«ما بر سر دوراهی پلاسکو»-Ali Nasri

16105666_10154723728480673_3428050941354680213_n
اگر تعریفی برای «پیش‌رفت» و «عقب‌ماندگی» کشورها وجود داشته باشد٬ به وجود یا عدم وجود یک «ویژگی» یا «خصلت» جمعی در ملت‌هایشان برمی‌گردد؛

ملت‌های «پیش‌رفته» قادرند که از درون حوادث روزگار – سیل و طوفان و زلزله و سونامی و آتش‌سوزی و ترور و افنجار و اشغال و جنگ – هر بار قوی‌تر و منسجم‌تر و سربلندتر از قبل بیرون بی‌آیند و انبوهی از تجربه‌ها و ارزش‌های جدیدی را به نسل‌های آینده منتقل می‌کنند.

اما ملت‌های «عقب‌مانده» با هر ضربه‌ای که می‌خورند قدری شکسته‌تر٬ تلخ‌تر٬ خشم‌گین‌تر و افسرده‌تر می‌شوند و کوله‌بار سنگین‌تری از احساس حقارت و ذلت و حسرت و افسوس و نفرت از خود را بر دوش نسل‌های آینده می‌گذارند.

بسیاری از کشورهایی که ما امروز به عنوان نمادهای «پیش‌رفت» و «توسعه» می‌شناسیم٬ کشورهایی هستند که تاریخ‌شان بستر خانمان‌سوزترین حوادث و دشوارترین آزمون‌ها بوده؛

ملت «آلمان» که در طی یک قرن در مرکز دو جنگ جهانی قرار داشته٫ ۹۰٪ شهرهای بزرگش در آتش سوخته بودند٬ ویران‌گرترین ایدئولوژی‌‌ تا مغر استخوانش ریشه دوانده بود٬ نیروهای خارجی خاکش را اشغال کرده بودند٬ و دیوار قطوری سرزمینش را دو نیمه کرده بود؛ اگر «آگاهانه» چشم بر نقاط قوت خود نمی‌دوخت و آن‌ها را برجسته نمی‌نمود و جایگزین احساس حقارت و ننگ و تلخی نمی‌کرد٬ امروز در چه جایگاه متفاوتی قرار داشت؟

ملت «فرانسه» تنها یک سال بعد از آغاز جنگ جهانی دوم تسلیم دشمن شدند٬ کلید پایتخت‌شان را به او تحویل دادند٬ دولت دست‌نشاندهء «ویشی» را بر مسند قدرت نشاندند٬ در خیابان مشهور شانزلیزه استقبال چند میلیونی از مارشال پتن (Maréchal Pétain) – رئیس دولت دست‌نشاندهء نازی‌ها – به عمل آوردند٬ اعضای «مقامت» را شناسایی می‌کردند و لو می‌دادند٬ و به طور گسترده در جنایات نازی‌ها هم‌کاری می‌کردند. اما در سال ۱۹۹۴ وقتی خبرنگار فرانسوی در یک مصاحبهء تلویزیونی از فرانسوآ میتران (Francois Mitterrand) – رئیس جمهور – می‌پرسد که آیا حاضر است به عنوان نمایندهء کشور فرانسه به خاطر تشکیل دولت «ویشی» در جنگ جهانی دوم عذرخواهی کند؛ او با عصبانیت پاسخ می‌دهد که «کسانی که چنین تقاضایی دارند هیچ درکی از تاریخ پُر افتخار فرانسه ندارند. آن‌ها صد سال دیگر هم می‌توانند منتظر بمانند؛ من هرگز تسلیم گفتمان نفرت ‌نخواهم شد!»

فرانسوآ میتران به درستی درک کرده بود که یک ملت بر «روایت جمعی» خودش استوار است؛ روایتی که باید هر لحظه در هر رویداد و حادثه‌ای «آگاهانه» نوشته شود. او ترجیح می‌داد که روایت جمعی ملت‌ش حکایت اندک شهروندانی باشد که شب‌نامه‌های «ژان مولن» (Jean Moulin) – چهرء مقاومت علیه نازی‌ها- را پخش می‌کردند و نه شهروندانی که اعضای مقاومت را لو می‌دادند٬ حکایت استقبالِ گستردهء مردم از ژنرال دوگل (De Gaulle) در روز آزادی باشد و نه استقبال‌ از مارشال پتن در روز اشغال٬ و ارزش‌های «آزادی‌خواهی» و «عزت» و «مقاومت» به نسل‌های آینده منتقل شود و نه شرمندگیِ «تسلیم» و «سرسپردگی».

حالا ما از خودمان بپرسیم که از دل حوادث روزگار با چه قامتی بیرون می‌آییم؟

دیروز ساختمان #پلاسکو فروریخت؛ میلیون‌ها شهروند ایرانی با دل‌های شکسته و چشمان نگران لحظه به لحظهء اخبار این حادثه را پیگیری کردند٬ مغازه‌‌دران اطراف با پخش غذا و آب و میوه به نیروهای امدادرسانی یاری رساندند٬ هزاران شهروند در مقابل بانک‌های اهدای خون ساعت‌ها صف کشیدند٬ گروهی از مردم در کنار ایستگاه‌های آتش‌نشانی شهر دسته‌های گُل و روبان‌های سیاه و پیام‌های تسلیت گذاشتند٬ و ایرانیان از سراسر جهان میلیون‌ها پیام و شعر و عکس برای ابراز هم‌دردی با همو‌طنان‌شان ارسال کردند.

