فاصله از مردم-پاشنه آشیل دیکتاتورها

نوشته حبیب رمضانخانی-تلگرام، تحلیل زمانه

در پی تحولات قزاقستان و اعتراضات گسترده مردم، این کشور تبدیل به کانون توجهات جهانی و تحلیل‌های کارشناسان شده است. برخی از طریق مشابه سازی و بدیل تحولات بهار عربی، احتمال فراگیر شدن این اعتراضات در کشورهای آسیای میانه و استقلال یافته از شوروی را محتمل دانسته و انتظار اوج گیری و شعله ور شدن آن در منطقه را دارند.

توجه و پرداختن به مسائل پشت پرده و جریان های تاثیرگذار در این اعتراضات از توان ما خارج و کارشناسان و متخصصان خود را می طلبد. اما در یک زمینه که بسیار آشکار و تاثیرگذار بوده و موتور محرک بیشتر اعتراضات و تبدیل شدن از یک مشکل و اختلاف به یک بحران را خلق می کند، مسأله ای هست به نام نارضایتی مردم که از بابت سال ها نادیده گرفتن آن ها ایحاد شده است.

در همین مورد، بسیاری از کارشناسان و حاکمان دست آمریکا و غرب را به تجربه، با انقلاب هایی تحت عنوان انقلاب مخملی، نارنجی و … عامل و دخیل در این اعتراضات دانسته و حاکمیت با مرتبط کردن اعتراضات به آن کشورها، هم بهانه سرکوب مردم و هم توجیه و فرافکنی برای ناکارآمدی خود بهره می گیرند. غافل از اینکه آنچه بستری مهیا و آتشی زیر خاکستر برای نقش آفرینی و سواستفاده این کشورها مهیا کرده، نه توان آن کشورها، بلکه سال ها ناکارآمدی و فساد موجود در حاکمیت این کشورهاست. نشان به آن نشان که در کشورهای دموکراتیک، مثل اروپای غربی، هیچگاه اعتراضات از مسیر اصلی خارج نشده و ساقط شدن حکومت ها را هیچگاه مدنظر ندارند.

دیکتاتورها و حکومت های استبدادی که بر مبنای پشتوانه نیروی نظامی و اقتدار ناشی از آن یا وابستگی به قدرت ها ایحاده شده اند، به دلیل سال ها اعمال زور و فشار بر مردم، اصولا از پشتوانه مردمی فراگیر برخوردار نیستند. این ها برای بقا و امتداد حکومت خود، معمولا با حذف احزاب و نهادهای مدنی مستقل، سعی می کنند با بدیل سازی آن از طریق ایجاد احزاب و گروه های وابسته، آن خلا را جبران کنند.

احزاب و نهادهای مستقل به دلیل چرخه آزاد و گردش نخبگان و ارتباط فراگیر با مردم، معمولا حلقه رابط حکومت با متن جامعه هستند. آن ها تحولات جامعه و خواست های مردمی را رصد کرده و آن را به حاکمیت منتقل می کنند و دولت ها را مجبور به برآورده کردن مطالبات آن ها می کنند و در نتیجه به تعویق افتادن خواست ها و انباشت آن رخ نمی دهد. در نبود این گروه ها و نهادهای مستقل، ارتباط حاکمیت با مردم قطع شده و حاکمان اطلاع دقیقی از کنش ها و مطالبات مردمی نداشته و در نتیجه خواست های آن ها نادیده و نارضایتی ها انباشته می شود.

از جانب دیگر، به دلیل تسلط یک گروه و جریان به مدت طولانی با سازوکار سرکوب و حجم عظیم تبلیغات و پروپاگاندای حکومتی برای توجیه و تمرکز بر ایدئولوژی مدنظر، مردم عملا هیچ نوع آموزشی از آنچه در کشورهای دموکراتیک حاکم هست، در جهت آشنایی و تمرین حقوق شهروندی و تحزب نمی بینند.

در نتیجه؛ مردمی که هیچ نوع فعالیت مدنی و حزبی نداشته اند، آمادگی برای تعامل، تسامح ندارند. با اولین اعتراضات آن حجم عظیم انباشت مطالبات تبدیل به اعتراضات گسترده و البته خشن می شود. حاکمان چنین کشورهایی می دانند خود و گروه های تابع این ها، فردایی در کشور خود نداشته و در نتیجه تا آخرین لحظه با انواع شیوه ها به سرکوب برای نجات و بقای خود ادامه می دهند.

در نهایت، خروجی آن؛ اگر اعتراضات فراگیر و مدت دار شود، یا به مدل سوریه و بشار اسد منتهی می شود که با ابزار سرکوب و دخالت قدرت ها سر پا می ماند، یا مثل لیبی سرنگونی حاکمیت را رقم می زند. کشوری که مردمش بعد از سرنگونی قذافی، به دلیل همان عدم آموزش و تمرین، به جای مدارا و گفتگو، راه قبیله گرایی و خشونت در پیش گرفته و نهایت بعد از سال ها جنگ داخلی و خطر تجزیه، آرزوی دوران قذافی را داشته و این مهم را از طریق استقبال از پسر فراری اش نمود می دهند.

آری، حکومت های بر مبنای دیکتاتوری یا استبدادی، به دلیل خوی خودخواهانه و تامین منافع اقلیت، نه تنها در دوران خود مردم را تهی از حقوق شهروندی و زیست دموکراتیک می کنند، بلکه برای بعد از خود نیز مردمانی فارغ از اصول زندگی اجتماعی بر پایه گفتگو و مدارا به جا می گذارند که در دل خود آشوب و هرج و مرج را به یادگار داشته که خود زمینه جنگ داخلی و ناامنی بیشتر را جلوه گر می سازد.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s