تعریف نیچه از نژادپرستی

برگه تاریخ و فرهنگِ ایران زمین-فیسبوک

نیچه در کتابِ «دجّال» ضمنِ بدگویی و نکوهشِ مردم آلمان می آورَد: اعتراف می کنم که این آلمانی ها دشمنان من هستند. آن ها وجدانی ریاکار دارند که اروپا از آن بیمار است. (ص135) و در «غروب بت ها» مردمِ کشورش را ابلهانی شمرده است که مایه ی ننگِ وی بوده اند. (ص85)

صادق هدایت هم در داستانِ «توپ مرواری» به کرّات اعراب را تمسخر کرده و به آنان توهین و فحّاشی می کند. (ص28) هرچند در ادامه مردم ایران را نیز اسیرانِ شکم و زیرشکم، مقلّدانِ کور، عوامِ کالانعام و خر و احمق خوانده است. (ص91و92) و

هنری میلر نیز از زادگاهش آمریکا متنفّر و بیزار بود و در مقاله ی «من و آمریکا» از کتابِ «ادبیات مرده است» آورده است: ما ملتی صلح طلب نیستیم؛ ما مردمی ترسو، از خودراضی، تهوع آور و قلابی هستیم. (ص29) ما ملّتی عامی هستیم و احساساتمان توسّط عدّه ای عوام فریب به آسانی تحریک می شود. چنین جامعه ای را جامعه ی انسان های آزاد خواندن کفرآمیز است. (ص32و33)

با این که شاید نتوانیم سخنانی را که گذشت توهین به نژادی خاص بشماریم و بهتر آن باشد که چنین مطالبی را از جنسِ اعتراض و آزرده شدنِ شاعران و نویسندگانی لطیف و حسّاس تصوّر کنیم، اما بعضی چون کُنت آرتور گوبینو با انتشارِ مقاله ای با عنوانِ «نابرابری های نژاد انسانی» صراحتاً به حمایت از نژادپرستی پرداخته است.

چنان که نیچه نیز در کتابِ «اراده ی قدرت» مفهومِ برابری انسان ها را امری دیوانه وار خوانده است. (ص580) البته ناگفته نمانَد که این نویسنده و فیلسوف آلمانی در ادامه به نفیِ نژادپرستیِ عمومی پرداخته و تنها حکم به برتریِ فردی و خونیِ برخی از انسان ها یعنی اَبَر انسان داده است. (ص713و746)

ابوعلی سینا در فصل پنجم از مقاله ی دهمِ «الهیاتِ شفاء» تُرک ها را ذاتاً بردگانی به دور از فضیلت می خوانَد که باید آنان را مجبور به خدمت گزاری کرد.

و إذ لابد من ناس یخدمون الناس فیجب أن یکون أمثال هؤلاء یجبرون علی خدمة أهل المدینة العادلة، و کذلک من کان من الناس بعیداً عن تلقی الفضیلة فهم عبید بالطبع، مثل الترک و الزنج، و بالجملة الذین نشأوا فی غیر الأقالیم الشریفة التی أکثر أحوالها أن ینشأ فیها أمم حسنة الأمزجة صحیحة القرائح و العقول. (ص453)

«چاره ای نیست از این که برخی از مردم در خدمت بعضی دیگر باشند. پس این خدمت گزاران و همچنین تُرکان و زنگیان [سیاه پوستان] که توان درک فضیلت را نداشته و بالطبع برده می باشند را باید به خدمت اهالیِ شهرِ دادگر مجبور ساخت. و کسانی که پرورش یافته ی مناطقِ شریف – یعنی مناطقی که شرایط آن ها اینگونه است که در آن گروه هایی پرورش می یابند که طبیعت شان نیکو است و عقل و سرشتِ سالم دارند – نیستند هم باید به خدمت واداشت.»

و ملاصدرای شیرازی نیز در فصل بیستم از موقف هشتم از سفر سومِ کتابِ «اسفار اربعه» ترک ها و کردها و زنگیان را خشن و سنگدل معرّفی کرده و می آورد: ما بیشتر نفوس امت ها را که دارای تعلیم علوم و صنایع لطیف و دقیق و ادبیات و ریاضیات هستند – مانند فارسیان و عراقیان و شامیان و رومیان – مشاهده می کنیم که از این عشق لطیف [عشق به پسران زیبا] که سرچشمه و منشأش استحسان و ستایش شمایل محبوب است خالی نیستند، و هیچکس را که دارای دلی لطیف و طبعی دقیق و ذهنی صاف و نفسی مهربان است نمی یابیم که در تمام اوقات عمرش از این محبت و عشق خالی باشد. ولی بیشتر از نفوس خشن و دل های همچو سنگ و طبایع تند و درشت – از ترک ها و عرب ها و ترکان و زنگیان – را می بینیم که از این نوع محبت و عشق خالی اند و بیشترشان دوست داشتن مردان مر زنان و دوستی زنان مر مردان را بسنده و محدود در ازدواج و نزدیکی کرده اند، چنان که در طبایع دیگر حیوانات بر دوستیِ نزدیکی کردن و جفت گیری متمرکز و نهفته است. (ج7، ص192)

گر نبودی آفت ترکان به گیتی در پدید بستدی گیتی همه چون خسروان باستان با توجه به آنچه گذشت، مشاهده می کنیم که برخی از نویسندگان و شاعرانِ ایرانی از جمله ابن سینا، ملاصدرا و قطران تبریزی (بیتِ فوق، دیوان قطران، ص335) تُرکان را مورد نوازش قرار داده اند!

بعضی نیز در توجیه این سخنان به کتابِ «آذری یا زبان باستان آذربایجان» اثرِ احمد کسروی استناد کرده و ترکانِ ایران را از این قبیل هجوها مستثنی کرده اند؛ چرا که به زعم آنان با توجه به نظریه ی جناب کسروی و بسیاری از اندیشمندان دیگر، مردمِ آذربایجان قومی تُرک زبان و اصالتاً ایرانی می باشند. توجیهی که در صورت پذیرش آن هم اشکالات و ایرادات اساسی کماکان پابرجا است؛ زیرا با تُرک نشمردن مردم ایران اهانت به ترک ها منتفی نشده و علاوه بر این قوم از کردها و سیاهان نیز به حقارت یاد شده است!

پس اگر اینگونه نوشتجات را اندیشه هایی نژادپرستانه هم به شمار نیاوریم، گویی با کلامی خُرد و بی ارزش مواجه هستیم.

منابع و مآخذ:

فریدریش نیچه، اراده ی قدرت، ترجمه: مجید شریف، تهران: جامی، 1386

فریدریش نیچه، دجال، ترجمه: عبدالعلی دستغیب، تهران: آگاه، 1355 فریدریش نیچه،

غروب بت ها یا فلسفیدن با پتک، ترجمه: داریوش آشوری، تهران: آگه، 1381

صادق هدایت، توپ مرواری، تهران: مؤسسه توسعه عدالت، 1355

هِنری میلر، ادبیات مرده است، ترجمه: داوود قَلاجُوری، تهران: آتیه، 1379

ابن سینا، الشفاء: الالهیات، قم: مرعشی نجفی، 1404

ملاصدرا، ترجمه ی اسفار اربعه، ترجمه: محمد خواجوی، تهران: مولی، 1383

قطران تبریزی، دیوان حکیم قطران تبریزی، تصحیح: محمدنخجوانی، تهران: ققنوس، 1362

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s