگیرند. با توضیحی که رفت، اصولا نمی تواند ایراد و انتقادی به آقای دکتر فرهنگ قاسمی وارد باشد که چرا ایشان از بخشی از مواضع گذشته خود فاصله گرفته است ! اگر ایراد و انتقادی در این رابطه به ایشان وارد باشد ـ که بنظر من هست ـ، در رابطه با محتوی نظرات و عقاید جدید ارائه شده از سوی ایشان می باشد و نه اینکه چرا همچون گذشته نمی اندیشند!

در رابطه با نظرات جدید آقای دکتر فرهنگ قاسمی در باره هویت سیاسی محمد رضا شاه و رژیمش، من بعنوان یک فرد سوسیالیست مصدقی براین نظرم که ایشان در هنگام تنظیم « حکم » خود درباره بخشی از هویت سیاسی محمدرضاشاه پهلوی و رژیم حاکم بر ایران در آن دوران، دچاراشتباه شده است و در هنگام نگارش آن حکم، کوچکترین توجهی به عملکرد رژیم شاه و اسناد و مدارک تاریخی آن دوران ننموده است. وانگهی روشن نیست که چرا و بچه دلیل به محتوی توضیحاتی که خود دکتر قاسمی در باره خصوصیات « دیکتاتور» و « دیکتاتوری» در نوشته مورد بحث ارائه داده است، مورد توجه قرار نداده است!!

البته اگر روزی آقای دکتر فرهنگ قاسمی بتواند این ادعای خود را ــ محمد رضا شاه دیکتاتور نبود ــ با ارائه اسناد و مدارک ثابت کند، در آنزمان حتمأ باید با افرادی همچون آقایان داریوش همایون، شجاع الدین شفا و متحدین جدید آنها و دیگرنیروهای معروف به پهلویست، در امر نگارش جدیدی از تاریخ سیاسی در رابطه با دوران « نهضت ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق» و همچنین «تاریخ دوران سلطنت محمد رضا شاه پهلوی» همسو شد و بر گفتار دکترمصدق مبنی براینکه « شاه باید سلطنت کند و نه حکومت »، گفتاری که در رابطه با اعتراض و مخالفت به عملکردهای خلاف قانون و پایمال شدن قانون اساسی مشروطیت از سوی محمد رضا شاه و جلوگیری از ادامه قانون شکنی ها از سوی آن مقام، مطرح کرده بود و حتی در دوران محاکمات خود بعد از کودتای ۲۸ مرداد در دادگاه غیر قانونی نظامی ــ و نه قوه قضائیه ( دادکستری ) ـ نیز بر آن تاکید داشت، خط بطلان کشید و همچنین در بیان ارزش های هویتی « نهضت ملی »، که در تاریخ سیاسی ایران، بنام نهضت « ضد استبدادی و ضد استعماری» ثبت شده است، بنفع هویت جدید سیاسی محمد رضا شاه پهلوی، تجدید نظر نمود!!

ولی در اینجا باید خاطر نشان کرد که بر عکس ادعای آقای دکتر فرهنگ قاسمی، اسناد و مدارک تاریخی بیانگر این واقعیت تلخ می باشند که محمدرضا شاه پهلوی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به یک دیکتاتور تمام عیار تبدیل شده بود.

محمد رضا شاه پس از اینکه با دولت آمریکا در زمان پرزیدنت جون ـ اف کندی در رابطه با چگونگی روند اجرای اصلاحات مورد نظر آمریکائیها در ایران به توافق رسید، که نتیجه آن توافق برکناری دکتر علی امینی از مقام نخست وزیری شد ــ فردی که بخاطر خواست و تمایل و دستور پرزیدنت کندی بمقام نخست وزیری ایران منصوب شده بود ــ، «فرمان انقلاب سفید» را صادر کرد.

«فرمانی» که در مغایرت کامل با برخی ازاصول قانون اساسی مشروطیت قرار داشت. چون شاه طبق اصول قانون اساسی مشروطیت نه تنها حق صادر کردن «فرمان» را نداشت، بلکه نظرات و پیشنهاد های خود را می بایستی از طریق هیئت دولت به مجلس شورایملی برای تصویب نمایندگان ملت ارائه می داد، امری که محمد رضا شاه بهیچوجه مدّ نظر قرار نداد و کاملا خود سرانه عمل کرد. حال آقای دکتر فرهنگ قاسمی در نوشته خود می نویسد محمد رضا شاه دیکتاتور نبود!!

