سه حکایت از کشتن زنان بیگناه در هنگامه جنگ

تهیه علی سجادی- برگه تاریخ و فرهنگ ایران زمین-فیسبوک

1527126_1479174338975562_197323678_n

1.در سیرت جلال الدین منکبرنی، چاپ استاد مینوی، ص ۱۱۱ آمده است:
وقتی سلطان جلال الدین خوارزمشاه در جنگ پروان، مغولان را شکست داد، درمیان سپاهش اختلاف افتاد و وی با حرم خود به سوی هند می‌رفت و چنگیز با سپاهی عظیم به دنبالش بود، به کنار رودخانهٔ سند رسید، سند رودخانه نیست! دریاست! در آنجا فقط یک قایق شکسته بود که امکان استفاده نداشت، چون سپاه مغول نزدیک شدند، سلطانِ دلیر با ۷۰۰ تن از یارانش به دریای مغول زد و از کشته‌ها پشته ساخت و آنچنان پای فشرد که تنها خود و چندی از یارانش بجای ماندند، از قول خود سلطان روایت شده است: (زیرا شاهد دیگری باقی نماند)
…. جلال الدین منهزم و منکسر پیش مادر و فرزند و حَرَم خود آمد، همه آواز برکشیده فریاد می زدند که ما را بکش و مگذار اسیر تاتار شویم! پس فرمود که ایشان را در آب غرق کردند – به هلاک ایشان تن داده و در آب انداخت….
پس به این طریق بارِ او سبک شد و توانست با اسب وفادارش به آب زَنَد.
…… سلطان که تمامی یاران را کشته دید، از میان سپاه مغول عنان برتافت و چتر خویش را ربوده ( وَه که چه غیرتی! پرچم را فراموش نکرد) جوشن بیانداخت و تازیانه بر اسب زده، خود را به سند انداخت. گویند که از کنار آب تا رودخانه زیاده از ده گز (۵متر)بود. (اندازه پرش اسب از حاشیه به درون رودخانه را منظور است). چنگیز خان همچنان حیرت زده بر کنار آب ایستاده و گذر سلطانِ دلیر از دریای سند را می‌نگریست که سلطان از اسب فرو آمد و زین برداشت و غلاف شمشیر از آب پاک ساخت و چتر (پرچم) را بر سرنیزه تعبیه فرمود و تنهای تنها در شیبِ حاشیه رودخانه بنشست و مغولان را به نظاره شد…
و این همان جایی‌ست که چنگیز گفت:
ــــــــــــــ کاش چنین فرزندی داشتم ـــــــــــــــ

*************************************************

2.وقتی سپاه خونخوار مغول از نواحی شمال شرق به دشت‌ها وارد شدند، شهرهای اترار و چاچ (تاشکند کنونی) و سمرقند و بخارا لقمهٔ اول آنان بود و اولین قساوت ها را در اینجا کردند. از جمله شهر طَمغاج بود که زنان و دختران هنرمند داشت.
// ساقیانِ نادره گویندهٔ شیرین ادا
// مطربانِ چابکِ طغماجیِ حاضر جواب

در طبقات ناصری آمده است:
چون که بر منزل دیگر (حدود طمغاج) رسیدیم، زمین چنان از روغن آدمی چرب و سیاه گشته بود که سه منزل دیگر در آن راه می بایست رفت تا به زمین خشک رسیم. چندین خلق از عفونت آن زمین بعضی بیمار و بعضی هلاک شدند! چون به دروازه طغماج رسیدیم، بر یک موضع در پایِ برجِ حصار، کوهی از استخوان آدمی جمع بود. استفسار کرده آمد، چنین گفتند که در روز فتح این شهر، بیست هزار دخترِ بکر را از این برج بیرون انداختند و همانجا هلاک شدند تا بدست لشکر مغول نیفتد! این جمله از استخوان های ایشان است!
(باستانی پاریزی – ص۲۸۷)

**************************************

3.مقنَع، معروف به نقابدار خراسان که معجزه اش این بود که ماه از درون چاه بیرون آوردندی، در قلعهٔ نخشب بر عربان قیام کرد و چون از لشگر مهدی عباسی شکست خورد و دانست که هرآینه قلعه در خطر استیلای دشمن است. اصحاب و یاران و زنان را جمع کرده و زهر داد و خود را در خم تیزاب (اسید سولفوریک) افکند و جمیع اجزایش در خُم بسوخت، مگر موی سرش که بر زِبَر تیزاب بماند.
(تاریخ ایران پس از اسلام، زرین کوب، ص۴۸۳)

نرخشی، صاحب تاریخ بخارا نیز از مادربزرگش در ص۸۸ چنین نقل کرده است:
….جدّهٔ من از جمله خاتونان بوده است که مقنع از بهر خویش گرفته بود و در حصار می داشت. او می گفت که مقنع، زنان را بنشاند و به عادت خویش، مجلس طعام و شراب گستراند و اندر شراب زهر کرده بودی و هر زنی را یک قَدحِ خاص فرمود و گفت چو من قدحِ خویش نوشیدم، شما نیز باید که جمله قدح خویش بنوشید. پس همه خوردند و من نخوردم! و در گریبان خود ریختم و وی ندانست. همه زنان بیفتادند و بمردند و من خویشتن را در میان ایشان انداختم و خویشتن را مُرده ساختم، وی از حال من ندانست. پس مقنع برخاست و نگاه کرد، همه زنان را مُرده دید. نزدیک غلام خود برفت و شمشیر بزد و سر وی برداشت. پیش از آن فرموده بود تا سه روز تنوری را تفتانده بودند و به نزدیک تنور رفت و جامه بیرون کرد و خویشتن در تنور انداخت و دودی برآمد. پس برخواستم و در تنور نگریستم! هیچ اثر از او ندیدم و هیچکس جز من در حصار زنده نبود ……

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s