منش «حق‌طلبی» و منش «قربانی» -علی نصری

15977740_10154716096340673_5281909029486336357_n15977834_10154716095860673_6800649351420052176_n
بزرگ‌ترین دامی که بر سر راه هر جریان حق‌طلبانه‌ء اجتماعی و سیاسی قرار دارد و عمدتاْ موجب انحراف٬ انحطاط و سقوط آن می‌شود؛ تبدیل شدن روحیهء «مبارزه» و «حق‌طلبی» به روحیهء «قربانی» و «طلب‌کاری» است. این تغییر ناگهان رخ نمی‌دهد بلکه به تدریج در «گفتمان» آن جریان رخنه‌ می‌کند و رفته رفته ماهیت آن را از درون استحاله می‌کند.

یک انسان «حق‌طلب» و یک انسان «قربانی» هر دو ظاهراْ یک شرایط ظالمانه و ناعادلانه را تشخیص می‌دهند٬ هر دو به آن اعتراض دارند و هر دو برای تغییر آن تلاش می‌کنند. اما میان این دو منش تفاوت‌های بنیادینی وجود دارد که شناختن آن‌ها برای حفظ صلابت جنبش‌های اجتماعی ضروری است:

– انسانی که منش «حق‌طلبی» دارد؛ هرچند که در تنگنای ظلم و نابرابر قرار گرفته باشد٬ همواره از موضع «قدرت» به مسائل می‌نگرد و از جایگاه یک «مصلح» و «رهبر» اجتماعی سخن‌ می‌گوید. منش او جذب نیروهای اجتماعی از طریق نمایش «اقتدار» و «ثابت‌قدمی» و ترسیم تصویری از آینده‌ای روشن و «پیروزمندانه» است. به همین سبب نلسون ماندلا از درون سلول انفرادی آپارتاید وعدهء «بخشیدن» زندان‌بانان خود را می‌دهد٬ مارتین لوترکینگ از دل جامعهء نژادپرست و سرکوب‌گر آمریکا از «رویا»ی خود برای آیندهء فرزندان سفیدپوست و سیاه‌پوست این کشور می‌گوید٬ و محمد علی در داخل رینگ بوکس موهای خود را شانه می‌زند و زیبایی خود را ستایش می‌کند تا به سیاه‌پوستان تحقیر شدهء آمریکا اعتماد به نفس تازه‌ای ببخشد.

اما وقتی «گفتمان» جنبش ضدنژادپرستی از منش «حق‌طلبی» به منش «قربانی» تغییر می‌یابد٬ دیگر به جای جذب نیرو از طریق نمایش «اقتدار» و «اعتماد به نفس»٬ با جلب «ترحم» و «مظلوم‌نمایی» و زبانی «بغض‌آلود» و «گله‌مند» و «شاکی» دست استمداد به سوی جامعه دراز می‌کند و ناخواسته «پیروزی» خود را به «دل‌رحمی» و «دست و دل بازی» نیروهای سرکوب‌گر واگذار می‌کند.

– انسانی که منش «حق‌طلبی»‌ دارد٬ مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی را یک ارزش «جهان‌شمول» می‌بیند و با سایر جریان‌های حق‌طلب در سراسر جهان احساس ‌«هم‌یاری» و «هم‌پیمانی» می‌کند. چنین انسانی اگر چه امکان یاری سایر جریان‌های حق‌طلب جهان را نداشته باشد٬ اما هرگز قدمی در راه تشدید نابرابر یا ظلم در هیچ کجای جهان برنمی‌دارد. به همین سبب «محمد علی» – علی‌رغم تمام تبعات قانونی و فشارهای رسانه‌ای و از دست دادن عنوان قهرمانی‌اش – از اعزام شدن به جنگ ویتنام امتناع می‌کند و در جمع خبرنگاران می‌گوید «وجدانم به من اجازه نمی‌دهد که لباس نظامی بر تن کنم و به آن سوی دنیا بروم و برادران رنگین‌پوست خودم که در فقر و گرسنگی بسر می‌برند را برای آمریکای قدرت‌مند بکُشم! مگر آن‌ها با من چه کرده‌اند؟ آیا آن‌ها پدر و مادرم را کشتند٬ اجدادم را به بردگی گرفتند٬ و هویتم را ربودند؟ من را به زندان ببیرید٬ به جنگ نمی‌روم»