در رابطه با همین موضوع مشخص اگر بنا می شد تا محمد رضا شاه همچون یک پادشاه در نظام مشروطیت عمل کند، آیا نمی بایستی بر طبق موازین قانون اساسی مشروطیت، در مر حله اول از هیئت دولت می خواست تا مقدمات تشکیل «مجلس مؤسسان» را فراهم کنند، زیرا محتوی فرمان شاه با خود « سلب مالکیت» را بهمراه داشت و آن امر در مغایرت با برخی از « اصول قانون اساسی مشروطیت» قرار داشت که، در دستور قرار دادن و اجرای آن «فرمان» احتیاج به تغییر اصول قانون اساسی مشروطیت داشت. تازه پس از تغییر اصول قانون اساسی از سوی مجلس مؤسسان، محتوی پیشنهاد ـ و نه « فرمان» ـ شاه همانطور که اشاره رفت می بایستی برای تصویب نمایند گان ملت از طریق وزرا به مجلس شورایملی ارائه می شد، امری که اصولا انجام نگرفت!!

بد نیست توجه آقای دکتر فرهنگ قاسمی را به این موضوع جلب کرد که در کشور ایران که نظام حکومتی اش بعد از انقلاب مشروطیت، « مشروطه سلطنتی» بود و نه «سلطنت استبدادی »، رتق و فتق تمام امور مملکتی می بایستی نه بر پایه « فرمان شاه » ــ موضوعی که یکی از اختلافات مجلس شورایملی دوره اول با محمد علی شاه قاجار بود ــ، بلکه بر پایه اصول « قانون اساسی» و قوانین تصویب شده از سوی مجلس شورایملی انجام می گرفت. اما در ایران مجلس شورایملی از زمان شروع نخست وزیری دکتر علی امینی از سوی شاه منحل شده بود( ۲۰ اردیبهشت ۱۳۴۰) ــ دکتر امینی در تمام مدت حکومتش بدون حضور مجلس شورایملی نحست وزیر بود ــ و در دوران نخست وزیری علم و مقطع زمانی صدور « فرمان انقلاب سفید شاه »، هنوز انتخابات جدید انجام نگرفته بود!!

در واقع اگر بنا باشد بر پایه اسناد و مدارک قضاوت کنیم، از مقطع تاریخی سرکوب قهرآمیز تظاهر کنندگان در روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ( که بنام قیام ۱۵ خرداد در تاریخ معاصر ایران ثبت شده است) در دوران نخست وزیری اسدالله علم، فردی که افتخار داشت خود را چاکر جان نسارمحمد رضا شاه بداند و نه نخست وزیرایران، محمد رضا شاه پهلوی به یک «پادشاه مستبد » تبدیل گردید. یعنی وضعیت سیاسی ای بر ایران حاکم شد که « فرمان و اوامر محمد رضا شاه پهلوی»، بالاتر از اصول قانون اساسی مشروطیت قرار گرفت و در واقع محمد رضا شاه پهلوی به مقام تام الاختیار و « قدر قدرت » ایران ــ همچون دوران پادشاهان قاجار، قبل از انقلاب مشروطیت ــ تبدیل گردید.

اسناد و مدارک تاریخی دوران معاصر ایران حکایت از این فاجعه دارند که بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از مشروطیت فقط اسمش و برگزاری جشن روز ۱۴ مرداد، بعنوان روز سالگرد انقلاب مشروطیت، باقی مانده بود.

گویا آقای دکتر فرهنگ قاسمی در هنگام نگارش «حکم» خود مبنی بر «محمد رضا شاه دیکتاتور نبود»، آن بخش از گفتار محمد رضاشاه را که در اوج مبارزات مردم در دوران انقلاب سال ۱۳۵۷ در رابطه با «ماهیت رژیمش» بیان کرد، فراموش نموده اند. در آنزمان اعلیحضرت همایونی، آریامهر، خدایگان، بزرگ ارتشداران… برای ساکت کردن مردم ایران به آنها قول داد که از آن تاریخ ببعد در جهت اجرای قانون اساسی مشروطیت عمل خواهد کرد و دیگر از قانون شکنی خبری نخواهد بود!!

