دهم بهمن سالگرد دومين موج دستگيري هواداران دكتر مصدق: دکتر شاپور بختيار، داريوش فروهر، دکتر غلامحسين صديقي و دويست تن ديگر

از برگه دکتر محمد مصدق رهبر ملی ایرانیان- فیسبوک
یکرنگی، دکتر شاپور بختیار
16195465_1907954839420831_4033202356946247752_n
این دستگیری‌ها که در پي يك رشته اجتماعات و تظاهرات وسيع و بعضا خونين در تهران كه از نخستين روز بهمن ۱۳۴۰ (۲۱ ژانويه ۱۹۶۲) آغاز شده بود تا دهم بهمن ادامه داشت و بيش از ۲۰۰ تن از جمله وزيران و همكاران نزديك دکتر مصدق بازداشت شدند. موج دستگيري مصدقی‌ها با بازداشت دکتر مهدي آذر، دکتر سنجابي و دکتر غلامحسين صديقي آغاز شده بود. درپي آن داريوش فروهر، مهندس زيرك زاده، مهندس حسيبي، دکتر شاپور بختيار، دكتر امير علايي، مسعود حجازي و مهندس خنجي زنداني شدند و متعاقب اين گروه، دويست تن دگر. پيروان خط مصدق از زمان برچيده شدن فرمانداري نظامي در تهران و در فاصله فعال شدن دستگاه تازه تاسيس «ساواك» دوباره فعال شده بودند به گونه اي كه توانسته بودند يك اجتماع تقريبا دويست هزارنفري در ميدان جلاليه تهران (پارك لاله فعلي) برپادارند و از شاه و دولت وقت كه آن را دست نشانده خارجي مي دانستند صريحا انتقاد كنند.

دکتر بختیار در رابطه با سرکوب نیرو‌های ملی‌ در دوران پس از ۲۸ مرداد سال ۳۲ در خاطرات خود می‌نویسد: «تا آخرین روزها پادشاه حاضر بود با هر کسی کنار بیاید جز با پیروان مصدق. در سپتامبر ۱۹۷۸ ، یعنی چند ماهی قبل از انقلاب، به یک روزنامه نگار آمریکائی گفته بود که افراد آن گروه از مخالفین که نام شان جبههٌ ملی است همه عوامل دول غرب هستند و مصممند که کشور را به کمونیست ها تحویل دهند! در «پاسخ به تاریخ» برای ناسزا گویی به مصدق گوئی کلماتی به اندازهٌ کافی ناهنجار پیدا نمیکند – او را : «موجودی قابل ترحم، افسانه پرداز، هذیان گو… بی کفایت، منفی، لبریز از لاف و گزاف عوام فریبانه، حرّاف، بازیگر …» می خواند.»

هر چه دربارهٌ این بغض بگوئیم کم گفته ایم، چون دلیل مستمر دور نگه داشتن جریانی از میدان سیاسی کشور شد که در میان طبقهٌ متوسط و روشنفکر ایرانی ریشه داشت و هدفش اجرای دقیق قانون اساسی بود و به همین دلیل خود را به مصدق وابسته می دانست. پادشاه نمی توانست آن جریان را نادیده بگیرد. نامه ای که ما با احترام تمام ۱۸ ماه قبل از آن که خمینی قدرت را به دست گیرد، خطاب به شاه نوشتیم، و من قبلاً به آن اشاره کردم، پس از انتشار به ده زبان ترجمه شد و صدها هزار نسخهٌ آن در سراسر جهان پخش گردید. تمام مطبوعات دنیا آن را منتشر ساختند. محمد رضا شاه در جریان امر بود منتهی مایل نبود از ما سخنی در میان باشد. در عوض با ملاها راحت می توانست کنار بیاید. با اکثریت نزدیک به اتفاق آنها روابطی نزدیک داشت. مبالغ گزافی در پنهان، یا به وسیلهٌ ساواک یا توسط نخست وزیر، به نام آنان واریز میشد و این مزدها، سوای پولهای مرتبی بود که در چارچوب قوانین موجود به آخوندها پرداخت می گردید. شاه به طرق مختلف راه را برای خمینی هموار کرد. قسمتی از نیروهای فعال ملت که راه را بروی خود بسته یافت به طبقهٌ مذهبی پناه برد. از آنجا که تجمع مخالفان ممنوع بود و گردهمائی در سلول های حزب واحد نیز معنایی نداشت، جوانان خود را به دامن مذهبیون انداختند: راه ملّیون مسدود شده بود ولی دروازهٌ مذهب باز بود. این مفر، بدآیند آمریکائی ها هم نبود چون آنها تصور می کردند که مذهب بی خطر است و جوانان بی آنکه آزاری برسانند می توانند شیطنت و هیاهوی خود را در آن میدان مصرف کنند!»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s