رسمیت یافتن تشیع در عصر ایلخانان مغول- اولجایتو(سلطان محمد خدابنده )

از برگه تاریخ و فرهنگ ایران زمین-فیسبوک

عباس اقبال در کتاب تاریخ مغول مینویسد؛ او در کودکی مسیحی بود پس از آن به دین بودا درامد، سپس مسلمان شد و مذهب حنفی را برگزید ، پس از مناظره ای بین علامه حلی و نظام الدین مراغه ای به تشیع گروید.
از آنجایی که اولجایتو مذهب حنفی داشت، نفوذ حنفی ها در دستگاه حکومتی، افزایش قابل توجهی یافت و بسیاری از مناصب در اختیار آنان گرفت و به گفته ی قاشانی «چنان که رسوم عادت اصحاب مذاهب باشد، در مذاهب و عقیدت دیگران قدح و طعن می کردند»
علاوه بر این، از آنجا که اولجایتو تمایل زیادی به مذهب سنت و جماعت پیدا کرده بود، به دستور او اسامی خلفای راشدین را بر سکه ها ضرب کردند
اولین بار که شعایر سنی در سکه های دوره ایلخانی ظاهر می شود، بنا بر فهرستی که ترابی طباطبایی از سکه های این دوره ارائه داده، در دوره اولجایتو است.
خواجه رشیدالدین که برخلاف اولجایتو، مذهب شافعی داشت، از قدرت و نفوذی که حنفی ها در این زمان یافته بودند، ناخشنود بود؛ اما برای رعایت احترام سلطان آن را اظهار نمی کرد. عاقبت راه چاره را در این دید که یکی از عالمان شافعی به نام مولانا نظام الدین عبدالملک مراغه ای را که بزرگ ترین عالم شافعی زمان بود، وارد دستگاه ایلخانی نماید. با مساعدت رشیدالدین، اولجایتو قاضی القضاتی سراسر قلمرو ایلخانی را به نظام الدین مراغه ای واگذار کرد و این عالم شافعی از لحاظ مقام و مرتبه، بر همه ی حنفی های دربار پیشی جست. با حضور خواجه رشیدالدین و ورود نظام الدین، کفه ی ترازوی قدرت در دربار اولجایتو به نفع شافعی ها سنگین شد. نظام الدین در جلسات بحث و مناظره بین مذاهب اسلامی که در حضور اولجایتو برگزار می شد، بارها برعلمای حنفی پیروز شد و در نتیجه ی مساعی او و حمایت های رشیدالدین، اولجایتو مذهب حنفی را رها کرد و به مذهب شافعی گروید؛ بدین ترتیب از قدرت و نفوذ حنفی ها تا حدود زیادی کاسته شد و جایگاه پیشین خود را از دست دادند.
در شرایطی که برتری شافعی ها در دربار ایلخانی همچنان رو به افزایش بود، پسر صدر جهان بخارایی که از عالمان بزرگ حنفی بود، به دیدار اولجایتو آمد. حنفی ها که از پیشی گرفتن شافعی ها به واسطه ی حضور نظام الدین مراغه ای بسیار نگران بودند، از این عالم حنفی یاری خواستند. بدین ترتیب زمینه ی مناظره و در واقع مشاجره ی دو عالم بزرگ حنفی و شافعی در دربار ایلخانی فراهم آمد، مشاجره ای که می توان به آن عنوان نزاع و ستیز فرق تسنن داد.
پسرصدر جهان بخارایی بعد از ادای خطبه های نماز جمعه و درحضور اولجایتو، رو به نظام الدین کرد و با لحنی تمسخرآمیز یکی از مسائل نکاح در فقه شافعی را مطرح کرد؛ به دنبال آن نظام الدین نیز دست به اقدام متقابلی زد و دو طرف به بازگوکردن قبایح مذاهب همدیگر پرداختند که سرانجام، بحث به توهین به اسلام کشید و این امر اولجایتو را سخت برآشفت. ذکر قبایح و فضایح مذهبی از سوی دو عالم برجسته ی حنفی و شافعی که بیشتر با هدف برتری بر همدیگر ایراد شد، از نظر حاضران مغول، به حساب اسلام و مسلمانی گذاشته شد؛ چنان که قتلغشاه یکی از فرماندهان برجسته ی مغول با مشاهده این وضع به سخن درآمد و گفت: «این چه کاری بود که ما کردیم و یاساق و ییسون [احکام و قوانین] چنگیزخان را بگذاشتیم و به دین کهنه عرب درآمدیم که به هفتاد و اند قسم و موسوم است و اختیار همه این دو مذهب بدین فضیحت و رسوایی که در یکی با دختر نکاح و دیگر با مادر و خواهر زنا جایز است و نعوذبالله باشد از هردو! ما با یاساق و ییسون چنگیزخان رجوع می نماییم»
بازتاب این نزاع و ستیز، این بود که مغولان که غالباً از روی اجبار و به تبعیت از غازان مسلمان شده بودند، شروع به تمسخر مسلمانان و اهانت به اسلام کردند؛ از سوی دیگر این مشاجره، اولجایتو را با تردیدی درباره ی اصل مسلمانی و حقانیت دین اسلام روبرو ساخت؛ در این میان کشته شدن چند تن از همراهان اولجایتو بر اثر صاعقه در کوشک غازانی گلستان، به هنگام بازگشت او از اران به سطانیه، بهانه به دست امرای ناراضی و بخشیان (راهبان بودایی) داد تا وقوع این حادثه را ناشی از شومی اسلام و مسلمانی جلوه دهند و با این کار به تردید و دودلی اولجایتو، بیش از پیش دامن بزنند.
تردید و دودلی درباره ی اسلام در دربار اولجایتو سه ماه به طول انجامید و در این مدت خرافات دین شمنی (آیین قدیمی مغولان) که بر اثر تجدید تعالیم اسلام از رونق افتاده بود، بار دیگر به رغم مخالفت مسلمانان، رواج یافت. به گفته ی کاشانی، سلطان همواره به اطرافیان خود اظهار می کرد در راه اسلام رنج بسیار کشیده است و نمی تواند ترک دین کند. احتمالاً اولجایتو به این واقعیت پی برده بود که برای حکومت در جامعه ای مسلمان، دیگر نمی توان تنها بر عنصر مغول تکیه کرد. جنگ های ادوار پیش با ممالیک مصر و نیز درگیری های داخلی، قدرت مغولان (عنصر مغول) را در ایران به شدت تضعیف کرده بود. غازان که خیلی زود این واقعیت را درک کرده بود، برای برخوردار شدن از حمایت ایرانیان، اسلام آورد.
می توان تصور کرد تا زمانی که اولجایتو درباره ی ترک اسلام، در تردید و دودلی به سرمی برد. علاوه بر اعتقاد به اسلام تأملات سیاسی مذکور مانعی جدی برای برگشت به دین آبا و اجدادی مغولان بود. بی گمان اولجایتو می دانست که دیگر فردی غیرمسلمان نمی تواند بر ایران حکومت کند. در چنین شرایطی، نزاع و ستیز فرق سنی (حنفی و شافعی) زمینه ی برتری شیعیان را بر آنها فراهم آورد.