آقای دکتر فرهنگ قاسمی قبل از صادر کردن «حکم برائت» محمدرضاشاه پهلوی بعنوان دیکتاتور ایران، در نوشته خود به توضیح « دیکتاتوری چیست؟ دیکتاتور کیست ؟» پرداخته و توضیحاتی را در آن باره ارائه داده و در آن نوشته از «سرشتهای پنجگانه» در باره مشخصات و شناسائی آن مقولات، صحبت نموده اند. در آن نوشته می خوانیم:

«در مفهوم سیاسی و بنا بر تعریف و ضوابط نوین جوامع انسانی دیکتاتوری را به رژیمی نسبت می دهند که تمامی قدرت در دست یک نفر یا یک گروه و یا یک حزب متمرکز بوده و سرشتهای پنجگانه زیر را دارا باشد:
سرشت نخست رژیمهای دیکتاتوری، عدم نظارت دموکراتیک شهروندان و نهادهای اجتماعی و سیاسی بر قدرت یعنی عدم انتخابات آزاد است، که نتیجه‌های آن در جامعه عبارتند از: اختناق، زندان، شکنجه و اعدام مخالفین و اقلیت‌ها.

دیگر سرشت یک رژیم دیکتاتوری قدرت مطلقه است که بوسیله عدم رعایت حکومت قانون یعنی تجاوز به قانون اساسی و برقراری قوانین اضطراری اعمال می شود.

سرشت سوم رژیم دیکتاتوری عدم رعایت جدایی قوای سه‌گانه (قانونگذاری، قضائی و اجرایی) می باشد.

سرشت چهارم زیرپاگذاشتن منشور جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن است.

سرشت پنجم یک رژیم دیکتاتوری عدم رعایت آزادی مطبوعات و آزادی بیان می باشد.
دیکتاتور کسی یا نهادی است که ارکستر دیکتاتوری را رهبری می کند. دیکتاتوری نیز خود انواع و اقسام دارد… ).»

من در اول همین نوشته اشاره کردم که نظرات آقای دکتر فرهنگ قاسمی مبنی بر این ادعا که « محمد رضا شاه دیکتاتور نبود» !!، ادعائی غلط است که از سوی من بعنوان یک فرد «مصدقی» بهیچوجه قابل قبول نیست !!

بنظر من چون ادعای غلط آقای دکتر فرهنگ قاسمی در کنار تبلیغات پهلویست ها در رابطه با ادعای آن جماعت مبنی بر اینکه پادشاهان پهلوی از مدافعین سرسخت نظام مشروطه و محتوی قانون اساسی مشروطیت بودند ــ همان قانون اساسی که این جماعت پهلویست برهبری پادشاهان پهلوی ( رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی ) در دوران ۵۷ سال حکومتشان با تمام قدرت در پایمال کردن آن کوشیدند ــ، کمک به مغشوش جلوه دادن هویت « نهضت ملی برهبری دکتر محمد مصدق » و حتی جنبش مشروطه خواهی و طرفداران «حاکمیت قانون » می نماید، نمی توان و نباید آنرا بدون پاسخ گذاشت. حتی اگر نخواسته باشیم در رابطه با ادعای غلط آقای دکتر فرهنگ قاسمی از مغشوش جلوه دادن هویت نهضت ملی ایران صحبت بمیان آوریم، باید قبول کنیم که بر پایه حکم جناب دکتر قاسمی، مبارزات و فعالیت های آن بخش از افراد و نیروهای سیاسی که از فردای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ انجام گرفت، یعنی مبارزه رادمردانی که در پایه گذاری « نهضت مقاومت ملی » برهبری آیت الله سید رضا زنجانی ـ آیت اللهی که خود را مصدقی می دانست ـ و بر ادامه « راه مصدق » تاکید داشتند (۲) و همچنین مبارزات دیگر نیرو های سیاسی ملی، مذهبی، چپ، سوسیالیست، کمونیست و… در داخل و خارج از کشور تا پیروزی انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و سرنگونی رژیم شاه، علیه « رژیم دیکتاتوری شاه»، مبارزاتی غلط بوده است؛ چون همگی آن افراد و نیروها در اشتباه بوده اند !! و در نتیجه باید به آن حضراتی که مدعی « بدهکاری پوزش بزرگ روشنفکران ایران، اهل اندیشه و قلم به محمد رضا شاه ؟» و پهلویست ها و دیگر افرادی که در آن رابطه قلمفرسائی کرده اند، حق داده شود که محمدرضاشاه «دیکتاتور» نبوده است و عده ای مقرض، مجنون و دیوانه به آن مقام اتهام واهی وارد کرده اند و باید از آن جماعت و در صدر آنها « پهلویست ها»، « پوزش » خواست ؛ امری که با توجه به اسناد و مدارک تاریخی موجود در باره جنایات و عملکردهای خلاف قانون و پایمال کردن قانون اساسی در دوران سلطنت محمدرضاشاه، بیشتر از یک شوخی سیاسی تلقی نخواهد شد!! (۳).

