ما و جنگ اقتصادی- رامین کامران

ما و جنگ اقتصادی- رامین کامران از تاربرگ ایران لیبرال

۳۰ ژوئیۀ ۲۰۱۸
rkamrane@yahoo.com

همۀ ما شاهدیم که کشورمان هدف جنگ اقتصادی بی رحمانه ایست که توسط آمریکا و متحدان منطقه ایش اداره می شود و نیز به عیان میبینیم که مردم ایران بر اثر این جنگ، به چه فلاکتی افتاده اند. آمریکا می خواهد آنچه را که نمی تواند به صورت نظامی به چنگ بیاورد، از این طریق صاحب شود. در جنگ های اخیر منطقه دیده ایم که جان مردم عادی برایش کوچکترین ارزشی ندارد و از کشتارشان به وسایل مختلف، دریغ نمی کند ـ ایران هم مورد مثال دیگری است.
در اینجا می خواهم راجع به دو موضوع مربوط به این جنگ صحبت بکنم. یکی ناتوانی حکومت و دیگری گفتار تحلیلگران. دیدن این دو نکته حاجت به تخصصی ندارد و بر همه عیان است.

از حکومت شروع می کنم.
داد و فریاد تبلیغاتی حکومت را از رسانه هایی که در اختیار دارد، می شنوید، همه می گویند که جنگی در جریان است و معمولاً اینرا هم اضافه می کنند که اتاق این جنگ در خزانه داری امریکاست. بسیار خوب، اتاق جنگ شما کجاست؟ اصلاً اطاق جنگی دارید که در این مبارزه نقش مرکز ستاد را بازی کند و بکوشد تا حملات را دفع کند و در صورت امکان ضربه ای بزند؟ معلوم است که خیر. اصلاً حکومت توان متمرکز کردن تصمیم گیری در هیچ زمینه ای را ندارد، از جمله اقتصاد را که این اندازه برایش حیاتی است و دارد سرنوشتش را رقم می زند. دولتی که سر کار است و در ایجاد این وضعیت، مسوولیت اساسی هم دارد، قاعدتاً صاحب اختیار نهادهایی است که باید اقتصاد را اداره کنند. اختیارات بی حساب ولی فقیه، مذهبی ـ سیاسی است و در زمینۀ اقتصادی، تقریباً هیچ است ـ انعکاس بی اعتنایی به اقتصاد که از خمینی به همۀ فرزندانش به ارث رسیده است. ولی خود حکومت نه توانایی ذهنی و نه عملی دارد تا کاری بکند. اوج هنرنماییش برجام بود که دیدیم.
می توان پرسید که آیا اصلاً حکومت فهمیده که با چه مکانیزمی دارند به او ضربات کاری اقتصادی وارد می کنند و ارز ملی را به سراشیب سقوط انداخته اند؟ به هر صورت راند اول این بازی، در دورۀ احمدی نژاد واقع شد و خود او و دولتش هم بهت زده و دست و پا گم کرده، هیچ کاری نکردند. دولت فعلی هم در مقابل ضربات متعدد و مرتب که هر چند ماه چند ده درصد از ارزش پول می کاهد، واکنش متفاوتی نداشته است. نشسته و ضربات را نوش جان کرده. نه خودش چیزی فهمیده و نه به مردم گفته است. تمامی داستان در مهی پیچیده شده از نادانی و ناتوانی حکومت و مدعیان تخصصی که دور خود جمع کرده است.
چیز دیگری که در واکنش های حکومت شاهدیم، نبود مطلق انضباط عمل است. وضعیت از همیشه بحرانی تر است، ولی کماکان هرکس در هر گوشه ای ساز خود را می زند. هر تصمیمی در معرض باطل شدن عملی از سوی هر گروهی قرار دارد. نه تنها نهاد های مختلف و در صدرشان بانک مرکزی که باید سکاندار باشد، از انواع وسایل که بعد از افتضاح، غیر قانونی بودن و غیر منطقی بودن آنها هویدا می گردد، برای هر کاری استفاده می کنند، بلکه در این استفاده ناکام هم هستند. مثلاً دلال پیدا می کنند که سیاستشان را اجرا کند، پول خود را به جیب می زند، سکه و پول در بازار می ریزند، رفقایشان جمع می کنند و… طمعشان چنان است که حتی زخم خود را هم لیس نمی زنند، به دندانش می کشند.
در نهایت می توان پرسید که بعد از چهل سال و اینهمه نوحه خوانی، آیا به نظر میاید که این جنگ را بهتر از جنگ ایران و عراق اداره می کنند؟ خیر! مطلقاً! به هیچوجه! اینجا فقط کت و شلواری ها آمده اند جای یونیفرم پوشان، توانایی همان است که بود.