میرزا محمدعلی مدرس در کتاب ریحانة الادب به نقل از علامه مجلسی در شرح من لایحضره الفقیه می‌نویسد: روزی سلطان الجایتو محمد مغولی مجلسی تشکیل داد و علمای اهل سنت را جمع کرد و علامه حلی را نیز فرا خواند.
در هنگام ورود کفش خود را زیر بغل گرفت و به سلطان سلام کرد و در کنار او نشست.
…گفتند: نعلین چه ارزشی داشت که آن را به مجلس سلطان آوردی؟ گفت: ترسیدم حنفی ‌مذهب آن را بدزدد چنان ‌که رئیسشان کفش پیامبر(ص) را دزدید. حنفی‌ها معترض شدند که ابوحنیفه در زمان آن حضرت وجود نداشته است. علامه گفت فراموشم شد! گویا دزد کفش، شافعی بوده است.
همین گفتگو و اعتراض درباره شافعیان، مالکیان و حنبلیان تکرار شد. علامه رو به سلطان کرد و گفت: حالا مکشوف شد که هیچ‌ یک از رؤسای مذاهب اربعه در زمان پیامبر(ص) نبوده است و آرای آنان، رأی و نظر اختراعی خودشان است؛ اما مذهب شیعه تابع امیرالمؤمنین است که وصی و برادر آن حضرت بوده و به منزله نفس و جان وی است. علامه در ادامهٔ مناظره خطبه بلیغی خواند و در آن برای خان مغول اثبات کرد که خلافت حق علی بوده و سلطان در انتهای مناظره شیعه شد.
همچنین در نقل قولی آمده ؛
آنچه که باعث شد شهرت علامه، بیشتر شود، فتوائی بود که این دانشمند درباره بطلان طلاقی که الجایتو همسر محبوبش را داده بود، خلاصه ماجرا اینست که الجایتو روزی از همسرش عصبانی می شود و او را در یک مجلس، سه طلاقه کرد و بعد از آن پشیمان شد و درباره حلال شدن همسرش سوال می کرد بنابر مذهب اهل تسنن فقهای اهل سنت گفتند هیچ راهی نیست.
بالاخره بعضی او را از وجود فقیهی از حله با خبر کردند که او اینگونه طلاق را اصلا باطل می داند. سلطان با اینکه با اعتراض درباریان مواجه شد ولی به دنبال علامه حلی فرستاد.
علامه برای او گفت که در مذهب ما (شیعه) سه طلاقه کردن در یک مجلس مردود است و این طلاق باطل است و دلایل حکم خود و حقانیت مذهب شیعه را اثبات کرد.

___
رسمیت یافتن تشیع در ایران عهد اولجایتو.نویسندگان.آذر آهنچی.مهدی عبادی.دانشیار گروه تاریخ دانشگاه تهران.
ژوئیه ۲۰۱۸ آلبرت‌ .

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s