من برای اثبات غلط بودن ادعای آقای دکتر فرهنگ قاسمی، بدون اینکه خواسته باشم توضیحاتی در باره مشخصات هویت دیکتاتور و دیکتاتوری و تفاوت و اختلافات آنها با نظام دمکراسی در این نوشته ارائه دهم ـ مسائلی که قبلا در نوشته های گوناگون در باره آنها اظهار نظر کرده ام ـ، (۴) از توضیح خود ایشان در باره « دیکتاری چیست؟ دیکتاتور کیست ؟» در نوشته مورد بحث، کمک می گیرم و همان معیار های ارائه شده از سوی ایشان که بطور کامل آنها را در همین نوشته قبلا نقل کرده ام، بعنوان معیار سنجش و قضاوت در باره چگونگی هویت سیاسی محمد رضا شاه و رژیمش مورد استفاده قرار می دهم، چون تعریف ارائه شده از سوی ایشان در باره خصوصیات دیکتاتور و رژیم دیکتاتوری عمدتأ مورد توافق من نیز می باشد.

برای تفهیم بهتر نوشتار خود، مجددأ به نقل قول یک یک « سرشتهای پنجگانه » مورد نظر آقای فرهنگ قاسمی می پردازم و در باره هر یک از بخشهای آن، توضیحات کوتاهی خواهم داد که آیا آن خصوصیات ذکر شده از سوی آن جناب در باره « دیکتاتور و دیکتاتوری »، همچنین شامل حال محمد رضا شاه و رژیمش نیز می شود و یا نه ؟!!

۱ ـ « سرشت نخست رژیمهای دیکتاتوری، عدم نظارت دموکراتیک شهروندان و نهادهای اجتماعی و سیاسی بر قدرت یعنی عدم انتخابات آزاد است، که نتیجه‌های آن در جامعه عبارتند از: اختناق، زندان، شکنجه و اعدام مخالفین و اقلیت‌ها.»

در رابطه با این بخش از نظرات آقای دکتر فرهنگ قاسمی این سئوال در رابطه با رژیم شاه نیز مطرح است که آیا مردم ایران صرفنظر از وابستگی گروهی و سیاسیشان در آن دوران از حقوق قانونی خود ـ حقوقی که قانون اساسی مشروطیت برای مردم ایران در نظر گرفته بود ـ، بهره مند می شدند و از آن طریق می توانستند بر نهادهای اجتماعی و سیاسی قدرت نظارت داشته باشند یا نه ؟

آیا در دوران رژیم شاه، انتخابات مجلس شورایملی آزاد بود؟ بنا بر مدارک و اسناد تاریخی، انتخابات مجلس شورایملی در دوران رژیم شاه بهیچوجه آزاد نبود، اگرچه خواست انجام انتخابات آزاد، یکی از خواست های محوری تمام نیروهای آزادیخواه آنزمان ایران بود!

مگر اینکه خواسته باشیم انتخابات مجلس پانزدهم در دوران نخست وزیری قوام السلطنه و یا انتخابات مجلس دوره هجدهم در دوران نخست وزیری سرلشگر زاهدی و یا انتخابات دوره نوزدهم که دکترمنوچهر اقبال بعنوان وزیر کشور به شرافت مادرش قسم خورده بود که آنرا بطور آزاد وبدون دخالت دولت برگزار کند و یا انتخاباتی که کنگره آزاد زنان و آزاد مردان، سرنوشت آنرا رقم زده بود و… را بعنوان« انتخابات آزاد» محسوب داریم!