اما انسانی که منش «قربانی» دارد؛ نه تنها خود را یار و هم‌پیمان سایر ستم‌دیدگان جهان نمی‌شناسد که با رویکردی «طلب‌کارانه» خود را نیز «محق» و «مجاز» به اعمال ظلم و بی‌عدالتی بر دیگران می‌بیند. در نگاه او جهان بر او ظلم کرده پس او نیز متقابلاْ «سهمی» از ظلم کردن و بی‌عدالتی نمودن و حقی را ناحق کردن در جهان دارد. حییم وایزمن (Chaim Weizmann) نخستین رئیس جمهور اسرائیل٬ با اشاره به حق یهودیان ستم‌کشیدهء تاریخ برای داشتن یک وطن و مامن مستقل برای خود می‌گوید «ما خودمان را در سرزمین فلسطینیان مستقر خواهیم کرد؛ چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید. می‌توانید به تسریع و تسهیل این روند کمک کنید یا می‌توانید آن را به تعویق بی‌اندازید. البته برای شما بهتر است که با ما هم‌کاری کنید تا مبادا نیروی سازندگی ما به قدرت ویران‌گری تبدیل شود که تمام جهان را زیر و رو کند!».

– انسانی که منش «حق‌طلبی» دارد علی‌رغم تمام فشارها و سخنی‌هایی که متحمل ‌می‌شود٬ همواره نسیمی از «آرامش» و «رضایت» در وجودش روانه است. تجربهء ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌ها او را «تلخ» و «کینه‌جو» نکرده بلکه بر «آرمان‌گرایی» و «نوع‌دوستی»اش افزوده است. وجدان او آسوده است چرا که می‌داند که حتی اگر بر ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌های عصر خود فائق نگردیده٬ زیربنایی از تلاش‌ها و اندیشه‌ها وانگیزه‌ها برای نسل‌های آینده ساخته تا یک قدم به آرمان‌های انسانی‌شان نزدیک‌تر شوند. وجود چنین انسانی در جامعه موجب دل‌گرمی و امید و آسایش دیگران است و اضطراب‌ها و تشویش‌ها را کنار می‌زند.

اما انسانی که منش «قربانی» دارد٬ همواره «ناراحت»٬ «ملتهب» و «شکایت‌مند» است. او بیش از آن‌که در طلب رفع تبعیضات و ستم‌های عصر خود باشد٬ «نیازمند» جنجال‌‌آفرینی‌های روزمره برای برانگیختن «خشم» گروهی از مردم برعلیه گروهی دیگر و برچسب چسباندن و تهمت زدن و شعار دادن به منظور التیام بخشیدن به اضطراب‌های درونی خویش است. چنین انسانی جامعه را دچار عصبیت٬ تفرقه و شعارزدگی می‌کند.

گذار از منش «حق‌طلبی» به منش «قربانی» عمدتاْ به شکل تدریجی و نامحسوس صورت می‌پذیرد. هیچ جنبش اجتماعی/سیاسی از گزند این گذار در امان نیست. جنبش‌های ضدنژادپرستی٬ جنبش‌های ضدجنگ٬ جنبش‌های استکبارستیز٬ جنبش‌های حامی عدالت اجتماعی٬ جنبش‌های دفاع از حقوق اقلیت‌ها٬ جنبش‌های دفاع از حقوق زنان٬ همگی در معرض چنین استحاله‌ای قرار دارند. این وظیفهء نظریه‌پردازان و رهبران فکری و کنش‌گران اصلی این جریان‌‌هاست که با شناسایی این مراحل روند٬ از وقوع آن جلوگیری کنند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s