یکی از نقاط بسیار فاسد ایدئولوژی اسلامگرا که از همان روز اول به خورد همه داده شد و حکومت هم آنرا امتیاز بزرگی برای خود می شمرد و می شمرد، شهید پروری است. ارج نهادن به شهادت به ترتیبی که گویی اصلاً هدف از شرکت در جنگ جز این نیست! البته آمادگی مبارزان برای مرگ در راه هدف، همیشه برای فرماندهان ارزشمند است، ولی اول از همه به یاد باید داشت که به قول سرداری نظامی، کسی در جنگ با شهید شدن پیروز نشده است، با شهید کردن پیروز شده. داستان امام حسین و اینها هم که دائم به عنوان سرمشق به همه عرضه می شود، از بابت پیروزی نظامی که نداشت، مهم نیست، اگر در چشم مؤمنان اهمیت دارد، به دلیل بعد معنوی است که در آن می بینند. اسوه و قدوه کردن آن در مبارزات سیاسی و بخصوص نظامی، عرضۀ الگوی غلط است و اصلاً بی معنی است. شهیدان جنگ ایران و عراق، در درجۀ اول شهیدان سیاست و نظامیگری آماتوری و ناکارآمد بودند، نه فنا شدگان راه معنویات. نوشتن کارشان به پای روحیۀ ایثارگری و جا دادن تصویرشان در نقاشی های باسمه ای کربلا مدار، حساب سازی ایدئولوژیک و تاریخی است.
هنوز هم در بر همان پاشنه می چرخد. فقط همۀ ملت ایران در معرض شهادت قرار گرفته است. روزگار این ملت که هر روز باید ضربات بیشتری تحمل کند، در پیش چشم ماست. مردم ایران فقط قربانی سیاست کینه توزانه و احمقانۀ آمریکا و اسراییل و عربستان نیستند که تصور می کنند با قرار دادنشان در سختی، خواهند توانست کشور را از هم بپاشانند. به همان نسبت قربانی ندانم کاری و در عین حال طمع و دغل بازی اسلامگرایانی هستند که چهل سال است به آنها زور می گویند و چپاولشان می کنند. منگنۀ فشار خارجی و داخلی این است.