آقای دکتر فرهنگ قاسمی فعال جبهه ملی ایران ـ خارج از کشور، حتمأ باید بخاطر داشته باشد که تظاهرات بزرگ میدان جلالیه در تهران که یکی از بزرگترین تظاهرات مردم ایران در آن مقطع تاریخی بود، بنا بر تصمیم رهبری جبهه ملی ایران در اعتراض به تعطیل مجلس شورایملی و تاکید بر اجرای انتخابات آزاد در دوران صدارت دکتر علی امینی برگزار شد!!

البته افراد و نیروهائکه با تاریخجه نهضت ملی برهبری دکتر مصدق آشنائی دارند، به این واقعیت نیز آگاه هستند که دربار و ارتش و… در سرنوشت انتخابات دخالت می کردند و کاندیدهای مورد نظر خود را با تقلب بعنوان نمایندگان ملت از صندوقهای رأی بیرون می آوردند. در همان رابطه بود که دکتر مصدق باتفاق عده ای از مردم تهران بخاطر اعتراض به تقلبات انتخاباتی مجلس دوره شانزدهم در جلوی کاخ ابیض دست به اعتراض زدند و بنا بر سنت حاکم بر جامعه ایران در آنزمان، دکتر مصدق باتفاق ۱۹ نفر از تظاهر کنندگان در کاخ ابیض دست به تحصن زدند، همان تحصنی که هسته اولیه تشکیل سازمانی بنام « جبهه ملی ایران » را پایه گذاری کرد.

آیا در زمان رژیم شاه اختناق وجود نداشت و مخالفین و منتقدین سیاسی تحت پیگرد نیروهای امنیتی قرار نمی گرفتند و روانه زندان نمی گردیدند و به چوخه اعدام بسته نمی شدند؟ در این رابطه می توان به اسناد و مدارک « کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ـ اتحادیه ملی » مراجعه کرد که طی بیانیه ها، مصاحبه های مطبوعاتی، تظاهرات، مارش ها، اعتصاب غذاها، اشغال سفارتخانه های شاه… در کشورهای اروپائی و آمریکا، پرده از جنایات رژیم شاه بر می داشتند و یا به اسناد سازمانهای دفاع از حقوق بشر مراجعه کرد!!

۲ ـ « دیگر سرشت یک رژیم دیکتاتوری قدرت مطلقه است که بوسیله عدم رعایت حکومت قانون یعنی تجاوز به قانون اساسی و برقراری قوانین اضطراری اعمال می شود.»

آیا در رژیم شاه، قدرت دیگری جز قدرت شخص شاه و دربار وجود داشت ؟

آیا در دوران رژیم شاه اصول قانون اساسی مشروطیت در رابطه با حقوق ملت پایمال نمی شدند؟

آیا بخاطرزیرپا گذاشتن اصول قانون اساسی نبود که جبهه ملی و دانشجویان طرفدار دکتر مصدق در رابطه با رفورمهای شاه که بنام های « انقلاب سفید» و یا « انقلاب شاه و ملت» نامیده می شد، شعار معروف « اصلاحات آری، دیکتاتوری نه » را مطرح کردند ؟ همان تظاهرات سرکوب شده ای که با خود دستگیری بسیاری از مبارزین و فعالین جبهه ملی ایران را بهمراه داشت!

آیا هویدا نخست وزیر شاه، فردی که حدودأ بمدت ۱۳ سال سمت نخست وزیری شاه را بعهده داشت، در پاسخ به سئوال خبرنگاران که از او بعنوان شخص دوم مملکت نام بردند، بیان نداشت که ما جز فرد اول مملکت شخصیت سیاسی دیگری نداریم؟

آیا نخست وزیرانی همچون دکتر منوچهر اقبال و اسدالله علم که خود را چاکر جان نسار و غلام خانه زاد محسوب نمی کردند؟

آیا بنا بر فرمان شاه تمام احزابی که بنا بر دستور شاه ساخته شده بودند، منحل اعلام نشدند و «حزب رستاخیز» تشکیل نشد، حزبی که تمام ملت ایران می بایستی به عضویت آن درآیند و هر ایرانی که با آن حزب مخالف بود، می بایستی پاسپورت خود را می گرفت و وطن خود را ترک می نمود؟

و…

۳ ـ « سرشت سوم رژیم دیکتاتوری عدم رعایت جدایی قوای سه‌گانه (قانونگذاری، قضائی و اجرایی) می باشد.»

