۱۶ آذر ۱۳۳۲، روزی خونین برای دانشگاه؛ وارونه نمایی بی شرمانه شاه

از برگه دکتر محمد مصدق قهرمان ملی ایرانیان-فیسبوک

منبع: تاریخ سیاسی بیست و پنج سال ایران، سرهنگ غلامرضا نجاتی،ص ۱۱۶-۱۱۸
یکی از هدف های اساسی استعمارگران آمریکایی و انگلیس، بازگرداندن جریان نفت ایران به غرب بود. بدین منظور تصمیم گرفته شد نخست روابط سیاسی ایران و بریتانیا را که از پاییز سال ١٣٣١ به ابتکار دولت مصدق قطع شده بود، در محیط آرام، تجدید کنند.

تظاهرات دانشجویان دانشگاه تهران، به عنوان اعتراض به ورود دنیس رایت، کاردار جدید سفارت انگلیس در ایران، از روز ۱۳ آذر ١٣٣٢ آغازگردید. دانشجویان دانشکده های حقوق و علوم سیاسی، علوم، دندانپزشکی، فنی، پزشکی و داروسازی در دانشکده های خود تظاهرات پرشوری علیه رژیم کودتا برپا کردند. روز ١۵ آذر ماه تظاهرات به خارج از دانشگاه کشیده شد و ماموران انتظامی، در زد و خورد با دانشجویان، شماری را مجروح و دستگیر و زندانی کردند.

روز دوشنبه ١۶ آذر، تعداد سربازان در داخل دانشگاه افزایش یافت. پیش ازظهر آن روز بین دانشجویان دانشکده های حقوق و علوم و ماموران فرمانداری نظامی، برخوردهایی روی داد. دردانشکده فنی، به علت حضور یکی ازگروهبانان در سر کلاس، برای دستگیری دانشجویانی که شعار داده بودند، کار به خشونت کشید. دانشجویان با مشاهده گروهبان مزبور درکلاس درس، ازکلاس بیرون می آیند و علیه حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض می کنند. در همین اوان نظامیان دانشجویان را تعقیب می کنند و در سرسرا و سالن دانشکده فنی آنها را با مسلسل به گلوله می بندند که درنتیجه سه تن از دانشجویان به نام های مصطفی بزرگ نیا، مهدی شریعت رضوی و احمد قندچی کشته می شوند. عده ای نیز مجروح می گردند.

دکتر علی اکبر سیاسی رئیس دانشگاه تهران نقل می کند:
«روز ۱۶ آذر، هنگامی که آنها (نظامیان)از جلو دانشکده فنی می گذشتند، چند دانشجو آنها را مسخره می کنند و بسرعت وارد دانشکده فنی می شوند. سربازان آنها را دنبال می کنند. در این هنگام زنگ دانشکده به صدا درمی آید و دانشجویان ازکلاس ها بیرون ریخته و در سرسرای دانشکده با سربازان روبه رو می شوند. تیراندازی مفصلی صورت می گیرد و به سه دانشجو اصابت می کند و آنها را از پای درمی آورد.گزارش که به من رسید، بی درنگ با سپهبد زاهدی تلفنی تماس گرفتم و شدیدا اعتراض کردم وگفتم» با این حرکات وحشیانه مامورین انتظامی شما، من دیگر نمی توانم اداره امور دانشگاه را عهده دار باشم.گفت»متاسف خواهم بود، دولت راسا، ازاداره امور آنجا عاجز نخواهد ماند!» فردای آن روز، در جلسه روسای دانشکده ها، دو ساعت درباره این جریان و خط مشی خود بحث کردیم. نخستین فکر این بود که جمعا استعفا دهیم. بعد دیدیم که این کناره گیری نتیجه قطعی اش این خواهد بودکه آرزوی همیشگی دولت ها برآورده خواهد شد واستقلال دانشگاه راکه قریب دوازده سال در استقرار و استحکامتش زحمت کشیده بودیم، ازبین خواهد برد و یک نظامی، یا یک غیرنظامی قلدررا به ریاست دانشگاه خواهند گماشت، درنتیجه تصمیم گرفته شد، سنگر را خالی نکنیم و به مقاومت بپردازیم.

از شاه وقت خواستم و در نظر داشتم نسبت به عمل جنایتکارانه قوای انتظامی اعتراض کنم. شاه مجال نداد و به محض رسیدن من، دست پیش گرفت و گفت این چه دسته گلی است که همکاران دانشکده فنی شما به آب داده اند. چند صد دانشجو را به جان سه چهار نظامی انداخته ایدکه این نتیجه نامطلوب را به بار آورد؟ گفتم: معلوم می شود جریان را آن طورکه خواسته اند، ساخته و پرداخته، به عرض رسانده اند. شاه گفت آنها به دروغ نگفته اند، عقل هم حکم می کند که جریان همین بود.»

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s