تاثیر سیاست تخته قاپوی عشایر بر سرنوشت رضاشاه

از فیسبوک-علی سجـــــــادی

نخستین مرحله سیاست عشایری رضاشاه حتی موثرتر از کوشش هایی بود که نیرومندترین شاهان قاجار همچون فتحعلیشاه و ناصرالدین_شاه انجام دادند. اما مرحله دوم انقلابی بود که می خواست بر ساختار اجتماعی عشایر تاثیر بگذارد ولی دولت هرگز رسماً برنامه ای را برای مطیع کردن عشایر اعلام نکرد. در نتیجه سیاست اسکان عشایر که از لحاظ سیاسی چندان موفق نبود از لحاظ اجتماعی و اقتصادی فاجعه بود!

معضل اصلی این بود که هیچگونه بررسی دقیق درباره تاثیرات بعدی انهدام عنصر عشایری بر اقتصاد کشور انجام نگرفته بود. حتی مکان مناسب اسکان توسط خود عشایر انتخاب نمی شد و نه تنها برای بهداشت و درمان، بلکه برای آموزش کشاورزی و اینکه آنان بتوانند زندگی شبانی خود را به زندگی کشاورزی تغییر دهند، هیچگونه تمهیدی اندیشیده نشده بود. بنابراین افزایش ناچیز در محصولات کشاورزی و کاهشی فوق العاده در تولیدات دامی رخ داد. بطوریکه یکی از متولیان اسکان عشایر به «ریچارد تاپر» گفته است:
اعلیحضرت می خواست که کوچ در ایران به کلی از بین برود و عشایر اسکان پیدا کنند و به روش علمی و پُر بازده دامپروری کنند ولی مطالعه کافی انجام نگرفته بود پس آنطور که می خواستند اجرا نشد! زیرا تصور میکردند که بردن گوسفند به سردسیر و گرمسیر کفایت میکند. اما این دستور رضاشاه بود و کسی جرٲت بحث و مخالفت با او را نداشت! درآغاز گام هایی درست برداشته شد اما بعدا خود رضاشاه فهمید که این کار اشتباه بوده و دست از تلاش برداشت، اما ضربات اقتصادی و فرهنگی وارد آمده به کشور، غیرقابل جبران بود و باعث تلفات سنگین دام های ایران و فقیر شدن و دلسردی عشایر از حکومت گردید

در حقیقت در کنار عوامل اقتصادی، اصلی ترین رکن سیاست های عشایری رضاشاه، همانا خلع سلاح کامل آنان بود. تا اینکه بریتانیا و شوروی به بهانه واهی در شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله و آنرا اشغال کردند. وقتی هواپیماهای آنها از بالای سر چادرنشینان شاهسون و دیگر عشایر ایران می گذشتند و بر سر آنان اعلامیه می ریختند، همه این سلحشوران تاریخ کهن ایران ناامیدانه آرزو می کردند که کاش بجای چوبدستی و قلاب سنگ اسلحه آتشین داشتند تا درمقابل بیگانگان مقاومت کنند. ظاهرا به تعداد اندکی از ایشان اسلحه آتشین داده شده و بعنوان سرباز ارتش ایران به مرز فرستاده شده بودند و مقاومت و فداکاری همین معدود سرباز عشایر یونیفورم پوش بود که اندک آبرویی برای ارتش متلاشی شده ایران خرید و رضاشاه دیر متوجه شد که در تاریخ_ایران ستون های سلطنت همین خوانین و عشایر و مالکان بزرگ بوده اند که اورنگ پادشاهی را حفظ کرده اند.

پی‌نوشت:
حیرت انگیز اینجاست که پس از وی نیز، بجای سازماندهی و تحت کنترل گرفتن اشراف و خوانین و مالکان کشورو اصطلاحا طرحی نو درانداختن، راه او در نابودی کامل این نظام کهن ادامه یافت و با قانون اصلاحات ارضی، تیر خلاص زده شد و نتیجه اینکه عامل بازدارنده و کنترل کننده مذهبیان از بین رفت و طبقه جدیدی بنام روحانیت مستقل شیعه، سر برآورد که اینبار از نظر اقتصادی وابسته به بازار بود.

با سپــــــــــاس – علی سجـــــــادی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s