آیا بعد از کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اصولا می توان از جدایی قوای سه گانه در وطنمان ایران صحبت بمیان آورد؟

آیا اصولا آن قوای سه گانه می توانستند بطور مستقل عمل کنند؟

در زمان شاه اصولا ملت ایران از این حق قانونی خود بهره مند نمی شد که در رابطه با مسائل مختلف سیاسی ـ اجتماعی نظراتی جز نظرات مورد نظر شاه داشته باشد، چه رسد به تبلیغ نظرات مخالف. تمام نیروهای سیاسی وابسته به اپوزیسیون بعد از کودتای ۲۸ مرداد سرکوب و غیر قانونی اعلام شدند.

اسناد و مدارک دوران سلطنت محمد رضاشاه پهلوی بخصوص بعد از کودتای سازمانهای جاسوسی انگلیس و ایالات متحده آمریکا و دربار و دیگر نیروهای ارتجاعی و وابسته در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بیانگر این واقعیت تلخ هستند که ملت ایران کوچکترین نقشی در چگونگی شکل گرفتن مجلس قانونگذاری و تعیین هیئت حاکمه نداشته اند و قوه قضائی بخصوص در رابطه با مسائل سیاسی و در برخورد با شخصیت های سیاسی، همیشه بنا بر دستور و فرمان محمد رضا شاه و دربار و سازمان امنیت هیچ کاره بوده است و بجای قوه قضائیه و دادگستری، دادگاه های فرمایشی و غیر قانونی نظامی که کوچکترین توجهی به موازین حقوقی و اصول قانون اساسی مشروطیت نداشتند، آزادیخواهان و طرفداران حاکمیت قانون را به تبعید، زندان و اعدام محکوم می کردند!

۴ ـ « سرشت چهارم زیرپاگذاشتن منشور جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن است.»

در زمان رژیم شاه بهیچوجه به «منشور جهانی حقوق بشر» توجه نمی شد. سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام مخالفین و منتقدین در دستور کار رژیم محمد رضا شاه قرار داشت. بی حرمتی به دگراندیشان یکی از خصوصیات رژیم شاه بود. خود آقای دکتر فرهنگ قاسمی به بخشی از جنایات دوران شاه در نوشته مورد بحث اشاره کرده اند.

مگر سازمان عفو بین الملل در گزارش ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ خود در باره پایمال شدن حقوق بشر در ایران ننوشت: « در نقض حقوق بشر، کارنامه هیچ کشوری تیره تر از ایران نیست.» ؟!!

۵ ـ « سرشت پنجم یک رژیم دیکتاتوری عدم رعایت آزادی مطبوعات و آزادی بیان می باشد.»

در دوران رژیم محمد رضا شاه اصولا به آزادی مطبوعات و آزادی بیان توجه نمی شد، فعالیت های سیاسی افراد و نیروهای سیاسی غدغن بود. حتی اعضای « کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی » که در خارج از مرزهای ایران فعالیت داشتند از پیگرد، تهدید و زندان در امان نبودند!

با توضیحاتی که رفت تمام آن خصوصیاتی که آقای دکتر فرهنگ قاسمی بعنوان معیار شناخت رژیم دیکتاتوری در نوشته خود ( سرشتهای دیکتاتوری و داد و ستدهای ثروت و قدرت) مطرح کرده اند، بطور کامل شامل حال رژیم محمد رضا شاه پهلوی نیز می شوند، حال چرا ایشان مدعی شده اند که محمد رضا شاه دیکتار نبود برای من روشن نیست؟

آیا آقای دکتر فرهنگ قاسمی طرفدار منطق یک بام و دو هواشده اند؟ که امید است چنین نباشد!

با توجه به مطالب بالا، برای من روشن نیست که بچه منظوری جناب دکتر قاسمی، فردی که در افکار عمومی بنام یکی از فعالین جبهه ملی ایران در خارج از کشور معروف است، برای اینکه ثابت کند که محمد رضا شاه دیکتاتور نبوده است، آن چنان استدلال نموده است و در واقع با این « استدلال » چه هدفی را دنبال می کند؟!!

این نوشته را با نقل قولی از نوشته آقای دکتر قاسمی و توضیح کوتاهی در باره آن، پایان می دهم. دکتر قاسمی در مقاله مورد بحث نوشته است:

« هنوز معلوم نیست نقش شاه در اعدام مبارزان بزرگی چون گلسرخی، بیژن جزنی،… تا چه حدی باشد. »!!