حال بیاییم بر سر انواع تحلیل هایی که در رسانه های بزرگ فارسی زبان در خارج، در بارۀ این جنگ اقتصادی می خوانیم و می شنویم.
اول فصل مشترک این تحلیل ها این است که در آنها کمتر اثری از اشاره به جنگ اقتصادی هست. اگر هم باشد، این نکته در تحلیل هایی که عرضه می شود، نقش اساسی و مرکزی ندارد. نفس حکایت به نهایت اسباب تعجب است. شک نیست که قوانین اقتصاد، در صلح و جنگ تغییر نمی کند، ولی تفاوت این دو موقعیت را هم نمی توان در نظر نگرفت.
اقتصاددانانی که میبینیم، تقریباً همگی گرایش لیبرال دارند که البته از دید افراد لیبرال نظیر نگارنده، عیب به حساب نمی اید و چنانکه طبیعی و منطقی است، محور تحلیل هایی که عرضه می نمایند، مفهوم بازار است. انصافاً غیر از این هم نمی توان از آنها توقعی داشت. ولی نکته ای هست. این تحلیل ها تا چه اندازه گرهی از کار مردمی که می خواهند موقعیت را دریابند، باز میکند؟
اینکه بگوییم وضعیت قیمتها، حال در مورد ارز یا هر چیز دیگر، انعکاس عملکرد بازار است و سقوط یا صعود ارزش ریال، در حقیقت حکم بازار است و حداکثر با قدری تأخیر اجرا شده، مشکلی را در زمینۀ درک وضعیت، نمی گشاید. چون کمابیش هر اتفاقی بیافتد، میتوان با ارجاع به همین مرجع توضیحش داد. بازار که چیزی نیست که خود به خود و به استقلال عملی بکند، محل انجام یا تمرکز کنشهای بازیگران اقتصادی است. بازار میدان بروز و استفاده از آزادی اقتصادی است.
ولی کنش های افراد، هرچند در بازار انجام می شود، بر آن تأثیر مینهد و طبعاً از نوسانات آن تأثیر می پذیرد، در چارچوب خود بازار قابل تحلیل نیست، یا لااقل به طور کامل قابل تحلیل نیست. زیرا انگیزه های کار و اهدافی که در نظر بازیگران است، صرفاً تحت تأثیر بازار شکل نمی گیرد و حتی همیشه هدفی اقتصادی را تعقیب نمی کند. مشکلاتی که برای اقصاد ایران و از جمله بهای ریال پیش آمده است، به تصمیم بازار انجام نگرفته، چون بازار، موجود صاحب اراده نیست که خود بتواند تصمیمی بگیرد، کانون تصمیماتی است که دیگران می گیرند.
خلاصه اینکه اشاره به بازار و عملکرد آن برای درک موقعیت فعلی، رسا نیست. مسالۀ اصلی شیوه و ترتیبات عملی است که بازیگران بازار انجام می دهند. طبعاً هم بازیگران داخلی، اعم از دولتی و خصوصی و هم بازیگران خارجی که در حضور و تأثیر گذاری قابل توجه آنها، کمتر شک می توان کرد.
به عبارت دیگر، اگر جنگ اقتصادی در جریان است، که هست. تحلیل این جنگ، فقط با گفتن اینکه صحنه اش بازار ارز ایران است و حکم بازار قطعی و درست است، شنونده را چندان نسبت به سیر و منطق اموری که در جریان است، روشن نمی کند. صرف سخن گفتن از بازار، هیچ اطلاع خاصی به شنوندگان نمیدهد و آنها را در همان موقعیتی قرار می دهد که حکومتگران جمهوری اسلامی قرارش داده اند، یعنی بی خبری.
طبعاً از این دیدگاه راه حلی هم برای بحران مستفاد نمی شود. چون وقتی بازار را در مرکز بحث قرار می دهیم و هر وضعیتی که پیدا شد، حاصل روشن کارکرد بازار می شمریم و این کارکرد را هم بنا بر فرضهای تئوریک اقتصاد لیبرال، درست و انعکاس عینی اوضاع اقتصادی حساب می کنیم، اصلاً جایی برای چون و چرا باقی نمی ماند. بخصوص که دخالت در کارکرد بازار، از دیدگاه لیبرال، اساساً و اصولاً مذموم است. پس باید نشست و نگاه کرد و هر اتفاقی را پذیرا شد. تصور میکنم که اقتصاد دانان لیبرال، در برابر بحران اقتصادی سال ۱۹۲۹ هم حرفی جز همین نداشتند. لااقل هوور که رییس جمهور بود، چنین می گفت.
ولی آیا در برابر جنگ اقتصادی هم می توان به امید بازار دست روی دست گذاشت یا نه؟ اگر چنین بکنیم، ضایعات تا کجا می تواند برود و اگر ترمیم ممکن باشد، به چه صورت تحقق خواهد پذیرفت. در این فاصله، چه بر سر مردم خواهد آمد؟
در حقیقت، مشکل از نظر نکردن به ورای حوزۀ بازار برمی خیزد. اگر شما بازیگر یا بازیگرانی داشته باشید که با هر نیتی، می کوشند و در حوزۀ محدودی، مثل بازار ارز ایران، این توانایی را هم دارند که بر تحولات این حوزه تأثیر جدی بنهند، تا چه اندازه می توانید به الگوی توضیحی و احیاناً ترمیمی بازار آزاد، اکتفا کنید؟ بخصوص که در اینجا، بر خلاف مدل های کلاسیک عقلانی فعالیت اقتصادی، کسب سود اقتصادی مد نظر نیست. برخی از بازیگران، بخصوص آنهایی که در خارج قرار دارند، در پی کسب سود سیاسی هستند و حاضرند ضرر اقتصادی سنگین را تحمل کنند تا به اهداف سیاسی خود برسند. مدتهاست که میبینیم در تقبل مخارج تردیدی نمی کنند.
اگر اقتصاد لیبرال به این وسعت مورد قبول قرار گرفته است، چه از سوی متخصصان و چه از سوی عامۀ مردم، به این دلیل است که قرار است تأمین کنندۀ رفاه باشد، وگرنه که اصلاً کسی به آن اعتنایی نمی کرد. در اقتصاد لیبرال، مفهوم بازار نقش مرکزی دارد که هم ارزشی است، به عنوان میدان جولان آزادی و هم معرفتی به عنوان بهترین راه تعیین قیمت ها و ترتیب اقتصاد سالم. هدف از گزیدن اقتصاد سالم، تأمین رفاه است، طبعاً برای همه. اقتصادی که همه ـ حال در درجات مختلف ـ از آن منتفع نگردند، در دنیای امروز پذیرفته نیست.
تحلیل موقعیت فعلی و احیاناً جستن راه حل، محتاج فرا رفتن است از چارچوب بازار و دید وسیع تر نسبت به آنچه که امروز دارد در صحنۀ اقتصاد ایران واقع می گردد. این توقع را می توان از کارشناسان رشتۀ اقتصاد چشم داشت. به دولت که امیدی نیست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s