ناامنی اجتماعی زائیده‌ی ناامنی سیاسی است!‏آذرخش ایرانی

به انگیزه‌ی حمله به گوهر عشقی مادر ستار بهشتی آذر ۱۴۰۰‏

منبع:https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/95782/

امنیت اجتماعی همچون هوایی است که ما در آن نفس می‌کشیم و زندگی می‌کنیم. هوای آلوده و زهرآگین تنفس را سخت ‏و انسان را بیمار می‌کند. جامعه‌ی ما از ۴۳ سال پیش به این سو دچار چنین آلودگی و تنگی نفس اجتماعی شده. از ‏همان آغاز انقلاب که همه دست در دست هم، همدلانه شعار «آزادی و استقلال» را سر می‌دادند، دسته‌ها و جریان‌هایی ‏بودند که به نام «حزب‌الله» به تظاهرکنندگانی که مانند خودشان نبودند، حمله می‌کردند و آنها را از صف تظاهرکنندگان می‌راندند و یا حتی تظاهرکنندگانی که صف مستقل برای خود تشکیل داده بودند را تارومار می‌کردند. این «حزب‌الله» پس از انقلاب، اسلحه به دستش افتاد و به نام کمیته و سپاه و منکرات مسئول «امنیت» جامعه شد. بعدها ‏از دل این نیروها، گروه‌های دیگری به اسم «بسیج»، «انصار ثارالله» و این اواخر «لباس شخصی‌ها»،«موتورسوارها»، «نیروهای خودجوش» و«خودسر» که این سال‌ها، عنوان «آتش به اختیار» نیز به آنها اعطا شد، ‏سربرآوردند. «نیروهای خودسری» که از دیوار خانه‌ها و سفارتخانه بالا رفتند، هرگاه لازم شد به میدان آمدند، ‏مأموریت خود را انجام دادند و در رفتند، بی‌آنکه پاسخگوی مردم و قانون باشند.

۴۳ سال است که این افراد و نیروها با قدرت و حمایت همه جانبه‌ای که از بالاترین مقام نظام و دستگاه دولت دارند، بر ‏جان و مال و هستی مردم حکم می‌رانند. پس از ۴۳ سال، هنوز هیچ دختر جوانی اجازه ندارد و جرئت نمی‌کند با ‏پسری در خیابان قدم بزند؛ حجاب اجباری که جای خود دارد! هیچ پسری اجازه ندارد، آن طور که دلش می‌خواهد، لباس ‏بپوشد یا خود را بپیراید! هیچ مادر و هیچ پدری نمی‌توانند در آرامش و آسایش به سوک فرزندان خود بنشینند که ‏بیدادگرانه قربانی شیفتگان قدرت و مکنت شده‌اند. هیچ فرد، جمع و محفل کوچکی که کوچکترین زوایه‌ای با حاکمیت ‏داشته باشد، نمی‌تواند در امنیت حرف خودشان را بزنند و نظرشان را ابراز کنند. اگر نیروهای رسمی نظامی و انتظامی ‏دستگیر و بازداشتشان نکنند، از چنگال نیروهای غیررسمی و شبه‌نظامی جان به درنمی‌برند.‏

در سایه‌ی همین جو رعب و وحشت و ناامنی و در پناه تبلیغات ایدئولوژیک حکومت اسیدپاشی‌ها، دخترکشی‌ها، زن‏کشی‌ها، فرزندکشی‌ها و مخالف کشی‌ها نیرو گرفت، رشد کرد و بر زندگی مردم سایه افکند.‏

چقدر این آزار و اذیت‌های خیابانی و سرراهی و حتی پیش چشم همگان، در درازای این ۴۳ سال تکرار و تکرار و ‏تکرار شد. و این آخری، حمله به گوهر عشقی مادر ستار بهشتی؛ پیرزنی که نه‌فقط رنج سالیان، بلکه درد عزیز ‏ازدست‌داده‌اش را نیز بر دوش می‌کشد. چنین انسانی، زدن دارد؟ آن‌هم توسط چند موتورسوار قلچماق؟! آخر ستم هم ‏اندازه‌ای دارد! حفظ نظام هم اندازه‌ای دارد! «امنیت» هم اندازه‌ای دارد!‏

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s