گفتاری که بخواننده مطلب چنین القاء می کند که گویا تفاوتی بین سیاست و عملکرد شخص محمد رضا شاه و دیگر ارگان ها و نهادهای حکومتی آن زمان که محمدرضا شاه شخص اول آن بود وجود داشته است! ادعائی غلط که نه تنها در تضاد با واقعیات تاریخی آن دوران قرار دارد، بلکه در تناقض کامل با خاطرات اسدالله علم ــ یکی از نزدیکترین سیاستمداران آنزمان به شاه ــ نیز می باشد!!

دکتر منصور بیات زاده

جمعه ۲۹ دی ۱٣٨۵ – ۱۹ ژانویه ۲۰۰۷

socialistha@ois-iran.com

http://www.ois-iran.com

پاورقی:

۱ ـ سرشتهای دیکتاتوری و داد و ستدهای ثروت و قدرت ـ دکتر فرهنگ قاسمی

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=7623

http://asre-nou.net/1385/day/20/m-ghassemi.html

http://www.mellimazhabi.org/news/012007news/0801ghasmi.htm

http://www.jebhemelli.net/htdocs/Political_Articles/2007/01_January/FGhasemi_Dictatorship_Characters.htm

در بخش بایگانی ـ دیدگاه ها ـ سرشتهای دیکتاتوری و داد و ستدهای ثروت و قدرت ـ دکتر فرهنگ قاسمی

http://www.sedaye-ma.org/

http://www.iranliberal.com/Maghaleh-ha/EXtra/FarhangGasmi-070108.htm

۲ ـ کتاب « دکتر محمد مصدق و راه مصدق » ــ بقلم دکتر منصور بیات زاده،

فصل شانزدهم ـ بخش اول ـ « راه مصدق » و نیروهای طرفدار، منتقد و مخالف آن « راه »،

صفحات ۱۰۳ تا ۱۴۵

http://www.rahe-mossadegh.ois-iran.com/

ــ دکتر منصور بیات زاده ـ پوزش روشنفکران از محمد رضا شاه پهلوی؟۳

http://www.ois-iran.com/pdf120.pdf

ـــــ رؤیای سلطنت و غوغای سلطنت طلبان

ــ مهندس اسماعیل شبان

بخش اول

http://www.ois-iran.com/pdf122.pdf

بخش دوم

http://www.ois-iran.com/pdf123.pdf

بخش سوم

http://www.ois-iran.com/pdf124.pdf

ـــــ در رد ادعای نویسنده کیهان لندن در باره عامل کودتای ۲۸ مرداد،

خانم بقراط، بسی خفته نمانید! نه شاه کودتا کرد، نه مصدق !!

سازمانهای جاسوسی سیا و انتلیجنت سرویس کودتا کردن!!!

ـ مهندس رضا رحیم پور

http://www.ois-iran..com/189.pdf

ــــــ ما از تهدید و توطئه هراسی نداریم و با صدای بلند می گوئیم،

ما « مصدقی هستیم »، زنده باد « راه مصدق »

و با افراد و نیروهای کاذب مصدقی هیچگونه همسوئی و همگرائی نداریم.

ـ مهندس رضا رحیم پور

http://www.ois-iran..com/198.pdf

۴ ـ مطالب در باره « حقوق شهروندی» و

« ارزشها » و « بارسیاسی » عناصر تشکیل دهنده «نظام دمکراسی»

ـ دکتر منصور بیات زاده

بخش اول

http://www.ois-iran.com/pdf144.pdf

بخش دوم

http://www.ois-iran.com/pdf146.pdf

بخش سوم

http://www.ois-iran.com/pdf147.pdf

ـــــ « حاکمیت قانون» و یا حکومت استبدادی با ماسک قانونمداری

ـ دکتر منصور بیات زاده

http://www.ois-iran.com/rs.pdf

ــــ یکی از محورهای اصلی مشکلات سیاسی جامعه ایران، مشکل معرفتی است

ـ دکتر منصور بیات زاده

بخش اول

http://www.ois-iran.com/pdf111.pdf

بخش دوم

http://www.ois-iran.com/pdf112.pdf

بخش سوم

http://www.ois-iran.com/pdf113.pdf

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s