اما در«روایتی» که ما امروز در شبکه‌های اجتماعی مشغول نوشتن‌‌ آن هستیم٬ چه میزان توجه به این واکنش‌های انسانی و یاری رسانی‌ها و ابراز هم‌دردی‌ها و هم‌بستگی‌ها شده و چند میلیون بار عکس فردی که صحنهء حادثه در حال لبخند زدن و «سلفی» گرفتن است با عنوان «بی‌شعوری» و «سقوط اخلاقی» ایرانیان بازنشر شده است؟‌ چه میزان از اطلاع‌رسانی‌‌ جمعی‌مان صرف برجسته نمودن نقاط قوت و پخش تصاویر لحظه‌های انسانی و تقویت روحیهء هم‌بستگی و سازندگی و خیررسانی شده و چه میزان صرف «خودزنی» و لعن و نفرین ملت شده است؟

ما از دل این حادثه – و حوادث دیگر – چه ارزش‌هایی استخراخ خواهیم کرد٬ چه تجربه‌هایی کسب خواهیم کرد٬ و چه روایتی برای نسل‌های ‌آینده خواهیم نوشت؟
16142241_1238314029557841_1084083047048339138_n
برگه «لطفا گوسفند نباشید»- فیسبوک

روزی تاریخ در باره این اتفاق به قضاوت خواهد نشست…

ای کاش ما هم به این سادگی همه چیز را قضاوت نمی کردیم.
در اینکه مردم ما در بسیاری موارد بی فرهنگی خود را بروز میدهند شکی نیست، اما این بی فرهنگی نتیجه ی سیاست های آموزشی غلطی ست که این نسل را تربیت کرده اند! بی فرهنگی و بی شعوری انتسابی نیست، بلکه آموزش می خواهد.
مردمی که دیده اند آمبولانس آژیر کشان به جای اینکه بیمار اورژانسی حمل کند حامل فلان مدیر و مسئول و نماینده است، کم کم اعتمادشان را از دست می دهد، آنوقت که باید به آمبولانس و آتش نشانی راه بدهند، دیگر اعتماد نمی کنند و یادشان نیست. مردمی که می دانند صدا و سیما و رسانه ها هیچ کدام حرف راست به آنها نمی زنند و دروغ تنها چیزی است که برایشان مخابره می شود، هیچ فرصتی را برای ثبت و انتشار زنده اتفاقات از دست نمی دهند.
بی اعتمادی تا بن استخوان ما مردم نفوذ کرده است. مردمی که زندگی آنها سرشار از روزمرگی و یکنواختی شده، از هر فرصتی برای تخلیه هیجان استفاده می کنند و سعی می کنند با ثبت سلفی و یادگاری آن اتفاق را در میان انبوه اتفاقات کسل کننده روزمره شان بُلد کنند، خواه آن اتفاق شلیک ضد هوایی در مرکز شهر باشد، یا تشییع جنازه یا آتشسوزی. مردم ما شادی نکرده اند که یاد بگیرند چطور باید شادی کنند، در عوض تا بخواهی به سوگ نشسته اند، تا بخواهی عزا گرفته اند، مردمی که زندگی روزمره شان عزا و مصیبت است دیگر نمی فهمند چطور باید عزا دار باشند، چگونه غمگین باشند، چطور باید کمک کنند. آنقدر مصیبت بر سرشان ریخته که فرصت شیون ندارند. تنها چیزی که یاد گرفته اند این است که «شیک» عزاداری کنند، مصیبت هایشان با لبخند ثبت کنند و البته لختی بعد به فراموشی بسپارند…

کاسب و فروشنده ای که هیچ پشتوانه و چتر حمایتی ندارد، و در آشفته بازار عید سرمایه ی خود را با چک های مدت دار و اسنادی معاوضه کرده که با از بین رفتنشان تا چند نسل بعد از او هم شاید کسی از پس پرداخت بدهی ها بر نیایند و اعتمادش را به بیمه ها از دست داده و یا بخاطر شرایط اقتصادی و عدم وجود قوانین بیمه ای صحیح نتوانسته است سرمایه اش را بیمه کند، هشدار شهرداری را صرفا راهی برای تلکه کردن و تیغ زدن می داند (و البته وقتی مامور متعهد شهرداری با دریافت مبلغی رشوه از پیگیری ایمن سازی منصرف می شود، مطمئن می شود که ماجرا ایمن سازی نبوده است) و می داند حتی اگر آتش سوزی اموالش را از بین نبرد ممکن است به یغما برود مسلم است که در زمان آتش سوزی مایملک خود را رها نکند و سعی در حفظ آنها داشته باشد.

اینها اما همه ی آنچه رخ می دهد نیست. همه ی واقعیت هم نیست، اما عین واقعیت است. واقعیتی که مدلول چندین دلیل ریز و درشت است.

و البته باز هم همه ی این اتفاقات آن چیزی نیست که ما می بینیم و به قضاوت می نشینیم.

تمام آنچه برای ما می ماند، افسوس و اندوه است و امید به نجات.

16195844_1238307636225147_3771787825115599338_nالحمدولله که تجهیزات مقابله با مردم زیاد و به روزه و خیلی هم مدرن و پیشرفته.نياز به چيزه ديگه ای نداريم

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s