سرنوشت دو صنعتگر، تولید کننده

از گروه تاریخ و فرهنگ ایران زمین- فیسبوک

  1. صعنتگر، سازنده سماور در ایران

سرنوشت اولین سماور ساز ایرانی.

.فریدون آدمیت در کتاب امیر کبیر و ایران ؛ داستان جالبی را از قول محمد علی فروغی نقل میکند ؛ که شنیدنش خالی از لطف نمیباشد.

با هم بخوانیم :آدمیت در کتاب خود میگوید که تلفظ صحیح ؛ سماوار ؛ میباشد . عوام به آن حمام برنجی میگفتند .

ایرانیان در ابتدای سلطنت ناصرالدین شاه با سماور آشنا شدند .بدین ترتیب که در بار فرانسه هدایایی برای شاه و صدراعظمش فرستاد . سماور امیر کبیر کوچکتر و از جنس نقره و منبت کاری شده بود .

غیر از این دو سماور ؛ ملک التجار روسیه نیز ، دو سماور با یکدست ظروف چای خوری برای امیر به ارمغان آورد . امیر ؛ یکی از زبردست ترین صنعتگران ایرانی را که اصفهانی بود احضار کرد و از او خواست تا نظیر آنرا بسازد .

استاد صنعتگر اصفهانی ، بخوبی از پس کار بر آمد و امیر او را شادمانه نواخت و سپس سرمایه ای در اختیارش قرار داد تا به تولید سماور بپردازد و انحصار ساخت سماور را تا چندین سال به او واگذار کرد .

اما از بد روزگار ؛ امیر از صدارت برکنار شد . پس از برکناری امیر ؛ کار آن صنعتگر به تباهی رسید .زیرا ماموران بسراغ سماور ساز رفتند و سرمایه ای را که امیر در اختیارش گذاشته بود ، را مطالبه کردند .

او نیز چون سرمایه را صرف تهیه لوازم کار نموده بود ؛ حتی با فروش کل زندگیش نتوانست تمام سرمایه را برگرداند . و مقداری از آن باقی میماند .

ماموران دولتی ، استاد هنرمند را به بازار برده و میگردانند و آنقدر بر سر و رویش کوبیدند که کم کم رهگذران بر او رحم کردند و هر کس سکه ای پرداخت تا سرانجام، بدهی او پرداخت شد .

اما اصابت ضربات چوب بر سر او باعث نابینایی او گردید و بقیه عمر را به گدایی نشست

2.مبدع کالسکه توپ دار

وقتی آقاعلی دید اختراع تفنگ ته‌پر مورد توجه شاه قرار گرفت گفت آماده است برای قشون ایران -اگر شاه قصد بازپس‌گیری شهرهای ایرانی را داشته باشد- کالسکه‌ای بسازد که هم حرکت کند و هم توپ داشته باشد،

شاه گفت: ما جز رعیت خود با کسی جنگ نداریم.

گویند، ناصرالدین شاه پس از آنکه ساعت معروف و نمونه کالسکه (اختراعات آقا شیخ‌علی استرآبادی) را دید برای اینکه دماغ آن مرحوم را بسوزاند گفت حیف، صد حیف که فکر شما در مقام صنعت صرف شود شما باید این هوش خداداده را مصروف دین و علم و مذهب بفرمائید.

از آن مرحوم شنیدم که گفت: به ناصرالدین شاه گفتم اگر مخارج یک مدرسه را بدهید من یک مدرسه تشکیل می دهم که در هر اطاقی از آن مدرسه یک علم صنعتی تدریس شود و پس از زمانی قهرأ صنایع ایران در تحت علمیت خواهد آمد. و نظر آن مرحوم به مدرسه دارالفنون بوده، ولی ناصرالدین شاه چون دید این مدرسه اگر منعقد گردد اصلاح اهالی ایران را منتج خواهد گردید،

لذا جواب داد حیف است که فکر شما در جزئیات خراب شود. به هر جهت دماغ آن مرحوم سوخت چنان که دماغ دیگران سوخته گردید رحمة الله عليه.

تاریخ بیداری ایرانیان ناظم‌الاسلام کرمانی

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s